<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - خرداد ماه]]></title>
		<link>https://forum.banianbehboodi.ir/</link>
		<description><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - https://forum.banianbehboodi.ir]]></description>
		<pubDate>Thu, 01 Oct 2026 04:38:51 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[1 خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4563</link>
			<pubDate>Sat, 01 Feb 2014 06:29:31 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4563</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">تهیه یک ترازنامه اخلاقی از خودم (قدم چهارم) یک پیام روشن به من بخشید . اغلب رفتارهای من فوق العاده نسنجیده و غیر معقول بودند پس رفتار سنجیده و معقول چه رفتاری است ؟ مسلما جواب هر کدام از ما متفاوت است . اما بررسی این سوال میتواند به من کمک کند تا هدفهایم را تشخیص دهم و برنامه الانان را بکار بندم . همانگونه که در جستجوی تغییر رفتارهایم هستم معنی پختگی و بلوغ برای من شامل :<br />
_ شناخت خودم<br />
_ درخواست کمک وقتیکه به آن احتیاج دارم و عمل کردن به آنچه که مایلم وقتی که نمیتوانم .<br />
_ اعتراف به اشتباهاتم و اصلاح کردن آنها .<br />
_ پذیرش عشق دیگران . حتی وقتی حالم بد است خودم را دوست بدارم خودم را دوست بدارم .<br />
_ تشخیص اینکه من همیشه راه انتخاب دارم و پذیرفتن مسئولیت کارهایی که انجام میدهم .<br />
_ درک اینکه زندگی یک موهبت است .<br />
_ داشتن یک عقیده بدون پافشاری بر اینکه دیگران با آن شریک شوند .<br />
_ بخشش خودم و دیگران .<br />
_ تشخیص نواقص اخلاقی و توانایی هایم .<br />
_ شهامت زندگی کردن در امروز .<br />
_ درک اینکه نیاز های من مسئولیتهای من هستند .<br />
_ دوست داشتن مردم بدون مراقبت از آنها .<br />
_ پذیرش اینکه من هرگز پایان پذیر نیستم . و همیشه در راه پیشرفت حرکت خواهم کرد . </span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">تهیه یک ترازنامه اخلاقی از خودم (قدم چهارم) یک پیام روشن به من بخشید . اغلب رفتارهای من فوق العاده نسنجیده و غیر معقول بودند پس رفتار سنجیده و معقول چه رفتاری است ؟ مسلما جواب هر کدام از ما متفاوت است . اما بررسی این سوال میتواند به من کمک کند تا هدفهایم را تشخیص دهم و برنامه الانان را بکار بندم . همانگونه که در جستجوی تغییر رفتارهایم هستم معنی پختگی و بلوغ برای من شامل :<br />
_ شناخت خودم<br />
_ درخواست کمک وقتیکه به آن احتیاج دارم و عمل کردن به آنچه که مایلم وقتی که نمیتوانم .<br />
_ اعتراف به اشتباهاتم و اصلاح کردن آنها .<br />
_ پذیرش عشق دیگران . حتی وقتی حالم بد است خودم را دوست بدارم خودم را دوست بدارم .<br />
_ تشخیص اینکه من همیشه راه انتخاب دارم و پذیرفتن مسئولیت کارهایی که انجام میدهم .<br />
_ درک اینکه زندگی یک موهبت است .<br />
_ داشتن یک عقیده بدون پافشاری بر اینکه دیگران با آن شریک شوند .<br />
_ بخشش خودم و دیگران .<br />
_ تشخیص نواقص اخلاقی و توانایی هایم .<br />
_ شهامت زندگی کردن در امروز .<br />
_ درک اینکه نیاز های من مسئولیتهای من هستند .<br />
_ دوست داشتن مردم بدون مراقبت از آنها .<br />
_ پذیرش اینکه من هرگز پایان پذیر نیستم . و همیشه در راه پیشرفت حرکت خواهم کرد . </span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[2 خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4562</link>
			<pubDate>Sat, 01 Feb 2014 06:29:04 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4562</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">شعار "فکر کن" همیشه مرا بهم میریخت . آیا این "تفکر پلید" من بود که مرا به دردسر انداخت ؟فضای این شعار برایم راز آلود بود تا زمانیکه صدای کودک همسایه ام را شنیدم که نصایح یاد گرفته در مدرسه را به آواز میخواند " صبرکن ، ببین ، و گوش بسپار" . قبل از اینکه دچار درد سر شوم ،<br />
قبل از اینکه دهانم را برای واکنش نشان دادن باز کنم ، یا به تحلیل وسواسی از رفتار سایرین بپردازم . یا در باره آینده نگران باشم ، میتوانم "صبر" کنم بعد میتوانم به امور جاری و نقش من در آن "بنگرم" سپس میتوانم به هدایت معنوی " گوش بسپارم " که فرصت هایم را یاد آور میشود و به من کمک میکند تا اعمال و گفتار صحیح را بیابم .. وقتیکه نا مهربانانه با من صحبت میکنند . دیگر بی اختیار فریاد نمی کشم و بحث بی حاصل نمیکنم . بجای آن میتوانم یک لحظه "فکر "کنم میتوانم "صبر" کنم نگاه کنم و "گوش " بسپارم . سپس ممکن است قادر باشم به آرامی بحث کنم ، حد اقل آنرا هوشیارانه تر انجام میدهم ، بجای اینکه بگذارم زندگی برایم تصمیم بگیرد .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
امروز فرصت زیبایی است که پیش از این نبوده است . بگذار لحضات ، دقایق و ساعاتی که در آن هستیم ، پاس بداریم . مرا کمک کن که قبل از حرف زدن "فکر کنم" و قبل از هر کاری نیایش کنم . ........." این برنامه به من آموخت که آزادانه انتخاب های معقولی داشته باشم که برایم خوب است . من تصمیم گرفته ام که این آزادی را در زندگی محقق کنم .</span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">شعار "فکر کن" همیشه مرا بهم میریخت . آیا این "تفکر پلید" من بود که مرا به دردسر انداخت ؟فضای این شعار برایم راز آلود بود تا زمانیکه صدای کودک همسایه ام را شنیدم که نصایح یاد گرفته در مدرسه را به آواز میخواند " صبرکن ، ببین ، و گوش بسپار" . قبل از اینکه دچار درد سر شوم ،<br />
قبل از اینکه دهانم را برای واکنش نشان دادن باز کنم ، یا به تحلیل وسواسی از رفتار سایرین بپردازم . یا در باره آینده نگران باشم ، میتوانم "صبر" کنم بعد میتوانم به امور جاری و نقش من در آن "بنگرم" سپس میتوانم به هدایت معنوی " گوش بسپارم " که فرصت هایم را یاد آور میشود و به من کمک میکند تا اعمال و گفتار صحیح را بیابم .. وقتیکه نا مهربانانه با من صحبت میکنند . دیگر بی اختیار فریاد نمی کشم و بحث بی حاصل نمیکنم . بجای آن میتوانم یک لحظه "فکر "کنم میتوانم "صبر" کنم نگاه کنم و "گوش " بسپارم . سپس ممکن است قادر باشم به آرامی بحث کنم ، حد اقل آنرا هوشیارانه تر انجام میدهم ، بجای اینکه بگذارم زندگی برایم تصمیم بگیرد .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
