<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - سنت دوم AA]]></title>
		<link>https://forum.banianbehboodi.ir/</link>
		<description><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - https://forum.banianbehboodi.ir]]></description>
		<pubDate>Wed, 30 Sep 2026 18:26:32 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[سنت دوم کتاب 12&12]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=7023</link>
			<pubDate>Sun, 14 Jun 2015 21:57:06 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=594">ARSAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=7023</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">سنت دوم الکلی های گمنام<br />
<br />
<br />
 در رابطه با هدف گروهی ما تنها یک مرجع وجود دارد و آن پروردگار مهربان است. بدان گونه که خود را در وجدان گروه بیان نماید. پیشوایان ما خدمتگزاران مورد اعتمادند و حکومت نمی کنند.<br />
الکلی های گمنام از کجا راهنمایی می شوند و چه کسی مدیریت آنرا به عهده دارد؟ اینان سؤالاتی است که شخص تازه وارد با آنها مواجه می شود. در این اجتماع رئیس وجود ندارد و خزانه دار نمی تواند دیگران را مجبور به پرداخت وجهی نماید. هیأت مدیره ای در کار نیست تا عضو خطاکار ار اخراج نماید و در الکلی های گمنام قوه اجرایی وجود ندارد. دوست ما تعجب کرده و می گوید حتماً حقه ای در کار است. به همین علت به سنت دوم توجه نشان داده و متوجه می شوند که تنها قدرت الکلی های گمنام خداوند است که خود را در وجدان گروه اعلام می دارد. عده ای از دوستان ما که چند سالی در بهبودی هستند مشکوکانه می پرسند، آیا واقعاً این امر عملی است؟ بلافاصله جواب آری می باشد. می گویند این سنت گنگ و نارسا است. بالاخره بخشی از تاریخچه الکلی های گمنام را مطالعه می کنند و با ناباوری به ما نگاه می کنند و به زودی متوجه حقایق انکارناپذیر می شوند.<br />
این حقایق مربوط به زندگی الکلی های گمنام که ما را به این اصل ظاهراً غیر عملی می رساند چیست؟<br />
فرض می کنیم که شخصی، عضو خوب الکلی های گمنام است و به میدل تاون آمریکا منتقل می شود. در تنهایی خود احساس می کند که نمی توان هوشیار و تمیز و یا حتی زنده باقی بماند، و باید هدیه ای را که مجاناً به او داده شده به دیگران واگذار نماید. از نظر اخلاقی و روحانی خود را تحت فشار احساس می کند . می تواند صدها الکلی دیگر را که در دسترسش هستند کمک کند، ضمن آنکه گروه اصلی خود را از دست داده، همان قدر که دیگران به او احتیاج دارند، او نیز به دیگران محتاج است. با واعظین، اطبا، ناشرین و پلیس و حتی با اماکن مشروب خواری تماس می گیرد. در میدل تاون گروهی تأسیس می شود که آن شخص بنیانگزار آن است.<br />
او که خود بنیانگزار است در ابتدا رئیس می باشد. چه کس دیگری می تواند باشد؟ با این وجود خیلی زود، اختیاراتش برای مدیریت همه کارها با الکلی های اولیه که او به آنها کمک کرده است تقسیم می شود. در این مرحله، دیکتاتور مهربان رئیس کمیته ای که متشکل از همین دوستان الکلی می باشد، می شود. اینها سلسله مراتب خدمات گروه در حال رشد می باشد، که از طرف خودشان وضع شده است، زیرا راه دیگری وجود ندارد. در طی چند ماه الکلی های گمنام در میدل تاون توسعه یافته و کارشان رونق می گیرد.<br />
آن شخص و دوستانش طریقه روحانیت را به اعضاء جدید نشان می دهند. سالنی اجاره می کنند، با بیمارستان قرار گذاشته و از همسران خود برای تهیه قهوه تقاضای کمک می نمایند. احتمال این می رود که غرور به این افراد حاکم شود. آنان به یکدیگر می گویند : شاید بهتر باشد در این شهر دستمان را روی الکلی های گمنام بگذاریم بماند. بهرحال ما با تجربه هستیم. بعلاوه ببینید چه خوبی هایی که به مشروب خوارها نکردیم. آنها باید شکرگزار باشند. البته شعور و فروتنی آن شخص و دوستانش بیش از آن است که اجازه دهند که چنین اتفاقی رخ دهد. ولی اغلب در این مرحله این گونه نیست.<br />
اکنون دردهای رشد، گروه را در بر می گیرد. مشکلات روزافزون مثل بهمن سرازیر می شوند و مهم تر از همه نارضایتی از درون کمیته آغاز می گردد و عاقبت به فریادی بلند تبدیل می شود که آیا این قدیمی ها فکر می کنند، می توانند برای همیشه این گروه را اداره کنند؟ لزوم انتخابات مشهود می شود. آن شخص و دوستانش از اعضاء تقاضای کمک می کنند، لکن دیگر بی فایده بوده، انقلاب شروع می شود و وجدان گروه بر اوضاع مسلط می شود.<br />
