<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - تاریخ روم]]></title>
		<link>https://forum.banianbehboodi.ir/</link>
		<description><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - https://forum.banianbehboodi.ir]]></description>
		<pubDate>Wed, 30 Sep 2026 18:26:27 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[معروف ترین گلادیاتورهای روم باستان]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6091</link>
			<pubDate>Sat, 23 Aug 2014 11:27:52 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=495">MOZHGAN</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6091</guid>
			<description><![CDATA[ <span style="font-size: large;" class="mycode_size"><a href="http://tarikhetamadonha.blogfa.com/post/42" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">معروفترین گلادیاتورهای تاریخ روم باستان</a></span><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">تماشاگران تشنه خون و خشونت از یک سو، تو را وادار می‌کنند برای گذران اوقات فراغتشان آدم بکشی و برده داری بی رحم از سوی دیگر تهدیدت کرده اگر نتوانی رضایت امپراتور و همراهانش را جلب کنی تو را زنده زنده در آتش می‌سوزاند!</span></div><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #000000;" class="mycode_color">برخلاف تصویر زیبا و حماسی‌ای که از گلادیاتورهای عصر </span><a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">باستان</a><span style="color: #000000;" class="mycode_color"> نشان داده می‌شود، این برده‌های بیچاره زندگی مشقت باری داشتند و همیشه بازنده بودند؛ چه در میدان جنگ برنده می‌شدند و با شمشیری خونین به سلول خود بازمی‌گشتند و چه شکست می‌خوردند و خونشان با خاک کلزیوم در هم می‌آمیخت! به همین دلیل است که بیشتر گلادیاتورهای جنگاور پس از مدتی نمایش با استفاده از کوچک ترین فرصتی فرار می‌کردند تا زندگی را مثل یک انسان تجربه کنند، نه یک حیوان خونخوار! هر چند همچنان زندگی این برده‌های جنگجو سوژه خوبی است برای پرده سینما یا صفحه تلویزیون؛ فیلم سینمایی </span><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">«<a href="http://tarikhema.ir/words/%da%af%d9%84%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">گلادیاتور</a>»</span><span style="color: #000000;" class="mycode_color">ساخته </span><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">ریدلی اسکات</span><span style="color: #000000;" class="mycode_color"> با بازی </span><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">راسل کرو</span><span style="color: #000000;" class="mycode_color"> و سریال آمریکایی</span><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> «<a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d8%b3%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a7%da%a9%d9%88%d8%b3/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">اسپارتاکوس</a></span>» که هم اکنون طرفداران زیادی در جهان دارد، معروف ترین نمونه‌های این گونه محصولات هستند!</span></div><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">در آن روزها رومی‌ها آمفی تئاترها و مبارزات گلادیاتورها را نشانه <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%aa%d9%85%d8%af%d9%86/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">تمدن</a> خود می‌دانستند. پرورش گلادیاتورها هم سرمایه گذاری‌های مطمئنی به شمار می‌آمدند که داشتن قوی تری ن آنها افتخار هر اشراف زاده ای بود. جالب است که در آن دوران هیچ کس در مورد اخلاق انسانی و حقوق بشر حرف نمی‌زد و مخالفتی با این مبارزات وحشیانه نداشت. برده داران رومی ‌هم با افتخار از شغل خود سخن می‌گفتند. اولین مراسم رسمی ‌مبارزه گلادیاتورها در مراسم یادبود امپراتوری به نام <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">جونیوس بروتوس</span><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">پرا</span> در سال ۲۶۴ قبل از میلاد برگزار شد. البته بعدها کاربرد این گونه مبارزات عوض شد. با رونق گرفتن مبارزات گلادیاتوری و استقبال زیاد مردم، امپراتوران رومی ‌از این مراسم برای تهییج احساسات عمومی ‌قبل از شروع جنگ استفاده می‌کردند. یعنی با برگزاری چند مبارزه هیجان انگیز بین گلادیاتورهای معروف، حس خشونت را بین سربازان و مردم عادی رواج می‌دادند تا جامعه بتواند هزینه‌های مالی، اجتماعی و سیاسی یک جنگ خونین جدید را بپذیرد. گاهی هم برخی امپراتوران رومی ‌برای سرپوش گذاشتن بر مشکلات سیاسی یا اقتصادی خود، چنین مراسمی ‌را برگزار می‌کردند تا توجه عموم از موضوعات مورد بحث روز دور شود و همه به تماشای گلادیاتورهای بخت برگشته ای بروند که برای زنده ماندن مجبورند همنوعان خود را بی رحمانه به قتل برسانند! البته مالکان گلادیاتورهایی که در صحنه مبارزه کشته می‌شدند مبلغی به عنوان خونبها دریافت می‌کردند! <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">جالب است که بدانید حتی در برخی مراسم گلادیاتوری، زنان نیز در میدان مبارزه حاضر می‌شدند و برای رسیدن به جوایز بزرگ شمشیر می‌زدند</span>. البته در مورد گلادیاتورهای زن اطلاعات و اسناد اندک و پراکنده ای وجود دارد ولی به هر حال بیشتر مورخان معتقدند در دوران بعد از<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d8%b3%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a7%da%a9%d9%88%d8%b3/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">اسپارتاکوس</a>،</span> گلادیاتورهای زن هم در صحنه کلزیوم حاضر می‌شدند و اما فهرست معروف ترین گلادیاتورها:</span></div><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><img src="http://tarikhema.ir/images/2011/06/Gladiators_from_the_Zliten_mosaic_3.jpg" loading="lazy"  alt="[تصویر:  Gladiators_from_the_Zliten_mosaic_3.jpg]" class="mycode_img" /></span></div>
<blockquote class="mycode_quote"><cite>نقل‌قول: </cite><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">تکه ای از موزائیک مربوط به حدود سالهای ۸۰ تا ۱۰۰ میلادی، که از شهر زیلتن واقع در لیبی به دست آمده و صحنه ای از یک نبرد گلادیاتوری را نشان می دهد.</span></div></blockquote>
<div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">کومودیوس، خونخوارترین <a href="http://tarikhema.ir/words/%da%af%d9%84%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">گلادیاتور</a><span style="color: #000000;" class="mycode_color"> </span><a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">تاریخ</a></span><br />
دومین گلادیاتور معروف این فهرست، یک برده نبود بلکه <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">او خودش امپراتور بود، کومودیوس!</span>کومودیوس یکی از خونخوارترین گلادیاتورهایی بود که بر صحنه کلزیوم <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b1%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">روم</a> ظاهر شد؛ کسی که بی رحمانه گلادیاتورهای تیم‌های رقیب و حتی هم تیمی‌های خود را از لب تیغ می‌گذراند و هرگز از این همه کشتار بی رحمانه احساس پشیمانی نکرد. او معتقد بود انسان در جهانی زندگی می‌کند که تنها راه برای رسیدن به موفقیت و خوشبختی در آن از بین بردن تمام موانع است؛ مهم نیست به چه قیمتی! در واقع می‌توان گفت کومودیوس تجسم واقعی شعار معروف گلادیاتورهاست که <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">«بکش یا بمیر!»</span> او بین سال‌های ۱۷۷-۱۹۲ بعد از میلاد مسیح زندگی کرد و طبق نوشته‌های مختلف عصر <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">باستان</a>، وی در هزار مبارزه پیروز شده و یکی از رکوردداران جنگ‌های گلادیاتوری محسوب می‌شود. یکی دیگر از ویژگی‌های این امپراتور سنگدل بیزاری از سیاست بازی است؛ چنان که وی در زمانی که بر مسند امور قرار داشت، تمام احکام خود را در اعلامیه‌های مختلف به وضوح به اطلاع عموم می‌رساند و هیچ وقت منازعات سیاسی کاخ را مخفی نگه نمی‌داشت! او معتقد بود سیاسی کاری و پنهان کاری متعلق به انسان‌های ترسوست و یک شاه مقتدر باید بتواند احکام خود را به هر قیمتی که شده اجرا کند و مخالفان را بی رحمانه سرکوب!</span></div><div style="text-align: justify;" class="mycode_align">
<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">فلاما، گلادیاتور خاموش</span><br />
فلاما یکی از مرموزترین گلاد<span style="color: #000000;" class="mycode_color">یاتورهای </span><a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">تاریخ</a><span style="color: #990099;" class="mycode_color"><span style="color: #000000;" class="mycode_color"> است. فلاما یک برنده ذاتی بود که همیشه در مبارزه تنها به پیروزی فکر می‌کرد و برای رسیدن به این هدف از هیچ کاری</span> </span>فروگذار نبود. <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">نکته مرموز زندگی او اینجاست که فلاما چهار بار برنده جایزه رودیس شد! یعنی همان جایزه ای که او با آن می‌توانست آزادی خود را تضمین کند اما همیشه گلادیاتور بودن را انتخاب می‌کرد و حاضر نبود مثل یک انسان آزاد و معمولی زندگی کند</span>. فلاما با سایر گلادیاتورهای جنگاور متفاوت بود: هرگز قبل از شروع جنگ کری خوانی نمی‌کرد و با صدای بلند تشویق تماشاگران را جلب نمی‌کرد. پس از پیروزی در جنگ هم به ابراز احساسات مردم پاسخ نمی‌داد و بعد از تعظیم در برابر امپراتور صحنه را ترک می‌کرد. هم تیمی‌های فلاما هم همیشه از کم حرفی و گوشه گیری وی سخن می‌گفتند؛ چنان که هرگز پیروزی‌های بزرگش را جشن نگرفت. گویی این مرد تنها برای جنگیدن به دنیا آمده بود و بس! جالب است بدانید جمله معروف <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">«من برای آدمکشی به دنیا آمده ام!»</span> به وی نسبت داده شده است؛ جمله ای که امروزه به زبان عبری بر لباس سربازان رژیم اشغالگر قدس نقش بسته است! آرامگاه این گلادیاتور مرموز در سیسیل ایتالیاست که روی سنگ قبر باستانی آن نوشته شده:<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> «فلاما-گلادیاتور اهل سوریه- ۳۰ سال زندگی کرد… ۳۴ بار جنگید… ۲۱ بار پیروز از میدان خارج شد و نه مبارزه بی نتیجه داشت… چهار بار شکست خورد.»</span> این سنگ قبر توسط <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">دلیکاتوس</span>- همرزم باوفای فلاما-ساخته شده و بر مزار وی قرار گرفته است؛ هرچند در مورد نوشته‌های آن تردیدهای زیادی وجود دارد!</span></div><div style="text-align: justify;" class="mycode_align">
<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">پریسکوس و وروس، مثل دو برادر</span><br />