امروز فرصت زیبایی است که پیش از این نبوده است . بگذار لحضات ، دقایق و ساعاتی که در آن هستیم ، پاس بداریم . مرا کمک کن که قبل از حرف زدن "فکر کنم" و قبل از هر کاری نیایش کنم . ........." این برنامه به من آموخت که آزادانه انتخاب های معقولی داشته باشم که برایم خوب است . من تصمیم گرفته ام که این آزادی را در زندگی محقق کنم .</span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[3 خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4561</link>
			<pubDate>Sat, 01 Feb 2014 06:28:30 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4561</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">وقتی برای اولین بار شروع به کار کردن بر روی قدمها کردم ، فکر اینکه نواقص شخصیتیم را برطرف کنم ، مرا عصبانی کرد . فکر میکردم بالاخره مثل یک تکه پنیر سوئیسی پر از سوراخ خواهم بود . اما میخواستم بهتر شوم و مداوما این اطمینان را به خودم میدادم که قدمها کلید بهبودی من هستند و من همچنان علیرغم ترسهایم پیش میرفتم . من مجبور بودم ریسک کرده و با ایمان کار کنم ، قبل از اینکه نیروی برترم موهبت خود را به من عطا کند . در قدمهای 4_7 در هیچ کجا ما از خدا نخواستیم چیزی را اضافه کند بلکه بیشتر خواستیم که چیزهایی را که احتیاج نداریم پس بگیرد من نتوجه شدم که هر نقص برطرف شده ، یک امتیازی را مخفی نگهداشته بود . من خودم را تماما گم نکرده بودم . در عوض زمانی که آن چیزهایی را که احتیاج نداشتم کنار میگذاشتم ، فضای بیشتری برای توانایی و مهارتها و احساساتم ایجاد میکردم که تماما بخشی از زندگیم شود در این مورد راحت هستم چون بخاطر می آورم هرچه را که احتیاج دارم ، در حال حاضر موجود است . ولی نمی توانستم احساس اطمینان کنم ، تا زمانیکه برروی قدمها کار کردم واز کوتاهی هایی که کرده بودم مقداری رهایی یافتم<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
خدا دقیقا میداند که به چه چیزی نیاز دارم و تا حالاهم آنرا به من داده است وظیفه من گسهل گرفتن امروز" و درخواست کمک از خداوند برای رهایی من از چیزهایی مزخرف یا کوتاهی هایی است که مرا محدود کرده بود . قبل از طلوع خورشید نابینا هم بایستی<br />
از خواب برخیزد" . </span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">وقتی برای اولین بار شروع به کار کردن بر روی قدمها کردم ، فکر اینکه نواقص شخصیتیم را برطرف کنم ، مرا عصبانی کرد . فکر میکردم بالاخره مثل یک تکه پنیر سوئیسی پر از سوراخ خواهم بود . اما میخواستم بهتر شوم و مداوما این اطمینان را به خودم میدادم که قدمها کلید بهبودی من هستند و من همچنان علیرغم ترسهایم پیش میرفتم . من مجبور بودم ریسک کرده و با ایمان کار کنم ، قبل از اینکه نیروی برترم موهبت خود را به من عطا کند . در قدمهای 4_7 در هیچ کجا ما از خدا نخواستیم چیزی را اضافه کند بلکه بیشتر خواستیم که چیزهایی را که احتیاج نداریم پس بگیرد من نتوجه شدم که هر نقص برطرف شده ، یک امتیازی را مخفی نگهداشته بود . من خودم را تماما گم نکرده بودم . در عوض زمانی که آن چیزهایی را که احتیاج نداشتم کنار میگذاشتم ، فضای بیشتری برای توانایی و مهارتها و احساساتم ایجاد میکردم که تماما بخشی از زندگیم شود در این مورد راحت هستم چون بخاطر می آورم هرچه را که احتیاج دارم ، در حال حاضر موجود است . ولی نمی توانستم احساس اطمینان کنم ، تا زمانیکه برروی قدمها کار کردم واز کوتاهی هایی که کرده بودم مقداری رهایی یافتم<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
خدا دقیقا میداند که به چه چیزی نیاز دارم و تا حالاهم آنرا به من داده است وظیفه من گسهل گرفتن امروز" و درخواست کمک از خداوند برای رهایی من از چیزهایی مزخرف یا کوتاهی هایی است که مرا محدود کرده بود . قبل از طلوع خورشید نابینا هم بایستی<br />
از خواب برخیزد" . </span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[4 خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4560</link>
			<pubDate>Sat, 01 Feb 2014 06:28:04 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4560</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">الانان به من کمک کرد تا دریابم هیچ کس به آسانی نمی داند که در قلب، ذهن و روح من چه چیزی وجود دارد. من نمی توانم انتظار داشته باشم که نیازهایم برآورده شوند، مگر اینکه در ابتدا آن نیازها را توصیف کنم.من نمی توانم انتظار داشته باشم که فردی تمام آن نیازها را براورده سازد، حتی اگر آنها را شرح دهم.اگر فردی که من برای اخذ کمک به او مراجعه کرده ام قادر تباشد به من کمک کند، من می توانم از کس دیگری درخواست کمک کنم. با این شیوه فشار از روی همه ما برداشته می شود.<br />
قبل از اینکه در برنامه بهبودی الانان قرار گیرم، انتظار داشتم آنهایی که به من نزدیکترند، بدون اینکه به آنها چیزی بگویم بدانند که چگونه احساس می کنم.. وقتی عصبانی بودم و می خواستم بحث کنم، براحتی از کوره در میرفتم. وقتی که رنجیده بودم و در جستجوی راحتی بودم، لب و لوچه ام را آویزان می کردم.وقتی می خواستم به من توجه کنند، بی وقفه حرف میزدم و نمی توانستم بفهم که چرا واکنشی را که انتظار دارم در انها نمی بینم.<br />
دیگر انتظار ندارم کسی ذهن مرا بخواند. من همچنین پذیرفته ام که نمی توانم ذهن کسی را بخوانم. امروز در زندگیم با انسانها محترمانه رفتار می کنم چون یاد گرفته ام در جستجوی نیازهایم باشم و دیگران را ترغیب کنم تا اینگونه رفتار کنند.</span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">الانان به من کمک کرد تا دریابم هیچ کس به آسانی نمی داند که در قلب، ذهن و روح من چه چیزی وجود دارد. من نمی توانم انتظار داشته باشم که نیازهایم برآورده شوند، مگر اینکه در ابتدا آن نیازها را توصیف کنم.من نمی توانم انتظار داشته باشم که فردی تمام آن نیازها را براورده سازد، حتی اگر آنها را شرح دهم.اگر فردی که من برای اخذ کمک به او مراجعه کرده ام قادر تباشد به من کمک کند، من می توانم از کس دیگری درخواست کمک کنم. با این شیوه فشار از روی همه ما برداشته می شود.<br />
قبل از اینکه در برنامه بهبودی الانان قرار گیرم، انتظار داشتم آنهایی که به من نزدیکترند، بدون اینکه به آنها چیزی بگویم بدانند که چگونه احساس می کنم.. وقتی عصبانی بودم و می خواستم بحث کنم، براحتی از کوره در میرفتم. وقتی که رنجیده بودم و در جستجوی راحتی بودم، لب و لوچه ام را آویزان می کردم.وقتی می خواستم به من توجه کنند، بی وقفه حرف میزدم و نمی توانستم بفهم که چرا واکنشی را که انتظار دارم در انها نمی بینم.<br />
دیگر انتظار ندارم کسی ذهن مرا بخواند. من همچنین پذیرفته ام که نمی توانم ذهن کسی را بخوانم. امروز در زندگیم با انسانها محترمانه رفتار می کنم چون یاد گرفته ام در جستجوی نیازهایم باشم و دیگران را ترغیب کنم تا اینگونه رفتار کنند.</span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[5 خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4559</link>