حال که موقع انتخابات است، چنانچه این افراد خدماتشان را به خوبی انجام داده باشند. مجدداً انتخاب می گردند و در صورتی که خدماتشان تؤام با اعمال نفوذ بوده برکنار می شوند. به هر حال، گروه دارای کمیته ایست که به طور چرخشی فعالیت می کند و اختیارات محدودی دارند. به هیچ وجه اعضا گروه را حکمرانی و یا هدایت نکرده اند و تنها خدمتگزارند و از این بابت خرسند می باشند. روابط عمومی توسط گرداننده کمیته تنظیم می شود و جلسات را ترتیب می دهد. خزانه دار امین، موجودی را بابت پرداخت اجاره و سایر مخارج تصویب شده، به مصرف می رساند و گزارش خود را به طور منظم در اختیار کمیته قرار می دهد. منشی مسئول مراسلات، نشریات و تلفن ها می باشد و نظرات کمیته ها را به خارج منتقل می کند. این ها خدمت های ساده ای است که گروه را به فعالیت تشویق می کند. از نظر روحانی به کسی توصیه نمی شود و کسی مورد قضاوت قرار نمی گیرد و دستوری صادر نمی شود. چنان چه کسی این اصول را رعایت نکند، از انتخابات محروم می شود. بنابراین با قدری تأمل متوجه می شود که او خدمتگزار میباشد، نه نماینده یا سناتور. اینها تجربیات جهانی می باشند. از این رو در سرتاسر الکلی های گمنام وجدان گروه تعیین کننده چیزهایی است که بر اساس آن پیشوایانشان خدمت می کنند. سؤالی ک طرح می شود این است : آیا در الکلی های گمنام پیشوای واقعی وجود دارد؟ با وجود آنکه در ظاهر این گونه نمی باشد، پاسخ آری است. حال موضوع مؤسس گروه و دوستان او را دوباره بررسی می کنیم. نهایت چه خواهد شد؟ تشویش و نگرانی آنان تدریجاً برطرف شده و عاقبت امر به دو دسته سیاست مداران کهنه کار و شماس های دو آتشه تقسییم می گردند. سیاستمدار کارکشته کسی است که رنجشی به خاطر از دست دادن مقام به دل نمی گیرد و وجدان گروه را رعایت می کند، به کناری نشسته و در انتظار عاقبت کار می ماند. شماس دو آتشه کسی است که اطمینان دارد افراد گروه بدون او نمی توانند سازش داشته باشند و مرتباً برای انتخاب جدید دست و پا می زند و در التهاب است. معدودی نیز به شدت عصبانی می شوند، به طوریکه روحانیت و اصول الکلی های گمنام را زیر پا گذاشته و مشروب خواری را آغاز می کنند.گهگاهی در الکلی های گمنام مناظری اینچنین به وجود می آید. اعضاء قدیمی عموماًً این بحران ها را پشت سر گذاشته اند و خوشبختانه بسیاری از شماس های دو آتشه بهبود می یابند و تبدیل به سیاست مداران کار کشته می شوند. عقاید و تجربیات این عده که با بردباری و متانت تؤام می باشد، گره گشای بسیاری از مسائل می گردد.هنگامی که گروه نیاز به راهنمایی دارد، به قدیمی تر ها روی می آورند و رأی با توجه به پیشنهادات این عده می باشد. بنابراین چنین افرادی صدای الکلی های گمنام می شوند. تجربه به ما نشان می دهد که رأی گروه هر موقع با توجه به عقاید و تجربیات افراد قدیمی ارشاد شود، نتیجه بسیار موثر تری در مقایسه با گروهی که توسط یک نفر اداره می گردد خواهد داشت.<br />
وقتی الکلی های گمنام سه سال داشت، اتفاقی افتاد که نشانگر این اصل بود. در تأیید گفته بالا، یکی از اعضاء اولیه الکلی های گمنام چنین می گوید: روزی در یکی از بیمارستانهای نیویورک به دیدن یک الکلی رفتم. چارلی که صاحب شغل مهمی در آنجا بود، مرا به گوشه ای برد و گفت : بیل از اینکه تو را در فقر مالی می بینم متأسفم. الکلی هایی را می بینم که رو به بهبودی اند و از نظر مالی وضع خوبی دارند. در حالی که تو تمام اوقات خود را مصروف کمک به دیگران کرده و در تنگنای مالی بسر می بری. چارلی صورت حسابی را به من نشان داد و گفت این انصاف نیست. عایدات بیمارستان در سال 1920 نسبت به حال خیلی زیادتر بوده و با کمک تو می توانیم درآمد را افزایش دهیم و در عوض تو نیز از دفتر مجزا و حقوق مناسب بهره خواهی برد و در منافع نیز سهیم خواهی شد. سه سال قبل دکتر سیلک ورت پیشنهاد کرد که الکلی ها را باید از طرق روحانی معالجه نمود.تصور کردم که مشتی مزخرفات است، لیکن امروزه عقیده ام عوض شده است.روزی این الکلی ها پایشان به ورزشگاه Madison Square Garden خواهد رسید و معروفیت خواهند یافت. علت فقر تو برایم قابل درک نیست و پیشنهاد من کاملاً انسانی می باشد. تو می توانی به خدمت خودت ادامه دهی و در این راه بسیار موفق باشی.<br />
وجدانم چنان منقلب گردید و حال تهوع به من دست داد، تا آنکه بالاخره فهمیدم توصیه چارلی واقعاً انسانی است و هیچ گونه ایرادی وجود نداشت که به کار درمان((تراپی)) مشغول شوم. همسرم لوئیز را مجسم کردم که خسته از کار به منزل باز می گردد و برای یک مشت الکلی که پول برای مکان و غذای خود پرداخت نمی کردند، مشغول تهیه خوراک می باشد. به قرض بیش از حد تصوری که طلب کاران Wall Street مطالبه می کردند فکر می کردم و به عده ای از رفقای الکلی ام که اکنون درآمد خوبی داشتند اندیشیدم. از خود پرسیدم چه چیزی از دیگران کم دارم؟<br />
هرچند که از چارلی خواسته بودم مهلت کمی به من بدهد، با این حال تصمیم خود را گرفته دانستم. به سرعت خودم را به شهر بروکلین رساندم و در طول راه جرقه هایی از حکمت پروردگار را درون خود احساس کردم و جمله ای را که در کتاب انجیل تکرار می شد به فکرم خطور می کرد که می گفت : ((فرد زحمت کش مستحق اجرت خود می باشد.)) به منزل رسیدم و همسرم لوئیز طبق معمول، مشغول آشپزی بود و سه نفر الکلی با گشنگی او را می پائیدند. ماجرا را برای لوئیز بازگو نمودم، برایش آن چنان که تصور می کردم جالب نبود.<br />
به هنگام جلسه شبانه معدودی از الکلی ها که قدری بهبود یافته بودند، با همسران خود در سالن طبقه پایین اجتماع کرده بودند و من در مورد این موقعیت جالب صحبت کردم. هرگز قیافه و طرز نگاه آنها را که به من دوخته شده بود فراموش نخواهم کرد. دم تکانی پر از شوق و ذوق من کم کم از حرکت باز ایستاد و سکوت سنگینی فضا را پر کرد.<br />
یکی از رفقا با کم رویی شروع به صحبت نمود و گفت : بیل ما در فقر مالی تو خود را شریک می دانیم و مایل هستیم تو را کمک کنیم.<br />
آنچه را که تو گفتی زجر ما را بیشتر نمود و با صدائی رساتر ادامه داد، آیا تو تشخیص نمی دهی که این کار را نمی توانی به طور حرفه ای دنبال کنی؟ بله، چارلی سخاوت مندانه با ما رفتار کرده و می گوئی پیشنهاد او انسانی است. مطمئناً انسانی است، اما آنچه که ما پیدا کردهایم، نمی تواند صرفاً بر روی مسائل انسانی پابرجا بماند، بلکه می بایست بهتر از اینها باشد. آنچه که مسلم است ما این موضوع را نمی توانیم با مسائل بیمارستانی، یا مسائل دیگر ادغام کنیم. پیشنهاد چارلی ممکن است از آدمیت بهره برده باشد، اما آنچه را که ما کسب کرده ایم تنها به خاطر انسانیت نبوده. چارلی عقیده اش خوب است، ولی نه به اندازه لازم. بیل؛ صحبت از مرگ و زندگی است و هر تصمیمی باید بهترین باشد. بیل خود تو بارها در جلسات اینجا نگفته بودی که بعضی اوقات خوب، دشمن بهترین می باشد؟ این موردی از آن موارد است، تو نمی توانی این کار را با ما بکنی.<br />
وجدان گروه تصمیم نهایی را گرفت و من به اشتباه خود واقف شدم و دریافتم صدایی که در گوشم طنین می انداخت، صدای خداوند نبود. آنچه که از دوستان الکلی ام شنیدم، به آن عمل کردم و خدا را شکر که از آن پیروی نمودم.</span><br />
<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">سنت دوم الکلی های گمنام<br />
<br />
<br />
 در رابطه با هدف گروهی ما تنها یک مرجع وجود دارد و آن پروردگار مهربان است. بدان گونه که خود را در وجدان گروه بیان نماید. پیشوایان ما خدمتگزاران مورد اعتمادند و حکومت نمی کنند.<br />
الکلی های گمنام از کجا راهنمایی می شوند و چه کسی مدیریت آنرا به عهده دارد؟ اینان سؤالاتی است که شخص تازه وارد با آنها مواجه می شود. در این اجتماع رئیس وجود ندارد و خزانه دار نمی تواند دیگران را مجبور به پرداخت وجهی نماید. هیأت مدیره ای در کار نیست تا عضو خطاکار ار اخراج نماید و در الکلی های گمنام قوه اجرایی وجود ندارد. دوست ما تعجب کرده و می گوید حتماً حقه ای در کار است. به همین علت به سنت دوم توجه نشان داده و متوجه می شوند که تنها قدرت الکلی های گمنام خداوند است که خود را در وجدان گروه اعلام می دارد. عده ای از دوستان ما که چند سالی در بهبودی هستند مشکوکانه می پرسند، آیا واقعاً این امر عملی است؟ بلافاصله جواب آری می باشد. می گویند این سنت گنگ و نارسا است. بالاخره بخشی از تاریخچه الکلی های گمنام را مطالعه می کنند و با ناباوری به ما نگاه می کنند و به زودی متوجه حقایق انکارناپذیر می شوند.<br />
این حقایق مربوط به زندگی الکلی های گمنام که ما را به این اصل ظاهراً غیر عملی می رساند چیست؟<br />
فرض می کنیم که شخصی، عضو خوب الکلی های گمنام است و به میدل تاون آمریکا منتقل می شود. در تنهایی خود احساس می کند که نمی توان هوشیار و تمیز و یا حتی زنده باقی بماند، و باید هدیه ای را که مجاناً به او داده شده به دیگران واگذار نماید. از نظر اخلاقی و روحانی خود را تحت فشار احساس می کند . می تواند صدها الکلی دیگر را که در دسترسش هستند کمک کند، ضمن آنکه گروه اصلی خود را از دست داده، همان قدر که دیگران به او احتیاج دارند، او نیز به دیگران محتاج است. با واعظین، اطبا، ناشرین و پلیس و حتی با اماکن مشروب خواری تماس می گیرد. در میدل تاون گروهی تأسیس می شود که آن شخص بنیانگزار آن است.<br />
او که خود بنیانگزار است در ابتدا رئیس می باشد. چه کس دیگری می تواند باشد؟ با این وجود خیلی زود، اختیاراتش برای مدیریت همه کارها با الکلی های اولیه که او به آنها کمک کرده است تقسیم می شود. در این مرحله، دیکتاتور مهربان رئیس کمیته ای که متشکل از همین دوستان الکلی می باشد، می شود. اینها سلسله مراتب خدمات گروه در حال رشد می باشد، که از طرف خودشان وضع شده است، زیرا راه دیگری وجود ندارد. در طی چند ماه الکلی های گمنام در میدل تاون توسعه یافته و کارشان رونق می گیرد.<br />
آن شخص و دوستانش طریقه روحانیت را به اعضاء جدید نشان می دهند. سالنی اجاره می کنند، با بیمارستان قرار گذاشته و از همسران خود برای تهیه قهوه تقاضای کمک می نمایند. احتمال این می رود که غرور به این افراد حاکم شود. آنان به یکدیگر می گویند : شاید بهتر باشد در این شهر دستمان را روی الکلی های گمنام بگذاریم بماند. بهرحال ما با تجربه هستیم. بعلاوه ببینید چه خوبی هایی که به مشروب خوارها نکردیم. آنها باید شکرگزار باشند. البته شعور و فروتنی آن شخص و دوستانش بیش از آن است که اجازه دهند که چنین اتفاقی رخ دهد. ولی اغلب در این مرحله این گونه نیست.<br />
اکنون دردهای رشد، گروه را در بر می گیرد. مشکلات روزافزون مثل بهمن سرازیر می شوند و مهم تر از همه نارضایتی از درون کمیته آغاز می گردد و عاقبت به فریادی بلند تبدیل می شود که آیا این قدیمی ها فکر می کنند، می توانند برای همیشه این گروه را اداره کنند؟ لزوم انتخابات مشهود می شود. آن شخص و دوستانش از اعضاء تقاضای کمک می کنند، لکن دیگر بی فایده بوده، انقلاب شروع می شود و وجدان گروه بر اوضاع مسلط می شود.<br />
حال که موقع انتخابات است، چنانچه این افراد خدماتشان را به خوبی انجام داده باشند. مجدداً انتخاب می گردند و در صورتی که خدماتشان تؤام با اعمال نفوذ بوده برکنار می شوند. به هر حال، گروه دارای کمیته ایست که به طور چرخشی فعالیت می کند و اختیارات محدودی دارند. به هیچ وجه اعضا گروه را حکمرانی و یا هدایت نکرده اند و تنها خدمتگزارند و از این بابت خرسند می باشند. روابط عمومی توسط گرداننده کمیته تنظیم می شود و جلسات را ترتیب می دهد. خزانه دار امین، موجودی را بابت پرداخت اجاره و سایر مخارج تصویب شده، به مصرف می رساند و گزارش خود را به طور منظم در اختیار کمیته قرار می دهد. منشی مسئول مراسلات، نشریات و تلفن ها می باشد و نظرات کمیته ها را به خارج منتقل می کند. این ها خدمت های ساده ای است که گروه را به فعالیت تشویق می کند. از نظر روحانی به کسی توصیه نمی شود و کسی مورد قضاوت قرار نمی گیرد و دستوری صادر نمی شود. چنان چه کسی این اصول را رعایت نکند، از انتخابات محروم می شود. بنابراین با قدری تأمل متوجه می شود که او خدمتگزار میباشد، نه نماینده یا سناتور. اینها تجربیات جهانی می باشند. از این رو در سرتاسر الکلی های گمنام وجدان گروه تعیین کننده چیزهایی است که بر اساس آن پیشوایانشان خدمت می کنند. سؤالی ک طرح می شود این است : آیا در الکلی های گمنام پیشوای واقعی وجود دارد؟ با وجود آنکه در ظاهر این گونه نمی باشد، پاسخ آری است. حال موضوع مؤسس گروه و دوستان او را دوباره بررسی می کنیم. نهایت چه خواهد شد؟ تشویش و نگرانی آنان تدریجاً برطرف شده و عاقبت امر به دو دسته سیاست مداران کهنه کار و شماس های دو آتشه تقسییم می گردند. سیاستمدار کارکشته کسی است که رنجشی به خاطر از دست دادن مقام به دل نمی گیرد و وجدان گروه را رعایت می کند، به کناری نشسته و در انتظار عاقبت کار می ماند. شماس دو آتشه کسی است که اطمینان دارد افراد گروه بدون او نمی توانند سازش داشته باشند و مرتباً برای انتخاب جدید دست و پا می زند و در التهاب است. معدودی نیز به شدت عصبانی می شوند، به طوریکه روحانیت و اصول الکلی های گمنام را زیر پا گذاشته و مشروب خواری را آغاز می کنند.گهگاهی در الکلی های گمنام مناظری اینچنین به وجود می آید. اعضاء قدیمی عموماًً این بحران ها را پشت سر گذاشته اند و خوشبختانه بسیاری از شماس های دو آتشه بهبود می یابند و تبدیل به سیاست مداران کار کشته می شوند. عقاید و تجربیات این عده که با بردباری و متانت تؤام می باشد، گره گشای بسیاری از مسائل می گردد.هنگامی که گروه نیاز به راهنمایی دارد، به قدیمی تر ها روی می آورند و رأی با توجه به پیشنهادات این عده می باشد. بنابراین چنین افرادی صدای الکلی های گمنام می شوند. تجربه به ما نشان می دهد که رأی گروه هر موقع با توجه به عقاید و تجربیات افراد قدیمی ارشاد شود، نتیجه بسیار موثر تری در مقایسه با گروهی که توسط یک نفر اداره می گردد خواهد داشت.<br />
وقتی الکلی های گمنام سه سال داشت، اتفاقی افتاد که نشانگر این اصل بود. در تأیید گفته بالا، یکی از اعضاء اولیه الکلی های گمنام چنین می گوید: روزی در یکی از بیمارستانهای نیویورک به دیدن یک الکلی رفتم. چارلی که صاحب شغل مهمی در آنجا بود، مرا به گوشه ای برد و گفت : بیل از اینکه تو را در فقر مالی می بینم متأسفم. الکلی هایی را می بینم که رو به بهبودی اند و از نظر مالی وضع خوبی دارند. در حالی که تو تمام اوقات خود را مصروف کمک به دیگران کرده و در تنگنای مالی بسر می بری. چارلی صورت حسابی را به من نشان داد و گفت این انصاف نیست. عایدات بیمارستان در سال 1920 نسبت به حال خیلی زیادتر بوده و با کمک تو می توانیم درآمد را افزایش دهیم و در عوض تو نیز از دفتر مجزا و حقوق مناسب بهره خواهی برد و در منافع نیز سهیم خواهی شد. سه سال قبل دکتر سیلک ورت پیشنهاد کرد که الکلی ها را باید از طرق روحانی معالجه نمود.تصور کردم که مشتی مزخرفات است، لیکن امروزه عقیده ام عوض شده است.روزی این الکلی ها پایشان به ورزشگاه Madison Square Garden خواهد رسید و معروفیت خواهند یافت. علت فقر تو برایم قابل درک نیست و پیشنهاد من کاملاً انسانی می باشد. تو می توانی به خدمت خودت ادامه دهی و در این راه بسیار موفق باشی.<br />
وجدانم چنان منقلب گردید و حال تهوع به من دست داد، تا آنکه بالاخره فهمیدم توصیه چارلی واقعاً انسانی است و هیچ گونه ایرادی وجود نداشت که به کار درمان((تراپی)) مشغول شوم. همسرم لوئیز را مجسم کردم که خسته از کار به منزل باز می گردد و برای یک مشت الکلی که پول برای مکان و غذای خود پرداخت نمی کردند، مشغول تهیه خوراک می باشد. به قرض بیش از حد تصوری که طلب کاران Wall Street مطالبه می کردند فکر می کردم و به عده ای از رفقای الکلی ام که اکنون درآمد خوبی داشتند اندیشیدم. از خود پرسیدم چه چیزی از دیگران کم دارم؟<br />
هرچند که از چارلی خواسته بودم مهلت کمی به من بدهد، با این حال تصمیم خود را گرفته دانستم. به سرعت خودم را به شهر بروکلین رساندم و در طول راه جرقه هایی از حکمت پروردگار را درون خود احساس کردم و جمله ای را که در کتاب انجیل تکرار می شد به فکرم خطور می کرد که می گفت : ((فرد زحمت کش مستحق اجرت خود می باشد.)) به منزل رسیدم و همسرم لوئیز طبق معمول، مشغول آشپزی بود و سه نفر الکلی با گشنگی او را می پائیدند. ماجرا را برای لوئیز بازگو نمودم، برایش آن چنان که تصور می کردم جالب نبود.<br />
به هنگام جلسه شبانه معدودی از الکلی ها که قدری بهبود یافته بودند، با همسران خود در سالن طبقه پایین اجتماع کرده بودند و من در مورد این موقعیت جالب صحبت کردم. هرگز قیافه و طرز نگاه آنها را که به من دوخته شده بود فراموش نخواهم کرد. دم تکانی پر از شوق و ذوق من کم کم از حرکت باز ایستاد و سکوت سنگینی فضا را پر کرد.<br />
یکی از رفقا با کم رویی شروع به صحبت نمود و گفت : بیل ما در فقر مالی تو خود را شریک می دانیم و مایل هستیم تو را کمک کنیم.<br />
آنچه را که تو گفتی زجر ما را بیشتر نمود و با صدائی رساتر ادامه داد، آیا تو تشخیص نمی دهی که این کار را نمی توانی به طور حرفه ای دنبال کنی؟ بله، چارلی سخاوت مندانه با ما رفتار کرده و می گوئی پیشنهاد او انسانی است. مطمئناً انسانی است، اما آنچه که ما پیدا کردهایم، نمی تواند صرفاً بر روی مسائل انسانی پابرجا بماند، بلکه می بایست بهتر از اینها باشد. آنچه که مسلم است ما این موضوع را نمی توانیم با مسائل بیمارستانی، یا مسائل دیگر ادغام کنیم. پیشنهاد چارلی ممکن است از آدمیت بهره برده باشد، اما آنچه را که ما کسب کرده ایم تنها به خاطر انسانیت نبوده. چارلی عقیده اش خوب است، ولی نه به اندازه لازم. بیل؛ صحبت از مرگ و زندگی است و هر تصمیمی باید بهترین باشد. بیل خود تو بارها در جلسات اینجا نگفته بودی که بعضی اوقات خوب، دشمن بهترین می باشد؟ این موردی از آن موارد است، تو نمی توانی این کار را با ما بکنی.<br />
وجدان گروه تصمیم نهایی را گرفت و من به اشتباه خود واقف شدم و دریافتم صدایی که در گوشم طنین می انداخت، صدای خداوند نبود. آنچه که از دوستان الکلی ام شنیدم، به آن عمل کردم و خدا را شکر که از آن پیروی نمودم.</span><br />
<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مفهوم سنت دوم از نظر شما چیست؟]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=324</link>
			<pubDate>Tue, 15 Oct 2013 12:36:35 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=21">mojtaba_s</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=324</guid>
