<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - شهریور ماه]]></title>
		<link>https://forum.banianbehboodi.ir/</link>
		<description><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - https://forum.banianbehboodi.ir]]></description>
		<pubDate>Sun, 04 Oct 2026 06:42:25 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[22 شهریور]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6226</link>
			<pubDate>Wed, 17 Sep 2014 20:26:57 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=495">MOZHGAN</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6226</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><div style="text-align: right;" class="mycode_align">در قدم ششم آمادگی کامل پیدا کردم تا خداوند نقائص شخصی مرا برطرف سازد. نقائصی که مرا ناتوان کرده بود و قادر نبودم با آسودگی خیال، در مسیر با شکوه زندگی گام بردارم. افسوس خوردن به حال خود، نمونه ای از آن بود.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]ساعت ها افسده بودم و به این فکر می کردم که برای زندگی کردن هیچ انگیزه ای در من وجود ندارد، هرگز نمی توانستم رویاهایم را به حقیقت پیوند دهم. چون تا این حد به خودم حق می دادم که دائماً وقتم را روی دلسوزی برای خودم متمرکز کنم. مطمئناً امکان اینکه زمانی برای رشد داشته باشم وجود نداشت. تحت این شرایط، چگونه ممکن بود رویاهایم به حقیقت تبدیل شود؟</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]نیروی برترم مرا کمک کرد تا نقائص شخصی ام را در اعمال خود ببینم و هر روز در مسیر زندگی ام به آنها دست پیدا کنم. امروز می توانم لحظاتی را که ترحم به خودم در فکرم راه پیدا کند احساس کنم. من توان برطرف کردن این نقائص را ندارم. اما می توانم چگونگی پدیدار شدن آنها را در جود خود تشخیص دهم. پس عاجزانه به نیروی برترم رجوع می کنم، کسی که مرا خوشحال می کند و به من اطمینان می بخشد که نواقصم را به موقع و در زمان خودش مرتفع خواهد کرد.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]یادآوری امروز</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]« من، انسانی کامل نیستم، نقائص شخصیتی، به مرور زمان در من شکل گرفته اند و یکباره برطرف نخواهند شد. اما فقط برای امروز با ایمان و امید طبق اصول برنامه می توانم بر روی آنها کار کنم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]" خداوند به ندرت ما را رها می کند.....همه فضایل در جایی ( دروجود ما ) پنهان شده اند. خداوند هرچه سریعتر ما را در موقعیت هایی قرار می دهد که با کمک او بتوانیم این فضایل را پرورش دهیم.</div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><div style="text-align: right;" class="mycode_align">در قدم ششم آمادگی کامل پیدا کردم تا خداوند نقائص شخصی مرا برطرف سازد. نقائصی که مرا ناتوان کرده بود و قادر نبودم با آسودگی خیال، در مسیر با شکوه زندگی گام بردارم. افسوس خوردن به حال خود، نمونه ای از آن بود.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]ساعت ها افسده بودم و به این فکر می کردم که برای زندگی کردن هیچ انگیزه ای در من وجود ندارد، هرگز نمی توانستم رویاهایم را به حقیقت پیوند دهم. چون تا این حد به خودم حق می دادم که دائماً وقتم را روی دلسوزی برای خودم متمرکز کنم. مطمئناً امکان اینکه زمانی برای رشد داشته باشم وجود نداشت. تحت این شرایط، چگونه ممکن بود رویاهایم به حقیقت تبدیل شود؟</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]نیروی برترم مرا کمک کرد تا نقائص شخصی ام را در اعمال خود ببینم و هر روز در مسیر زندگی ام به آنها دست پیدا کنم. امروز می توانم لحظاتی را که ترحم به خودم در فکرم راه پیدا کند احساس کنم. من توان برطرف کردن این نقائص را ندارم. اما می توانم چگونگی پدیدار شدن آنها را در جود خود تشخیص دهم. پس عاجزانه به نیروی برترم رجوع می کنم، کسی که مرا خوشحال می کند و به من اطمینان می بخشد که نواقصم را به موقع و در زمان خودش مرتفع خواهد کرد.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]یادآوری امروز</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]« من، انسانی کامل نیستم، نقائص شخصیتی، به مرور زمان در من شکل گرفته اند و یکباره برطرف نخواهند شد. اما فقط برای امروز با ایمان و امید طبق اصول برنامه می توانم بر روی آنها کار کنم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]" خداوند به ندرت ما را رها می کند.....همه فضایل در جایی ( دروجود ما ) پنهان شده اند. خداوند هرچه سریعتر ما را در موقعیت هایی قرار می دهد که با کمک او بتوانیم این فضایل را پرورش دهیم.</div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[21 شهریور]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6225</link>