			<pubDate>Sat, 01 Feb 2014 06:27:34 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4559</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">در برنامه الانان دریافتم که نیازمند ایجاد تغییر در خود هستم . بعد از عمری زندگی با بیماری الکلیسم ، در باره خودم بطور مناسب فکر نکردم و نهایتا این که باور نداشتم که هر چیز خوبی میتواند از تلاشهایم سرچشمه بگیرد . من با مشاهده کرم ابریشمی که پسرم داشت . خیلی خوب یاد گرفتم کرم ابریشم موجودی فربه و شکمو است .ولی از بدن خودشان میتوانند چیزهای زیبایی بوجود آورند آنها را در این موضوع انتخاب دیگری ندارند . آنها به دنیا آمده اند تا این زیبایی را خلق یا بیان کنند .....من همچنین میتوانم با تغییر دادن نگرش های خود شکنانه ام برخی چیزهای منفی را به چیزهای نثبت تبدیل منم . من تبدیل به یک موجود انسانی زیبا میشوم . من با این زیبایی های درونم متولد شده ام و اگر فقط به خودم اجازه دهم ، میتوانم آن را به راحتی بیان کنم . برنامه الانان به من آموخت که در زندگیم ، اول عشق را لحاظ کنم و "شکر" که سنگ بنای بهیودی من است ، جذابیتی ناپیدا را با وضوح تمام به عرصه می آورد<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
حالا هر روز میتوانم مختصری ابریشم درست کنم و به هر چیزی که دست میزنم آنرا تبدیل به چیز ارزشمندی کنم . من مجبور نیستم که به گذشته زشت خود بنگرم مگر اینکه بخواهم از آن چیزی یاد بگیرم ، یا اینکه برای بهتر کردن موقعیت فعلی استفاده کنم . یا زیبایی هایی را که پشت راز های قدیمیو نگرشهای خوشبینانه پنهان شده است را رها سازم . میخواهم از بابت اینکه آدم با شکوهی میشوم ، خوشحال باشم . " گاهی اوقات لازم است که به چیزی محبوب بودنش را یاد آوری کنیم تا بالاخره خودش از درون شکوفا شود " .</span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">در برنامه الانان دریافتم که نیازمند ایجاد تغییر در خود هستم . بعد از عمری زندگی با بیماری الکلیسم ، در باره خودم بطور مناسب فکر نکردم و نهایتا این که باور نداشتم که هر چیز خوبی میتواند از تلاشهایم سرچشمه بگیرد . من با مشاهده کرم ابریشمی که پسرم داشت . خیلی خوب یاد گرفتم کرم ابریشم موجودی فربه و شکمو است .ولی از بدن خودشان میتوانند چیزهای زیبایی بوجود آورند آنها را در این موضوع انتخاب دیگری ندارند . آنها به دنیا آمده اند تا این زیبایی را خلق یا بیان کنند .....من همچنین میتوانم با تغییر دادن نگرش های خود شکنانه ام برخی چیزهای منفی را به چیزهای نثبت تبدیل منم . من تبدیل به یک موجود انسانی زیبا میشوم . من با این زیبایی های درونم متولد شده ام و اگر فقط به خودم اجازه دهم ، میتوانم آن را به راحتی بیان کنم . برنامه الانان به من آموخت که در زندگیم ، اول عشق را لحاظ کنم و "شکر" که سنگ بنای بهیودی من است ، جذابیتی ناپیدا را با وضوح تمام به عرصه می آورد<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
حالا هر روز میتوانم مختصری ابریشم درست کنم و به هر چیزی که دست میزنم آنرا تبدیل به چیز ارزشمندی کنم . من مجبور نیستم که به گذشته زشت خود بنگرم مگر اینکه بخواهم از آن چیزی یاد بگیرم ، یا اینکه برای بهتر کردن موقعیت فعلی استفاده کنم . یا زیبایی هایی را که پشت راز های قدیمیو نگرشهای خوشبینانه پنهان شده است را رها سازم . میخواهم از بابت اینکه آدم با شکوهی میشوم ، خوشحال باشم . " گاهی اوقات لازم است که به چیزی محبوب بودنش را یاد آوری کنیم تا بالاخره خودش از درون شکوفا شود " .</span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[6 خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4558</link>
			<pubDate>Sat, 01 Feb 2014 06:26:54 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4558</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">از مزایای بسیار عالی که بواسطه حضور در جلسات الانان بدان دست یافتم آن است که راههای جدیدی برای عمل به برنامه ام کشف کردم . در یکی از جلسات خاطره ابرانگیز ، رهبر جلسه سبدی را در جلسه چرخاند که مملو از شعارها بود . او پیشنهاد کردکه هر کدام یکی برداریم و سعی کنیم آن را برای آن روز بکار بریم . نکته برجسته آن بود که بسیاری از ما فکر میکردیم که بهترین شعارها را برداشته ایم . درست سه روز بعد ،در موقعیت پر تنشی قرار گرفتم سعی میکردم تا مشکل دشواری را حل کنم ، به راه حل نمیرسیدم وبطور فرایند ناکام و بی دل و دماغ بودم از فادر متعال خواستم تا مرا کمک کند که ناگهان به یاد سبد افتادم . در ذهنم خود را تصورکردم که بار دیگر به سبدی پر از شعار رسیده ام . دقیقا دوباره آنچه را که میخواستم برداشتم ، تکه کاغذی که من تصور کردم ، این نکته را به من یاد آوری کرد"آسان بگیرید"دیگر سعی نکردم که به اجبار راه حلی بیابم و تلاشهایم را متوقف کردم. منتظر ماندم تا بتوانم به آرامی به مشکل نزدیک شوم<br />
احساس بهتر و خوشایند بمن دست داد ، تفکرم روشن تر شد و در این هنگام راه حل حاظر شد .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
همیشه براحتی نمیتوان فهمید که کدام یک از ابزارها ی الانان را به کار ببریم ، بخصوص در میانه یک بحران . من شاکر قادر متعالم که نیاز های مرا می شناسد و شکر گذار این جلسات هستم که به من کمک میکند تا راههایی بهتر را برای استفاده از این ابزارها در زندگیم پیدا کنم . .به مجرد اینکه یاد میگیریم از طریق بکارگیری برنامه الانان در زندگی به قادر متعال توکل کنیم ، ترس و عدم اطمینان جایش را به ایمان و اعتماد میدهد </span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">از مزایای بسیار عالی که بواسطه حضور در جلسات الانان بدان دست یافتم آن است که راههای جدیدی برای عمل به برنامه ام کشف کردم . در یکی از جلسات خاطره ابرانگیز ، رهبر جلسه سبدی را در جلسه چرخاند که مملو از شعارها بود . او پیشنهاد کردکه هر کدام یکی برداریم و سعی کنیم آن را برای آن روز بکار بریم . نکته برجسته آن بود که بسیاری از ما فکر میکردیم که بهترین شعارها را برداشته ایم . درست سه روز بعد ،در موقعیت پر تنشی قرار گرفتم سعی میکردم تا مشکل دشواری را حل کنم ، به راه حل نمیرسیدم وبطور فرایند ناکام و بی دل و دماغ بودم از فادر متعال خواستم تا مرا کمک کند که ناگهان به یاد سبد افتادم . در ذهنم خود را تصورکردم که بار دیگر به سبدی پر از شعار رسیده ام . دقیقا دوباره آنچه را که میخواستم برداشتم ، تکه کاغذی که من تصور کردم ، این نکته را به من یاد آوری کرد"آسان بگیرید"دیگر سعی نکردم که به اجبار راه حلی بیابم و تلاشهایم را متوقف کردم. منتظر ماندم تا بتوانم به آرامی به مشکل نزدیک شوم<br />