گلادیاتورهای رومی‌ همیشه تنها بودند و فقط در مبارزات گروهی از هم تیمی‌های قدرتمند و فرمانبردار استفاده می‌کردند. اما در این میان یک استثنا وجود دارد؛ <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">پریسکوس و وروس مثل دو برادر در تمام نبردها دوشادوش هم جنگیدند.</span> پریسکوس یک برده به دنیا آمده بود اما وروس آزاد بود تا زمانی که در یکی از جنگ‌ها به اسارت ارتش <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b1%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">روم</a><span style="color: #000000;" class="mycode_color"> درآمد. این دو جنگجوی نامی ‌در ارتش گلادیاتورهای سلتیک با هم آشنا شدند. هرگز در تاریخ </span><a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b1%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">روم</a> باستان مشاهده نشده دو گلادیاتور تا این اندازه هماهنگ باشند و تمام پیروزی‌های جنگی خود را مشترکاً کسب کرده باشند. پریسکوس متخصص تاکتیک‌های نظامی‌ بود و همیشه بهترین طرح‌ها برای شکست تیم رقیب را او آماده می‌کرد. وروس هم یک گلادیاتور تنومند بود که هرگز در مبارزه با گلادیاتورهای قدرتمند شکست نمی‌خورد. این دو پس از سال‌ها مبارزه و کسب موفقیت‌های بی شمار با هم صحنه کلزیوم را ترک کردند. <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">امپراتور روم به پاس سال‌ها مبارزه شجاعانه، آنها را قهرمان خطاب کرد و شمشیر چوبی رودیس را در اختیارشان گذاشت تا بین آزادی و گلادیاتور ماندن یکی را انتخاب کنند. پریسکوس و وروس هم در کنار هم صحنه مبارزه را ترک کردند تا وارد میدان زندگی واقعی شوند؛ این بار بدون جنگ و خونریزی!</span>جنگاوری‌های پریسکوس و وروس جنبه هنری نیز پیدا کرده بود؛ در مبارزات روز اول جشن آمفی تئاتر فلاویان در سال ۸۰ بعد از میلاد، این دو همرزم مجبور بودند در مقابل هم قرار بگیرند. مبارزه نهایی! این مبارزه نفسگیر به یکی از مبارزات به یادماندنی تاریخ گلادیاتورها تبدیل شد؛ چنان که شعر حماسی ویژه ای در بخش اشعار حماسی مارتیال در وصف این مبارزه سروده شد و در حال حاضر این شعر تنها بازمانده از ثبت وقایع مبارزات گلادیاتوری به نظم است! نتیجه این مبارزه طولانی هم بسیار عجیب بود؛<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> امپراتور تیتوس هردوی این گلادیاتورها را برنده اعلام کرد و جایزه (آزادی) در اختیار هر دو قرار گرفت</span>. در حالی که قبل و بعد از تیتوس هیچ امپراتوری حکم به پیروزی هر دو طرف مبارزه صادر نکرد.</span></div><div style="text-align: justify;" class="mycode_align">
<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><a href="http://tarikhema.ir/words/%da%a9%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%b3%d9%88%d8%b3/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">کریکسوس</a></span><br />
این گلادیاتور جنگاور یکی از دوستان باوفای<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> اسپارتاکوس</span> بود و در جنگ سوم برده‌ها، با دولت روم، فرماندهی ارتش گلادیاتورها را برعهده داشت. نام او در زبان گالی به معنی<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> موفرفری</span> است. ارتش<a href="http://tarikhema.ir/words/%da%a9%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%b3%d9%88%d8%b3/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">کریکسوس</a> در مبارزات اولیه توانست بر رومیان پیروز شود اما با حملات گسترده ارتش امپراتور به نقاط ضعف ارتش برده‌ها، <a href="http://tarikhema.ir/words/%da%a9%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%b3%d9%88%d8%b3/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">کریکسوس</a><span style="color: #000000;" class="mycode_color"> و افرادش مجبور شدند عقب نشینی کنند. شرایط خاص آن دوران باعث شد</span><a href="http://tarikhema.ir/words/%da%a9%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%b3%d9%88%d8%b3/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">کریکسوس</a> تا مدت‌ها دور از اسپارتاکوس باشد و به اجبار در جنوب ایتالیا سنگر بگیرد. در سال ۷۲ قبل از میلاد، بخشی از ارتش امپراتور به رهبری<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> لوشس گلیوس پابلیکولا</span> به مواضع کریکسوس حمله کرد و با وجود رشادت‌های بسیار این فرمانده، ارتش برده‌ها به خاطر خیانت چند عنصر فاسد، شکست خورد. پس از جنگ و گریزهای سریالی بالاخره کریکسوس به دست رومیان کشته شد و تمام ارتش ۳۰ هزار نفری او که قدرت و شهرت فراوانی داشت از بین رفت. اسپارتاکوس بعد از اطلاع از مرگ همرزم وفادارش مسابقات ویژه ای برای یادبود وی برپا کرد که در آن ۳۰۰ سرباز رومی (اسیر جنگی) مجبور بودند مثل گلادیاتورها به جان همدیگر بیفتند تا زنده بمانند! <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">در واقع اسپارتاکوس می‌خواست طعم زندگی و جنگ گلادیاتوری را به سربازان رومی ‌بچشاند!</span></span></div><div style="text-align: justify;" class="mycode_align">
<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">اسپارتاکوس، شماره ۱ گلادیاتورها</span><br />
شاید بتوان گفت معروف ترین گلادیاتور جهان <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">اسپارتاکوس</span> است که شهرت خود را مدیون کتاب‌ها، انیمیشن‌ها، سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی ای است که با الهام از زندگی پرماجرایش ساخته شده‌اند.<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">هرچند خود اسپارتاکوس آن قدر زنده نماند که این شهرت جهانی را به چشم ببیند!</span> این برده رومی‌ که بین سال‌های ۷۱-۱۰۹ قبل از میلاد مسیح زندگی می‌کرد، در جنگ روم <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">باتریس</span>(سرزمینی کهن در حوزه کشورهای یونان، ترکیه و بلغارستان کنونی) اسیر شد و به صف گلادیاتورهای امپراتور روم اضافه شد. اما اسپارتاکوس با تمام برده‌های دیگر فرق داشت: شم ذاتی رهبری و مدیریت اسپارتاکوس به علاوه شهامت مثال زدنی اش باعث شد این گلادیاتورها جنگجو به سرعت به رهبر شورشیان زندان‌های روم تبدیل شود و سلطنت روم را با مشکلات بزرگی که به وجود آورد به چالش بکشد. مالک اسپارتاکوس،<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">لانیستا لنتولوس باتیاتوس</span> نام داشت که صاحب بزرگ ترین ارتش گلادیاتورهای آن زمان بود: <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">لودوس!</span>اسپارتاکوس دوستان باوفای خود کریکسوس و <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">اونومائوس </span>را در این ارتش پیدا کرد. معمولاً جنبه بیدادستیزی و شجاعت این سردار بزرگ مورد توجه نویسندگان و حتی سیاستمداران و عوام قرار می‌گیرد، در صورتی که در زمینه فنون جنگی و تاکتیک‌های نظامی ‌هم وی یکی از بهترین گلادیاتورهای زمان خود بود. به عنوان مثال بیشتر تاکتیک‌های نظامی‌ای که در جنگ علیه رومی‌ها مورد استفاده ارتش برده‌ها قرار گرفت توسط خود اسپارتاکوس طراحی شده بود. به علاوه امپراتور روم هم از طغیان و شورش اسپارتاکوس علیه سلطنتش گیج شده بود؛ چون اسپارتاکوس قبل از فرار یکی از بهترین گلادیاتورهای ارتش روم بود که همیشه توجه امپراتور و همراهانش را به خود جلب می‌کرد. دلیل این توجه زیاد هم آشنایی وی به فنون نظامی ‌و شکست دادن گلادیاتورهای مختلف بود.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">اونومائوس</span><br />
یک گلادیاتور جنگجوی دیگر از گال که به همراه اسپارتاکوس و کریکسوس از ارتش باتیاتوس فرار کرد تا ارتشی مهیا کند برای جنگ با سلطنت روم! او هم یکی از فرماندهان ارشد ارتش برده‌ها بود که جنگاوری‌ها و شجاعت‌های فراوانی از خود نشان داد اما در همان جنگ‌های اولیه با ارتش روم کشته شد. نام اونومائوس به عنوان معمار اولین پیروزی ارتش برده‌ها در تاریخ ثبت شده؛ به کمک درایت و شجاعت اونومائوس و همراهانش، ارتش برده‌ها توانست منطقه حساس جنگی مانت وسویوس را به تسخیر خود درآورد و اولین پیروزی بر ارتش روم را رقم بزند! مرگ زودهنگام این جنگجوی بی نظیر یکی از دلایل شکست نهایی ارتش برده‌ها بود. در واقع این حربه تاکتیکی رومی‌ها بود تا این سه فرمانده و سربازانشان از یکدیگر جدا شوند<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">. اگر جدایی اسپارتاکوس از کریکسوس و اونومائوس محقق نمی‌شد، شاید مسیر تاریخ به کلی تغییر می‌کرد!</span></span></div><div style="text-align: justify;" class="mycode_align">
<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">هادریانوس، امپراتور محبوب<br />
پابلیوس ایلیوس ‌هادریانوس</span> یکی از گلادیاتورهای بنام روم بود که در نهایت به مقام امپراتوری روم رسید(۱۱۷-۱۳۸ بعد از میلاد). <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">جالب است بدانید او یکی از بهترین امپراتوری‌های روم باستان بوده؛ چنان که نامش در میان پنج امپراتور محبوب دوران روم باستان آمده</span> و دلیل این محبوبیت نه جنگاوری و خونخواری در میدان جنگ، بلکه تلاش‌های فراوان ‌هادریان در ساخت بناهای تاریخی و رسیدگی به امور رفاهی مردم روم بوده است. او یکی از امپراتورهای مهربان روم بود که برخلاف دوران کوتاه جنگاوری اش به عنوان گلادیاتور همیشه دوست داشت صلح و امنیت در جامعه برقرار باشد. معبد ونوس در دوران حکومت او در <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b1%d9%85/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">رم</a> ساخته شد. ‌هادریانوس تنها امپراتور روم بود که به تمام ایالت‌های امپراتوری بزرگ روم سرکشی می‌کرد و همیشه با فقرا و نیازمندان مهربان و بخشنده بود. در نوشته‌های باستانی اطلاعات زیادی در مورد کارهای نیک وی در دوران حکومتش وجود دارد؛ چنان که مردم روم پس از <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">تراجان</span>(امپراتوری که قبل از‌ هادریان بر روم حکومت می‌کرد و بسیار ظالم و خونخوار بود) <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">او را فرشته ای می‌دانستند که از آسمان برای نجات آنها فرود آمده است!</span></span></div><div style="text-align: justify;" class="mycode_align">
<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">مارکوس آتیلیوس</span><br />
از دیگر گلادیاتورهای معروف می‌توان به مارکوس آتیلیوس اشاره کرد که پس از ورشکستگی، خود را به جای بدهی اش به ارتش گلادیاتورها فروخت و در آنجا به یک گلادیاتور حرفه ای تبدیل شد که برای به دست آوردن پول و طلا حاضر بود هر مبارزه ای را قبول کند. مارکوس در یک مبارزه تاریخی،<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> هیلاریوس،</span>گلادیاتور ویژه امپراتور نرون را شکست داد. در حالی که هیلاریوس قبل از آن ۱۳ مبارزه متوالی را با پیروزی پشت سر گذاشته بود. دیگر حریف قدر وی <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">ریسویس فلیکس</span> نام داشت که پس از ۱۲ برد متوالی در مقابل مارکوس شکست خورد و جان خود را از دست داد.</span></div> ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[ <span style="font-size: large;" class="mycode_size"><a href="http://tarikhetamadonha.blogfa.com/post/42" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">معروفترین گلادیاتورهای تاریخ روم باستان</a></span><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">تماشاگران تشنه خون و خشونت از یک سو، تو را وادار می‌کنند برای گذران اوقات فراغتشان آدم بکشی و برده داری بی رحم از سوی دیگر تهدیدت کرده اگر نتوانی رضایت امپراتور و همراهانش را جلب کنی تو را زنده زنده در آتش می‌سوزاند!