			<pubDate>Wed, 17 Sep 2014 20:24:53 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=495">MOZHGAN</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6225</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><div style="text-align: right;" class="mycode_align">کشاورزی فلوت سحرآمیزی پیدا کرد.امیدوار بود تا مرغ هایش را طلسم کند تا بیشتر تخم کنند، هر روز برای انها فلوت می زد، شبانگاه به سراغ مرغ ها می رفت، اما تخم انها بیشتر نشده بود و مثل همیشه بود. مدتی بعد، از او پرسیدند: آیا از فلوت زدن نتیجه گرفتی؟ کشاورز پاسخ داد: مطمئناً اگر چه تخم مرغ هایم بیشتر نشد، اما فرصت خوبی برای نواختن بود. در الانان همانند این داستان یک موفقیت و شکست موارد قابل رؤیتی هستند. پیش از ورور به جلسات بسیاری از ما، از اینکه نمی توانستیم مشکل الکلیسم عزیزمان را ، برطرف کنیکم بسیار نا امید بودیم. به مرور تجدید نظر در توانایی های خود را آغز کردیم تا هر عمل مفید و مؤثری را انجام دهیم. ما تشخیص نمی دادیم که هر روز موفقیت های زیادی را بدست می آوریم. برنامه به ما کمک می کند تا تشخیص دهیم چطور با تمایل به ورود در جلسات الانان می توانیم، به سادگی برای درخواست کمک موفق باشیم. علیرغم شرایط دشوار، اکنون برای تغییر رفتارها و عقایدی که مدتهای زیادی در رفتار ما شکل گرفته اند فرصتی هست. این یک موفقیت بزرگ محسوب می شود.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]یادآوری امروز</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]« "بهترین موهبتی که مرا به تداوم بهبودی ام مطمئن می سازد رضایتمندی است."</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]رضایتمندی به هر شکل و از طریق هر رهاکاری که از حضور در جلسات الانان بکار ببرم، نشانی از موفقیت من است.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]" هر فکر خوبی در سر داشته باشید، به سهم خود در محصول زندگی شما سهیم خواهد شد." »</div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><div style="text-align: right;" class="mycode_align">کشاورزی فلوت سحرآمیزی پیدا کرد.امیدوار بود تا مرغ هایش را طلسم کند تا بیشتر تخم کنند، هر روز برای انها فلوت می زد، شبانگاه به سراغ مرغ ها می رفت، اما تخم انها بیشتر نشده بود و مثل همیشه بود. مدتی بعد، از او پرسیدند: آیا از فلوت زدن نتیجه گرفتی؟ کشاورز پاسخ داد: مطمئناً اگر چه تخم مرغ هایم بیشتر نشد، اما فرصت خوبی برای نواختن بود. در الانان همانند این داستان یک موفقیت و شکست موارد قابل رؤیتی هستند. پیش از ورور به جلسات بسیاری از ما، از اینکه نمی توانستیم مشکل الکلیسم عزیزمان را ، برطرف کنیکم بسیار نا امید بودیم. به مرور تجدید نظر در توانایی های خود را آغز کردیم تا هر عمل مفید و مؤثری را انجام دهیم. ما تشخیص نمی دادیم که هر روز موفقیت های زیادی را بدست می آوریم. برنامه به ما کمک می کند تا تشخیص دهیم چطور با تمایل به ورود در جلسات الانان می توانیم، به سادگی برای درخواست کمک موفق باشیم. علیرغم شرایط دشوار، اکنون برای تغییر رفتارها و عقایدی که مدتهای زیادی در رفتار ما شکل گرفته اند فرصتی هست. این یک موفقیت بزرگ محسوب می شود.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]یادآوری امروز</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]« "بهترین موهبتی که مرا به تداوم بهبودی ام مطمئن می سازد رضایتمندی است."</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]رضایتمندی به هر شکل و از طریق هر رهاکاری که از حضور در جلسات الانان بکار ببرم، نشانی از موفقیت من است.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]" هر فکر خوبی در سر داشته باشید، به سهم خود در محصول زندگی شما سهیم خواهد شد." »</div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[20 شهریور]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6224</link>