احساس بهتر و خوشایند بمن دست داد ، تفکرم روشن تر شد و در این هنگام راه حل حاظر شد .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
همیشه براحتی نمیتوان فهمید که کدام یک از ابزارها ی الانان را به کار ببریم ، بخصوص در میانه یک بحران . من شاکر قادر متعالم که نیاز های مرا می شناسد و شکر گذار این جلسات هستم که به من کمک میکند تا راههایی بهتر را برای استفاده از این ابزارها در زندگیم پیدا کنم . .به مجرد اینکه یاد میگیریم از طریق بکارگیری برنامه الانان در زندگی به قادر متعال توکل کنیم ، ترس و عدم اطمینان جایش را به ایمان و اعتماد میدهد </span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[7 خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4557</link>
			<pubDate>Sat, 01 Feb 2014 06:26:27 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4557</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">من بارها سعی کرده ام که اراده خود و خدایم را بشناسم . هنگامیکه جنگی درون ذهنم در میگرفت و صدایی بلند مرا به سوی یک راه یا راههای دیگر میراند ، احساس آرامش از من رخت بر می بست . شک یک ملازم غیر قابل اجتناب باری معنوی جویی است من کتاب راهنما ندارم ، بنابراین می بایست جستجو وکشف را ادامه دهم . من میدانم که وقتی احساس میکنم یک میل شدید برای انجام عملی دارم ، معمولا اراده من است که مرا به پیش میراند ، هنگامیکه احساس یقین و آرامش بخش میکنم ، معمولا اراده خدا در کار است . اما بسیاری اوقات من چنین دلیل آشکاری ندارم پس بعدا چه میشود ؟ برخی اوقات به انتظار وضوح امور می نشینم ، یا سعی میکنم دقیقتر به راهنمایم گوش فرا دهم ، ممکن است که سردر گمی ام را برایشان مطرح کنم و در جستجوی راهنمایی شان باشم یا اینکه دست به انتخاب بزنم عملی انجام دهم و ببینم که چه اتفاق می افتد ؟ در زمان مناسب چیزهای بیشتری آشکار خواهد شد و مهم نیست که چه انتخاب هایی به عمل آورده ام . از آنجا که اراده و زندگیم را به خدا واگذار کرده ام ، هر کاری که میکنم برای تحقق اراده اوست .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
امروز به یاد می آورم که نامطمئنی ، یک شکست نیست ، بلکه یک فرصت است هر کاری که میکنم و هر چیزی که سر راهم قرار میگیرد اعم از انسانها ، عقاید و موقعیتها ، همه قابلیت این را دارند که سهمی در رشد و درک من داشته باشند . فقط برای امروز ، من مجبور نیستم که بدانم آن سهم چیست ؟ "باور کن که درشک صادقانه ایمان بیشتری بر جا می ماند تا در دین نصفه و نیمه . </span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">من بارها سعی کرده ام که اراده خود و خدایم را بشناسم . هنگامیکه جنگی درون ذهنم در میگرفت و صدایی بلند مرا به سوی یک راه یا راههای دیگر میراند ، احساس آرامش از من رخت بر می بست . شک یک ملازم غیر قابل اجتناب باری معنوی جویی است من کتاب راهنما ندارم ، بنابراین می بایست جستجو وکشف را ادامه دهم . من میدانم که وقتی احساس میکنم یک میل شدید برای انجام عملی دارم ، معمولا اراده من است که مرا به پیش میراند ، هنگامیکه احساس یقین و آرامش بخش میکنم ، معمولا اراده خدا در کار است . اما بسیاری اوقات من چنین دلیل آشکاری ندارم پس بعدا چه میشود ؟ برخی اوقات به انتظار وضوح امور می نشینم ، یا سعی میکنم دقیقتر به راهنمایم گوش فرا دهم ، ممکن است که سردر گمی ام را برایشان مطرح کنم و در جستجوی راهنمایی شان باشم یا اینکه دست به انتخاب بزنم عملی انجام دهم و ببینم که چه اتفاق می افتد ؟ در زمان مناسب چیزهای بیشتری آشکار خواهد شد و مهم نیست که چه انتخاب هایی به عمل آورده ام . از آنجا که اراده و زندگیم را به خدا واگذار کرده ام ، هر کاری که میکنم برای تحقق اراده اوست .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
امروز به یاد می آورم که نامطمئنی ، یک شکست نیست ، بلکه یک فرصت است هر کاری که میکنم و هر چیزی که سر راهم قرار میگیرد اعم از انسانها ، عقاید و موقعیتها ، همه قابلیت این را دارند که سهمی در رشد و درک من داشته باشند . فقط برای امروز ، من مجبور نیستم که بدانم آن سهم چیست ؟ "باور کن که درشک صادقانه ایمان بیشتری بر جا می ماند تا در دین نصفه و نیمه . </span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[8 خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4556</link>
			<pubDate>Sat, 01 Feb 2014 06:25:49 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4556</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">بخشی از بهبودیم صرف وارونه کردن طرز فکرهای گذشته ام شده است . برایم عادت شده بود که از احساسات و موقعیتهای دردناک اجتناب ورزم ، تا خودم را از ریسک کردن دور نگه دارم و در امان باشم . اما زندگی یعنی ریسک کردن های پی در پی و بعضی دردها که اجتناب نا پذیرند . الانان به من کمک میکند تا آنچه را که هست بپذیرم . به جای فرار ،یاد میگیرم که به ریشه پریشانی ها و خستگی هایم نگاه کنم در نتیجه می بینم که درد سریعتر می گذرد و آنچه عایدم میشود رهایی از ترس است . الانان به من ابزارهایی مثل ترازنامه قدم چهارم را میدهد که با آن میتوانم نگاهی صادقانه به خودم و موقعیتم بیندازم یک راهنمای دلسوز و حامی ، قدرت مافوقم ، دعای آرامش و بسیاری از جلسات الانان به من کمک میکند تا شهامت روبرو شدن با ترس ، درد و ریسک کردن را پیدا کنم . وقتی از ریسک کردن فرار میکردم ، ترس همیشه با من بود ، درست روی شانه هایم . حالا با آن دست و پنچه نرم میکنم و اغلب بدون صدمه خوردن آنرا مغلوب میکنم . حالا دیگر مجبور نیستم دائما مواظب خطرهای احتمالی باشم به جای آن میتوانم خود را سرگرم زندگی کردن کنم .<br />
<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