			<description><![CDATA[سنت دوم تاکید می کند که در انجمن ما فقط یک راه برای تصمیم گیری وجود دارد و آن مراجعه به خرد جمعی گروه است . این به این معنی است که هیچ یک از خدمتگذاران ما ( در سطح گروه ، ناحیه ، کمیته کشوری و قاره ای و جهانی ) حق اعمال نظر شخصی در تصمیم گیری ها ندارند . در تصمیم گیری ها هیچ فرقی بین شخص تازه وارد و اعضاء قدیمی و خدمتگذار نیست و همه به اندازه مساوی حق رای دارند . البته فراموش نکنیم  وجدان گروهی که در اینجا از آن صحبت می شود طبق اصول انجمن ، اعضاء آن باید دوازده قدم را کار کرده باشند و جبران خسارت قدم نهم را انجام داده باشند . در ضمن داشتن حق رای مساوی برای به حاشیه راندن اعضاء باتجربه نیست . اگر احساس کنیم که الان گروه تصمیم اشتباهی می گیرد وظیفه داریم بدون فوت وقت گروه را روشن کنیم ، اما حق نداریم بر روی حرفمان پا فشاری کنیم و با ابزاری که در اختیار داریم اعمال نظر کنیم . وظیفه ما فقط آگاهی دادن است و بس . این نکته در مورد راهنماها و رهجویانشان بیشتر صدق می کند . وظیفه راهنما است که رهجویانش را توجیه کند تا در جلسات اداری از رای او کورکورانه  پیروی نکنند و خودشان به حرفهای موافق و مخالف گوش بدهند و سپس رای بدهند .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سنت دوم تاکید می کند که در انجمن ما فقط یک راه برای تصمیم گیری وجود دارد و آن مراجعه به خرد جمعی گروه است . این به این معنی است که هیچ یک از خدمتگذاران ما ( در سطح گروه ، ناحیه ، کمیته کشوری و قاره ای و جهانی ) حق اعمال نظر شخصی در تصمیم گیری ها ندارند . در تصمیم گیری ها هیچ فرقی بین شخص تازه وارد و اعضاء قدیمی و خدمتگذار نیست و همه به اندازه مساوی حق رای دارند . البته فراموش نکنیم  وجدان گروهی که در اینجا از آن صحبت می شود طبق اصول انجمن ، اعضاء آن باید دوازده قدم را کار کرده باشند و جبران خسارت قدم نهم را انجام داده باشند . در ضمن داشتن حق رای مساوی برای به حاشیه راندن اعضاء باتجربه نیست . اگر احساس کنیم که الان گروه تصمیم اشتباهی می گیرد وظیفه داریم بدون فوت وقت گروه را روشن کنیم ، اما حق نداریم بر روی حرفمان پا فشاری کنیم و با ابزاری که در اختیار داریم اعمال نظر کنیم . وظیفه ما فقط آگاهی دادن است و بس . این نکته در مورد راهنماها و رهجویانشان بیشتر صدق می کند . وظیفه راهنما است که رهجویانش را توجیه کند تا در جلسات اداری از رای او کورکورانه  پیروی نکنند و خودشان به حرفهای موافق و مخالف گوش بدهند و سپس رای بدهند .]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آیا بین قدم دوم و سنت دوم رابطه ای پیدا می کنید؟]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=323</link>
			<pubDate>Tue, 15 Oct 2013 12:35:15 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=21">mojtaba_s</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=323</guid>
			<description><![CDATA[بله . در قدم دوم ما به این باور رسیدیم که یک نیروی برتر می تواند سلامت عقل را به ما بازگرداند .  در سنت دوم هم تسلیم  مرجع نهایی که همان وجدان گروه باشد می شویم یعنی نیرویی برتر از خودمان ، حتی اگر بدانیم که گروه اشتباه می کند ( البته وظیفه داریم آگاهی لازم را به گروه بدهیم ولی در نهایت باید تسلیم رای گروه شویم و اجازه اشتباه کردن را به گروه بدهیم ، زیرا از این راه است که گروه رشد می کند .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[بله . در قدم دوم ما به این باور رسیدیم که یک نیروی برتر می تواند سلامت عقل را به ما بازگرداند .  در سنت دوم هم تسلیم  مرجع نهایی که همان وجدان گروه باشد می شویم یعنی نیرویی برتر از خودمان ، حتی اگر بدانیم که گروه اشتباه می کند ( البته وظیفه داریم آگاهی لازم را به گروه بدهیم ولی در نهایت باید تسلیم رای گروه شویم و اجازه اشتباه کردن را به گروه بدهیم ، زیرا از این راه است که گروه رشد می کند .]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آیااین سنت فقط در ارتباط بین گروهی و انجمن کاربرد دارد؟]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=322</link>
			<pubDate>Tue, 15 Oct 2013 12:34:13 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=21">mojtaba_s</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=322</guid>
			<description><![CDATA[خیر . این سنت در خانواده و اجتماع هم ، موثرترین کاربرد را دارد . وقتی اعضاء خانواده و گروه یا اجتماع  بتوانند بدون ترس از قضاوت دیگران یا طرد شدن و مجازات نظرات خود را آزادانه بیان کنند به جامع ترین آگاهی می رسیم و اگر همه اعضاء نامبرده ، دارای حق رای مساوی باشند ، مسلما بهترین نتایج ممکن را خواهیم داشت .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[خیر . این سنت در خانواده و اجتماع هم ، موثرترین کاربرد را دارد . وقتی اعضاء خانواده و گروه یا اجتماع  بتوانند بدون ترس از قضاوت دیگران یا طرد شدن و مجازات نظرات خود را آزادانه بیان کنند به جامع ترین آگاهی می رسیم و اگر همه اعضاء نامبرده ، دارای حق رای مساوی باشند ، مسلما بهترین نتایج ممکن را خواهیم داشت .]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چندمثال درموردزیر پا گذاشتن این اصل بعد از پاکی بنویسید:]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=321</link>
