امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مسعود سعد سلمان
#1
اول گردون ز رنج در تابم کرد
در اشک دودیده زیر غرقابم کرد
پس بخشش نوساخته اسبابم کرد
واندر زندان به ناز در خوابم کرد
پاسخ
#2
برشکال، ای بهار هندوستان ای نجات از بلای تابستان
دادی از تیر مه بشارت‌ها باز رستیم از حرارت‌ها
بادهای تو میغ‌ها دارند میغ‌های تو تیغ‌ها دارند
رعدهای تو کوس‌ها کوبند چرخ گوید همین که بگشو بند
طبع و حال هوا دگر کردی دشت‌ها را همه شمر کردی
سبزه‌ها را طراوتی دادی عمرها را حلاوتی دادی
راغ را گل زمردین کردی باغ را شاخ بسدین کردی
تو بدین حمله‌ای که افکندی بیخ خشکی ز خاک برکندی
تیر بگذشت ناگهان بر ما منهدم گشت لشکر گرما
حبذا ابرهای پرنم تو خرما سبزه‌های خرم تو
پاسخ


موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد abbas 1 1,179 2013-12-14، 10:05
آخرین ارسال: abbas

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان