ارسالها: 403
موضوعها: 5
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Dec
اعتبار:
99
تا بیاد دارم این خصلت و عادت را از زمان کودکی داشتم و اسمش را کنجکاوی گذاشته بودم. اما خودم میدانستم بیشتر جنبه فضولی و مداخله تو کار دیگران در من شدیداً رو به رُشد و در حد و محدوده کنترل قرار گرفت و من احساس کردم چون ازدیگران بیشتر فهم و درک و شعور دارم، پس حق دارم که در کارهایشان دخالت میکنم. حتی به آنها منت میگذاشتم و اعتقاد داشتم که بیشتر مردم توانایی گرداندن زندگی خود را ندارند و من باید به آنها کمک کنم. تا بتوانند امورات خودشان را انجام دهند و در بیشتر موارد بدون اجازه از آنها نظر و طرح میدادم و انتظار تشکر از آنها داشتم. این یک عادت پیشرونده و مزمن در من بود که عاقبت به وابستگی و هموابستگی مبدل شد و میدیدم که بیشتر باعث دوری دیگران از من میشد.