</span></div><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #000000;" class="mycode_color">برخلاف تصویر زیبا و حماسی‌ای که از گلادیاتورهای عصر </span><a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">باستان</a><span style="color: #000000;" class="mycode_color"> نشان داده می‌شود، این برده‌های بیچاره زندگی مشقت باری داشتند و همیشه بازنده بودند؛ چه در میدان جنگ برنده می‌شدند و با شمشیری خونین به سلول خود بازمی‌گشتند و چه شکست می‌خوردند و خونشان با خاک کلزیوم در هم می‌آمیخت! به همین دلیل است که بیشتر گلادیاتورهای جنگاور پس از مدتی نمایش با استفاده از کوچک ترین فرصتی فرار می‌کردند تا زندگی را مثل یک انسان تجربه کنند، نه یک حیوان خونخوار! هر چند همچنان زندگی این برده‌های جنگجو سوژه خوبی است برای پرده سینما یا صفحه تلویزیون؛ فیلم سینمایی </span><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">«<a href="http://tarikhema.ir/words/%da%af%d9%84%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">گلادیاتور</a>»</span><span style="color: #000000;" class="mycode_color">ساخته </span><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">ریدلی اسکات</span><span style="color: #000000;" class="mycode_color"> با بازی </span><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">راسل کرو</span><span style="color: #000000;" class="mycode_color"> و سریال آمریکایی</span><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> «<a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d8%b3%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a7%da%a9%d9%88%d8%b3/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">اسپارتاکوس</a></span>» که هم اکنون طرفداران زیادی در جهان دارد، معروف ترین نمونه‌های این گونه محصولات هستند!</span></div><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">در آن روزها رومی‌ها آمفی تئاترها و مبارزات گلادیاتورها را نشانه <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%aa%d9%85%d8%af%d9%86/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">تمدن</a> خود می‌دانستند. پرورش گلادیاتورها هم سرمایه گذاری‌های مطمئنی به شمار می‌آمدند که داشتن قوی تری ن آنها افتخار هر اشراف زاده ای بود. جالب است که در آن دوران هیچ کس در مورد اخلاق انسانی و حقوق بشر حرف نمی‌زد و مخالفتی با این مبارزات وحشیانه نداشت. برده داران رومی ‌هم با افتخار از شغل خود سخن می‌گفتند. اولین مراسم رسمی ‌مبارزه گلادیاتورها در مراسم یادبود امپراتوری به نام <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">جونیوس بروتوس</span><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">پرا</span> در سال ۲۶۴ قبل از میلاد برگزار شد. البته بعدها کاربرد این گونه مبارزات عوض شد. با رونق گرفتن مبارزات گلادیاتوری و استقبال زیاد مردم، امپراتوران رومی ‌از این مراسم برای تهییج احساسات عمومی ‌قبل از شروع جنگ استفاده می‌کردند. یعنی با برگزاری چند مبارزه هیجان انگیز بین گلادیاتورهای معروف، حس خشونت را بین سربازان و مردم عادی رواج می‌دادند تا جامعه بتواند هزینه‌های مالی، اجتماعی و سیاسی یک جنگ خونین جدید را بپذیرد. گاهی هم برخی امپراتوران رومی ‌برای سرپوش گذاشتن بر مشکلات سیاسی یا اقتصادی خود، چنین مراسمی ‌را برگزار می‌کردند تا توجه عموم از موضوعات مورد بحث روز دور شود و همه به تماشای گلادیاتورهای بخت برگشته ای بروند که برای زنده ماندن مجبورند همنوعان خود را بی رحمانه به قتل برسانند! البته مالکان گلادیاتورهایی که در صحنه مبارزه کشته می‌شدند مبلغی به عنوان خونبها دریافت می‌کردند! <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">جالب است که بدانید حتی در برخی مراسم گلادیاتوری، زنان نیز در میدان مبارزه حاضر می‌شدند و برای رسیدن به جوایز بزرگ شمشیر می‌زدند</span>. البته در مورد گلادیاتورهای زن اطلاعات و اسناد اندک و پراکنده ای وجود دارد ولی به هر حال بیشتر مورخان معتقدند در دوران بعد از<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a7%d8%b3%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%a7%da%a9%d9%88%d8%b3/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">اسپارتاکوس</a>،</span> گلادیاتورهای زن هم در صحنه کلزیوم حاضر می‌شدند و اما فهرست معروف ترین گلادیاتورها:</span></div><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><img src="http://tarikhema.ir/images/2011/06/Gladiators_from_the_Zliten_mosaic_3.jpg" loading="lazy"  alt="[تصویر:  Gladiators_from_the_Zliten_mosaic_3.jpg]" class="mycode_img" /></span></div>
<blockquote class="mycode_quote"><cite>نقل‌قول: </cite><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">تکه ای از موزائیک مربوط به حدود سالهای ۸۰ تا ۱۰۰ میلادی، که از شهر زیلتن واقع در لیبی به دست آمده و صحنه ای از یک نبرد گلادیاتوری را نشان می دهد.</span></div></blockquote>
<div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">کومودیوس، خونخوارترین <a href="http://tarikhema.ir/words/%da%af%d9%84%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">گلادیاتور</a><span style="color: #000000;" class="mycode_color"> </span><a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">تاریخ</a></span><br />
دومین گلادیاتور معروف این فهرست، یک برده نبود بلکه <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">او خودش امپراتور بود، کومودیوس!</span>کومودیوس یکی از خونخوارترین گلادیاتورهایی بود که بر صحنه کلزیوم <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b1%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">روم</a> ظاهر شد؛ کسی که بی رحمانه گلادیاتورهای تیم‌های رقیب و حتی هم تیمی‌های خود را از لب تیغ می‌گذراند و هرگز از این همه کشتار بی رحمانه احساس پشیمانی نکرد. او معتقد بود انسان در جهانی زندگی می‌کند که تنها راه برای رسیدن به موفقیت و خوشبختی در آن از بین بردن تمام موانع است؛ مهم نیست به چه قیمتی! در واقع می‌توان گفت کومودیوس تجسم واقعی شعار معروف گلادیاتورهاست که <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">«بکش یا بمیر!»</span> او بین سال‌های ۱۷۷-۱۹۲ بعد از میلاد مسیح زندگی کرد و طبق نوشته‌های مختلف عصر <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">باستان</a>، وی در هزار مبارزه پیروز شده و یکی از رکوردداران جنگ‌های گلادیاتوری محسوب می‌شود. یکی دیگر از ویژگی‌های این امپراتور سنگدل بیزاری از سیاست بازی است؛ چنان که وی در زمانی که بر مسند امور قرار داشت، تمام احکام خود را در اعلامیه‌های مختلف به وضوح به اطلاع عموم می‌رساند و هیچ وقت منازعات سیاسی کاخ را مخفی نگه نمی‌داشت! او معتقد بود سیاسی کاری و پنهان کاری متعلق به انسان‌های ترسوست و یک شاه مقتدر باید بتواند احکام خود را به هر قیمتی که شده اجرا کند و مخالفان را بی رحمانه سرکوب!</span></div><div style="text-align: justify;" class="mycode_align">
<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">فلاما، گلادیاتور خاموش</span><br />
فلاما یکی از مرموزترین گلاد<span style="color: #000000;" class="mycode_color">یاتورهای </span><a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">تاریخ</a><span style="color: #990099;" class="mycode_color"><span style="color: #000000;" class="mycode_color"> است. فلاما یک برنده ذاتی بود که همیشه در مبارزه تنها به پیروزی فکر می‌کرد و برای رسیدن به این هدف از هیچ کاری</span> </span>فروگذار نبود. <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">نکته مرموز زندگی او اینجاست که فلاما چهار بار برنده جایزه رودیس شد! یعنی همان جایزه ای که او با آن می‌توانست آزادی خود را تضمین کند اما همیشه گلادیاتور بودن را انتخاب می‌کرد و حاضر نبود مثل یک انسان آزاد و معمولی زندگی کند</span>. فلاما با سایر گلادیاتورهای جنگاور متفاوت بود: هرگز قبل از شروع جنگ کری خوانی نمی‌کرد و با صدای بلند تشویق تماشاگران را جلب نمی‌کرد. پس از پیروزی در جنگ هم به ابراز احساسات مردم پاسخ نمی‌داد و بعد از تعظیم در برابر امپراتور صحنه را ترک می‌کرد. هم تیمی‌های فلاما هم همیشه از کم حرفی و گوشه گیری وی سخن می‌گفتند؛ چنان که هرگز پیروزی‌های بزرگش را جشن نگرفت. گویی این مرد تنها برای جنگیدن به دنیا آمده بود و بس! جالب است بدانید جمله معروف <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">«من برای آدمکشی به دنیا آمده ام!»</span> به وی نسبت داده شده است؛ جمله ای که امروزه به زبان عبری بر لباس سربازان رژیم اشغالگر قدس نقش بسته است! آرامگاه این گلادیاتور مرموز در سیسیل ایتالیاست که روی سنگ قبر باستانی آن نوشته شده:<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> «فلاما-گلادیاتور اهل سوریه- ۳۰ سال زندگی کرد… ۳۴ بار جنگید… ۲۱ بار پیروز از میدان خارج شد و نه مبارزه بی نتیجه داشت… چهار بار شکست خورد.»</span> این سنگ قبر توسط <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">دلیکاتوس</span>- همرزم باوفای فلاما-ساخته شده و بر مزار وی قرار گرفته است؛ هرچند در مورد نوشته‌های آن تردیدهای زیادی وجود دارد!</span></div><div style="text-align: justify;" class="mycode_align">
<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">پریسکوس و وروس، مثل دو برادر</span><br />
گلادیاتورهای رومی‌ همیشه تنها بودند و فقط در مبارزات گروهی از هم تیمی‌های قدرتمند و فرمانبردار استفاده می‌کردند. اما در این میان یک استثنا وجود دارد؛ <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">پریسکوس و وروس مثل دو برادر در تمام نبردها دوشادوش هم جنگیدند.</span> پریسکوس یک برده به دنیا آمده بود اما وروس آزاد بود تا زمانی که در یکی از جنگ‌ها به اسارت ارتش <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b1%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">روم</a><span style="color: #000000;" class="mycode_color"> درآمد. این دو جنگجوی نامی ‌در ارتش گلادیاتورهای سلتیک با هم آشنا شدند. هرگز در تاریخ </span><a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b1%d9%88%d9%85/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">روم</a> باستان مشاهده نشده دو گلادیاتور تا این اندازه هماهنگ باشند و تمام پیروزی‌های جنگی خود را مشترکاً کسب کرده باشند. پریسکوس متخصص تاکتیک‌های نظامی‌ بود و همیشه بهترین طرح‌ها برای شکست تیم رقیب را او آماده می‌کرد. وروس هم یک گلادیاتور تنومند بود که هرگز در مبارزه با گلادیاتورهای قدرتمند شکست نمی‌خورد. این دو پس از سال‌ها مبارزه و کسب موفقیت‌های بی شمار با هم صحنه کلزیوم را ترک کردند. <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">امپراتور روم به پاس سال‌ها مبارزه شجاعانه، آنها را قهرمان خطاب کرد و شمشیر چوبی رودیس را در اختیارشان گذاشت تا بین آزادی و گلادیاتور ماندن یکی را انتخاب کنند. پریسکوس و وروس هم در کنار هم صحنه مبارزه را ترک کردند تا وارد میدان زندگی واقعی شوند؛ این بار بدون جنگ و خونریزی!</span>جنگاوری‌های پریسکوس و وروس جنبه هنری نیز پیدا کرده بود؛ در مبارزات روز اول جشن آمفی تئاتر فلاویان در سال ۸۰ بعد از میلاد، این دو همرزم مجبور بودند در مقابل هم قرار بگیرند. مبارزه نهایی! این مبارزه نفسگیر به یکی از مبارزات به یادماندنی تاریخ گلادیاتورها تبدیل شد؛ چنان که شعر حماسی ویژه ای در بخش اشعار حماسی مارتیال در وصف این مبارزه سروده شد و در حال حاضر این شعر تنها بازمانده از ثبت وقایع مبارزات گلادیاتوری به نظم است! نتیجه این مبارزه طولانی هم بسیار عجیب بود؛<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> امپراتور تیتوس هردوی این گلادیاتورها را برنده اعلام کرد و جایزه (آزادی) در اختیار هر دو قرار گرفت</span>. در حالی که قبل و بعد از تیتوس هیچ امپراتوری حکم به پیروزی هر دو طرف مبارزه صادر نکرد.</span></div><div style="text-align: justify;" class="mycode_align">
<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><a href="http://tarikhema.ir/words/%da%a9%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%b3%d9%88%d8%b3/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">کریکسوس</a></span><br />
