<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - مرداد ماه]]></title>
		<link>https://forum.banianbehboodi.ir/</link>
		<description><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - https://forum.banianbehboodi.ir]]></description>
		<pubDate>Thu, 01 Oct 2026 17:29:16 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[1 مرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4776</link>
			<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 14:47:13 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4776</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">من چه کسی هستم ؟ وقتی به الانان آمدم فکر میکردم پاسخ به این سوال را می دانم ، اما فهمیدم پاسخهای من همگی از رده خارج بودند چون مدتها بود که از خود نپرسیده بودم چه کسی هستم ؟ من می توانستم به شما در مورد الکلیسم یا هر فرد دیگریدر زندگیم بگویم اما چنین پاسخهایی را برای خودم نداشتم . الانان قدمهای دوازده گانه را به من ارائه داد تا خود را یکبار دیگر کشف کنم تهیه یک ترازنامه موشکافانه و بی باکانه از خودم و مشارکت آن با دوستان قابل اعتمادم (قدمهای چهارم و پنجم) بسیار مفید و موئثر بودند . برای اولین باری بود که اینقدر به خودم توجه میکردم من همچنین با گوش دادن به حرفهای دیگران در جلسات یا وقتی شخصیتم را تشریح میکردم ، چیزهایی در باره خودم یاد گرفتم ، و از کاوش در افکار و احساساتم ، سود میبردم . امروز می دانم که فردی پرشور ، بخشنده ، دارای عقیده ، دمدمی ، مهربان ، کاردان و سرسخت هستم . من میدانم که در جور کردن کارهایم چطور فکر میکنم و چه احساسی داشته باشم و اگاه باشم چه موقع این افکار و احساساترا تغییر دهم .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
.بهبود یافتن یک عبارت جالب است و به معنی دوباره بدست آوردن بعضی چیزهاست . امروز سعی خواهم کرد تا به یاد داشته باشم که ان چیز من هستم . اگر فردی خودش را پیدا کند ، او دارای عمارتی است که میتواند با عزت نفس و شرف ، همه روزهای زندگی اش را در ان ساکن شود . </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">من چه کسی هستم ؟ وقتی به الانان آمدم فکر میکردم پاسخ به این سوال را می دانم ، اما فهمیدم پاسخهای من همگی از رده خارج بودند چون مدتها بود که از خود نپرسیده بودم چه کسی هستم ؟ من می توانستم به شما در مورد الکلیسم یا هر فرد دیگریدر زندگیم بگویم اما چنین پاسخهایی را برای خودم نداشتم . الانان قدمهای دوازده گانه را به من ارائه داد تا خود را یکبار دیگر کشف کنم تهیه یک ترازنامه موشکافانه و بی باکانه از خودم و مشارکت آن با دوستان قابل اعتمادم (قدمهای چهارم و پنجم) بسیار مفید و موئثر بودند . برای اولین باری بود که اینقدر به خودم توجه میکردم من همچنین با گوش دادن به حرفهای دیگران در جلسات یا وقتی شخصیتم را تشریح میکردم ، چیزهایی در باره خودم یاد گرفتم ، و از کاوش در افکار و احساساتم ، سود میبردم . امروز می دانم که فردی پرشور ، بخشنده ، دارای عقیده ، دمدمی ، مهربان ، کاردان و سرسخت هستم . من میدانم که در جور کردن کارهایم چطور فکر میکنم و چه احساسی داشته باشم و اگاه باشم چه موقع این افکار و احساساترا تغییر دهم .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
.بهبود یافتن یک عبارت جالب است و به معنی دوباره بدست آوردن بعضی چیزهاست . امروز سعی خواهم کرد تا به یاد داشته باشم که ان چیز من هستم . اگر فردی خودش را پیدا کند ، او دارای عمارتی است که میتواند با عزت نفس و شرف ، همه روزهای زندگی اش را در ان ساکن شود . </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[2 مرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4775</link>
			<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 14:46:22 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4775</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">تواضع و فروتنی برای من مفهومی سخت و دشوار دارد از کودکی یاد گرفته بودم که خواسته ها و نیازهای دیگران را همیشه بر درخواست فردی خود ترجیح دهم . من تواضع و فروتنی را با مراقبت کردن از دیگران و نادیده انگاشتن احساسات و نیازهایم یکی میدانستم در الانان آموختم که تواضع و فروتنی حقیقی ، پست شدن و تنزل یافتن نیست و لازم نیست نیازهای فردیمان را نادیده بگیریم . در حقیقت فروتنی به این معنی نیست که چقدر برای دیگران کار دهیم اما بوسیله تمایلم در جهت انجام کاری به عنوان بخشی از ارتباطم با خدایی که خود درک میکنم ، مقیاس میشد . من هنگامیکه قدم اول را می آموزم شروع به یاد گیری فروتنی میکنم . با پذیرفتن اینکه من عاجز هستم و با علم به اینکه یک نیروی برتر از خودم قادر هست تا کارهایی که خارج از توان من است را انجام دهد ، شروع به یادگیری چیزهایی میکنم که در حیطه مسئولیت من هستند یا نیستند . همچنین این امری مسلم است که بهتر قادر هستم به نوبه خود برای خودم و برای دیگران کاری انجام دهم و بهتر میتوانم بقیه امور را به خداوند بسپارم .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
بخشی از یادگیری تواضع و فروتنی آموختن همیاری و مشارکت در جهت رفاه و خوشبختی خودم است . امروز کارهای مثبت و دوستانه ای برای خودم انجام میدهم که قبلا معمولا برای دیگران انجام میدادم . ..<br />
"ما نمیتوانیم بگوییم که ممکن است چه اتفاقی برایمان در این زندگی عجیب و درهم برهم بیفتد اما میتوانیم تصمیم بگیریم که چه اتفاقی در ما می افتد و چگونه میتوانیم آنرا بپذیریم . در قبال آن . چه کاری انجام دهیم و این که در نهایت واقعا چه جیزی اهمیت دارد " . </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">تواضع و فروتنی برای من مفهومی سخت و دشوار دارد از کودکی یاد گرفته بودم که خواسته ها و نیازهای دیگران را همیشه بر درخواست فردی خود ترجیح دهم . من تواضع و فروتنی را با مراقبت کردن از دیگران و نادیده انگاشتن احساسات و نیازهایم یکی میدانستم در الانان آموختم که تواضع و فروتنی حقیقی ، پست شدن و تنزل یافتن نیست و لازم نیست نیازهای فردیمان را نادیده بگیریم . در حقیقت فروتنی به این معنی نیست که چقدر برای دیگران کار دهیم اما بوسیله تمایلم در جهت انجام کاری به عنوان بخشی از ارتباطم با خدایی که خود درک میکنم ، مقیاس میشد . من هنگامیکه قدم اول را می آموزم شروع به یاد گیری فروتنی میکنم . با پذیرفتن اینکه من عاجز هستم و با علم به اینکه یک نیروی برتر از خودم قادر هست تا کارهایی که خارج از توان من است را انجام دهد ، شروع به یادگیری چیزهایی میکنم که در حیطه مسئولیت من هستند یا نیستند . همچنین این امری مسلم است که بهتر قادر هستم به نوبه خود برای خودم و برای دیگران کاری انجام دهم و بهتر میتوانم بقیه امور را به خداوند بسپارم .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