.اتفاقات خارق العاده ای که امروز میتواند اتفاق بیفتد همانند هیجانات سهیم در زندگیم ، خوشامد میگویم . " اجتناب از خطر در مدت طولامی مطمئن تر از مواجه شدن فوری با آن نیست ، زندگی بایک ماجرای جسورانه است یا هیچ چیز نیست " </span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">بخشی از بهبودیم صرف وارونه کردن طرز فکرهای گذشته ام شده است . برایم عادت شده بود که از احساسات و موقعیتهای دردناک اجتناب ورزم ، تا خودم را از ریسک کردن دور نگه دارم و در امان باشم . اما زندگی یعنی ریسک کردن های پی در پی و بعضی دردها که اجتناب نا پذیرند . الانان به من کمک میکند تا آنچه را که هست بپذیرم . به جای فرار ،یاد میگیرم که به ریشه پریشانی ها و خستگی هایم نگاه کنم در نتیجه می بینم که درد سریعتر می گذرد و آنچه عایدم میشود رهایی از ترس است . الانان به من ابزارهایی مثل ترازنامه قدم چهارم را میدهد که با آن میتوانم نگاهی صادقانه به خودم و موقعیتم بیندازم یک راهنمای دلسوز و حامی ، قدرت مافوقم ، دعای آرامش و بسیاری از جلسات الانان به من کمک میکند تا شهامت روبرو شدن با ترس ، درد و ریسک کردن را پیدا کنم . وقتی از ریسک کردن فرار میکردم ، ترس همیشه با من بود ، درست روی شانه هایم . حالا با آن دست و پنچه نرم میکنم و اغلب بدون صدمه خوردن آنرا مغلوب میکنم . حالا دیگر مجبور نیستم دائما مواظب خطرهای احتمالی باشم به جای آن میتوانم خود را سرگرم زندگی کردن کنم .<br />
<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
.اتفاقات خارق العاده ای که امروز میتواند اتفاق بیفتد همانند هیجانات سهیم در زندگیم ، خوشامد میگویم . " اجتناب از خطر در مدت طولامی مطمئن تر از مواجه شدن فوری با آن نیست ، زندگی بایک ماجرای جسورانه است یا هیچ چیز نیست " </span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[9 خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4555</link>
			<pubDate>Sat, 01 Feb 2014 06:25:21 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4555</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">یکی از دوستان الانانی میگوید : من نوشته روی سنگ قبرم را انتخاب کرده ام میخواهم اینطور خوانده شود " او بالاخره به فکر زندگی خودش افتاده است" ما می خندیدیم . با فکر کردن در مورد آن از بعد مفرح و سهل یک موضوع جدی ویا نقاط ضعفمان که به نظر میرسد غیر قابل تغییر هستند ، لذت می بریم . خندیدن باعث میشود که ضعف هایمان را آسانتر تحمل کنیم . و میتوانیم خود را بخاطر نواقصمان ببخشیم . چقدر نسبت به روزهایی که خود را بخاطر خطاهایمان در شرم پنهان میکردیم و یا از آنها استفاده میکردیم تا خود را سرزنش کنیم ، تغییر کرده ایم . من و دوستم تصمیم گرفتیم تا در آینده کمتر سعی کنیم ، بیشتر بپذیریم و بگذاریم که احساس از خود بیزاری و و انتقاد کردن از خود و بی صبری از بین برود . نفس عمیقی میکشیم و میگوییم "خدایا به من کمک کن ، به من کمک کن تا بخاطر بیاورم زمانی را که دیگر اشتباه نکنم ، زمانی خواهد بود که می بایست از این سیاره بیرون بروم" ‏↳‏<br />
یاد آوری ام‏‏↳‏‏↳‏<br />
.......همیشه تا حدی مبتدی خواهم بود . زندگی همیشه مرا به مبارزه می طلبد ، چون زندگی مدام در حال تغییر است همانطور که من درحال تغییرم . به دلیل این تغییر مداوم ، انجام هر عمل کوچک و بی اهمیت ، احتمال اشتباه کردن را در خود نهفته دارد . داخل شدن در زندگی شهامت میطلبد . امروز میتوانم خود را به دلیل تلاشم تحسین کنم . مشغول انجام دادن کار عظیمی هستم " .<br />
قدرت مافوقم ، اعتقاد درونی من است که باعث شجاعت من میشود . حتی از اشتباه کردن هم نمی ترسم . </span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">یکی از دوستان الانانی میگوید : من نوشته روی سنگ قبرم را انتخاب کرده ام میخواهم اینطور خوانده شود " او بالاخره به فکر زندگی خودش افتاده است" ما می خندیدیم . با فکر کردن در مورد آن از بعد مفرح و سهل یک موضوع جدی ویا نقاط ضعفمان که به نظر میرسد غیر قابل تغییر هستند ، لذت می بریم . خندیدن باعث میشود که ضعف هایمان را آسانتر تحمل کنیم . و میتوانیم خود را بخاطر نواقصمان ببخشیم . چقدر نسبت به روزهایی که خود را بخاطر خطاهایمان در شرم پنهان میکردیم و یا از آنها استفاده میکردیم تا خود را سرزنش کنیم ، تغییر کرده ایم . من و دوستم تصمیم گرفتیم تا در آینده کمتر سعی کنیم ، بیشتر بپذیریم و بگذاریم که احساس از خود بیزاری و و انتقاد کردن از خود و بی صبری از بین برود . نفس عمیقی میکشیم و میگوییم "خدایا به من کمک کن ، به من کمک کن تا بخاطر بیاورم زمانی را که دیگر اشتباه نکنم ، زمانی خواهد بود که می بایست از این سیاره بیرون بروم" ‏↳‏<br />
یاد آوری ام‏‏↳‏‏↳‏<br />
.......همیشه تا حدی مبتدی خواهم بود . زندگی همیشه مرا به مبارزه می طلبد ، چون زندگی مدام در حال تغییر است همانطور که من درحال تغییرم . به دلیل این تغییر مداوم ، انجام هر عمل کوچک و بی اهمیت ، احتمال اشتباه کردن را در خود نهفته دارد . داخل شدن در زندگی شهامت میطلبد . امروز میتوانم خود را به دلیل تلاشم تحسین کنم . مشغول انجام دادن کار عظیمی هستم " .<br />
قدرت مافوقم ، اعتقاد درونی من است که باعث شجاعت من میشود . حتی از اشتباه کردن هم نمی ترسم . </span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[10 خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4554</link>
			<pubDate>Sat, 01 Feb 2014 06:24:51 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4554</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">رفتار یک شخص دیگر ، لحن صدایش و یا سرخوش بودنش به من چه ربطی دارد ؟ هیچ ، مگر اینکه من تصمیم دیگری بگیرم . برای مثال ، یاد گرفته ام که بحث کردن با کسی که از خود بیخود شده (مست شده)مثل این است که سرم را به دیوار بکوبم . با وجود این تا همین اواخر ، مستقیما خود را داخل بحث و مشاجره میکردم . چون این همان چیزی بود که طرف مقابل میخواست. در الانان فهمیدم که مجبور نیستم فقط بخاطر اینکه رنجیده ام و تحریک شده ام ، عکس العمل نشان دهم و کلمات تند و خشن را به دل بگیرم . میتوانم بخاطر بیاورم که این کلمات را کسی بکار برده که احتمالا عذاب می کشد و سعی میکنم کمی همدردی نشان دهم . مجبور نیستم به آنها اجازه دهم مرا تحریک کنند تا کاری را که نمیخواهم انجام دهم . یاد آوری امروز .........رها کردن با عشق به این معنی است که من تصمیماتم ، کامیابی و خوشبختی ام را بر اساس آنچه که در دیگران انجام میدهند ، میگویند ، یا احساس میکنند برنامه ریزی نکنم . وقتی با رفتار مخرب دیگران روبرو میشوم ، میتوانم بهترین رفتارهای آنها را دوست داشته باشم و از بدترین رفتارهای آنها نترسم .<br />
" رهایی (جدایی) کمتر توجه کردن نیست ، بیشتر توجه کردن به آرامش خودم است . </span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">رفتار یک شخص دیگر ، لحن صدایش و یا سرخوش بودنش به من چه ربطی دارد ؟ هیچ ، مگر اینکه من تصمیم دیگری بگیرم . برای مثال ، یاد گرفته ام که بحث کردن با کسی که از خود بیخود شده (مست شده)مثل این است که سرم را به دیوار بکوبم . با وجود این تا همین اواخر ، مستقیما خود را داخل بحث و مشاجره میکردم . چون این همان چیزی بود که طرف مقابل میخواست. در الانان فهمیدم که مجبور نیستم فقط بخاطر اینکه رنجیده ام و تحریک شده ام ، عکس العمل نشان دهم و کلمات تند و خشن را به دل بگیرم . میتوانم بخاطر بیاورم که این کلمات را کسی بکار برده که احتمالا عذاب می کشد و سعی میکنم کمی همدردی نشان دهم . مجبور نیستم به آنها اجازه دهم مرا تحریک کنند تا کاری را که نمیخواهم انجام دهم . یاد آوری امروز .........رها کردن با عشق به این معنی است که من تصمیماتم ، کامیابی و خوشبختی ام را بر اساس آنچه که در دیگران انجام میدهند ، میگویند ، یا احساس میکنند برنامه ریزی نکنم . وقتی با رفتار مخرب دیگران روبرو میشوم ، میتوانم بهترین رفتارهای آنها را دوست داشته باشم و از بدترین رفتارهای آنها نترسم .<br />
" رهایی (جدایی) کمتر توجه کردن نیست ، بیشتر توجه کردن به آرامش خودم است . </span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[11 خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4553</link>
			<pubDate>Sat, 01 Feb 2014 06:24:15 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4553</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">مایلم راجع به قدم هفتم به عنوان قدمی که با اشک ریختن و به زانو افتادن بر میدارم . فکر کنم (متواضعانه از خدا تقاضا میکنم تا نقائصم را برطرف کند) این قدم را تجربه کرده ام ، اما میخواهم امکان برداشتن این قدم را با شادی و یا حتی شوخ طبعی امتحان کنم . گاهی اوقات علامت اینکه واقعا و به حد کفایت فروتن شده ام تا از خداوند تقاضا کنم که نقائصم را بر طرف کند این است که بتوانیم به آن بخندم . ناگهان یکی از کارهایی که در گذشته انجام داده ام و یا تصمیماتم ، به نظر شما مضحک می آیند و من دیگر نمیتوانم به آنها جدی فکر کنم .. وقتی این اتفاق می افتد می فهمم که قدرت مافوقم تاثیر یکی دیگر از نواقصم را کاهش داده است . تغییر واقعی اغلب خودش را به شکل خنده ای که از ته دل باشد به من نشان میدهد . بنا براین دفعه دیگر که میخواستم از شدت ناراحتی موهایم را بکنم بخاطر اینکه نتوانسته ام از یک نقص آزار دهنده خلاصی یابم ، سعی میکنم راحت تر با موضوع کنار بیایم و ببینم که سخت گیری من چقدر اخمقانه است . وقتی با میل و رغبت به عقب (گذشته) برمیگردم و حتی در جاهاییکه به آرزوهایم نرسیده ام طنز و شوخی میبینم ، به این معنی است که از سر راه خداوند کنار رفته ام و راه را برای قدرت مافوقم باز کرده ام<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
...........نا امیدی و رنج قطعا مرا بسوی تواضع و فروتنی رهنمون میسازد اما در الانان میل و و رغبتی تازه و مشتاق را پرورش میدهیم تا هدایت قدرت مافوقم را دنبال کند . چون میخواهم ، برای یاد گرفتن تمام درسهای زندگی آزادتر باشم . نه فقط درسهایی که صدمه میزند "تواضع به این معنی است که خود را در ارتباط درست و صحیح با همنوعانو خدای خویش ببینم . </span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">مایلم راجع به قدم هفتم به عنوان قدمی که با اشک ریختن و به زانو افتادن بر میدارم . فکر کنم (متواضعانه از خدا تقاضا میکنم تا نقائصم را برطرف کند) این قدم را تجربه کرده ام ، اما میخواهم امکان برداشتن این قدم را با شادی و یا حتی شوخ طبعی امتحان کنم . گاهی اوقات علامت اینکه واقعا و به حد کفایت فروتن شده ام تا از خداوند تقاضا کنم که نقائصم را بر طرف کند این است که بتوانیم به آن بخندم . ناگهان یکی از کارهایی که در گذشته انجام داده ام و یا تصمیماتم ، به نظر شما مضحک می آیند و من دیگر نمیتوانم به آنها جدی فکر کنم .. وقتی این اتفاق می افتد می فهمم که قدرت مافوقم تاثیر یکی دیگر از نواقصم را کاهش داده است . تغییر واقعی اغلب خودش را به شکل خنده ای که از ته دل باشد به من نشان میدهد . بنا براین دفعه دیگر که میخواستم از شدت ناراحتی موهایم را بکنم بخاطر اینکه نتوانسته ام از یک نقص آزار دهنده خلاصی یابم ، سعی میکنم راحت تر با موضوع کنار بیایم و ببینم که سخت گیری من چقدر اخمقانه است . وقتی با میل و رغبت به عقب (گذشته) برمیگردم و حتی در جاهاییکه به آرزوهایم نرسیده ام طنز و شوخی میبینم ، به این معنی است که از سر راه خداوند کنار رفته ام و راه را برای قدرت مافوقم باز کرده ام<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
...........نا امیدی و رنج قطعا مرا بسوی تواضع و فروتنی رهنمون میسازد اما در الانان میل و و رغبتی تازه و مشتاق را پرورش میدهیم تا هدایت قدرت مافوقم را دنبال کند . چون میخواهم ، برای یاد گرفتن تمام درسهای زندگی آزادتر باشم . نه فقط درسهایی که صدمه میزند "تواضع به این معنی است که خود را در ارتباط درست و صحیح با همنوعانو خدای خویش ببینم . </span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[12 خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4552</link>
			<pubDate>Sat, 01 Feb 2014 06:23:19 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4552</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">در یک روز زیبا ، مردی زیر یک درخت نشسته بود و توجهی نداشت به اینکه درخت پر از گبوتر است . بعد از گذشت مدت کوتاهی ، کبوتر ها کاری را که نباید ، انجام دادند . مرد در حالیکه با عضبانیت خود را کنار می کشید ، برسر کبوتر ها فریاد زد از کبوترها و همینطور آن مواد آزار دهنده رنجیده بود اما بعد از مدتی فهمید که کبوترها فقط کاری را انجام دادند که همه کبوتر ها انجام میدهند . آنها این کار را کردند نه بخاطر اینکه او آنجا نشسته بود ، بلکه بخاطر اینکه کبوتر بودند . مرد یاد گرفت که قبل از اینکه زیر سایه درخت بنشیند درخت را بازرسی کند . الکلیها کسانی هستند که مینوشند آنها بخاطر من یا شما الکل نمی نوشند بلکه مینوشند چون الکلی هستند . مهم نیست که من چکار میکنم در هر صورت این واقعیت را با داد زدن ، خواهش کردن ، آشفته کردن، پنهان کردن ، پول یا بطری ها یا کلید ها ، دروغ گفتن ، تهدید کردن و یا نطق کردن تغییر نمی دهم . من باعث بیماری الکلیسم نشدم . نمیتوانم آنرا کنترل کنم . نمیتوانم آنرا درمان کنم . میتوانم به مبارزه و باختن ادامه دهم . یا میتوانم بپذیرم که قدرتی روی الکل و الکلیسم ندارم و اجازه دهم که الانان به من کمک کند و انرژی را که برای جنگیدن ،، با این بیماری صرف کرده ام به سمت بهبودیم از عواقب آن هدایت کند .<br />
....<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