			<pubDate>Wed, 17 Sep 2014 20:23:22 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=495">MOZHGAN</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6224</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><div style="text-align: right;" class="mycode_align">شهامت صادق بودن با خویشتن،احساسی است که با کمک رشد روحانی خود به دست می آوریم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]رشد روحانی باعث می شود، رفتار عزیز الکلی زندگی ما، بیماری الکلیسم و بسیاری موارد دیگر که از کنترل ما خارج است را بپذیریم.همچنین ایمان بیاوریم که قدرتی برتر از ما وجود دارد و ما به مراقبت آن نیروی برتر نیازمندیم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]صادق بودن با خویشتن،به ما قدرت می دهد تا مراقب خود باشیم،پیشرفت هایمان را با خدا و دیگران تقسیم کنیم و بپذیریم برای پیش رفتن به کمک روحانی احتیاج داریم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]هنگامیکه طرز برخوردها و اعمال روزانه خود را مرور می کنیم،نیازمند صداقت با خود هستم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]این به ما اجازه میدهد تا به میزان کافی متواضع باشیم . و با همه بطور یکسان رخورد کنیم و این رشد را در هر نقطه ای از زندگی خود بکار بریم و ادامه دهیم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]چگونه شهامت پیدا می کنیم تا با خودمان صادق باشیم؟ با ارتباط مستمر با نیروی برتر از خویش، شهامت تغییر مسائل را بدست می آوریم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]یادآوری امروز</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]« من می دانم که صداقت، اصلی ترین بخش از قدم های دوازده گانه است، امروز می خواهم با خودم بیشتر صادق باشم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]" تا صداقتی وجود نداشته باشد وقار و بزرگی کجا وجود دارد؟</div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><div style="text-align: right;" class="mycode_align">شهامت صادق بودن با خویشتن،احساسی است که با کمک رشد روحانی خود به دست می آوریم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]رشد روحانی باعث می شود، رفتار عزیز الکلی زندگی ما، بیماری الکلیسم و بسیاری موارد دیگر که از کنترل ما خارج است را بپذیریم.همچنین ایمان بیاوریم که قدرتی برتر از ما وجود دارد و ما به مراقبت آن نیروی برتر نیازمندیم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]صادق بودن با خویشتن،به ما قدرت می دهد تا مراقب خود باشیم،پیشرفت هایمان را با خدا و دیگران تقسیم کنیم و بپذیریم برای پیش رفتن به کمک روحانی احتیاج داریم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]هنگامیکه طرز برخوردها و اعمال روزانه خود را مرور می کنیم،نیازمند صداقت با خود هستم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]این به ما اجازه میدهد تا به میزان کافی متواضع باشیم . و با همه بطور یکسان رخورد کنیم و این رشد را در هر نقطه ای از زندگی خود بکار بریم و ادامه دهیم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]چگونه شهامت پیدا می کنیم تا با خودمان صادق باشیم؟ با ارتباط مستمر با نیروی برتر از خویش، شهامت تغییر مسائل را بدست می آوریم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]یادآوری امروز</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]« من می دانم که صداقت، اصلی ترین بخش از قدم های دوازده گانه است، امروز می خواهم با خودم بیشتر صادق باشم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]" تا صداقتی وجود نداشته باشد وقار و بزرگی کجا وجود دارد؟</div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[19 شهریور]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6223</link>
			<pubDate>Wed, 17 Sep 2014 20:21:30 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=495">MOZHGAN</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6223</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><div style="text-align: right;" class="mycode_align">مشارکت من در جلسات اولیه الانان،چیزی شبیه این جملات بود: " او مرا خیلی عصبانی و دیوانه کرده است" و من " بخاطر او یک کشتی طوفان زده هستم." از خداوند متشکرم به خاطر وجود راهنمایی که همیشه توجه مرا به خودم معطوف ساخت و مرا تشویق می کرد تا به آنچه که واقعاً می گفتم نگاه کنم. وقتی که دیگران را بخاطر نحوه احساسم، سرزنش می کردم، نیرویی بیش از احساساتم به آنها می بخشیدم، نیرویی که مستقیماً متعلق به من بود. هیچ کس نمی تواند بدون رضایت من هیچ احساسی را در من خلق کند. من