			<pubDate>Tue, 15 Oct 2013 12:33:24 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=21">mojtaba_s</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=321</guid>
			<description><![CDATA[1 در گذشته و هنگام خدمت در گروه در مواردی با غرض ورزی شخصی کار کرده ام . مثلا در جلسه اداری با رایزنی هایی که با اعضاء قدیمی داشتم به ناحق؟ موجب انتخاب یا انتخاب نشدن شخصی شده ام .<br />
2 در گذشته گاهی وقتها به دلیل اینکه نتوانستم در تصمیم گیری ها اعمال نظر شخصی کنم ، گروه را موقتا ترک کرده ام و به وجدان گروه توجهی نکردم .<br />
3 متاسفانه  در مواردی در انتخاب خدمتگذاران کم توجهی کرده ام و مثلا چون فلانی کاندید را تایید کرده بوده من هم به او رای دادم و بعدا آن شخص نتوانسته خدمت خود را درست انجام دهد .<br />
4 متاسفانه در مواردی پیش آمده که شخص تازه واردی ( یا کسی که پاکی اش کمتر از ما بوده ) نظری داده و من حرفش را قبول داشته ام اما به خاطر پاکی کمترش به حرفش اهمیتی نداده ام .<br />
5 درگذشته با اینکه اشخاص واجد شرایطی برای خدمت بودند ، باز هم خودم را برای خدمت کاندید می کردم و معمولا اعضاء به من رای می دادند!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[1 در گذشته و هنگام خدمت در گروه در مواردی با غرض ورزی شخصی کار کرده ام . مثلا در جلسه اداری با رایزنی هایی که با اعضاء قدیمی داشتم به ناحق؟ موجب انتخاب یا انتخاب نشدن شخصی شده ام .<br />
2 در گذشته گاهی وقتها به دلیل اینکه نتوانستم در تصمیم گیری ها اعمال نظر شخصی کنم ، گروه را موقتا ترک کرده ام و به وجدان گروه توجهی نکردم .<br />
3 متاسفانه  در مواردی در انتخاب خدمتگذاران کم توجهی کرده ام و مثلا چون فلانی کاندید را تایید کرده بوده من هم به او رای دادم و بعدا آن شخص نتوانسته خدمت خود را درست انجام دهد .<br />
4 متاسفانه در مواردی پیش آمده که شخص تازه واردی ( یا کسی که پاکی اش کمتر از ما بوده ) نظری داده و من حرفش را قبول داشته ام اما به خاطر پاکی کمترش به حرفش اهمیتی نداده ام .<br />
5 درگذشته با اینکه اشخاص واجد شرایطی برای خدمت بودند ، باز هم خودم را برای خدمت کاندید می کردم و معمولا اعضاء به من رای می دادند!]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چند مثال در مورد رعایت این اصل در انجمن را بنویسید:]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=320</link>
			<pubDate>Tue, 15 Oct 2013 12:31:42 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=21">mojtaba_s</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=320</guid>
			<description><![CDATA[1 دارم یاد می گیرم که در جلسات بهبودی و اداری به کسی امر و نهی نکنم .<br />
2 سعی می کنم قبل از اینکه تصمیمی بگیرم کاملا به حرفهای مخالف و موافق گوش بدهم و بعد از سبک و سنگین کردن نظرات رای بدهم .<br />
3 اگر رای گروه مخالف رای من بود ، آنرا می پذیرم و تسلیم می شوم حتی اگر مطمئن باشم نظر من درست است .<br />
4 سعی می کنم بین هیچ یک از اعضاء گروه فرقی نگذارم ، حتی کسی که مصرف کننده است و به جلسه آمده ! چون ممکن است اراده خداوند از زبان همین آدم بیرون بیاید .<br />
5 هر جا که لازم باشد بدون ترس از قضاوت دیگران حرف و نظرم را می گویم ، حتی اگر همه مخالف نظر من باشند . اما بدون لج بازی و خصومت با افرادی که مخالف من هستند . سعی می کنم با همه اعضاء گروه دوست باشم بخصوص با آنها که با نظرات من مخالفند ، چرا که الان معتقدم این افراد بهترین آینه ها هستند و مرا دقیقتر به خودم نشان می دهند .<br />
6 به دلیل مسئولیتی که متوجه من ( و همه افراد گروه ) است ، در تصمیم گیری های گروه سرسری عمل نمی کنم . تا آنجا که لازم است در مورد شخص کاندید یا موضوع رای گیری اطلاعات می گیرم و بعد رای می دهم .<br />
7 اگر شخص لایقی برای خدمت در پستی که دارم باشد ، حتما از او حمایت خواهم کرد و به منظور گردش رهبری در گروه ، برای خدمت مجدد کاندید نخواهم شد ...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[1 دارم یاد می گیرم که در جلسات بهبودی و اداری به کسی امر و نهی نکنم .<br />