این گلادیاتور جنگاور یکی از دوستان باوفای<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> اسپارتاکوس</span> بود و در جنگ سوم برده‌ها، با دولت روم، فرماندهی ارتش گلادیاتورها را برعهده داشت. نام او در زبان گالی به معنی<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> موفرفری</span> است. ارتش<a href="http://tarikhema.ir/words/%da%a9%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%b3%d9%88%d8%b3/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">کریکسوس</a> در مبارزات اولیه توانست بر رومیان پیروز شود اما با حملات گسترده ارتش امپراتور به نقاط ضعف ارتش برده‌ها، <a href="http://tarikhema.ir/words/%da%a9%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%b3%d9%88%d8%b3/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">کریکسوس</a><span style="color: #000000;" class="mycode_color"> و افرادش مجبور شدند عقب نشینی کنند. شرایط خاص آن دوران باعث شد</span><a href="http://tarikhema.ir/words/%da%a9%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%b3%d9%88%d8%b3/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">کریکسوس</a> تا مدت‌ها دور از اسپارتاکوس باشد و به اجبار در جنوب ایتالیا سنگر بگیرد. در سال ۷۲ قبل از میلاد، بخشی از ارتش امپراتور به رهبری<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> لوشس گلیوس پابلیکولا</span> به مواضع کریکسوس حمله کرد و با وجود رشادت‌های بسیار این فرمانده، ارتش برده‌ها به خاطر خیانت چند عنصر فاسد، شکست خورد. پس از جنگ و گریزهای سریالی بالاخره کریکسوس به دست رومیان کشته شد و تمام ارتش ۳۰ هزار نفری او که قدرت و شهرت فراوانی داشت از بین رفت. اسپارتاکوس بعد از اطلاع از مرگ همرزم وفادارش مسابقات ویژه ای برای یادبود وی برپا کرد که در آن ۳۰۰ سرباز رومی (اسیر جنگی) مجبور بودند مثل گلادیاتورها به جان همدیگر بیفتند تا زنده بمانند! <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">در واقع اسپارتاکوس می‌خواست طعم زندگی و جنگ گلادیاتوری را به سربازان رومی ‌بچشاند!</span></span></div><div style="text-align: justify;" class="mycode_align">
<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">اسپارتاکوس، شماره ۱ گلادیاتورها</span><br />
شاید بتوان گفت معروف ترین گلادیاتور جهان <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">اسپارتاکوس</span> است که شهرت خود را مدیون کتاب‌ها، انیمیشن‌ها، سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی ای است که با الهام از زندگی پرماجرایش ساخته شده‌اند.<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">هرچند خود اسپارتاکوس آن قدر زنده نماند که این شهرت جهانی را به چشم ببیند!</span> این برده رومی‌ که بین سال‌های ۷۱-۱۰۹ قبل از میلاد مسیح زندگی می‌کرد، در جنگ روم <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">باتریس</span>(سرزمینی کهن در حوزه کشورهای یونان، ترکیه و بلغارستان کنونی) اسیر شد و به صف گلادیاتورهای امپراتور روم اضافه شد. اما اسپارتاکوس با تمام برده‌های دیگر فرق داشت: شم ذاتی رهبری و مدیریت اسپارتاکوس به علاوه شهامت مثال زدنی اش باعث شد این گلادیاتورها جنگجو به سرعت به رهبر شورشیان زندان‌های روم تبدیل شود و سلطنت روم را با مشکلات بزرگی که به وجود آورد به چالش بکشد. مالک اسپارتاکوس،<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">لانیستا لنتولوس باتیاتوس</span> نام داشت که صاحب بزرگ ترین ارتش گلادیاتورهای آن زمان بود: <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">لودوس!</span>اسپارتاکوس دوستان باوفای خود کریکسوس و <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">اونومائوس </span>را در این ارتش پیدا کرد. معمولاً جنبه بیدادستیزی و شجاعت این سردار بزرگ مورد توجه نویسندگان و حتی سیاستمداران و عوام قرار می‌گیرد، در صورتی که در زمینه فنون جنگی و تاکتیک‌های نظامی ‌هم وی یکی از بهترین گلادیاتورهای زمان خود بود. به عنوان مثال بیشتر تاکتیک‌های نظامی‌ای که در جنگ علیه رومی‌ها مورد استفاده ارتش برده‌ها قرار گرفت توسط خود اسپارتاکوس طراحی شده بود. به علاوه امپراتور روم هم از طغیان و شورش اسپارتاکوس علیه سلطنتش گیج شده بود؛ چون اسپارتاکوس قبل از فرار یکی از بهترین گلادیاتورهای ارتش روم بود که همیشه توجه امپراتور و همراهانش را به خود جلب می‌کرد. دلیل این توجه زیاد هم آشنایی وی به فنون نظامی ‌و شکست دادن گلادیاتورهای مختلف بود.<br />
<br />
<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">اونومائوس</span><br />
یک گلادیاتور جنگجوی دیگر از گال که به همراه اسپارتاکوس و کریکسوس از ارتش باتیاتوس فرار کرد تا ارتشی مهیا کند برای جنگ با سلطنت روم! او هم یکی از فرماندهان ارشد ارتش برده‌ها بود که جنگاوری‌ها و شجاعت‌های فراوانی از خود نشان داد اما در همان جنگ‌های اولیه با ارتش روم کشته شد. نام اونومائوس به عنوان معمار اولین پیروزی ارتش برده‌ها در تاریخ ثبت شده؛ به کمک درایت و شجاعت اونومائوس و همراهانش، ارتش برده‌ها توانست منطقه حساس جنگی مانت وسویوس را به تسخیر خود درآورد و اولین پیروزی بر ارتش روم را رقم بزند! مرگ زودهنگام این جنگجوی بی نظیر یکی از دلایل شکست نهایی ارتش برده‌ها بود. در واقع این حربه تاکتیکی رومی‌ها بود تا این سه فرمانده و سربازانشان از یکدیگر جدا شوند<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">. اگر جدایی اسپارتاکوس از کریکسوس و اونومائوس محقق نمی‌شد، شاید مسیر تاریخ به کلی تغییر می‌کرد!</span></span></div><div style="text-align: justify;" class="mycode_align">
<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">هادریانوس، امپراتور محبوب<br />
پابلیوس ایلیوس ‌هادریانوس</span> یکی از گلادیاتورهای بنام روم بود که در نهایت به مقام امپراتوری روم رسید(۱۱۷-۱۳۸ بعد از میلاد). <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">جالب است بدانید او یکی از بهترین امپراتوری‌های روم باستان بوده؛ چنان که نامش در میان پنج امپراتور محبوب دوران روم باستان آمده</span> و دلیل این محبوبیت نه جنگاوری و خونخواری در میدان جنگ، بلکه تلاش‌های فراوان ‌هادریان در ساخت بناهای تاریخی و رسیدگی به امور رفاهی مردم روم بوده است. او یکی از امپراتورهای مهربان روم بود که برخلاف دوران کوتاه جنگاوری اش به عنوان گلادیاتور همیشه دوست داشت صلح و امنیت در جامعه برقرار باشد. معبد ونوس در دوران حکومت او در <a href="http://tarikhema.ir/words/%d8%b1%d9%85/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">رم</a> ساخته شد. ‌هادریانوس تنها امپراتور روم بود که به تمام ایالت‌های امپراتوری بزرگ روم سرکشی می‌کرد و همیشه با فقرا و نیازمندان مهربان و بخشنده بود. در نوشته‌های باستانی اطلاعات زیادی در مورد کارهای نیک وی در دوران حکومتش وجود دارد؛ چنان که مردم روم پس از <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">تراجان</span>(امپراتوری که قبل از‌ هادریان بر روم حکومت می‌کرد و بسیار ظالم و خونخوار بود) <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">او را فرشته ای می‌دانستند که از آسمان برای نجات آنها فرود آمده است!</span></span></div><div style="text-align: justify;" class="mycode_align">
<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">مارکوس آتیلیوس</span><br />
از دیگر گلادیاتورهای معروف می‌توان به مارکوس آتیلیوس اشاره کرد که پس از ورشکستگی، خود را به جای بدهی اش به ارتش گلادیاتورها فروخت و در آنجا به یک گلادیاتور حرفه ای تبدیل شد که برای به دست آوردن پول و طلا حاضر بود هر مبارزه ای را قبول کند. مارکوس در یک مبارزه تاریخی،<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> هیلاریوس،</span>گلادیاتور ویژه امپراتور نرون را شکست داد. در حالی که هیلاریوس قبل از آن ۱۳ مبارزه متوالی را با پیروزی پشت سر گذاشته بود. دیگر حریف قدر وی <span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">ریسویس فلیکس</span> نام داشت که پس از ۱۲ برد متوالی در مقابل مارکوس شکست خورد و جان خود را از دست داد.</span></div> ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سرگذشت زن در روم باستان]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6090</link>
			<pubDate>Sat, 23 Aug 2014 11:22:28 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=495">MOZHGAN</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6090</guid>
			<description><![CDATA[ [table][tr][td]<span style="font-size: large;" class="mycode_size">سرگذشت زن در تمدن روم</span>[/td][td] [/td][td] [/td][td] [/td][/tr][/table][align=-webkit-right]<br />
[/align][table][tr][td] [/td][/tr][tr][td]<div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></div>[/td][/tr][tr][td] [/td][/tr][tr][td] <span style="font-size: large;" class="mycode_size">در روم، مرد، حاكم مطلق و بى‏چون و چراى زن و خانواده خويش بود و تنها او بود كه اختياردار مرگ و زندگى زن بود.(1) حتّى اگر زن يا فرزند مرتكب جنايتى مى‏شد وى توانايى داشت كه او را محكوم به اعدام كند. بر همين اساس، يكى از روميان قرن دوّم قبل از ميلاد به نام «كاتُن» گفته است: «شوهر بر زن خود حاكم است واختياراتش را حدّى نيست .هر چه بخواهد مى‏تواند كند. اگر از زن خطايى سر بزند او را جزا مى‏دهد؛ اگر شراب بياشامد محكومش مى‏كند و اگر بى‏ناموسى كند او را مى‏كشد.»(2)</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">           زن در روم به سان كنيزى بى‏ارزش بود كه هيچ قدر و منزلتى در اجتماع نداشت؛(3) موجودى رشد نايافته و نابالغ پنداشته مى‏شد كه طبق قانون، هميشه قيّم و سرپرستى داشت؛ مادام كه همسر داشت، تحت سرپرستى او بود و پس از بيوه شدن، تحت سرپرستى پسر بزرگش.(4)</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">           تشريفات ازدواج در روم، معمولاً براى فرزنددار شدن بود و در كشتزارها، كودكان و زنان به عنوان مقوله‏اى از اموال محسوب مى‏شدند. زناشويى به همّت اولياى دختر و پسر ترتيب مى‏يافت و برخى از اوقات هم اتفّاق مى‏افتاد كه افراد در كودكى نامزد يكديگر مى‏شدند؛ به هر حال، رضايت پدر پسر و دختر لازم بود و بدون رضايت پدرها ازدواج شكل نمى‏گرفت.</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">           در قوانين روم باستان، زناشويى اجبارى بود، امّا در سال 413 ق.م. هنگامى كه «كاميلوس» (Camillus) ـ محتسب رم ـ مالياتى براى مردان مجرّد مقرّر كرد، اين حكم از اعتبار افتاد.</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">            ازدواج مرسوم در بين روميان بر دو نوع بود: با تحويل زن و اموال او به اختيار شوهر يا پدر او (Cum manu) يا بدون تحويل زن و اموال او (manuSine). ازدواج نوع اوّلى كه ذكر كرديم - (Cum manu)- يا به حكم يك سال همخوابگى (Usus)، يا بر اثر خريد (Coemptio) و يا از طريق مراسمى به نامِ نان و شيرينى را با هم خوردن (Confarreatio) صورت مى‏پذيرفت. ازدواج نوع دوّم هم (Sime manu) نيازى به آيين دينى نداشت و فقط در برگيرنده رضايت عروس و داماد بود.(5) در ازدواج از طريق خريدن (Coemptio)، ظاهرا پسر، دختر را مى‏خريد و در حضور يكى از رؤساى حكومت، سكّه مسى را به كفّه ترازو نزديك مى‏كرد و به عنوان قيمت و بهاى دختر به والدين او تسليم مى‏نمود.(6)</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">            زناشويى بر اثر خريدارى، از همان اوائل تاريخ روم، كم كم از رونق افتاد و به زودى شكل معكوس يافت و سرانجام به آن‏جا رسيد كه جهيزيه زن در واقع امر، مرد را مى‏خريد .