رفتارهای تغییر پذیر زیادی داشتم. امروز با آگاهی از عباراتی که بکار می برم ، یاد می گیرم با مسئولیت بیشتری ارتباط داشته باشم. من نه تنها در یک مسیر مستقیم سهیم هستم، بلکه در یک مسیر سالمی سازگاز هستم. راههای بهتری برای بیان خودم وجود دارد تا اینکه بگویم، تو اینچنین کاری را برای من کردی( باعث این کار شدی). من می توانم در مورد خودم و احساساتم صحبت کنم. من می توانم توضیح دهم که چطور بعضی چیزها را بدون گفتن به دیگران در این که چه احساسی را در من خلق کرده اند، تجربه کرده ام . من می توانم در مورد آنچه که می خواهم، صحبت کنم. من یک قربانی نیستم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]یادآوری امروز</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]« کلمات ارتباطی من چه کاری انجام می دهند؟ آیا آنها آنچه را که من می خواهم بگویم ، بیان می کنند؟ امروز بیشتر به آنچه که باید بگویم گوش فرا خواهم داد.</div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><div style="text-align: right;" class="mycode_align">مشارکت من در جلسات اولیه الانان،چیزی شبیه این جملات بود: " او مرا خیلی عصبانی و دیوانه کرده است" و من " بخاطر او یک کشتی طوفان زده هستم." از خداوند متشکرم به خاطر وجود راهنمایی که همیشه توجه مرا به خودم معطوف ساخت و مرا تشویق می کرد تا به آنچه که واقعاً می گفتم نگاه کنم. وقتی که دیگران را بخاطر نحوه احساسم، سرزنش می کردم، نیرویی بیش از احساساتم به آنها می بخشیدم، نیرویی که مستقیماً متعلق به من بود. هیچ کس نمی تواند بدون رضایت من هیچ احساسی را در من خلق کند. من رفتارهای تغییر پذیر زیادی داشتم. امروز با آگاهی از عباراتی که بکار می برم ، یاد می گیرم با مسئولیت بیشتری ارتباط داشته باشم. من نه تنها در یک مسیر مستقیم سهیم هستم، بلکه در یک مسیر سالمی سازگاز هستم. راههای بهتری برای بیان خودم وجود دارد تا اینکه بگویم، تو اینچنین کاری را برای من کردی( باعث این کار شدی). من می توانم در مورد خودم و احساساتم صحبت کنم. من می توانم توضیح دهم که چطور بعضی چیزها را بدون گفتن به دیگران در این که چه احساسی را در من خلق کرده اند، تجربه کرده ام . من می توانم در مورد آنچه که می خواهم، صحبت کنم. من یک قربانی نیستم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]یادآوری امروز</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]« کلمات ارتباطی من چه کاری انجام می دهند؟ آیا آنها آنچه را که من می خواهم بگویم ، بیان می کنند؟ امروز بیشتر به آنچه که باید بگویم گوش فرا خواهم داد.</div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[18 شهریور]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6222</link>
			<pubDate>Wed, 17 Sep 2014 20:16:32 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=495">MOZHGAN</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6222</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: right;" class="mycode_align"><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">مدیتیشن(مراقبه)واقعاً چیست؟ آیا چیزی غیر طبیعی، عجیب و خارج از توانایی من است؟</span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">فرهنگ لغت این معنی را به من ارائه داد:" اندیشه عمیقگ و دید متفکرانه داشتن. در هر لحظه سکوت که می توانم آرامش ذهنی داشته باشم و برای روزی که در پیش دارم فکر کنم، من مدیتیشن می کنم. در طول این انتفاقات با شفاف کردن ذهنم و درخواست راهنمایی از نیروی برترم، پاسخ نگرانی هایم را پیدا می کنم. من همیشه نباید انتظار پاسخ هایی را که می خواهم داشته باشم یا از آن پاسخ ها لذت ببرم، چرا که رو برگرداندن از آنها باعث بروز مشکلات بزرگتری می شود. من بیشتر اوقات گذشته ام را صرف کار کردن علیه بهترین استعدادهایم کرده ام. خداوند ویژگی ها و یا خصلت هایی را در غالب کمک به من بخشیده، نه بصورت" مانع".هرچه قدر برای کشف این استعدادها آرام باشم و آنها را دنبال کنم، آنها قوی تر خواهند شد.</span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">یادآوری امروز</span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">« امروز وقتی را اختصاص خواهم داد تا ذهنم را از مشغولیت ها پاک کنم و بروی آنچه برایم اساسی است متمرکز می کنم. هرگون فکر کم اهمیت را رها می کنم. سپس به خودم اجازه خواهم داد تا بسوی بهترین عملکردی که می توانم برای امروزم داشته باشمف راهنمایی شوم. بدون توجه به اینکه چقدر ممکن است پاسخ ها ساده باشند،بی هیچ قضاوتی گوش خواهم داد. من افکارم را جهت کارهایم عملی نمی کنم، چون ممکن است آنها فقط راهنمای من باشند</span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">" به قلبت وارد شو، درب آن را بکوب و آنچه را که قلبت می داند( می شناسد) از او بخواه."</span></div>