2 سعی می کنم قبل از اینکه تصمیمی بگیرم کاملا به حرفهای مخالف و موافق گوش بدهم و بعد از سبک و سنگین کردن نظرات رای بدهم .<br />
3 اگر رای گروه مخالف رای من بود ، آنرا می پذیرم و تسلیم می شوم حتی اگر مطمئن باشم نظر من درست است .<br />
4 سعی می کنم بین هیچ یک از اعضاء گروه فرقی نگذارم ، حتی کسی که مصرف کننده است و به جلسه آمده ! چون ممکن است اراده خداوند از زبان همین آدم بیرون بیاید .<br />
5 هر جا که لازم باشد بدون ترس از قضاوت دیگران حرف و نظرم را می گویم ، حتی اگر همه مخالف نظر من باشند . اما بدون لج بازی و خصومت با افرادی که مخالف من هستند . سعی می کنم با همه اعضاء گروه دوست باشم بخصوص با آنها که با نظرات من مخالفند ، چرا که الان معتقدم این افراد بهترین آینه ها هستند و مرا دقیقتر به خودم نشان می دهند .<br />
6 به دلیل مسئولیتی که متوجه من ( و همه افراد گروه ) است ، در تصمیم گیری های گروه سرسری عمل نمی کنم . تا آنجا که لازم است در مورد شخص کاندید یا موضوع رای گیری اطلاعات می گیرم و بعد رای می دهم .<br />
7 اگر شخص لایقی برای خدمت در پستی که دارم باشد ، حتما از او حمایت خواهم کرد و به منظور گردش رهبری در گروه ، برای خدمت مجدد کاندید نخواهم شد ...]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[درموردرعایت این اصول درقسمتهای دیگرزندگی چند مثال بزنید:]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=319</link>
			<pubDate>Tue, 15 Oct 2013 12:29:50 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=21">mojtaba_s</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=319</guid>
			<description><![CDATA[1 احترام به رای و نظر افراد خانواده حتی زمانی که کاملا با نظر من مخالفند .<br />
2 در هر گروه اجتماعی و کاری که وارد می شوم ، اول قوانین و حد و مرزهایم را سوال می کنم و تا آنجا که بتوانم به قوانین آنجا احترام می گذارم چون باور دارم که آن قوانین برآمده از اراده گروهی آن مجموعه است .<br />
3 درانتخابات و رای گیری های که انجام می شود چه در بین دوستان ، محل کار و مسئولین کشوری حضور فعال دارم و سعی می کنم بهترین شخص ممکن را انتخاب کنم .<br />
به طور کلی الان به این نتیجه رسیده ام که من عقل کل نیستم و درهر کاری نیاز به مشورت کردن با افراد دیگر دارم و قرار هم نیست که همه مثل من فکر کنند و نظر من را داشته باشند . من باید در تصمیم گیری ها سهم خودم را انجام بدهم و مابقی را واگذار کنم . سهم من خوب گوش کردن به نظرات مخالف و موافق و تحلیل و بررسی همه جوانب کار است ، سپس می توانم رای و نظرم را ابراز کنم بدون آنکه نتیجه آنرا حمل کنم .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[1 احترام به رای و نظر افراد خانواده حتی زمانی که کاملا با نظر من مخالفند .<br />
2 در هر گروه اجتماعی و کاری که وارد می شوم ، اول قوانین و حد و مرزهایم را سوال می کنم و تا آنجا که بتوانم به قوانین آنجا احترام می گذارم چون باور دارم که آن قوانین برآمده از اراده گروهی آن مجموعه است .<br />
3 درانتخابات و رای گیری های که انجام می شود چه در بین دوستان ، محل کار و مسئولین کشوری حضور فعال دارم و سعی می کنم بهترین شخص ممکن را انتخاب کنم .<br />
به طور کلی الان به این نتیجه رسیده ام که من عقل کل نیستم و درهر کاری نیاز به مشورت کردن با افراد دیگر دارم و قرار هم نیست که همه مثل من فکر کنند و نظر من را داشته باشند . من باید در تصمیم گیری ها سهم خودم را انجام بدهم و مابقی را واگذار کنم . سهم من خوب گوش کردن به نظرات مخالف و موافق و تحلیل و بررسی همه جوانب کار است ، سپس می توانم رای و نظرم را ابراز کنم بدون آنکه نتیجه آنرا حمل کنم .]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سنت 2]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=276</link>
			<pubDate>Sun, 13 Oct 2013 21:46:17 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=21">mojtaba_s</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=276</guid>
			<description><![CDATA[براي رسيدن به هدف گروهي فقط يك اقتدار نهايي وجود دارد...خداي مهرباني كه حضورش در گروه احساس مي‌شود. رهبران ما خدمتگذاران اميني هستند... كه دستور نمي‌دهند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[براي رسيدن به هدف گروهي فقط يك اقتدار نهايي وجود دارد...خداي مهرباني كه حضورش در گروه احساس مي‌شود. رهبران ما خدمتگذاران اميني هستند... كه دستور نمي‌دهند.]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>