اين جهيزيه معمولاً در اختيار شوهر بود؛ امّا در صورت بروز طلاق يامرگ شوهر، معادل آن به زن برگردانده مى‏شد. درازدواجى كه از طريق مراسم نان و شيرينى صورت مى‏گرفت، طلاق دشوار بود. در ازدواج نوع اوّل (Cum manu) حقّ طلاق فقط و فقط منحصر به مرد بود. در زناشويى نوع دوّم (Sine manu)، طلاق به اراده هر يك از دو طرف، بدون رضايت طرف ديگر امكان‏پذير بود.(7)</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">           در روم قديم، پدر مى‏توانست دخترش را وادار به جدايى از همسرش كند، حتّى اگر خود دختر تمايلى به طلاق نداشت.(8) به موجب قانون «ژوستين» ـ امپراطور مسيحى روم ـ اگر زن و شوهر مى‏خواستند از هم جدا شوند، طبق قانون مجبور بودند كه موافقت كنند بعد از طلاق در صومعه اقامت گزينند.(9) در صورت بروز طلاق نمى‏توانستند تا يك سال و نيم بعد از طلاق ازدواج جديدى كنند. اگر هم كه از يكديگر جدا نمى‏شدند و بر حسب اتّفاق يكى از آن دو فوت مى‏كرد، دوّمى مكلّف بود تا دو سال بعداز مرگ وى از ازدواج دوباره اجتناب كند.(10)</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">           زناكارى آن قدر رايج بود كه به ندرت توّجه كسى را جلب مى‏كرد، مگر آن كه به رسوايى آن براى مقاصد سياسى دامن زده مى‏شد. پس از مدّتى هم گويا قوانين و مقرّرات خشك و خشن طلاقِ، منسوخ شد. به همين دليل مى‏نويسند: «هر زن اشرافى دست كم يك بار طلاق مى‏گرفت.»(11) از اين پس، مردان، زن مى‏گرفتند فقط به قصد آن كه به جهيزيه‏اى هنگفت دست بيابند، يا با بزرگان وصلت كنند. يكى از روميان به نام «كاتو» اين ازدواج‏هاى متعدّد را شاهد بوده و مى‏نالد از اين كه امپراطورى روم، به بنگاه زناشويى مبدّل شده است. اين وصلت‏ها اغلب، وصلت‏هاى سياسى بودند و مردان به محض حاصل شدن مقصودشان در پى زنى ديگر برمى‏آمدند تا يك پلّه ديگر به مقام برتر يا ثروت بيش‏تر نزديك شوند.مردان به راحتى زنانشان را طلاق مى‏دادند و از آنها جدا مى‏شدند؛ مجبور هم نبودند كه براى اين كارشان دليلى بياورند، بلكه فقط نامه‏اى براى زن مى‏فرستادند و آزادى او و خويشتن را اعلام مى‏كردند. بعضى از مردان هم هرگز ازدواج نمى‏كردند و بيزارى خود از گستاخى زنان را دليل تصميم خويش مى‏شمردند. «متلوس ماسدونيوس»(Metellus Macedonicus) ـ محتسب سال 131 ـ از مردان خواست كه زن گرفتن را وظيفه‏اى در قبال حكومت بشمرند، هر چند كه زن مايه عذاب (Molestia) باشد؛ امّا پس از آن كه او اين خواهش را مطرح كرد تعداد مردان مجرّد و پدران و مادران بى‏فرزند با سرعتى بيش از پيش فزونى يافت.(12)</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">           تولّد در روم حادثه‏اى پر خطر بود؛ چون اگر كودك داراى اندام ناهنجار يا از جنس دختر بود، پدر به حكم عادت مى‏توانست او را بكشد. در غير اين موارد، مقدمش گرامى بود؛ زيرا اگر چه روميان تا اندازه‏اى از گسترش خانواده جلوگيرى مى‏كردند، امّا سخت آرزو داشتند كه داراى پسر شوند.(13)</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">           بى فرزندى در نظر عامّه مردم بسيار نكوهيده و ناشايست بود و دين با تقرير اين كه اگر رومى پسرى از خود براى نگاهدارى از گورش به جاى نگذارد، روانش تا ابد در عذاب خواهد بود، فرزند آورى را تشويق مى‏كرد؛(14) البتّه بايد گفت كه پسر آورى را تشويق مى‏كرد نه فرزند آورى را، چون آنان فقط پسر را مايه آرامش روح پدر مى‏دانستند نه دختر را.</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">          از همه افراد خانواده، پدر تنها كسى بود كه در دوران نخستين جمهورى، در برابر قانون از بعضى حقوق برخوردار بود. تنها او بود كه مى‏توانست مال بخرد و بفروشد و نگهدارى كند و در معاملات و عقود شركت كند. در آن زمان، وى حتّى صاحب جهيزيه زن خود نيز بود.(15) زن به هيچ وجه حقّ حضور در محاكم قضايى را نداشت؛ حتّى به عنوان شاهد. وقتى هم كه بيوه مى‏شد و همسرش را از دست مى‏داد، هيچ گونه ادّعا يا حقّ زوجيّت بر دارايى و اموال شوهرش نداشت؛ شوهر اگر مى‏خواست مى‏توانست كه هيچ چيزى براى او نگذارد. علاوه بر همه اين‏ها، همان سان كه گفتيم، زن در هر سنّ و سالى كه بود تحت سر پرستى و قيموميّت يك مرد بود كه اين مرد مى‏توانست پدرش باشد يا اين كه برادر يا شوهر يا فرزند و يا سرپرست او؛ و او بدون اجازه آن قيّم، حقّ زناشويى يا استفاده از اموال خود را نداشت امّا مى‏توانست از آن قيّم ارث ببرد.(16)</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">           اگر زنى به جرمى متّهم مى‏شد، شوهرش حقّ دادرسى و كيفر او را داشت و مى‏توانست وى رابه جرم زنا يا دزديدن كليدهاى انبار شرابش به مرگ محكوم كند. در حقّ فرزندان نيز اختيار مرگ و زندگى و فروختن به اسارت با او بود و بى‏رضايت او، ازدواج فرزندانش ممكن نبود. دختر شوهردار همچنان در بند اقتدار پدر مى‏ماند مگر آن كه پدر به وى اجازه ازدواج (از نوع Cum manu) مى‏داد و او را به دست شوهرش مى‏سپرد. مرد، نسبت به بندگان خود اختيار بى‏حدّى داشت و اينان به اتّفاق زن و فرزندانش، «مانچى پيا»ى وى (Manchipia) يعنى زير دست و ملك او محسوب مى‏شدند و صرف نظر از سنّ و وضعيّتشان، آن قدر در سايه قدرت او باقى مى‏ماندند كه خود او به رهانيدن يا خلع يد خود از ايشان اراده مى‏كرد. اين حقوقِ خانواده سالارى(Pater familias) تا اندازه‏اى به وسيله عادت و رأى عامّه و شوراى قومى و قانون محدود مى‏شد و گرنه تا زمان مرگ پدر دوام داشت و با جنون يا حتّى خواست خود او قابل انقضاء نبود.</span>[/td][/tr][/table]<br />
<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[ [table][tr][td]<span style="font-size: large;" class="mycode_size">سرگذشت زن در تمدن روم</span>[/td][td] [/td][td] [/td][td] [/td][/tr][/table][align=-webkit-right]<br />
[/align][table][tr][td] [/td][/tr][tr][td]<div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"> </span></div>[/td][/tr][tr][td] [/td][/tr][tr][td] <span style="font-size: large;" class="mycode_size">در روم، مرد، حاكم مطلق و بى‏چون و چراى زن و خانواده خويش بود و تنها او بود كه اختياردار مرگ و زندگى زن بود.(1) حتّى اگر زن يا فرزند مرتكب جنايتى مى‏شد وى توانايى داشت كه او را محكوم به اعدام كند. بر همين اساس، يكى از روميان قرن دوّم قبل از ميلاد به نام «كاتُن» گفته است: «شوهر بر زن خود حاكم است واختياراتش را حدّى نيست .هر چه بخواهد مى‏تواند كند. اگر از زن خطايى سر بزند او را جزا مى‏دهد؛ اگر شراب بياشامد محكومش مى‏كند و اگر بى‏ناموسى كند او را مى‏كشد.»(2)</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">           زن در روم به سان كنيزى بى‏ارزش بود كه هيچ قدر و منزلتى در اجتماع نداشت؛(3) موجودى رشد نايافته و نابالغ پنداشته مى‏شد كه طبق قانون، هميشه قيّم و سرپرستى داشت؛ مادام كه همسر داشت، تحت سرپرستى او بود و پس از بيوه شدن، تحت سرپرستى پسر بزرگش.(4)</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">           تشريفات ازدواج در روم، معمولاً براى فرزنددار شدن بود و در كشتزارها، كودكان و زنان به عنوان مقوله‏اى از اموال محسوب مى‏شدند. زناشويى به همّت اولياى دختر و پسر ترتيب مى‏يافت و برخى از اوقات هم اتفّاق مى‏افتاد كه افراد در كودكى نامزد يكديگر مى‏شدند؛ به هر حال، رضايت پدر پسر و دختر لازم بود و بدون رضايت پدرها ازدواج شكل نمى‏گرفت.</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">           در قوانين روم باستان، زناشويى اجبارى بود، امّا در سال 413 ق.م. هنگامى كه «كاميلوس» (Camillus) ـ محتسب رم ـ مالياتى براى مردان مجرّد مقرّر كرد، اين حكم از اعتبار افتاد.</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">            ازدواج مرسوم در بين روميان بر دو نوع بود: با تحويل زن و اموال او به اختيار شوهر يا پدر او (Cum manu) يا بدون تحويل زن و اموال او (manuSine). ازدواج نوع اوّلى كه ذكر كرديم - (Cum manu)- يا به حكم يك سال همخوابگى (Usus)، يا بر اثر خريد (Coemptio) و يا از طريق مراسمى به نامِ نان و شيرينى را با هم خوردن (Confarreatio) صورت مى‏پذيرفت. ازدواج نوع دوّم هم (Sime manu) نيازى به آيين دينى نداشت و فقط در برگيرنده رضايت عروس و داماد بود.(5) در ازدواج از طريق خريدن (Coemptio)، ظاهرا پسر، دختر را مى‏خريد و در حضور يكى از رؤساى حكومت، سكّه مسى را به كفّه ترازو نزديك مى‏كرد و به عنوان قيمت و بهاى دختر به والدين او تسليم مى‏نمود.(6)</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">            زناشويى بر اثر خريدارى، از همان اوائل تاريخ روم، كم كم از رونق افتاد و به زودى شكل معكوس يافت و سرانجام به آن‏جا رسيد كه جهيزيه زن در واقع امر، مرد را مى‏خريد .اين جهيزيه معمولاً در اختيار شوهر بود؛ امّا در صورت بروز طلاق يامرگ شوهر، معادل آن به زن برگردانده مى‏شد. درازدواجى كه از طريق مراسم نان و شيرينى صورت مى‏گرفت، طلاق دشوار بود. در ازدواج نوع اوّل (Cum manu) حقّ طلاق فقط و فقط منحصر به مرد بود. در زناشويى نوع دوّم (Sine manu)، طلاق به اراده هر يك از دو طرف، بدون رضايت طرف ديگر امكان‏پذير بود.(7)</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">           در روم قديم، پدر مى‏توانست دخترش را وادار به جدايى از همسرش كند، حتّى اگر خود دختر تمايلى به طلاق نداشت.(8) به موجب قانون «ژوستين» ـ امپراطور مسيحى روم ـ اگر زن و شوهر مى‏خواستند از هم جدا شوند، طبق قانون مجبور بودند كه موافقت كنند بعد از طلاق در صومعه اقامت گزينند.(9) در صورت بروز طلاق نمى‏توانستند تا يك سال و نيم بعد از طلاق ازدواج جديدى كنند. اگر هم كه از يكديگر جدا نمى‏شدند و بر حسب اتّفاق يكى از آن دو فوت مى‏كرد، دوّمى مكلّف بود تا دو سال بعداز مرگ وى از ازدواج دوباره اجتناب كند.(10)</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">           زناكارى آن قدر رايج بود كه به ندرت توّجه كسى را جلب مى‏كرد، مگر آن كه به رسوايى آن براى مقاصد سياسى دامن زده مى‏شد. پس از مدّتى هم گويا قوانين و مقرّرات خشك و خشن طلاقِ، منسوخ شد. به همين دليل مى‏نويسند: «هر زن اشرافى دست كم يك بار طلاق مى‏گرفت.»(11) از اين پس، مردان، زن مى‏گرفتند فقط به قصد آن كه به جهيزيه‏اى هنگفت دست بيابند، يا با بزرگان وصلت كنند. يكى از روميان به نام «كاتو» اين ازدواج‏هاى متعدّد را شاهد بوده و مى‏نالد از اين كه امپراطورى روم، به بنگاه زناشويى مبدّل شده است. اين وصلت‏ها اغلب، وصلت‏هاى سياسى بودند و مردان به محض حاصل شدن مقصودشان در پى زنى ديگر برمى‏آمدند تا يك پلّه ديگر به مقام برتر يا ثروت بيش‏تر نزديك شوند.مردان به راحتى زنانشان را طلاق مى‏دادند و از آنها جدا مى‏شدند؛ مجبور هم نبودند كه براى اين كارشان دليلى بياورند، بلكه فقط نامه‏اى براى زن مى‏فرستادند و آزادى او و خويشتن را اعلام مى‏كردند. بعضى از مردان هم هرگز ازدواج نمى‏كردند و بيزارى خود از گستاخى زنان را دليل تصميم خويش مى‏شمردند. «متلوس ماسدونيوس»(Metellus Macedonicus) ـ محتسب سال 131 ـ از مردان خواست كه زن گرفتن را وظيفه‏اى در قبال حكومت بشمرند، هر چند كه زن مايه عذاب (Molestia) باشد؛ امّا پس از آن كه او اين خواهش را مطرح كرد تعداد مردان مجرّد و پدران و مادران بى‏فرزند با سرعتى بيش از پيش فزونى يافت.(12)</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">           تولّد در روم حادثه‏اى پر خطر بود؛ چون اگر كودك داراى اندام ناهنجار يا از جنس دختر بود، پدر به حكم عادت مى‏توانست او را بكشد. در غير اين موارد، مقدمش گرامى بود؛ زيرا اگر چه روميان تا اندازه‏اى از گسترش خانواده جلوگيرى مى‏كردند، امّا سخت آرزو داشتند كه داراى پسر شوند.(13)</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">           بى فرزندى در نظر عامّه مردم بسيار نكوهيده و ناشايست بود و دين با تقرير اين كه اگر رومى پسرى از خود براى نگاهدارى از گورش به جاى نگذارد، روانش تا ابد در عذاب خواهد بود، فرزند آورى را تشويق مى‏كرد؛(14) البتّه بايد گفت كه پسر آورى را تشويق مى‏كرد نه فرزند آورى را، چون آنان فقط پسر را مايه آرامش روح پدر مى‏دانستند نه دختر را.