<br />
</div></div></div></div></div></div></div></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: right;" class="mycode_align"><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">مدیتیشن(مراقبه)واقعاً چیست؟ آیا چیزی غیر طبیعی، عجیب و خارج از توانایی من است؟</span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">فرهنگ لغت این معنی را به من ارائه داد:" اندیشه عمیقگ و دید متفکرانه داشتن. در هر لحظه سکوت که می توانم آرامش ذهنی داشته باشم و برای روزی که در پیش دارم فکر کنم، من مدیتیشن می کنم. در طول این انتفاقات با شفاف کردن ذهنم و درخواست راهنمایی از نیروی برترم، پاسخ نگرانی هایم را پیدا می کنم. من همیشه نباید انتظار پاسخ هایی را که می خواهم داشته باشم یا از آن پاسخ ها لذت ببرم، چرا که رو برگرداندن از آنها باعث بروز مشکلات بزرگتری می شود. من بیشتر اوقات گذشته ام را صرف کار کردن علیه بهترین استعدادهایم کرده ام. خداوند ویژگی ها و یا خصلت هایی را در غالب کمک به من بخشیده، نه بصورت" مانع".هرچه قدر برای کشف این استعدادها آرام باشم و آنها را دنبال کنم، آنها قوی تر خواهند شد.</span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">یادآوری امروز</span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">« امروز وقتی را اختصاص خواهم داد تا ذهنم را از مشغولیت ها پاک کنم و بروی آنچه برایم اساسی است متمرکز می کنم. هرگون فکر کم اهمیت را رها می کنم. سپس به خودم اجازه خواهم داد تا بسوی بهترین عملکردی که می توانم برای امروزم داشته باشمف راهنمایی شوم. بدون توجه به اینکه چقدر ممکن است پاسخ ها ساده باشند،بی هیچ قضاوتی گوش خواهم داد. من افکارم را جهت کارهایم عملی نمی کنم، چون ممکن است آنها فقط راهنمای من باشند</span></div><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">" به قلبت وارد شو، درب آن را بکوب و آنچه را که قلبت می داند( می شناسد) از او بخواه."</span></div>
<br />
</div></div></div></div></div></div></div></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[16 شهریور]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6221</link>
			<pubDate>Wed, 17 Sep 2014 20:14:27 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=495">MOZHGAN</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6221</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><div style="text-align: right;" class="mycode_align">وقتی از رفتار فرد دیگری، موقعیت دشواری و از وقایعی ناامید کننده، دچار مشکل می شوم، الانان به من یادآوری می کند که نباید به تنهایی آن را بدوش بکشم. من بخاطر هر اتفاقی که می افتد قربانی نیستم مگر اینکه خودم بخواهم و انتخاب کنم که خود را قربانی ببینم. هرچند همیشه اوضاع مطابق میل من نیست، اما می توانم بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و تغییر دهم آنچه را که می توانم. شاید بتوانم دید متفاوتی نسبت به مشکلاتم داشته باشم و اگر مشکلاتم را، مشکل شخصی ندانم، ممکن است هرگز آنها را مشکل نپندارم. بلکه آنها را فقط مسائلی بدانم که آنطور که دوست دارم روی نداده اند.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]این تغییر نگرش و رفتار می تواند به من کمک کند تا برای ارزیابی واقع گرایانه موقعیتها، آزاد باشم و به شکلی سازنده به جلو گام بردارم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]یادآوری امروز</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]« مقصر دانستن موقعیت های دشوار، بخاطر وقایع خارجی می تواند راهی برای جلوگیری از مواجه شدن با علت واقعی نگرشها و رفتارهای فردی امان باشد. من می توانم خود را بصورت یک قربانی ببینم یا می توانم آنچه را که در زندگی ام رخ داده را بپذیرم و مسئولیت آنها را به سبب عکس العمل خودم بر عهده گیرم. ممکن است به انجام کاری یا انجام ندادن کاری هدایت شوم، اما وقتی به راهنمایی نیروی برترم گوش دهم قربانی موقعیت های خود نمی شوم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]خداوند از هیچ انسانی درخواست کمک نمی کند که زندگی را بپذیرد. این یک انتخاب نیست. شما باید آن را قبول کنی. تنها انتخاب ما در چگونگی آن است.