بخشی از یادگیری تواضع و فروتنی آموختن همیاری و مشارکت در جهت رفاه و خوشبختی خودم است . امروز کارهای مثبت و دوستانه ای برای خودم انجام میدهم که قبلا معمولا برای دیگران انجام میدادم . ..<br />
"ما نمیتوانیم بگوییم که ممکن است چه اتفاقی برایمان در این زندگی عجیب و درهم برهم بیفتد اما میتوانیم تصمیم بگیریم که چه اتفاقی در ما می افتد و چگونه میتوانیم آنرا بپذیریم . در قبال آن . چه کاری انجام دهیم و این که در نهایت واقعا چه جیزی اهمیت دارد " . </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[3 مرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4774</link>
			<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 14:45:39 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4774</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">از قدم پنجم هراس داشتم . چون قدم پنجم به معنی اقرار خطاهایمان به فرد دیگر است . می ترسیدم که به خاطر کامل نبودنم طرد شوم و انرژی زیادی را صرف پنهان کردن حقایق میکردم . هر چند هیچکس درک نکرد و بسیار منزویو طرد شده بودم وقتی فهمیدم چطور ادامه دادن به این روشها دردناک است ، یک راهنما گرفتم و از او درخواست کمک کردم . قدم پنجم را کار کردم و در باره بسیاری از ویژگی های شخصیتی و رفتارهایم که خجالت می کشیدم مشارکت کردم . راهنمایم خندید. و سریعا توضیح داد که منهم 5 سال پیش دقیقا همین حرفها را به راهنمایم زدم . تقریبا کلمه به کلمه . همه تجربیاتم رابطور کلی تعریف نکردم . من هرگز حدس نمیزدم که چه چیزهایی در مشارکت کردن مرا از دیگران متمایز می کند ، من دریافتم چطور همگی شبیه به هم هستیم.<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
بسیاری از افراد شرم و ترس را می شناسند و بسیاری لذت امروز را ، مشارکت من با دیگران باعث شد تا در مسیر راحت و روانی از زندگی قرار گیرم . تا زمانیکه نمی توانستم مشکلاتم را عنوان کنم و با شخص دیگری در مورد آن صحبت کنم رفاه و خوشبختی برای من وجود نداشت . </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">از قدم پنجم هراس داشتم . چون قدم پنجم به معنی اقرار خطاهایمان به فرد دیگر است . می ترسیدم که به خاطر کامل نبودنم طرد شوم و انرژی زیادی را صرف پنهان کردن حقایق میکردم . هر چند هیچکس درک نکرد و بسیار منزویو طرد شده بودم وقتی فهمیدم چطور ادامه دادن به این روشها دردناک است ، یک راهنما گرفتم و از او درخواست کمک کردم . قدم پنجم را کار کردم و در باره بسیاری از ویژگی های شخصیتی و رفتارهایم که خجالت می کشیدم مشارکت کردم . راهنمایم خندید. و سریعا توضیح داد که منهم 5 سال پیش دقیقا همین حرفها را به راهنمایم زدم . تقریبا کلمه به کلمه . همه تجربیاتم رابطور کلی تعریف نکردم . من هرگز حدس نمیزدم که چه چیزهایی در مشارکت کردن مرا از دیگران متمایز می کند ، من دریافتم چطور همگی شبیه به هم هستیم.<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
بسیاری از افراد شرم و ترس را می شناسند و بسیاری لذت امروز را ، مشارکت من با دیگران باعث شد تا در مسیر راحت و روانی از زندگی قرار گیرم . تا زمانیکه نمی توانستم مشکلاتم را عنوان کنم و با شخص دیگری در مورد آن صحبت کنم رفاه و خوشبختی برای من وجود نداشت . </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[4 مرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4773</link>
			<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 14:45:15 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4773</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">چرا برای من اینقدر سخت است که بپذیرم الکلیسم یک بیماری است ؟ آیا من یک بیمار سرطانی یا دیابتی را بخاطر مریضی اش سرزنش میکنم ، البته که . نه . من میدانم که نیرو و قدرت به تنهایی باعث شکست دادن بیماری نمی شود اگر الکلی می توانست هر وقت که بخواهد نوشیدن اش را متوقف کند ، از مدتها پیش بسیاری آنرا متوقف میکردند . همانطور که نمی توانستم در مقابل بیماری سل دفاع کنم ، سرزنش کنم و یا دلیلی بیاورم ، وقت خود را برای دفاع کردن ، سرزنش کردن ویا توجیه فرد مبتلا به الکلیسم صرف نخواهم کرد . بنابراین تصمیم گرفتم از سرزنش کردن الکلی بخاطر نوشیدنش که خارج از کنترل من یا خودش بود جلوگیری کنم . در عوض تلاش خود را در جهتی معطوف میدارم که آنها بتوانند عملکرد مثبتی داشته باشند . وقت خود را صرف بهبودی ام خواهم کرد . من می دانم که سلامت یکی از اعضای خانواده بر دیگر اعضاء موءثر خواهد بود . با این روش میتوانم نقش موءثری برای رفاه و خوشبختی فرد مورد علاقه ام داشته باشم ، نه اینکه مثل گذشته با بیماری که خارج از کنترل من بود گلاویز شوم . .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
.وقتیکه پذیرفتم الکلیسم یک بیماری است ، برایم آسانتر بود تا تشخیص دهم که من تحت تاثیر چیزهایی که خارج از کنترل من است قرار می گیرم و باید از اثرات آن محفوظ بمانم . اگر فرد مبتلا به الکلیسم هوشیاری خود را بدست آورده یا هنوز می نوشد اهمیتی ندارد ، وقت آن رسیده که هم اکنون اعضاء خانواده بر روی بهبودی روحی و احساسیشان کار کنند . </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">چرا برای من اینقدر سخت است که بپذیرم الکلیسم یک بیماری است ؟ آیا من یک بیمار سرطانی یا دیابتی را بخاطر مریضی اش سرزنش میکنم ، البته که . نه . من میدانم که نیرو و قدرت به تنهایی باعث شکست دادن بیماری نمی شود اگر الکلی می توانست هر وقت که بخواهد نوشیدن اش را متوقف کند ، از مدتها پیش بسیاری آنرا متوقف میکردند . همانطور که نمی توانستم در مقابل بیماری سل دفاع کنم ، سرزنش کنم و یا دلیلی بیاورم ، وقت خود را برای دفاع کردن ، سرزنش کردن ویا توجیه فرد مبتلا به الکلیسم صرف نخواهم کرد . بنابراین تصمیم گرفتم از سرزنش کردن الکلی بخاطر نوشیدنش که خارج از کنترل من یا خودش بود جلوگیری کنم . در عوض تلاش خود را در جهتی معطوف میدارم که آنها بتوانند عملکرد مثبتی داشته باشند . وقت خود را صرف بهبودی ام خواهم کرد . من می دانم که سلامت یکی از اعضای خانواده بر دیگر اعضاء موءثر خواهد بود . با این روش میتوانم نقش موءثری برای رفاه و خوشبختی فرد مورد علاقه ام داشته باشم ، نه اینکه مثل گذشته با بیماری که خارج از کنترل من بود گلاویز شوم . .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