</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">          از همه افراد خانواده، پدر تنها كسى بود كه در دوران نخستين جمهورى، در برابر قانون از بعضى حقوق برخوردار بود. تنها او بود كه مى‏توانست مال بخرد و بفروشد و نگهدارى كند و در معاملات و عقود شركت كند. در آن زمان، وى حتّى صاحب جهيزيه زن خود نيز بود.(15) زن به هيچ وجه حقّ حضور در محاكم قضايى را نداشت؛ حتّى به عنوان شاهد. وقتى هم كه بيوه مى‏شد و همسرش را از دست مى‏داد، هيچ گونه ادّعا يا حقّ زوجيّت بر دارايى و اموال شوهرش نداشت؛ شوهر اگر مى‏خواست مى‏توانست كه هيچ چيزى براى او نگذارد. علاوه بر همه اين‏ها، همان سان كه گفتيم، زن در هر سنّ و سالى كه بود تحت سر پرستى و قيموميّت يك مرد بود كه اين مرد مى‏توانست پدرش باشد يا اين كه برادر يا شوهر يا فرزند و يا سرپرست او؛ و او بدون اجازه آن قيّم، حقّ زناشويى يا استفاده از اموال خود را نداشت امّا مى‏توانست از آن قيّم ارث ببرد.(16)</span><span style="font-size: large;" class="mycode_size">           اگر زنى به جرمى متّهم مى‏شد، شوهرش حقّ دادرسى و كيفر او را داشت و مى‏توانست وى رابه جرم زنا يا دزديدن كليدهاى انبار شرابش به مرگ محكوم كند. در حقّ فرزندان نيز اختيار مرگ و زندگى و فروختن به اسارت با او بود و بى‏رضايت او، ازدواج فرزندانش ممكن نبود. دختر شوهردار همچنان در بند اقتدار پدر مى‏ماند مگر آن كه پدر به وى اجازه ازدواج (از نوع Cum manu) مى‏داد و او را به دست شوهرش مى‏سپرد. مرد، نسبت به بندگان خود اختيار بى‏حدّى داشت و اينان به اتّفاق زن و فرزندانش، «مانچى پيا»ى وى (Manchipia) يعنى زير دست و ملك او محسوب مى‏شدند و صرف نظر از سنّ و وضعيّتشان، آن قدر در سايه قدرت او باقى مى‏ماندند كه خود او به رهانيدن يا خلع يد خود از ايشان اراده مى‏كرد. اين حقوقِ خانواده سالارى(Pater familias) تا اندازه‏اى به وسيله عادت و رأى عامّه و شوراى قومى و قانون محدود مى‏شد و گرنه تا زمان مرگ پدر دوام داشت و با جنون يا حتّى خواست خود او قابل انقضاء نبود.</span>[/td][/tr][/table]<br />
<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[وصیت نامه الکساندر]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4056</link>
			<pubDate>Thu, 16 Jan 2014 17:57:33 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4056</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-family: 'Times New Roman';" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">پادشاه بزرگ یونان، الکساندر، پس از تسخیر کردن حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به وطن خود بود. در بین راه، بیمار شد و به مدت چند ماه بستری <br />
<br />
گردید.<br />
با نزدیک شدن مرگ، الکساندر دریافت که چقدر پیروزی هایش، سپاه بزرگش، شمشیر<br />
تیزش و همه ی ثروتش بی فایده بوده است. او فرمانده هان ارتش را فرا خواند و گفت:<br />
من این دنیا را بزودی ترک خواهم کرد. اما سه خواسته دارم. لطفاً، خواسته هایم را حتماً<br />
انجام دهید. <br />
فرمانده هان ارتش درحالی که اشک از گونه هایشان سرازیر شده بود موافقت<br />
کردند که از آخرین خواسته های پادشاهشان اطاعت کنند. الکساندر گفت:...  اولین خواسته ام این است که پزشکان من باید تابوتم را به تنهایی حمل کنند.<br />
ثانیاً، وقتی تابوتم دارد به قبر حمل می گردد ، مسیر منتهی به قبرستان باید با طلا، نقره و سنگ های قیمتی که در خزانه داری جمع آوری کرده ام پوشانده شود. <br />
سومین و آخرین خواسته این است که هر دو دستم باید بیرون از تابوت آویزان باشد.<br />
مردمی که آنجا گرد آمده بودند از خواسته های عجیب پادشاه تعجب کردند. اما هیچ کس جرأت اعتراض نداشت. فرمانده ی مورد علاقه الکساندر دستش را بوسید و <br />
<br />
روی قلب خود گذاشت و گفت : پادشاها، به شما اطمینان می دهیم که همه ی خواسته هایتان اجرا<br />
خواهد شد. اما بگویید چرا چنین خواسته های عجیبی دارید؟ در پاسخ به این پرسش، الکساندر نفس عمیقی کشید و گفت:<br />
من می خواهم دنیا را آگاه سازم از سه درسی که تازه یاد گرفته ام. می خواهم پزشکان تابوتم را حمل کنند چرا که مردم بفهمندکه هیچ دکتری نمی تواند هیچ کس را <br />
<br />
واقعاً شفا دهد. آن ها ضعیف هستند و نمی توانند انسانی را از چنگال های مرگ نجات دهند.<br />
بنابراین، نگذارید مردم فکر کنند زندگی ابدی دارند.<br />
دومین خواسته ی درمورد ریختن طلا، نقره و جواهرات دیگر در مسیر راه به قبرستان،<br />
این پیام را به مردم می رساند که حتی یک خرده طلا هم نمی توانم با خود ببرم. بگذارید مردم بفهمند که دنبال ثروت رفتن اتلاف وقت محض است. <br />
سومین خواسته ام یعنی دستهایم بیرون از تابوت باشد، می خواهم مردم بدانند که من با دستان خالی به این دنیا آمده ام و با دستان خالی این دنیا را ترک می کنم.</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-family: 'Times New Roman';" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">پادشاه بزرگ یونان، الکساندر، پس از تسخیر کردن حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به وطن خود بود. در بین راه، بیمار شد و به مدت چند ماه بستری <br />
<br />
گردید.<br />
با نزدیک شدن مرگ، الکساندر دریافت که چقدر پیروزی هایش، سپاه بزرگش، شمشیر<br />
تیزش و همه ی ثروتش بی فایده بوده است. او فرمانده هان ارتش را فرا خواند و گفت:<br />
من این دنیا را بزودی ترک خواهم کرد. اما سه خواسته دارم. لطفاً، خواسته هایم را حتماً<br />
انجام دهید. <br />
فرمانده هان ارتش درحالی که اشک از گونه هایشان سرازیر شده بود موافقت<br />
کردند که از آخرین خواسته های پادشاهشان اطاعت کنند. الکساندر گفت:...  اولین خواسته ام این است که پزشکان من باید تابوتم را به تنهایی حمل کنند.<br />
ثانیاً، وقتی تابوتم دارد به قبر حمل می گردد ، مسیر منتهی به قبرستان باید با طلا، نقره و سنگ های قیمتی که در خزانه داری جمع آوری کرده ام پوشانده شود. <br />
سومین و آخرین خواسته این است که هر دو دستم باید بیرون از تابوت آویزان باشد.<br />
مردمی که آنجا گرد آمده بودند از خواسته های عجیب پادشاه تعجب کردند. اما هیچ کس جرأت اعتراض نداشت. فرمانده ی مورد علاقه الکساندر دستش را بوسید و <br />
<br />
روی قلب خود گذاشت و گفت : پادشاها، به شما اطمینان می دهیم که همه ی خواسته هایتان اجرا<br />
خواهد شد. اما بگویید چرا چنین خواسته های عجیبی دارید؟ در پاسخ به این پرسش، الکساندر نفس عمیقی کشید و گفت:<br />
من می خواهم دنیا را آگاه سازم از سه درسی که تازه یاد گرفته ام. می خواهم پزشکان تابوتم را حمل کنند چرا که مردم بفهمندکه هیچ دکتری نمی تواند هیچ کس را <br />
<br />
واقعاً شفا دهد. آن ها ضعیف هستند و نمی توانند انسانی را از چنگال های مرگ نجات دهند.<br />
بنابراین، نگذارید مردم فکر کنند زندگی ابدی دارند.<br />
دومین خواسته ی درمورد ریختن طلا، نقره و جواهرات دیگر در مسیر راه به قبرستان،<br />
این پیام را به مردم می رساند که حتی یک خرده طلا هم نمی توانم با خود ببرم. بگذارید مردم بفهمند که دنبال ثروت رفتن اتلاف وقت محض است. <br />
سومین خواسته ام یعنی دستهایم بیرون از تابوت باشد، می خواهم مردم بدانند که من با دستان خالی به این دنیا آمده ام و با دستان خالی این دنیا را ترک می کنم.</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تحقيق ها و پژوهشهاي تاريخي - تاريخ جهان]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=2584</link>
			<pubDate>Mon, 02 Dec 2013 09:20:23 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=7">meshki</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=2584</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #8B4513;" class="mycode_color"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> <br />
<br />
در روم، مرد، حاكم مطلق و بى‏چون و چراى زن و خانواده خويش بود و تنها او بود كه اختياردار مرگ و زندگى زن بود.(1) حتّى اگر زن يا فرزند مرتكب جنايتى مى‏شد وى توانايى داشت كه او را محكوم به اعدام كند. بر همين اساس، يكى از روميان قرن دوّم قبل از ميلاد به نام «كاتُن» گفته است: «شوهر بر زن خود حاكم است واختياراتش را حدّى نيست .هر چه بخواهد مى‏تواند كند. اگر از زن خطايى سر بزند او را جزا مى‏دهد؛ اگر شراب بياشامد محكومش مى‏كند و اگر بى‏ناموسى كند او را مى‏كشد.»(2)<br />
<br />
           زن در روم به سان كنيزى بى‏ارزش بود كه هيچ قدر و منزلتى در اجتماع نداشت؛(3) موجودى رشد نايافته و نابالغ پنداشته مى‏شد كه طبق قانون، هميشه قيّم و سرپرستى داشت؛ مادام كه همسر داشت، تحت سرپرستى او بود و پس از بيوه شدن، تحت سرپرستى پسر بزرگش.(4)<br />
<br />
           تشريفات ازدواج در روم، معمولاً براى فرزنددار شدن بود و در كشتزارها، كودكان و زنان به عنوان مقوله‏اى از اموال محسوب مى‏شدند. زناشويى به همّت اولياى دختر و پسر ترتيب مى‏يافت و برخى از اوقات هم اتفّاق مى‏افتاد كه افراد در كودكى نامزد يكديگر مى‏شدند؛ به هر حال، رضايت پدر پسر و دختر لازم بود و بدون رضايت پدرها ازدواج شكل نمى‏گرفت.<br />
<br />
           در قوانين روم باستان، زناشويى اجبارى بود، امّا در سال 413 ق.م. هنگامى كه «كاميلوس» (Camillus) ـ محتسب رم ـ مالياتى براى مردان مجرّد مقرّر كرد، اين حكم از اعتبار افتاد.<br />
<br />
            ازدواج مرسوم در بين روميان بر دو نوع بود: با تحويل زن و اموال او به اختيار شوهر يا پدر او (Cum manu) يا بدون تحويل زن و اموال او (manuSine). ازدواج نوع اوّلى كه ذكر كرديم - (Cum manu)- يا به حكم يك سال همخوابگى (Usus)، يا بر اثر خريد (Coemptio) و يا از طريق مراسمى به نامِ نان و شيرينى را با هم خوردن (Confarreatio) صورت مى‏پذيرفت. ازدواج نوع دوّم هم (Sime manu) نيازى به آيين دينى نداشت و فقط در برگيرنده رضايت عروس و داماد بود.(5) در ازدواج از طريق خريدن (Coemptio)، ظاهرا پسر، دختر را مى‏خريد و در حضور يكى از رؤساى حكومت، سكّه مسى را به كفّه ترازو نزديك مى‏كرد و به عنوان قيمت و بهاى دختر به والدين او تسليم مى‏نمود.(6)<br />
<br />
            زناشويى بر اثر خريدارى، از همان اوائل تاريخ روم، كم كم از رونق افتاد و به زودى شكل معكوس يافت و سرانجام به آن‏جا رسيد كه جهيزيه زن در واقع امر، مرد را مى‏خريد .اين جهيزيه معمولاً در اختيار شوهر بود؛ امّا در صورت بروز طلاق يامرگ شوهر، معادل آن به زن برگردانده مى‏شد. درازدواجى كه از طريق مراسم نان و شيرينى صورت مى‏گرفت، طلاق دشوار بود. در ازدواج نوع اوّل (Cum manu) حقّ طلاق فقط و فقط منحصر به مرد بود. در زناشويى نوع دوّم (Sine manu)، طلاق به اراده هر يك از دو طرف، بدون رضايت طرف ديگر امكان‏پذير بود.(7)<br />
<br />
           در روم قديم، پدر مى‏توانست دخترش را وادار به جدايى از همسرش كند، حتّى اگر خود دختر تمايلى به طلاق نداشت.(8) به موجب قانون «ژوستين» ـ امپراطور مسيحى روم ـ اگر زن و شوهر مى‏خواستند از هم جدا شوند، طبق قانون مجبور بودند كه موافقت كنند بعد از طلاق در صومعه اقامت گزينند.(9) در صورت بروز طلاق نمى‏توانستند تا يك سال و نيم بعد از طلاق ازدواج جديدى كنند. اگر هم كه از يكديگر جدا نمى‏شدند و بر حسب اتّفاق يكى از آن دو فوت مى‏كرد، دوّمى مكلّف بود تا دو سال بعداز مرگ وى از ازدواج دوباره اجتناب كند.(10)<br />
<br />
           زناكارى آن قدر رايج بود كه به ندرت توّجه كسى را جلب مى‏كرد، مگر آن كه به رسوايى آن براى مقاصد سياسى دامن زده مى‏شد. پس از مدّتى هم گويا قوانين و مقرّرات خشك و خشن طلاقِ، منسوخ شد. به همين دليل مى‏نويسند: «هر زن اشرافى دست كم يك بار طلاق مى‏گرفت.»(11) از اين پس، مردان، زن مى‏گرفتند فقط به قصد آن كه به جهيزيه‏اى هنگفت دست بيابند، يا با بزرگان وصلت كنند. يكى از روميان به نام «كاتو» اين ازدواج‏هاى متعدّد را شاهد بوده و مى‏نالد از اين كه امپراطورى روم، به بنگاه زناشويى مبدّل شده است. اين وصلت‏ها اغلب، وصلت‏هاى سياسى بودند و مردان به محض حاصل شدن مقصودشان در پى زنى ديگر برمى‏آمدند تا يك پلّه ديگر به مقام برتر يا ثروت بيش‏تر نزديك شوند.مردان به راحتى زنانشان را طلاق مى‏دادند و از آنها جدا مى‏شدند؛ مجبور هم نبودند كه براى اين كارشان دليلى بياورند، بلكه فقط نامه‏اى براى زن مى‏فرستادند و آزادى او و خويشتن را اعلام مى‏كردند. بعضى از مردان هم هرگز ازدواج نمى‏كردند و بيزارى خود از گستاخى زنان را دليل تصميم خويش مى‏شمردند. «متلوس ماسدونيوس»(Metellus Macedonicus) ـ محتسب سال 131 ـ از مردان خواست كه زن گرفتن را وظيفه‏اى در قبال حكومت بشمرند، هر چند كه زن مايه عذاب (Molestia) باشد؛ امّا پس از آن كه او اين خواهش را مطرح كرد تعداد مردان مجرّد و پدران و مادران بى‏فرزند با سرعتى بيش از پيش فزونى يافت.(12)<br />
<br />
           تولّد در روم حادثه‏اى پر خطر بود؛ چون اگر كودك داراى اندام ناهنجار يا از جنس دختر بود، پدر به حكم عادت مى‏توانست او را بكشد. در غير اين موارد، مقدمش گرامى بود؛ زيرا اگر چه روميان تا اندازه‏اى از گسترش خانواده جلوگيرى مى‏كردند، امّا سخت آرزو داشتند كه داراى پسر شوند.(13)<br />
<br />
           بى فرزندى در نظر عامّه مردم بسيار نكوهيده و ناشايست بود و دين با تقرير اين كه اگر رومى پسرى از خود براى نگاهدارى از گورش به جاى نگذارد، روانش تا ابد در عذاب خواهد بود، فرزند آورى را تشويق مى‏كرد؛(14) البتّه بايد گفت كه پسر آورى را تشويق مى‏كرد نه فرزند آورى را، چون آنان فقط پسر را مايه آرامش روح پدر مى‏دانستند نه دختر را.<br />
<br />
          از همه افراد خانواده، پدر تنها كسى بود كه در دوران نخستين جمهورى، در برابر قانون از بعضى حقوق برخوردار بود. تنها او بود كه مى‏توانست مال بخرد و بفروشد و نگهدارى كند و در معاملات و عقود شركت كند. در آن زمان، وى حتّى صاحب جهيزيه زن خود نيز بود.(15) زن به هيچ وجه حقّ حضور در محاكم قضايى را نداشت؛ حتّى به عنوان شاهد. وقتى هم كه بيوه مى‏شد و همسرش را از دست مى‏داد، هيچ گونه ادّعا يا حقّ زوجيّت بر دارايى و اموال شوهرش نداشت؛ شوهر اگر مى‏خواست مى‏توانست كه هيچ چيزى براى او نگذارد. علاوه بر همه اين‏ها، همان سان كه گفتيم، زن در هر سنّ و سالى كه بود تحت سر پرستى و قيموميّت يك مرد بود كه اين مرد مى‏توانست پدرش باشد يا اين كه برادر يا شوهر يا فرزند و يا سرپرست او؛ و او بدون اجازه آن قيّم، حقّ زناشويى يا استفاده از اموال خود را نداشت امّا مى‏توانست از آن قيّم ارث ببرد.(16)<br />
<br />
           اگر زنى به جرمى متّهم مى‏شد، شوهرش حقّ دادرسى و كيفر او را داشت و مى‏توانست وى رابه جرم زنا يا دزديدن كليدهاى انبار شرابش به مرگ محكوم كند. در حقّ فرزندان نيز اختيار مرگ و زندگى و فروختن به اسارت با او بود و بى‏رضايت او، ازدواج فرزندانش ممكن نبود. دختر شوهردار همچنان در بند اقتدار پدر مى‏ماند مگر آن كه پدر به وى اجازه ازدواج (از نوع Cum manu) مى‏داد و او را به دست شوهرش مى‏سپرد. مرد، نسبت به بندگان خود اختيار بى‏حدّى داشت و اينان به اتّفاق زن و فرزندانش، «مانچى پيا»ى وى (Manchipia) يعنى زير دست و ملك او محسوب مى‏شدند و صرف نظر از سنّ و وضعيّتشان، آن قدر در سايه قدرت او باقى مى‏ماندند كه خود او به رهانيدن يا خلع يد خود از ايشان اراده مى‏كرد. اين حقوقِ خانواده سالارى(Pater familias) تا اندازه‏اى به وسيله عادت و رأى عامّه و شوراى قومى و قانون محدود مى‏شد و گرنه تا زمان مرگ پدر دوام داشت و با جنون يا حتّى خواست خود او قابل انقضاء نبود.(17)<br />
<br />
 </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #8B4513;" class="mycode_color"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"> <br />
<br />
در روم، مرد، حاكم مطلق و بى‏چون و چراى زن و خانواده خويش بود و تنها او بود كه اختياردار مرگ و زندگى زن بود.(1) حتّى اگر زن يا فرزند مرتكب جنايتى مى‏شد وى توانايى داشت كه او را محكوم به اعدام كند. بر همين اساس، يكى از روميان قرن دوّم قبل از ميلاد به نام «كاتُن» گفته است: «شوهر بر زن خود حاكم است واختياراتش را حدّى نيست .هر چه بخواهد مى‏تواند كند. اگر از زن خطايى سر بزند او را جزا مى‏دهد؛ اگر شراب بياشامد محكومش مى‏كند و اگر بى‏ناموسى كند او را مى‏كشد.»(2)<br />
<br />
           زن در روم به سان كنيزى بى‏ارزش بود كه هيچ قدر و منزلتى در اجتماع نداشت؛(3) موجودى رشد نايافته و نابالغ پنداشته مى‏شد كه طبق قانون، هميشه قيّم و سرپرستى داشت؛ مادام كه همسر داشت، تحت سرپرستى او بود و پس از بيوه شدن، تحت سرپرستى پسر بزرگش.(4)<br />
<br />
           تشريفات ازدواج در روم، معمولاً براى فرزنددار شدن بود و در كشتزارها، كودكان و زنان به عنوان مقوله‏اى از اموال محسوب مى‏شدند. زناشويى به همّت اولياى دختر و پسر ترتيب مى‏يافت و برخى از اوقات هم اتفّاق مى‏افتاد كه افراد در كودكى نامزد يكديگر مى‏شدند؛ به هر حال، رضايت پدر پسر و دختر لازم بود و بدون رضايت پدرها ازدواج شكل نمى‏گرفت.<br />
<br />
           در قوانين روم باستان، زناشويى اجبارى بود، امّا در سال 413 ق.م. هنگامى كه «كاميلوس» (Camillus) ـ محتسب رم ـ مالياتى براى مردان مجرّد مقرّر كرد، اين حكم از اعتبار افتاد.<br />
<br />
            ازدواج مرسوم در بين روميان بر دو نوع بود: با تحويل زن و اموال او به اختيار شوهر يا پدر او (Cum manu) يا بدون تحويل زن و اموال او (manuSine). ازدواج نوع اوّلى كه ذكر كرديم - (Cum manu)- يا به حكم يك سال همخوابگى (Usus)، يا بر اثر خريد (Coemptio) و يا از طريق مراسمى به نامِ نان و شيرينى را با هم خوردن (Confarreatio) صورت مى‏پذيرفت. ازدواج نوع دوّم هم (Sime manu) نيازى به آيين دينى نداشت و فقط در برگيرنده رضايت عروس و داماد بود.(5) در ازدواج از طريق خريدن (Coemptio)، ظاهرا پسر، دختر را مى‏خريد و در حضور يكى از رؤساى حكومت، سكّه مسى را به كفّه ترازو نزديك مى‏كرد و به عنوان قيمت و بهاى دختر به والدين او تسليم مى‏نمود.(6)<br />
<br />
            زناشويى بر اثر خريدارى، از همان اوائل تاريخ روم، كم كم از رونق افتاد و به زودى شكل معكوس يافت و سرانجام به آن‏جا رسيد كه جهيزيه زن در واقع امر، مرد را مى‏خريد .اين جهيزيه معمولاً در اختيار شوهر بود؛ امّا در صورت بروز طلاق يامرگ شوهر، معادل آن به زن برگردانده مى‏شد. درازدواجى كه از طريق مراسم نان و شيرينى صورت مى‏گرفت، طلاق دشوار بود. در ازدواج نوع اوّل (Cum manu) حقّ طلاق فقط و فقط منحصر به مرد بود. در زناشويى نوع دوّم (Sine manu)، طلاق به اراده هر يك از دو طرف، بدون رضايت طرف ديگر امكان‏پذير بود.(7)<br />
<br />
           در روم قديم، پدر مى‏توانست دخترش را وادار به جدايى از همسرش كند، حتّى اگر خود دختر تمايلى به طلاق نداشت.(8) به موجب قانون «ژوستين» ـ امپراطور مسيحى روم ـ اگر زن و شوهر مى‏خواستند از هم جدا شوند، طبق قانون مجبور بودند كه موافقت كنند بعد از طلاق در صومعه اقامت گزينند.(9) در صورت بروز طلاق نمى‏توانستند تا يك سال و نيم بعد از طلاق ازدواج جديدى كنند. اگر هم كه از يكديگر جدا نمى‏شدند و بر حسب اتّفاق يكى از آن دو فوت مى‏كرد، دوّمى مكلّف بود تا دو سال بعداز مرگ وى از ازدواج دوباره اجتناب كند.(10)<br />
<br />
           زناكارى آن قدر رايج بود كه به ندرت توّجه كسى را جلب مى‏كرد، مگر آن كه به رسوايى آن براى مقاصد سياسى دامن زده مى‏شد. پس از مدّتى هم گويا قوانين و مقرّرات خشك و خشن طلاقِ، منسوخ شد. به همين دليل مى‏نويسند: «هر زن اشرافى دست كم يك بار طلاق مى‏گرفت.»(11) از اين پس، مردان، زن مى‏گرفتند فقط به قصد آن كه به جهيزيه‏اى هنگفت دست بيابند، يا با بزرگان وصلت كنند. يكى از روميان به نام «كاتو» اين ازدواج‏هاى متعدّد را شاهد بوده و مى‏نالد از اين كه امپراطورى روم، به بنگاه زناشويى مبدّل شده است. اين وصلت‏ها اغلب، وصلت‏هاى سياسى بودند و مردان به محض حاصل شدن مقصودشان در پى زنى ديگر برمى‏آمدند تا يك پلّه ديگر به مقام برتر يا ثروت بيش‏تر نزديك شوند.مردان به راحتى زنانشان را طلاق مى‏دادند و از آنها جدا مى‏شدند؛ مجبور هم نبودند كه براى اين كارشان دليلى بياورند، بلكه فقط نامه‏اى براى زن مى‏فرستادند و آزادى او و خويشتن را اعلام مى‏كردند. بعضى از مردان هم هرگز ازدواج نمى‏كردند و بيزارى خود از گستاخى زنان را دليل تصميم خويش مى‏شمردند. «متلوس ماسدونيوس»(Metellus Macedonicus) ـ محتسب سال 131 ـ از مردان خواست كه زن گرفتن را وظيفه‏اى در قبال حكومت بشمرند، هر چند كه زن مايه عذاب (Molestia) باشد؛ امّا پس از آن كه او اين خواهش را مطرح كرد تعداد مردان مجرّد و پدران و مادران بى‏فرزند با سرعتى بيش از پيش فزونى يافت.(12)<br />
<br />
           تولّد در روم حادثه‏اى پر خطر بود؛ چون اگر كودك داراى اندام ناهنجار يا از جنس دختر بود، پدر به حكم عادت مى‏توانست او را بكشد. در غير اين موارد، مقدمش گرامى بود؛ زيرا اگر چه روميان تا اندازه‏اى از گسترش خانواده جلوگيرى مى‏كردند، امّا سخت آرزو داشتند كه داراى پسر شوند.(13)<br />
<br />
           بى فرزندى در نظر عامّه مردم بسيار نكوهيده و ناشايست بود و دين با تقرير اين كه اگر رومى پسرى از خود براى نگاهدارى از گورش به جاى نگذارد، روانش تا ابد در عذاب خواهد بود، فرزند آورى را تشويق مى‏كرد؛(14) البتّه بايد گفت كه پسر آورى را تشويق مى‏كرد نه فرزند آورى را، چون آنان فقط پسر را مايه آرامش روح پدر مى‏دانستند نه دختر را.<br />
<br />
          از همه افراد خانواده، پدر تنها كسى بود كه در دوران نخستين جمهورى، در برابر قانون از بعضى حقوق برخوردار بود. تنها او بود كه مى‏توانست مال بخرد و بفروشد و نگهدارى كند و در معاملات و عقود شركت كند. در آن زمان، وى حتّى صاحب جهيزيه زن خود نيز بود.(15) زن به هيچ وجه حقّ حضور در محاكم قضايى را نداشت؛ حتّى به عنوان شاهد. وقتى هم كه بيوه مى‏شد و همسرش را از دست مى‏داد، هيچ گونه ادّعا يا حقّ زوجيّت بر دارايى و اموال شوهرش نداشت؛ شوهر اگر مى‏خواست مى‏توانست كه هيچ چيزى براى او نگذارد. علاوه بر همه اين‏ها، همان سان كه گفتيم، زن در هر سنّ و سالى كه بود تحت سر پرستى و قيموميّت يك مرد بود كه اين مرد مى‏توانست پدرش باشد يا اين كه برادر يا شوهر يا فرزند و يا سرپرست او؛ و او بدون اجازه آن قيّم، حقّ زناشويى يا استفاده از اموال خود را نداشت امّا مى‏توانست از آن قيّم ارث ببرد.(16)<br />
<br />
           اگر زنى به جرمى متّهم مى‏شد، شوهرش حقّ دادرسى و كيفر او را داشت و مى‏توانست وى رابه جرم زنا يا دزديدن كليدهاى انبار شرابش به مرگ محكوم كند. در حقّ فرزندان نيز اختيار مرگ و زندگى و فروختن به اسارت با او بود و بى‏رضايت او، ازدواج فرزندانش ممكن نبود. دختر شوهردار همچنان در بند اقتدار پدر مى‏ماند مگر آن كه پدر به وى اجازه ازدواج (از نوع Cum manu) مى‏داد و او را به دست شوهرش مى‏سپرد. مرد، نسبت به بندگان خود اختيار بى‏حدّى داشت و اينان به اتّفاق زن و فرزندانش، «مانچى پيا»ى وى (Manchipia) يعنى زير دست و ملك او محسوب مى‏شدند و صرف نظر از سنّ و وضعيّتشان، آن قدر در سايه قدرت او باقى مى‏ماندند كه خود او به رهانيدن يا خلع يد خود از ايشان اراده مى‏كرد. اين حقوقِ خانواده سالارى(Pater familias) تا اندازه‏اى به وسيله عادت و رأى عامّه و شوراى قومى و قانون محدود مى‏شد و گرنه تا زمان مرگ پدر دوام داشت و با جنون يا حتّى خواست خود او قابل انقضاء نبود.(17)<br />
<br />
 </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[جولیوس سزار که بود]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=2183</link>