آسان نیست ببینم کسی که دوستش دارم ، به مشروب خوردن ادامه میدهد ، اما هیچ کاری نمی توانم انجام دهم تا مانع آنها شوم .اگر می بینم که چطور زندگیم از کنترل خارج شده است می توانم اعتراف کنم که در مقابل این بیماری عاجز هستم هستم . سپس واقعا می توانم زندگیم را بهتر بسازم . " یک تغییر که در ما بوجود می آید . بطور منطقی ، عاملی است که به جهت مثبت به تمام خانواده کمک خواهد کرد . </span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">در یک روز زیبا ، مردی زیر یک درخت نشسته بود و توجهی نداشت به اینکه درخت پر از گبوتر است . بعد از گذشت مدت کوتاهی ، کبوتر ها کاری را که نباید ، انجام دادند . مرد در حالیکه با عضبانیت خود را کنار می کشید ، برسر کبوتر ها فریاد زد از کبوترها و همینطور آن مواد آزار دهنده رنجیده بود اما بعد از مدتی فهمید که کبوترها فقط کاری را انجام دادند که همه کبوتر ها انجام میدهند . آنها این کار را کردند نه بخاطر اینکه او آنجا نشسته بود ، بلکه بخاطر اینکه کبوتر بودند . مرد یاد گرفت که قبل از اینکه زیر سایه درخت بنشیند درخت را بازرسی کند . الکلیها کسانی هستند که مینوشند آنها بخاطر من یا شما الکل نمی نوشند بلکه مینوشند چون الکلی هستند . مهم نیست که من چکار میکنم در هر صورت این واقعیت را با داد زدن ، خواهش کردن ، آشفته کردن، پنهان کردن ، پول یا بطری ها یا کلید ها ، دروغ گفتن ، تهدید کردن و یا نطق کردن تغییر نمی دهم . من باعث بیماری الکلیسم نشدم . نمیتوانم آنرا کنترل کنم . نمیتوانم آنرا درمان کنم . میتوانم به مبارزه و باختن ادامه دهم . یا میتوانم بپذیرم که قدرتی روی الکل و الکلیسم ندارم و اجازه دهم که الانان به من کمک کند و انرژی را که برای جنگیدن ،، با این بیماری صرف کرده ام به سمت بهبودیم از عواقب آن هدایت کند .<br />
....<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
آسان نیست ببینم کسی که دوستش دارم ، به مشروب خوردن ادامه میدهد ، اما هیچ کاری نمی توانم انجام دهم تا مانع آنها شوم .اگر می بینم که چطور زندگیم از کنترل خارج شده است می توانم اعتراف کنم که در مقابل این بیماری عاجز هستم هستم . سپس واقعا می توانم زندگیم را بهتر بسازم . " یک تغییر که در ما بوجود می آید . بطور منطقی ، عاملی است که به جهت مثبت به تمام خانواده کمک خواهد کرد . </span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[13 خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4551</link>
			<pubDate>Sat, 01 Feb 2014 06:22:38 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4551</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">قبل از الانان ، عفو کردن به معنی قدرت بود . میتوانستم راجبع به کسی که مرا رنجانده _ فردی که کاری را که من خواسته ام انجام نداده قضاوت کنم . و بعد قدرتم را به این صورت که من میتوانم فراتر از رنجش بروم و بزرگوارانه ببخشم بیازمایم . اما من هرگز آنچه را که انجام شده<br />
فراموش نمیکنم . امروز میدانم که بخشش هیچ ربطی به قدرت ندارد . بخشش به من کنترل نمیدهد . بخشش تنها یک تذکر دهنده است تا خود را با تمامی بندگان خداوند هم تراز بدانم . همه ما گاهی کارهای خوب و شرافتمندانه انجام میدهیم و احتمالا گاهی صدمه میزنیم و دیگران را می رنجانیم . من حق ندارم راجبع به کسی قضاوت کنم ، کسی را تنبیه کنم ، و یا کسی را ببخشم ، وقتی حق به جانب برخورد میکنم . خودم هستم که رنج میبرم خودم را از تمام همنوعان خود جدا میکنم ، روی دیگران تمرکز میکنم .و خودرا با افکار منفی و آلوده به نفرت مشغول میکنم . با انتخاب این رفتار به خودم می قبولانم که من یک قربانی هستم . بنا براین یک قربانی خواهم ماند . بهترین کاری که میتوانم انجام دهم این است که به خاطر داشته باشم کار من این نیست که راجبع به دیگران قضاوت کنم. بلکه کار من این است که بگونه ای بیندیشم و فکر کنم که احساس بهتری به من بدهد .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
...من انگیزه ها و شرایطی که منشع رفتار دیگراان است را نمی شناسم . من فقط میدانم وقتی که از دیگدان رنجشی به دل میگیرم و سرزنش میکنم ، روحم را آزار میدهم .امروز راهی ارزشمندتر پیدا میکنم تا خودم را کاملتر کنم .<br />
" شما نمیتوانید یک انسان را تضعیف نمایید (محدود کنید) بدون اینکه خودتان هم با او تضعیف شوید (محدود شوید . </span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">قبل از الانان ، عفو کردن به معنی قدرت بود . میتوانستم راجبع به کسی که مرا رنجانده _ فردی که کاری را که من خواسته ام انجام نداده قضاوت کنم . و بعد قدرتم را به این صورت که من میتوانم فراتر از رنجش بروم و بزرگوارانه ببخشم بیازمایم . اما من هرگز آنچه را که انجام شده<br />
فراموش نمیکنم . امروز میدانم که بخشش هیچ ربطی به قدرت ندارد . بخشش به من کنترل نمیدهد . بخشش تنها یک تذکر دهنده است تا خود را با تمامی بندگان خداوند هم تراز بدانم . همه ما گاهی کارهای خوب و شرافتمندانه انجام میدهیم و احتمالا گاهی صدمه میزنیم و دیگران را می رنجانیم . من حق ندارم راجبع به کسی قضاوت کنم ، کسی را تنبیه کنم ، و یا کسی را ببخشم ، وقتی حق به جانب برخورد میکنم . خودم هستم که رنج میبرم خودم را از تمام همنوعان خود جدا میکنم ، روی دیگران تمرکز میکنم .و خودرا با افکار منفی و آلوده به نفرت مشغول میکنم . با انتخاب این رفتار به خودم می قبولانم که من یک قربانی هستم . بنا براین یک قربانی خواهم ماند . بهترین کاری که میتوانم انجام دهم این است که به خاطر داشته باشم کار من این نیست که راجبع به دیگران قضاوت کنم. بلکه کار من این است که بگونه ای بیندیشم و فکر کنم که احساس بهتری به من بدهد .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
...من انگیزه ها و شرایطی که منشع رفتار دیگراان است را نمی شناسم . من فقط میدانم وقتی که از دیگدان رنجشی به دل میگیرم و سرزنش میکنم ، روحم را آزار میدهم .امروز راهی ارزشمندتر پیدا میکنم تا خودم را کاملتر کنم .<br />
" شما نمیتوانید یک انسان را تضعیف نمایید (محدود کنید) بدون اینکه خودتان هم با او تضعیف شوید (محدود شوید . </span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[14 خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4550</link>