.وقتیکه پذیرفتم الکلیسم یک بیماری است ، برایم آسانتر بود تا تشخیص دهم که من تحت تاثیر چیزهایی که خارج از کنترل من است قرار می گیرم و باید از اثرات آن محفوظ بمانم . اگر فرد مبتلا به الکلیسم هوشیاری خود را بدست آورده یا هنوز می نوشد اهمیتی ندارد ، وقت آن رسیده که هم اکنون اعضاء خانواده بر روی بهبودی روحی و احساسیشان کار کنند . </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[5 مرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4772</link>
			<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 14:44:54 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4772</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">بله ، اما .......این دو کلمه علائمی برای من بودند که از پذیرفتن اموری که در قبال آن عاجز بودم ، خود داری میکردم دنیای من با موهبت های جالبی غنی و پر بار است ، زیبایی ، روابط دوستانه و تلاش و کوششی که نیرو بخش است و مرا برای یک زندگی بهتر آماده میکند ایا این ارزش را دارد که این موهبت ها را با خواستن چیزهای متفاوتی از اینها ، نادیده بگیرم ؟ آیا این باعث تغییر انها مشود ؟ نه . من ترجیح میدهم که آنها را با خوشحالی و لذت بپذیرم و با تواضع این حقیقت را بپذیرم که همه اینها را نیروی برترم بدون "بله" و "اما" ......به من می بخشد یک لحن خشن ، یک کلمه ناخوشایند ، ظاهر سرد و بی اهمیت یک فرد معمولا در مدت چند دقیقه تمام می شود . من چه قیمتی می توانم در قبال صبر کردن این چند دقیقه پرداخت نمایم ؟ من مجبور نیستم واقعیت را فقط بخاطر چیزهایی که نمی توانم تغییر دهم ، از دست بدهم . وقتی من هر چیزی را آنطور که هست می پذیرم ، یقینا به آرامش میرسم . وقتی وقت خود را صرف خواستن چیزهای متفاوت میکنم ، میدانم که در درجه اول آرامش خود را از دست می دهم .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
وقتی من مسئولیت تغییر آنچه می توانم را دارم ، اگر میخواهم به آرامش برسم ، باید بقیه را رها کنم . فقط برای امروز آنقدر خود را دوست خواهم داشت که از تلاش در مورد چیزهایی که در خارج از کنترل من است ، دست خواهم کشید .با تسلیم شدن ممکن است پیروزی را بدست آورید </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">بله ، اما .......این دو کلمه علائمی برای من بودند که از پذیرفتن اموری که در قبال آن عاجز بودم ، خود داری میکردم دنیای من با موهبت های جالبی غنی و پر بار است ، زیبایی ، روابط دوستانه و تلاش و کوششی که نیرو بخش است و مرا برای یک زندگی بهتر آماده میکند ایا این ارزش را دارد که این موهبت ها را با خواستن چیزهای متفاوتی از اینها ، نادیده بگیرم ؟ آیا این باعث تغییر انها مشود ؟ نه . من ترجیح میدهم که آنها را با خوشحالی و لذت بپذیرم و با تواضع این حقیقت را بپذیرم که همه اینها را نیروی برترم بدون "بله" و "اما" ......به من می بخشد یک لحن خشن ، یک کلمه ناخوشایند ، ظاهر سرد و بی اهمیت یک فرد معمولا در مدت چند دقیقه تمام می شود . من چه قیمتی می توانم در قبال صبر کردن این چند دقیقه پرداخت نمایم ؟ من مجبور نیستم واقعیت را فقط بخاطر چیزهایی که نمی توانم تغییر دهم ، از دست بدهم . وقتی من هر چیزی را آنطور که هست می پذیرم ، یقینا به آرامش میرسم . وقتی وقت خود را صرف خواستن چیزهای متفاوت میکنم ، میدانم که در درجه اول آرامش خود را از دست می دهم .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
وقتی من مسئولیت تغییر آنچه می توانم را دارم ، اگر میخواهم به آرامش برسم ، باید بقیه را رها کنم . فقط برای امروز آنقدر خود را دوست خواهم داشت که از تلاش در مورد چیزهایی که در خارج از کنترل من است ، دست خواهم کشید .با تسلیم شدن ممکن است پیروزی را بدست آورید </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[6 مرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4771</link>
			<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 14:44:35 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4771</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در یک بعد از ظهر ، وقتی فرد دیگری از من تعریف کرد بسیار متعجب شدد خودم م . من از این مهربانی و ابراز احساسات نسبت به خودم معذب شدم و احساس میکردم لیاقت آنرا ندارم . وقتی سعی کردم مانع او شوم ، او از این کار صرفنظر نکرد او پا فشاری کرد که من لیاقت تعریف های او را دارم، همانطور که دیگران شایستگی تعریف را دارند . من شروع به فهمیدن این نکته کردم که چطور زندگی کردن با یک الکلی چطور باعث از بین رفتن عزت نفس در من شده است . حتی قبلا تصور این را هم نمی کردم که یک چیز خوب در مورد من وجود داشته باشد . راهنمایم به من پیشنهاد کرد تا لیستی از مواردی که در مورد خودم آنرا می پسندم تهیه کنم . کاری سخت و پیچیده بود و لیست من کوتاه ، اما برای شروع خوب بود وقتی این لیست را با راهنمایم در میان گذاشتم (مشارکت) کردم او با هر مورد خوبی که درباره خودم گفته بودم موافق بود و به من اجازه نداد تا آنها را هنگامیکه سعی در تاکید بر روی قصوراتم داشتم ، انکار کنم . در نتیجه یاد می گیرم که خودم را دوست داشته باشم و بدانم که منهم ویژگی های مثبتی دارم که ارزش تعریف کردن را دارند .<br />
<br />
یاد اوری امروز .<br />
<br />
یکی از راههای آموختن ، عشق ورزیدن به خودم و پذیرفتن عشق و محبت دیگران است . حتی اگر احساس کنم لیاقت آنرا ندارم ، می توانم از مهربانی و محبت دیگری خوشنود باشم و اگر از شخص دیگری در مورد چیزی قدر دانی میکنم ، می توانم انرا نیز بازگو کنم . یک تعریف کوچک میتواند شفا بخش یک روح آسیب دیده باشد " در الانان شنیدم که بسیاری می گفتند عزت نفس خود را پیدا کرده اند . من هرگز چنین چیزی در زندگیم نداشتم ، بنا براین ، این یک احساس جدیدی بود تا هر کس که مرا فرا میخواند دوست داشته باشم " . <br />