			<pubDate>Sun, 24 Nov 2013 18:01:30 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=16">abbas</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=2183</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000080;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">جولیوس سزار (Julius Caesar) در سال 100 قبل از میلاد در چنین روزهایی     (12 یا 13 جولای) هنگامی که دولت روم دچار یکی از پر هرج و مرج ترین دوران موجودیت خود بود، بدنیا آمد. او یکی از مشهورترین چهره های نظامی و فرمانروایان امپراتوری روم بود که از 59 قبل از میلاد به مدت 15 سال فرماندهی ارتش روم برای غلبه بر دشمنان خارجی را بر عهده داشت.جولیوس سزار<br />
<br />
در سال 45 قبل از میلاد به علت موفقیت هایش در ارتش و نیز سابقه رفتاری لقب دیکتاتور روم به وی داده شد این در حالی بود که پدر او به جولیوس سزار بزرگ مشهور بود. اما دیری نپایید که توسط هم رزم خود مارکوس جونیوس بروتوس (Marcus Junius Brutus) و همکاری مجلس سنا در سال 44 قبل از میلاد کشته شد. در بزرگی و شهرت این مرد همین کافی است که ویلیام شکسپیر (William Shakespeare) زندگی او را در نمایشنامه ای بنام جولیوس سزار به رشته تحریر در آورده است.<br />
<br />
کلوپاترای هفتم (Cleopatra VII) آخرین فرعون مصر در سال 69 قبل از میلاد در اسکندریه پایتخت وقت مصر بدنیا آمد. او در سن 18 سالگی هنگامی 9:ه در زیبایی شهره عام وخاص بود به عنوان فرعون مصر برگزیده شد. در جریان تاخت و تازهای روم به مصر، کلوپاترا برای حفظ کشورش طرح دوستی خود با سزار را ریخت که در نهایھ منجر به ازدواج و تولد فرزند از او شد. اما پس از مرگ کلوپاترا، تا مدتها مصر زیر سلطه امپراتوری روم قرار گرفت.<br />
<br />
سزار اولین امپراتور روم بود که به بریتانیا تاخت و تاز کرد و توانست تاثیر امپراتوری روم را بر کشوری چون فرانسه برای همیشه جاودانه سازد. پس از کشته شدن سزار، با وجود آنکه مردم دل خوشی از این دیکتاتور نداشتند، همگی از نبود او احساس دلتنگی میکردند. سزار مردی قوی و فوق العاده وفادار به کشورش بود که بیشتر به دلیل حسادت اطرافیان کشته شد. پس از مرگش مردم برای او مقبره با شکوهی ساختند و تا به امروز او را به عنوان یک فرد بزرگ که دستاوردهای بسیاری برای روم به ارمغان آورد مورد ستایش قرار می دهند.</div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000080;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">جولیوس سزار (Julius Caesar) در سال 100 قبل از میلاد در چنین روزهایی     (12 یا 13 جولای) هنگامی که دولت روم دچار یکی از پر هرج و مرج ترین دوران موجودیت خود بود، بدنیا آمد. او یکی از مشهورترین چهره های نظامی و فرمانروایان امپراتوری روم بود که از 59 قبل از میلاد به مدت 15 سال فرماندهی ارتش روم برای غلبه بر دشمنان خارجی را بر عهده داشت.جولیوس سزار<br />
<br />
در سال 45 قبل از میلاد به علت موفقیت هایش در ارتش و نیز سابقه رفتاری لقب دیکتاتور روم به وی داده شد این در حالی بود که پدر او به جولیوس سزار بزرگ مشهور بود. اما دیری نپایید که توسط هم رزم خود مارکوس جونیوس بروتوس (Marcus Junius Brutus) و همکاری مجلس سنا در سال 44 قبل از میلاد کشته شد. در بزرگی و شهرت این مرد همین کافی است که ویلیام شکسپیر (William Shakespeare) زندگی او را در نمایشنامه ای بنام جولیوس سزار به رشته تحریر در آورده است.<br />
<br />
کلوپاترای هفتم (Cleopatra VII) آخرین فرعون مصر در سال 69 قبل از میلاد در اسکندریه پایتخت وقت مصر بدنیا آمد. او در سن 18 سالگی هنگامی 9:ه در زیبایی شهره عام وخاص بود به عنوان فرعون مصر برگزیده شد. در جریان تاخت و تازهای روم به مصر، کلوپاترا برای حفظ کشورش طرح دوستی خود با سزار را ریخت که در نهایھ منجر به ازدواج و تولد فرزند از او شد. اما پس از مرگ کلوپاترا، تا مدتها مصر زیر سلطه امپراتوری روم قرار گرفت.<br />
<br />
سزار اولین امپراتور روم بود که به بریتانیا تاخت و تاز کرد و توانست تاثیر امپراتوری روم را بر کشوری چون فرانسه برای همیشه جاودانه سازد. پس از کشته شدن سزار، با وجود آنکه مردم دل خوشی از این دیکتاتور نداشتند، همگی از نبود او احساس دلتنگی میکردند. سزار مردی قوی و فوق العاده وفادار به کشورش بود که بیشتر به دلیل حسادت اطرافیان کشته شد. پس از مرگش مردم برای او مقبره با شکوهی ساختند و تا به امروز او را به عنوان یک فرد بزرگ که دستاوردهای بسیاری برای روم به ارمغان آورد مورد ستایش قرار می دهند.</div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تاریخ روم]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=1256</link>
			<pubDate>Tue, 05 Nov 2013 18:52:16 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=16">abbas</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=1256</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF4500;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">جمهوری روم (به لاتین: Res publica Romana)‏، (به یونانی: Ρωμαϊκή Δημοκρατία)‏ حکومتی دمکراتیک بود که در سده ششم پیش از میلاد در شهر رم بنیان نهاده شد و حدود ۵۰۰ سال به حکومت خود ادامه داد. این حکومت در اوج قدرت خود بر جنوب و غرب اروپا، شبه‌جزیره بالکان، شمال آفریقا، آسیای صغیر و آسیای غربی حکومت می‌کرد، جمهوری روم در دوران ژولیوس سزار به اوج قدرت و گستردگی خود رسید، اما بسیاری از مورخان فروپاشی این نظام را به خودکامگی سزار نسبت داده و او را قاتل این جمهوری می‌دانند.<br />
پیدایش جمهوری روم یکی از مهمترین وقایع تاریخ اروپاست چرا که قسمت بزرگی از بخش‌های جنگ برای دموکراسی بوده است. این حکومت، حکومتی از نوع مردمی بود که چنین چیزی در تاریخ بی‌سابقه بوده‌است که در ۵۰۹ ق.م حکومتی مردمی با مجلس تشکیل دهند. در واقع این جمهوری اولیه بدین شکل بود که اعضای جامعه (به جز زنان و بردگان) در مکان‌های مشخصی جمع شده و قوانین را تصویب کرده و اجرای آن را بر عهدهٔ اشخاص خاصی می‌گذاشتند[۱]<br />
محتویات  [نهفتن] <br />
۱ شکل‌گیری جمهوری روم<br />
۲ مجلس سنا<br />
۳ جستارهای وابسته<br />
۴ منابع<br />
شکل‌گیری جمهوری روم[ویرایش]<br />
<br />
<br />
<br />
تجاوز جنسی به لوکریسیا توسط پسر پادشاه، نقطه شروع از اتفاقاتی بود که منجر به سقوط حکومت پادشاهی و تشکیل اولین جمهوری روم شد. لوکریشا که از اشراف‌زادگان رومی بود، پس از مورد تجاوز قرارگرفتن، اقدام به خودکشی کرد. در طول تاریخ، ماجرای تجاوز و خودکشی لوکریسیا مورد توجه بسیاری از نویسندگان، تندیس‌گران و نقاشان قرار گرفت. در این ارتباط می‌توان به آثاری ادبی از ویلیام شکسپیر و توماس هی‌وود و از نقاشان، به رامبرانت، ساندرو بوتیچلی، آلبرشت دورر، آرتمیسیا جنتایلسکی، جفری چاوسر و تیتیان اشاره کرد.<br />
در پرونده: تجاوز به لوکریسیا اثر تیتیان.<br />
روم سال ۷۵۳ ق.م تا سال ۵۰۹ ق.م حکومتی شاهنشاهی داشته است. در سال ۵۰۹ ق.م تغییری اساسی در تاریخ غرب پدید آمد و حکومت شاهنشاهی آن به حکومت جمهوری تبدیل شد. ماجرا از این قرار بود که پسر شاه به نام سکتوس رفتار زشتی با یکی از اشراف‌زادگان به نام لوکریسیا انجام داد. لوکریسیا از این کار بسیار ناراحت شده و خانواده را به دور خود جمع می‌کند. سپس ماجرا را گفته و بعد خودکشی می‌کند.<br />
بروتوس جسد وی را به مردم روم نشان می‌دهد، مردم از این کار زشت خانوادهٔ شاهنشاهی خشمگین و به کاخ وی یورش می‌برند و حکومت شاهنشاهی را سرنگون می‌کنند. پس از آن حکومتی جمهوری در روم تاسیس می‌شود و همسر لوکریسیا، بروتوس اولین مردان مجلس سنا می‌شوند. آنان سوگند یاد می‌کنند که تا زنده اند حکومت شاهنشاهی تشکیل ندهند.<br />
یکی دیگر از دلایل تشکیل جمهوری روم این بود که بیشتر حکومت ایتالیا که اغلب مردمان لاتین بودند زیر دست اتروسک‌ها و یونانی‌ها بود پس از مدتی ایتالیایی‌ها که از فرهنگ و تمدن اتروسک‌ها، فنقی‌ها و یونانی‌ها برداشت کرده بودند حال می‌توانستند خود بر سرزمین خود حکومت کنند.<br />
مجلس سنا[ویرایش]<br />
<br />
مجلس سنا متشکل از نمایندگان مردم بود و آن‌ها می‌توانستند با رای دادن به نماینده‌های مورد نظر خود در اوضاع کشور خود سهیم باشند. سنا نسبت به مجالس دیگر قدرت زیادی داشت و با این که نماینده‌های آن مردمی بودند ولی عضو شدن در آن اکثراً برای طبقات بالا بود.</div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF4500;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">جمهوری روم (به لاتین: Res publica Romana)‏، (به یونانی: Ρωμαϊκή Δημοκρατία)‏ حکومتی دمکراتیک بود که در سده ششم پیش از میلاد در شهر رم بنیان نهاده شد و حدود ۵۰۰ سال به حکومت خود ادامه داد. این حکومت در اوج قدرت خود بر جنوب و غرب اروپا، شبه‌جزیره بالکان، شمال آفریقا، آسیای صغیر و آسیای غربی حکومت می‌کرد، جمهوری روم در دوران ژولیوس سزار به اوج قدرت و گستردگی خود رسید، اما بسیاری از مورخان فروپاشی این نظام را به خودکامگی سزار نسبت داده و او را قاتل این جمهوری می‌دانند.<br />
پیدایش جمهوری روم یکی از مهمترین وقایع تاریخ اروپاست چرا که قسمت بزرگی از بخش‌های جنگ برای دموکراسی بوده است. این حکومت، حکومتی از نوع مردمی بود که چنین چیزی در تاریخ بی‌سابقه بوده‌است که در ۵۰۹ ق.م حکومتی مردمی با مجلس تشکیل دهند. در واقع این جمهوری اولیه بدین شکل بود که اعضای جامعه (به جز زنان و بردگان) در مکان‌های مشخصی جمع شده و قوانین را تصویب کرده و اجرای آن را بر عهدهٔ اشخاص خاصی می‌گذاشتند[۱]<br />
محتویات  [نهفتن] <br />
۱ شکل‌گیری جمهوری روم<br />
۲ مجلس سنا<br />
۳ جستارهای وابسته<br />
۴ منابع<br />
شکل‌گیری جمهوری روم[ویرایش]<br />
<br />
<br />
<br />
تجاوز جنسی به لوکریسیا توسط پسر پادشاه، نقطه شروع از اتفاقاتی بود که منجر به سقوط حکومت پادشاهی و تشکیل اولین جمهوری روم شد. لوکریشا که از اشراف‌زادگان رومی بود، پس از مورد تجاوز قرارگرفتن، اقدام به خودکشی کرد. در طول تاریخ، ماجرای تجاوز و خودکشی لوکریسیا مورد توجه بسیاری از نویسندگان، تندیس‌گران و نقاشان قرار گرفت. در این ارتباط می‌توان به آثاری ادبی از ویلیام شکسپیر و توماس هی‌وود و از نقاشان، به رامبرانت، ساندرو بوتیچلی، آلبرشت دورر، آرتمیسیا جنتایلسکی، جفری چاوسر و تیتیان اشاره کرد.<br />
در پرونده: تجاوز به لوکریسیا اثر تیتیان.<br />
روم سال ۷۵۳ ق.م تا سال ۵۰۹ ق.م حکومتی شاهنشاهی داشته است. در سال ۵۰۹ ق.م تغییری اساسی در تاریخ غرب پدید آمد و حکومت شاهنشاهی آن به حکومت جمهوری تبدیل شد. ماجرا از این قرار بود که پسر شاه به نام سکتوس رفتار زشتی با یکی از اشراف‌زادگان به نام لوکریسیا انجام داد. لوکریسیا از این کار بسیار ناراحت شده و خانواده را به دور خود جمع می‌کند. سپس ماجرا را گفته و بعد خودکشی می‌کند.<br />
بروتوس جسد وی را به مردم روم نشان می‌دهد، مردم از این کار زشت خانوادهٔ شاهنشاهی خشمگین و به کاخ وی یورش می‌برند و حکومت شاهنشاهی را سرنگون می‌کنند. پس از آن حکومتی جمهوری در روم تاسیس می‌شود و همسر لوکریسیا، بروتوس اولین مردان مجلس سنا می‌شوند. آنان سوگند یاد می‌کنند که تا زنده اند حکومت شاهنشاهی تشکیل ندهند.<br />
یکی دیگر از دلایل تشکیل جمهوری روم این بود که بیشتر حکومت ایتالیا که اغلب مردمان لاتین بودند زیر دست اتروسک‌ها و یونانی‌ها بود پس از مدتی ایتالیایی‌ها که از فرهنگ و تمدن اتروسک‌ها، فنقی‌ها و یونانی‌ها برداشت کرده بودند حال می‌توانستند خود بر سرزمین خود حکومت کنند.<br />
مجلس سنا[ویرایش]<br />
<br />
مجلس سنا متشکل از نمایندگان مردم بود و آن‌ها می‌توانستند با رای دادن به نماینده‌های مورد نظر خود در اوضاع کشور خود سهیم باشند. سنا نسبت به مجالس دیگر قدرت زیادی داشت و با این که نماینده‌های آن مردمی بودند ولی عضو شدن در آن اکثراً برای طبقات بالا بود.</div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>