			<pubDate>Sat, 01 Feb 2014 06:22:10 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4550</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">پیشرفت به سختی قابل تشخیص است به ویژه اگر انتظارات ما بیش از حد واقعی باشد . اگر انتظار داشته باشیم که نکات منفی و رفتار های بیمارگونه ما به سرعت و بطور کامل تغییر یابند به احتمال زیاد دچار یاس و نا امیدی خواهیم شد . در این حالت پیشرفت زیاد محسوس نیست به ویژه زمانی که خودمان را در تضاد با ایده آلهای استاندارد میبینم . بنابراین بهترست که شرایط خود را در زمان حال با با شرایطی که قبلا در آن بسر می بردیم مقایسه کنیم . برای مثال فهرست قدم چهارم کمکم کرد تا متوجه شوم که من کینه به دل میگیرم و همین امر به من لطمه میزند . تلاشم را میکنم تا خشم را از خودم دور کنم ولی وقتی می بینم این حالت هنوز درمن وجود دارد ، دچار یاس و نا امیدی می شوم خوشبختانه برنامه الانان به من آموخت که فقط روی پیشرفت تمرکز کنم ...نه ..روی نتیجه ...اگر چه هنوز هم گاهی اوقات رنجشها ادامه دارد ولی کاملا آگاه هستم که در حال پیشرفتم چرا که دیگر به ندرت اتفاق می افتد و برای مدت طولانی هم ادامه پیدا نمیکنند . امروز دیگر به در جستجوی نتیجه کار نیستم ، تنها مساله ای که برایم مطرح است مسیری است که در آن به پیش می روم .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
.بخاطر تلاش زیاد در برنامه الانان و تمایل به تغییر و تحول ، من در حال حرکت در یک راه مثبت هستم . من امروز پیشرفتهایم را جشن خواهم گرفت . من میدانم که مراحل بهبودیم ادامه خواهدداشت تا در جهت یک زندگی بهتر رشد نمایم . " به تدریج افزودن را ادامه بدهید ، بزودی گنج بزرگ خواهید داشت ." (قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود ). </span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">پیشرفت به سختی قابل تشخیص است به ویژه اگر انتظارات ما بیش از حد واقعی باشد . اگر انتظار داشته باشیم که نکات منفی و رفتار های بیمارگونه ما به سرعت و بطور کامل تغییر یابند به احتمال زیاد دچار یاس و نا امیدی خواهیم شد . در این حالت پیشرفت زیاد محسوس نیست به ویژه زمانی که خودمان را در تضاد با ایده آلهای استاندارد میبینم . بنابراین بهترست که شرایط خود را در زمان حال با با شرایطی که قبلا در آن بسر می بردیم مقایسه کنیم . برای مثال فهرست قدم چهارم کمکم کرد تا متوجه شوم که من کینه به دل میگیرم و همین امر به من لطمه میزند . تلاشم را میکنم تا خشم را از خودم دور کنم ولی وقتی می بینم این حالت هنوز درمن وجود دارد ، دچار یاس و نا امیدی می شوم خوشبختانه برنامه الانان به من آموخت که فقط روی پیشرفت تمرکز کنم ...نه ..روی نتیجه ...اگر چه هنوز هم گاهی اوقات رنجشها ادامه دارد ولی کاملا آگاه هستم که در حال پیشرفتم چرا که دیگر به ندرت اتفاق می افتد و برای مدت طولانی هم ادامه پیدا نمیکنند . امروز دیگر به در جستجوی نتیجه کار نیستم ، تنها مساله ای که برایم مطرح است مسیری است که در آن به پیش می روم .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
.بخاطر تلاش زیاد در برنامه الانان و تمایل به تغییر و تحول ، من در حال حرکت در یک راه مثبت هستم . من امروز پیشرفتهایم را جشن خواهم گرفت . من میدانم که مراحل بهبودیم ادامه خواهدداشت تا در جهت یک زندگی بهتر رشد نمایم . " به تدریج افزودن را ادامه بدهید ، بزودی گنج بزرگ خواهید داشت ." (قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود ). </span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[15 خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4549</link>
			<pubDate>Sat, 01 Feb 2014 06:21:45 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4549</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">هیچ مشکلی تا ابد باقی نمی ماند مهم هم نیست که مشکل چقدر در بطن زندگیمان ادامه پیدا کند . هر آنچه که ما در این زندگی متغیر تجربه میکنیم مطمئنا گذراست ، حتی درد . معمولا شرایط سخت و دشوار باعث بوجود آمدن صفاتی در ما میشوند که در حالتها یا موقعیتهای دیگر ممکن است اصلا بروز نکنند مانند احساس شجاعت یا شکست و نیاز ما به یک انسان دیگر . تمامی تجربیات می توانند در رشد ما موئثرباشند . اما ممکن است که ما نیاز به شکیبایی داشته باشیم بعضی از زخمها زود بهبود نمی یابند . باید به آنها زمان داد . ضمن اینکه ما میتوانیم در طی رشد ، توانایی های تازه خودمان را که در حال گسترش است قدر بدانیم مانند ظرفیت در سوگواری و غم و تمایل به پذیرفتن مشکلات . بیایید شکستها و همین طور پیروزی ها و شادی هایمان را با هم تقسیم کنیم زیرا به وسیله آنها میتوان شجاع بود .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
بی یاد داشتن این مطلب که تمام این مسائل و مشکلات گذرا هستند میتوانند در گذراندن یک روز سخت بسیار موثر باشد . من با خود در هتگام بروز مشکلات صبور خواهم بود . کمی عشق ورزیذن و توجه به شخص خودم میتواند همه چیز را برایم راحت تر کند .<br />
" من احساس شایستگی میکنم نسبت به هر آنچه که زندگی به ارمغان می آورد و مخصوصا زمانی که از قدمهای 12 گانه و سنتهای 12 گانه ، شعارها نشریات ، حمایتهای مالی ، آیین نامه ها و مهمترین آنها ، از جلسات استفاده میکنم" .</span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">هیچ مشکلی تا ابد باقی نمی ماند مهم هم نیست که مشکل چقدر در بطن زندگیمان ادامه پیدا کند . هر آنچه که ما در این زندگی متغیر تجربه میکنیم مطمئنا گذراست ، حتی درد . معمولا شرایط سخت و دشوار باعث بوجود آمدن صفاتی در ما میشوند که در حالتها یا موقعیتهای دیگر ممکن است اصلا بروز نکنند مانند احساس شجاعت یا شکست و نیاز ما به یک انسان دیگر . تمامی تجربیات می توانند در رشد ما موئثرباشند . اما ممکن است که ما نیاز به شکیبایی داشته باشیم بعضی از زخمها زود بهبود نمی یابند . باید به آنها زمان داد . ضمن اینکه ما میتوانیم در طی رشد ، توانایی های تازه خودمان را که در حال گسترش است قدر بدانیم مانند ظرفیت در سوگواری و غم و تمایل به پذیرفتن مشکلات . بیایید شکستها و همین طور پیروزی ها و شادی هایمان را با هم تقسیم کنیم زیرا به وسیله آنها میتوان شجاع بود .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
بی یاد داشتن این مطلب که تمام این مسائل و مشکلات گذرا هستند میتوانند در گذراندن یک روز سخت بسیار موثر باشد . من با خود در هتگام بروز مشکلات صبور خواهم بود . کمی عشق ورزیذن و توجه به شخص خودم میتواند همه چیز را برایم راحت تر کند .<br />
" من احساس شایستگی میکنم نسبت به هر آنچه که زندگی به ارمغان می آورد و مخصوصا زمانی که از قدمهای 12 گانه و سنتهای 12 گانه ، شعارها نشریات ، حمایتهای مالی ، آیین نامه ها و مهمترین آنها ، از جلسات استفاده میکنم" .</span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>