</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در یک بعد از ظهر ، وقتی فرد دیگری از من تعریف کرد بسیار متعجب شدد خودم م . من از این مهربانی و ابراز احساسات نسبت به خودم معذب شدم و احساس میکردم لیاقت آنرا ندارم . وقتی سعی کردم مانع او شوم ، او از این کار صرفنظر نکرد او پا فشاری کرد که من لیاقت تعریف های او را دارم، همانطور که دیگران شایستگی تعریف را دارند . من شروع به فهمیدن این نکته کردم که چطور زندگی کردن با یک الکلی چطور باعث از بین رفتن عزت نفس در من شده است . حتی قبلا تصور این را هم نمی کردم که یک چیز خوب در مورد من وجود داشته باشد . راهنمایم به من پیشنهاد کرد تا لیستی از مواردی که در مورد خودم آنرا می پسندم تهیه کنم . کاری سخت و پیچیده بود و لیست من کوتاه ، اما برای شروع خوب بود وقتی این لیست را با راهنمایم در میان گذاشتم (مشارکت) کردم او با هر مورد خوبی که درباره خودم گفته بودم موافق بود و به من اجازه نداد تا آنها را هنگامیکه سعی در تاکید بر روی قصوراتم داشتم ، انکار کنم . در نتیجه یاد می گیرم که خودم را دوست داشته باشم و بدانم که منهم ویژگی های مثبتی دارم که ارزش تعریف کردن را دارند .<br />
<br />
یاد اوری امروز .<br />
<br />
یکی از راههای آموختن ، عشق ورزیدن به خودم و پذیرفتن عشق و محبت دیگران است . حتی اگر احساس کنم لیاقت آنرا ندارم ، می توانم از مهربانی و محبت دیگری خوشنود باشم و اگر از شخص دیگری در مورد چیزی قدر دانی میکنم ، می توانم انرا نیز بازگو کنم . یک تعریف کوچک میتواند شفا بخش یک روح آسیب دیده باشد " در الانان شنیدم که بسیاری می گفتند عزت نفس خود را پیدا کرده اند . من هرگز چنین چیزی در زندگیم نداشتم ، بنا براین ، این یک احساس جدیدی بود تا هر کس که مرا فرا میخواند دوست داشته باشم " . <br />
</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[7 مرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4770</link>
			<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 14:44:11 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4770</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">خوشحالم که متعلق به گروهی هستم که در انجا هر کس برای خودش و در مورد خودش صحبت میکند الانان یک سخنران خاص ندارد و هیچ مرجع مافوقی نیست که به ما بگوید چه تجربیاتی داشته ایم . من فقط فردی هستم که داستانم را باز گو میکنم در یافتم این بسیار خوب است که عضوی از گروهی باشم که در مورد مشکلات و احساساتشان با یکدیگر مشارکت میکنند . هر چند ما در بسیاری امور شبیه هم هستیم ، اما هر عضو الانان به نوبه خود دارای تجربیات منحصر به خود می باشد که میتواند به دیگران عرضه کند . با تبادل تجربیات ، نیرو و امید یکدیگر راههای خاصی را که دیگر اعضاء با بکار بردن برنامه الانان که مقتضی با شرایطشان بوده را فرا میگیریم . آنچه برایمان مفید است استفاده می کنیم و بقیه را رها میکنیم . هر یک از ما آزاد است تا به نوبه خود از این برنامه منفعت ببرد تا به هدف مشترکمان که بهبود یافتن از اثرات الکلیسم می باشد ، نائل شود بنا براین هنگامیکه من در یک جلسه مشارکت میکنم سعی میکنم از بکار بردن این عبارات خود داری کنم "این یک مشکل برای ما می باشد . "یا"او باعث انجام آن کار شد" در عوض به مشارکت به این چشم نگاه میکنیم که مشارکت فرصتی است که خودمان را شفاف تر ببینیم .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
.امروز در مورد خودم صحبت خواهم کرد ، با اطمینان از این حقیقت که من با عضویت و دوستی با مردان و زنان حمایتی میشوم که شاید دیگران کمتر بتوانند اینگونه در این مورد مرا درک کنند . بهبودی ما بستگی به توانایی گفتن شرح حال خودمان دارد _ نه اینکه از الکلی یا اعضاء الانان و یا اعضاء الاتین صحبت کنیم . <br />
</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">خوشحالم که متعلق به گروهی هستم که در انجا هر کس برای خودش و در مورد خودش صحبت میکند الانان یک سخنران خاص ندارد و هیچ مرجع مافوقی نیست که به ما بگوید چه تجربیاتی داشته ایم . من فقط فردی هستم که داستانم را باز گو میکنم در یافتم این بسیار خوب است که عضوی از گروهی باشم که در مورد مشکلات و احساساتشان با یکدیگر مشارکت میکنند . هر چند ما در بسیاری امور شبیه هم هستیم ، اما هر عضو الانان به نوبه خود دارای تجربیات منحصر به خود می باشد که میتواند به دیگران عرضه کند . با تبادل تجربیات ، نیرو و امید یکدیگر راههای خاصی را که دیگر اعضاء با بکار بردن برنامه الانان که مقتضی با شرایطشان بوده را فرا میگیریم . آنچه برایمان مفید است استفاده می کنیم و بقیه را رها میکنیم . هر یک از ما آزاد است تا به نوبه خود از این برنامه منفعت ببرد تا به هدف مشترکمان که بهبود یافتن از اثرات الکلیسم می باشد ، نائل شود بنا براین هنگامیکه من در یک جلسه مشارکت میکنم سعی میکنم از بکار بردن این عبارات خود داری کنم "این یک مشکل برای ما می باشد . "یا"او باعث انجام آن کار شد" در عوض به مشارکت به این چشم نگاه میکنیم که مشارکت فرصتی است که خودمان را شفاف تر ببینیم .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
.امروز در مورد خودم صحبت خواهم کرد ، با اطمینان از این حقیقت که من با عضویت و دوستی با مردان و زنان حمایتی میشوم که شاید دیگران کمتر بتوانند اینگونه در این مورد مرا درک کنند . بهبودی ما بستگی به توانایی گفتن شرح حال خودمان دارد _ نه اینکه از الکلی یا اعضاء الانان و یا اعضاء الاتین صحبت کنیم . <br />
</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[8 مرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4769</link>
			<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 14:43:50 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4769</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">من اکثر اوقاتم را در تنهایی سری میکردم تا اینکه با دیگران باشم و با آنها صحبت کنم . آیا هرگز این احساس در من بوجود نمی آمد که انرژی خود را صرف ایجاد ارتباط با دیگران کنم ؟ فرد دیگری هرگز نمی تواند مانع این احساس تنهایی در من شود ، اما خلاء درونی ام میتواند ارضاء شود . من میتوانم به عنوان عضوی ارزشمند باشم و در جمع حضور داشته باشم یکی از خطاهای ما که در مشارکتها توسط بسیاری از ما که تحت تاثیر الکلیسم بوده ایم عنوان میشود این است که عقیده داریم تنها فردی که می تواند خلاء و تنهایی ما را پر کند ، معمولا فرد الکلی است "اگر فقط او بیشتر رعایت میکرد" "اگر فقط او نمی نوشید"اگر فقط آنها اکنون با من بودند ، من احساس تنهایی نمی کردند اما اکثر ما دریافتیم که حتی پس از رفع همه این شرایط باز هم تنها هستیم . امروز وقتی با خودم هستم ، میدانم که در یک جمع خوب قرار دارم . وقتی توقع نداشته باشم دیگران همه نیازهای مرا برطرف کنند راههای جدید و جالبی برای لذت بردن از دوستی هایم پیدا میکنم . وقتی که تنها هستم ، تحت حمایت نیروی برترم هستم که هرگز مرا ترک نمی کند<br />
<br />
. یاد آوری امروز<br />
<br />
امروز بخشی از وقت خود را صرف جستجوی صمیمانه ترین ارتباط انسانی که همیشه با من باشد ، میکنم ، ارتباط خودم با خودم . چقدر شگفت انگیز و زیباست که بفهمیم چطور می توان در تنهایی تنها نبود . </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">من اکثر اوقاتم را در تنهایی سری میکردم تا اینکه با دیگران باشم و با آنها صحبت کنم . آیا هرگز این احساس در من بوجود نمی آمد که انرژی خود را صرف ایجاد ارتباط با دیگران کنم ؟ فرد دیگری هرگز نمی تواند مانع این احساس تنهایی در من شود ، اما خلاء درونی ام میتواند ارضاء شود . من میتوانم به عنوان عضوی ارزشمند باشم و در جمع حضور داشته باشم یکی از خطاهای ما که در مشارکتها توسط بسیاری از ما که تحت تاثیر الکلیسم بوده ایم عنوان میشود این است که عقیده داریم تنها فردی که می تواند خلاء و تنهایی ما را پر کند ، معمولا فرد الکلی است "اگر فقط او بیشتر رعایت میکرد" "اگر فقط او نمی نوشید"اگر فقط آنها اکنون با من بودند ، من احساس تنهایی نمی کردند اما اکثر ما دریافتیم که حتی پس از رفع همه این شرایط باز هم تنها هستیم . امروز وقتی با خودم هستم ، میدانم که در یک جمع خوب قرار دارم . وقتی توقع نداشته باشم دیگران همه نیازهای مرا برطرف کنند راههای جدید و جالبی برای لذت بردن از دوستی هایم پیدا میکنم . وقتی که تنها هستم ، تحت حمایت نیروی برترم هستم که هرگز مرا ترک نمی کند<br />
<br />
. یاد آوری امروز<br />
<br />
امروز بخشی از وقت خود را صرف جستجوی صمیمانه ترین ارتباط انسانی که همیشه با من باشد ، میکنم ، ارتباط خودم با خودم . چقدر شگفت انگیز و زیباست که بفهمیم چطور می توان در تنهایی تنها نبود . </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[9 مرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4768</link>
			<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 14:43:28 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4768</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">بیشتر اوقات وقتی به وجود هر چیزی در این دنیا که در حال جریان است شک میکنم ، در زندگی احساس تنهایی میکنم . شک و عدم اعتقاد به خود به آسانی در من پدیدار میشود و باور آن برایم سخت است . اما فکر میکنم چطور فردی در تاریکترین نقطه زندگیم مرا به الانان راهنمایی کرد . در آن زمان برگشتم هنگامیکه عبارات با آهنگ خاصی ، شهامت باز گشت به زندگی را در من ایجاد کرد ، درست در لحظه ای که می توانستم از زندگی به آسانی دست بکشم . به یاد دارم که با مشارکت صادقانه افکار درونی اعضاء در جلسات الانان هفته به هفته و سال به سال ، شهامت پیدا کردم من میدانم که تعمق و تفکر بخشی از وجود من است که میخواهم بدانم چه چیزی برای من خوب است که مرا بسوی آرامش ، شادی ، راه درست و تکامل در زندگیم ، سوق میدهد و من به تمام شکیاتم اعتراض میکنم .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
وقتی احساس میکنم از نیروی برترم دور هستم ، باید به دقت گوش دهم باید در جلسات به حرفهای دیگران ، به شناخت های نشات گرفته از نشریات گوش کنم و سعی کنم پذیرای آنچه می شنوم باشم . من هرگز نمی دانم یک پیام از کجا خواهد آمد اکنون و دوباره نیز یک نگاه مثبت به چیزهایی داشته باش که با دستهایت ساخته نمی شود ، یک کوه ، یک ستاره ، جهت جوی آب _ آنها برای تو معرفت ، آرامش صبر و شکیبایی به همراه خواهند داشت همگی این اطمینان را به تو می بخشند که در دنیا تنها نیستی . </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">بیشتر اوقات وقتی به وجود هر چیزی در این دنیا که در حال جریان است شک میکنم ، در زندگی احساس تنهایی میکنم . شک و عدم اعتقاد به خود به آسانی در من پدیدار میشود و باور آن برایم سخت است . اما فکر میکنم چطور فردی در تاریکترین نقطه زندگیم مرا به الانان راهنمایی کرد . در آن زمان برگشتم هنگامیکه عبارات با آهنگ خاصی ، شهامت باز گشت به زندگی را در من ایجاد کرد ، درست در لحظه ای که می توانستم از زندگی به آسانی دست بکشم . به یاد دارم که با مشارکت صادقانه افکار درونی اعضاء در جلسات الانان هفته به هفته و سال به سال ، شهامت پیدا کردم من میدانم که تعمق و تفکر بخشی از وجود من است که میخواهم بدانم چه چیزی برای من خوب است که مرا بسوی آرامش ، شادی ، راه درست و تکامل در زندگیم ، سوق میدهد و من به تمام شکیاتم اعتراض میکنم .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
وقتی احساس میکنم از نیروی برترم دور هستم ، باید به دقت گوش دهم باید در جلسات به حرفهای دیگران ، به شناخت های نشات گرفته از نشریات گوش کنم و سعی کنم پذیرای آنچه می شنوم باشم . من هرگز نمی دانم یک پیام از کجا خواهد آمد اکنون و دوباره نیز یک نگاه مثبت به چیزهایی داشته باش که با دستهایت ساخته نمی شود ، یک کوه ، یک ستاره ، جهت جوی آب _ آنها برای تو معرفت ، آرامش صبر و شکیبایی به همراه خواهند داشت همگی این اطمینان را به تو می بخشند که در دنیا تنها نیستی . </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[12 مرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4767</link>
			<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 14:42:59 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4767</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">بهبودی در الانان نظم و مقرراتی است که نیازمند کوشش ، صبر و سازگاری و استحکام در جهت نتایج آن است . توجه و حضور مرتب در جلسات ، کار کردن قدمها و بکار بردن اصول الانان در هر بخش از زندگی روز مره مان منتهی به یک زندگی کاملتر و لذت بخش تر میشود . در این زمان بطور آشکار نتائج تلاشهایمان را می بینیم ، در حالیکه قبلا در پس تلاشهایمان احساس شکست میکردیم . اگر ما یک قدم به جلو برداریم و شروع به تداوم عملکرد برنامه الانان کنیم ، به تدریج در می یابیم که این شکست ها رو به پایان میرود . درست وقتی به انتهای صبر میرسیم بنظر میرسد دری بروی ما باز میشود و ناگهان جهش بزرگی به جلو میکنیم . می بینیم که زمانهای گذشته را از دست نداده ایم ، هر چند آن را ندانیم . اما کاملا جذب و معطوف برنامه شده بودیم . بسیاری از ما می دانیم که نتیجه اعمالمان ارزش انتظار کشیدن را دارند .<br />
<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
.مهم نیست که سریعا منفعت و نتیجه مثبتی عایدم شود یا نشود ، امروز تصمیم میگیرم که " راهم را ادامه دهم" .صبر کلید ورود به بهشت است . </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">بهبودی در الانان نظم و مقرراتی است که نیازمند کوشش ، صبر و سازگاری و استحکام در جهت نتایج آن است . توجه و حضور مرتب در جلسات ، کار کردن قدمها و بکار بردن اصول الانان در هر بخش از زندگی روز مره مان منتهی به یک زندگی کاملتر و لذت بخش تر میشود . در این زمان بطور آشکار نتائج تلاشهایمان را می بینیم ، در حالیکه قبلا در پس تلاشهایمان احساس شکست میکردیم . اگر ما یک قدم به جلو برداریم و شروع به تداوم عملکرد برنامه الانان کنیم ، به تدریج در می یابیم که این شکست ها رو به پایان میرود . درست وقتی به انتهای صبر میرسیم بنظر میرسد دری بروی ما باز میشود و ناگهان جهش بزرگی به جلو میکنیم . می بینیم که زمانهای گذشته را از دست نداده ایم ، هر چند آن را ندانیم . اما کاملا جذب و معطوف برنامه شده بودیم . بسیاری از ما می دانیم که نتیجه اعمالمان ارزش انتظار کشیدن را دارند .<br />
<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
.مهم نیست که سریعا منفعت و نتیجه مثبتی عایدم شود یا نشود ، امروز تصمیم میگیرم که " راهم را ادامه دهم" .صبر کلید ورود به بهشت است . </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[10 مرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4766</link>
			<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 14:42:07 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4766</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">من فهمیده ام که یک تصمیم گیری آسانتر از رها کردن نتایج و پیامدهای دردناک یک مساله است و بیاد دارم که من نیز حق انتخاب دارم تا از نتائج کارهایم لذت ببرم از موقعی که به الانان می آیم تصمیماتم را با آگاهی بیشتری اتخاذ میکنم . آنچه از دستم بر می آید انجام میدهم و نتیجه آنرا به خداوند می سپارم . نتائج اغلب مناسب و سودمند هستند حتی اگر خوب هم نباشند باز هم خوشحال هستم که نقش خود را در مورد آن ایفاء کرده ام برای مدتی از تصمیم گیری پرهیز میکردم چون مطمئن بودم بعضی انتخاب های سحر امیزی وجود دارند که آنچه را که من میخواستم از من می گرفتند در حالیکه هرگز نمی دانستم این انتخاب ها چه هستند . بالاخره پس از دقایقی تصمیم میگرفتم و هرگز احساس خوبی در مورد درباره تصمیمم نداشتم . تصمیم گرفتن میتواندبسیار راحت باشد . وقتی تصمیمی میگیرم ، من میتوانم توکل و اعتماد کنم که نتیجه همانطور که باید باشد متجلی خواهد خواهد با یک تغییر روش در رفتارم میتوانم بجای ترس و واهمه ، امید و شوق داشته باشم .<br />
<br />
یاد آوری امروز .........<br />
<br />
<br />
امروز به توانایی در علمم ایمان خواهم داشت . در زمان مساعد بهترین تصمیمات را که بتوانم اتخاذ میکنم و به خود اجازه خواهم داد تا از نتائج ان لذت ببرم . گاهی اوقات اشتیاق ما برای تغییر ، وابستگی به تمایل ما برای بدست آوردن شانس و فرصتی در فرد است که با ریسک کردن آنچه که امروز داریم مهیا میشود . </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">من فهمیده ام که یک تصمیم گیری آسانتر از رها کردن نتایج و پیامدهای دردناک یک مساله است و بیاد دارم که من نیز حق انتخاب دارم تا از نتائج کارهایم لذت ببرم از موقعی که به الانان می آیم تصمیماتم را با آگاهی بیشتری اتخاذ میکنم . آنچه از دستم بر می آید انجام میدهم و نتیجه آنرا به خداوند می سپارم . نتائج اغلب مناسب و سودمند هستند حتی اگر خوب هم نباشند باز هم خوشحال هستم که نقش خود را در مورد آن ایفاء کرده ام برای مدتی از تصمیم گیری پرهیز میکردم چون مطمئن بودم بعضی انتخاب های سحر امیزی وجود دارند که آنچه را که من میخواستم از من می گرفتند در حالیکه هرگز نمی دانستم این انتخاب ها چه هستند . بالاخره پس از دقایقی تصمیم میگرفتم و هرگز احساس خوبی در مورد درباره تصمیمم نداشتم . تصمیم گرفتن میتواندبسیار راحت باشد . وقتی تصمیمی میگیرم ، من میتوانم توکل و اعتماد کنم که نتیجه همانطور که باید باشد متجلی خواهد خواهد با یک تغییر روش در رفتارم میتوانم بجای ترس و واهمه ، امید و شوق داشته باشم .<br />
<br />
یاد آوری امروز .........<br />
<br />
<br />
امروز به توانایی در علمم ایمان خواهم داشت . در زمان مساعد بهترین تصمیمات را که بتوانم اتخاذ میکنم و به خود اجازه خواهم داد تا از نتائج ان لذت ببرم . گاهی اوقات اشتیاق ما برای تغییر ، وابستگی به تمایل ما برای بدست آوردن شانس و فرصتی در فرد است که با ریسک کردن آنچه که امروز داریم مهیا میشود . </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[11 مرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4765</link>
			<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 14:41:10 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4765</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">بهبودی در الانان نظم و مقرراتی است که نیازمند کوشش ، صبر و سازگاری و استحکام در جهت نتایج آن است . توجه و حضور مرتب در جلسات ، کار کردن قدمها و بکار بردن اصول الانان در هر بخش از زندگی روز مره مان منتهی به یک زندگی کاملتر و لذت بخش تر میشود . در این زمان بطور آشکار نتائج تلاشهایمان را می بینیم ، در حالیکه قبلا در پس تلاشهایمان احساس شکست میکردیم . اگر ما یک قدم به جلو برداریم و شروع به تداوم عملکرد برنامه الانان کنیم ، به تدریج در می یابیم که این شکست ها رو به پایان میرود . درست وقتی به انتهای صبر میرسیم بنظر میرسد دری بروی ما باز میشود و ناگهان جهش بزرگی به جلو میکنیم . می بینیم که زمانهای گذشته را از دست نداده ایم ، هر چند آن را ندانیم . اما کاملا جذب و معطوف برنامه شده بودیم . بسیاری از ما می دانیم که نتیجه اعمالمان ارزش انتظار کشیدن را دارند .<br />
<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
.مهم نیست که سریعا منفعت و نتیجه مثبتی عایدم شود یا نشود ، امروز تصمیم میگیرم که " راهم را ادامه دهم" .صبر کلید ورود به بهشت است . </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">بهبودی در الانان نظم و مقرراتی است که نیازمند کوشش ، صبر و سازگاری و استحکام در جهت نتایج آن است . توجه و حضور مرتب در جلسات ، کار کردن قدمها و بکار بردن اصول الانان در هر بخش از زندگی روز مره مان منتهی به یک زندگی کاملتر و لذت بخش تر میشود . در این زمان بطور آشکار نتائج تلاشهایمان را می بینیم ، در حالیکه قبلا در پس تلاشهایمان احساس شکست میکردیم . اگر ما یک قدم به جلو برداریم و شروع به تداوم عملکرد برنامه الانان کنیم ، به تدریج در می یابیم که این شکست ها رو به پایان میرود . درست وقتی به انتهای صبر میرسیم بنظر میرسد دری بروی ما باز میشود و ناگهان جهش بزرگی به جلو میکنیم . می بینیم که زمانهای گذشته را از دست نداده ایم ، هر چند آن را ندانیم . اما کاملا جذب و معطوف برنامه شده بودیم . بسیاری از ما می دانیم که نتیجه اعمالمان ارزش انتظار کشیدن را دارند .<br />
<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
.مهم نیست که سریعا منفعت و نتیجه مثبتی عایدم شود یا نشود ، امروز تصمیم میگیرم که " راهم را ادامه دهم" .صبر کلید ورود به بهشت است . </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[13 مرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4764</link>
			<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 14:40:05 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4764</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">سنت هشتم میگوید "کمک های 12 قدمی گروه خانواده باید همیشه غیر حرفه ای باقی بماند ..........." ما تحت یک انسجام گروهی با هم کار میکنیم . هیچکس در این همبستگی رئیس یا متخصص ( کارشناس)نیست . هر یک از اعضاء میتواند با مشارکت کردن در مورد سرگذشت خودش از نیرو . تجربه و امید خود قدرت شفا بخش برنامه را معرفی کند . هیچ تعلیم و اصلاحی ضروری تر از همبستگی و عضویت نیست ، حتی اگر در خواست شود . چون کمکی که ما مبادله میکنیم کاملا غیر حرفه ای است . الانان حل هر مشکل یا بهبود هر نوع بیماری را تقبل نمیکند . برنامه بطور قابل ملاحظه ای برای بهبود یافتن از اثرات نوشیدن فرد دیگری ، موءثر واقع میشود هر چند گاهی اوقات ما با مشکلاتی گلاویز می شویم که الانان راهکاری نمی دهد . در چنین مواقعی ما این راه را مفید یافته ایم علاوه بر کار با برنامه الانان از منابع دیگر هم کمک بگیریم .<br />
<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
.یک فضای شکوفا و جالب زمانی ایجاد میشود که افراد با مشارکت کردن در مورد تجربیات شخصی شان به یکدیگر کمک کنند و افراد ، خود واقعی شان باشند . در این تبادل تجربیات ، امروز شرکت خواهم کرد .<br />
ما همگی در مرتبه های یکسان یکدیگر را ملاقات میکنیم و به هم کمک می کنیم . اینطور نیست که تعدادی کارشناس باشند .<br />
و دیگران شاگرد ، بلکه همگی ما دارای نیازها و نیروهایی هستیم . </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">سنت هشتم میگوید "کمک های 12 قدمی گروه خانواده باید همیشه غیر حرفه ای باقی بماند ..........." ما تحت یک انسجام گروهی با هم کار میکنیم . هیچکس در این همبستگی رئیس یا متخصص ( کارشناس)نیست . هر یک از اعضاء میتواند با مشارکت کردن در مورد سرگذشت خودش از نیرو . تجربه و امید خود قدرت شفا بخش برنامه را معرفی کند . هیچ تعلیم و اصلاحی ضروری تر از همبستگی و عضویت نیست ، حتی اگر در خواست شود . چون کمکی که ما مبادله میکنیم کاملا غیر حرفه ای است . الانان حل هر مشکل یا بهبود هر نوع بیماری را تقبل نمیکند . برنامه بطور قابل ملاحظه ای برای بهبود یافتن از اثرات نوشیدن فرد دیگری ، موءثر واقع میشود هر چند گاهی اوقات ما با مشکلاتی گلاویز می شویم که الانان راهکاری نمی دهد . در چنین مواقعی ما این راه را مفید یافته ایم علاوه بر کار با برنامه الانان از منابع دیگر هم کمک بگیریم .<br />
<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
.یک فضای شکوفا و جالب زمانی ایجاد میشود که افراد با مشارکت کردن در مورد تجربیات شخصی شان به یکدیگر کمک کنند و افراد ، خود واقعی شان باشند . در این تبادل تجربیات ، امروز شرکت خواهم کرد .<br />
ما همگی در مرتبه های یکسان یکدیگر را ملاقات میکنیم و به هم کمک می کنیم . اینطور نیست که تعدادی کارشناس باشند .<br />
و دیگران شاگرد ، بلکه همگی ما دارای نیازها و نیروهایی هستیم . </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[14 مرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4763</link>
			<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 14:39:45 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4763</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">به قول یک ضرب المثل چینی : وقتی که ما درباره آینده صحبت میکنیم "خداوند میخندد" خداوند به این خاطر به ما نمی خندد که مضحک و تمسخر آمیز هستیم ، بلکه بخاطر اینکه آینده غیر قابل پیش بینی است . بنابراین ما هیچ اختیاری در آن نداریم جز اینکه فقط برای امروز زندگی کنیم من میتوانم نقشه هایی بریزم اما نمی توانم نتیجه آنرا مشخص کنم و هیچ طرح نقشه ای در مورد هفته آینده نمی تواند آنچه را پیش خواهد آمد کنترل کند . پیشامدها مختلف خواهند بود همانطور که خود من نیز متفاوت خواهم شد . من فقط میتوانم تمام توجه ام را به روی این شعار متمرکز کنم : "فقط یک ساعت یا حتی یک دقیقه پیش بینی کنم " در چنین فرصت های کوتاهی زندگی نه تنها قابل تحمل بلکه ارزشمند میشود . در هر لحظه ای مهم نیست که چه رخ میدهد ، اگر در لحظه اکنون تمرکز کنم در مسیر درستی واقع شده ام ، میدانم که انسان خوبی هستم<br />
<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
.بدترین ترسهای من از فردا نباید بروی امروزم تاثیر بگذارد با رها کردن این ترس ها ، من میتوانم رشد کنم . چه عادت بدی را میتوانم امروز تغییر دهم ؟ با چه ترسی میتوانم روبرو شوم ؟ چه لذت هایی را میتوانم بشناسم ؟ چه فرصت های خوبی را ، مهم نیست که کوتاه باشد ، میتوانم جشن بگیرم ؟ همه آنچه را که دارم امروز من است . میخواهم امروز خود را کاملترین و سر زنده ترین روزی قرار دهم که تا کنون تجربه کرده ام . نگران فردا نباش ، فردا خودش به وقوع می پیوندد . <br />
</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">به قول یک ضرب المثل چینی : وقتی که ما درباره آینده صحبت میکنیم "خداوند میخندد" خداوند به این خاطر به ما نمی خندد که مضحک و تمسخر آمیز هستیم ، بلکه بخاطر اینکه آینده غیر قابل پیش بینی است . بنابراین ما هیچ اختیاری در آن نداریم جز اینکه فقط برای امروز زندگی کنیم من میتوانم نقشه هایی بریزم اما نمی توانم نتیجه آنرا مشخص کنم و هیچ طرح نقشه ای در مورد هفته آینده نمی تواند آنچه را پیش خواهد آمد کنترل کند . پیشامدها مختلف خواهند بود همانطور که خود من نیز متفاوت خواهم شد . من فقط میتوانم تمام توجه ام را به روی این شعار متمرکز کنم : "فقط یک ساعت یا حتی یک دقیقه پیش بینی کنم " در چنین فرصت های کوتاهی زندگی نه تنها قابل تحمل بلکه ارزشمند میشود . در هر لحظه ای مهم نیست که چه رخ میدهد ، اگر در لحظه اکنون تمرکز کنم در مسیر درستی واقع شده ام ، میدانم که انسان خوبی هستم<br />
<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
.بدترین ترسهای من از فردا نباید بروی امروزم تاثیر بگذارد با رها کردن این ترس ها ، من میتوانم رشد کنم . چه عادت بدی را میتوانم امروز تغییر دهم ؟ با چه ترسی میتوانم روبرو شوم ؟ چه لذت هایی را میتوانم بشناسم ؟ چه فرصت های خوبی را ، مهم نیست که کوتاه باشد ، میتوانم جشن بگیرم ؟ همه آنچه را که دارم امروز من است . میخواهم امروز خود را کاملترین و سر زنده ترین روزی قرار دهم که تا کنون تجربه کرده ام . نگران فردا نباش ، فردا خودش به وقوع می پیوندد . <br />
</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[15 مرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4762</link>
			<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 14:39:21 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4762</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">زندگی همیشه به خوبی و آرامش سپری نمی شود حتی اگر بخواهم که اینگونه باشد در گذشته وقتی چیزی باعث آزار من می شد حرفی نمی زدم و بیشتر با بحث و مرافعه روبرو میشدم اینطور به نظر میرسید که بهنر است خودم آشفته و نگران باشم تا دیگری را آشفته کنم و نتائج آن معمولا مصیبت بار بود . من تند خو و عصبی تر میشدم بطوریکه باعث وخیم تر شدن رنجشم می شدم . امروز گمان میکنم که این بدبختی ها دارای ارزشی بودند که قبلا من انها را تشخیص نمی دادم . وقتی که من با ناراحتی روبرو می شدم و برنامه ای در مقابل مشکلاتم ارائه می دهم یا احساساتم را بیان میکنم ، مسائل فرصتی برای بهبود یافتن پیدا میکنند . اگر حتی اینطور هم نباشد من از برخی از این فشارها که احساس میکنم ، رهایی می یابم . در این مورد من تازه کار هستم (تجربه ندارم) و هنوز خیلی با وقار نمی توانم با آن روبرو شوم . گاهی اوقات خیلی تند و خشن هستم و گاهی هم کلماتی که بکار می برم خیلی خوشایند نیستند . با وجود این وقتی تشخیص میدهم که بالاخره باید در این مدت به زندگی ادامه دهم و زندگی کنم ، احساس بهتری دارم . وقتی به گذشته ام نگاه میکنم ، می بینم چقدر رشد کرده ام .من هیچیک از بحران های موجود در زندگیم را انتخاب نکرده بودم اما از وقتی به الانان می آیم یاد میگیرم که هر مشکلی برای تغییر ، در جهت بهتر شدنم . عمیق تر شدن توکل و اعتمادم و افزایش عزت نفسم به من کمک میکند .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
کلمه بحران در زبان چینی ها با 2 حرکت نوشته میشود ، یکی به معنی خطر و دیگری به معنی فرصت . من معانی مثبت و خوب نهفته در هر چیزی که با آن مواجه میشوم را جستجو میکنم . هر مشکلی در درون خود دارای موهبتی است که به شما عرضه میدارد . </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">زندگی همیشه به خوبی و آرامش سپری نمی شود حتی اگر بخواهم که اینگونه باشد در گذشته وقتی چیزی باعث آزار من می شد حرفی نمی زدم و بیشتر با بحث و مرافعه روبرو میشدم اینطور به نظر میرسید که بهنر است خودم آشفته و نگران باشم تا دیگری را آشفته کنم و نتائج آن معمولا مصیبت بار بود . من تند خو و عصبی تر میشدم بطوریکه باعث وخیم تر شدن رنجشم می شدم . امروز گمان میکنم که این بدبختی ها دارای ارزشی بودند که قبلا من انها را تشخیص نمی دادم . وقتی که من با ناراحتی روبرو می شدم و برنامه ای در مقابل مشکلاتم ارائه می دهم یا احساساتم را بیان میکنم ، مسائل فرصتی برای بهبود یافتن پیدا میکنند . اگر حتی اینطور هم نباشد من از برخی از این فشارها که احساس میکنم ، رهایی می یابم . در این مورد من تازه کار هستم (تجربه ندارم) و هنوز خیلی با وقار نمی توانم با آن روبرو شوم . گاهی اوقات خیلی تند و خشن هستم و گاهی هم کلماتی که بکار می برم خیلی خوشایند نیستند . با وجود این وقتی تشخیص میدهم که بالاخره باید در این مدت به زندگی ادامه دهم و زندگی کنم ، احساس بهتری دارم . وقتی به گذشته ام نگاه میکنم ، می بینم چقدر رشد کرده ام .من هیچیک از بحران های موجود در زندگیم را انتخاب نکرده بودم اما از وقتی به الانان می آیم یاد میگیرم که هر مشکلی برای تغییر ، در جهت بهتر شدنم . عمیق تر شدن توکل و اعتمادم و افزایش عزت نفسم به من کمک میکند .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
کلمه بحران در زبان چینی ها با 2 حرکت نوشته میشود ، یکی به معنی خطر و دیگری به معنی فرصت . من معانی مثبت و خوب نهفته در هر چیزی که با آن مواجه میشوم را جستجو میکنم . هر مشکلی در درون خود دارای موهبتی است که به شما عرضه میدارد . </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>