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]" در چگونگی آن می توانیمک حق انتخاب داشته باشیم." »</div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><div style="text-align: right;" class="mycode_align">وقتی از رفتار فرد دیگری، موقعیت دشواری و از وقایعی ناامید کننده، دچار مشکل می شوم، الانان به من یادآوری می کند که نباید به تنهایی آن را بدوش بکشم. من بخاطر هر اتفاقی که می افتد قربانی نیستم مگر اینکه خودم بخواهم و انتخاب کنم که خود را قربانی ببینم. هرچند همیشه اوضاع مطابق میل من نیست، اما می توانم بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و تغییر دهم آنچه را که می توانم. شاید بتوانم دید متفاوتی نسبت به مشکلاتم داشته باشم و اگر مشکلاتم را، مشکل شخصی ندانم، ممکن است هرگز آنها را مشکل نپندارم. بلکه آنها را فقط مسائلی بدانم که آنطور که دوست دارم روی نداده اند.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]این تغییر نگرش و رفتار می تواند به من کمک کند تا برای ارزیابی واقع گرایانه موقعیتها، آزاد باشم و به شکلی سازنده به جلو گام بردارم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]یادآوری امروز</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]« مقصر دانستن موقعیت های دشوار، بخاطر وقایع خارجی می تواند راهی برای جلوگیری از مواجه شدن با علت واقعی نگرشها و رفتارهای فردی امان باشد. من می توانم خود را بصورت یک قربانی ببینم یا می توانم آنچه را که در زندگی ام رخ داده را بپذیرم و مسئولیت آنها را به سبب عکس العمل خودم بر عهده گیرم. ممکن است به انجام کاری یا انجام ندادن کاری هدایت شوم، اما وقتی به راهنمایی نیروی برترم گوش دهم قربانی موقعیت های خود نمی شوم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]خداوند از هیچ انسانی درخواست کمک نمی کند که زندگی را بپذیرد. این یک انتخاب نیست. شما باید آن را قبول کنی. تنها انتخاب ما در چگونگی آن است.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]" در چگونگی آن می توانیمک حق انتخاب داشته باشیم." »</div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[26 شهریور]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6220</link>
			<pubDate>Wed, 17 Sep 2014 20:11:25 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=495">MOZHGAN</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6220</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">[align=right]مدتی پپس از بهبودی برای تهیه یک ترازنامه اخلاقی بی باکانه و موشکافانه از خود اقدام کرد( قدم چهارم).من بخوبی از بسیاری از نقائص اخلاقی خود آگاه بودم و مشتاق بودم خود را از آنها برهانم. اما در شخصیت درونی ام به دنبال آنها نمی گشتم. بارها و بارها از من خواسته شد تا ویژگیهای مثبت شخصیت خود را تشخیص دهم و هر بار بی نتیجه بود.چرا برای اتفاقات گذشته باید وقت تلف کنم؟ این ویژگیهای مثبت هیچ نقشی در ساماندهی زندگی من نداشتند. بدیهی است که آنها ارزش زیادی ندارند. راهنمایم پیشنهاد کرد: تأمل در این قدم ممکن است باعث شود مطالبی را بیاموزم. حق با او بود. عاقبت دریافتم که ویژگی های مثبت من زیر بنایی هستند که بر پایه آن زندگی جدید و سالمتری بنا خواهد شد.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]جدایی از آنها باعث تضعیف عزت نفس من می شود و به همین علت خود را افسده، ناامید و بیمار می بینم و تغییر نخواهم کرد. من دیافتم، آمادگی دارم احساس بهتری نسبت به خود داشته باشم. تمام صفات مثبتی که در من وجود داشت بعلاوه تمام خواسته هایم را لیست کردم. در مقایسه با همیشه، احساس بهتری نسبت به خودم داشتم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]یادآوری امروز</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]« ویژگی های مثبت وجود خود را کشف خواهم کرد و یک یا دو مورد از ان را برای یک دوست مطرح خواهم کرد.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]" پیشرفت کامل، از بذر حق شناسی نسبت به خویشتن رشد می یابد."»</div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: right;" class="mycode_align"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">[align=right]مدتی پپس از بهبودی برای تهیه یک ترازنامه اخلاقی بی باکانه و موشکافانه از خود اقدام کرد( قدم چهارم).من بخوبی از بسیاری از نقائص اخلاقی خود آگاه بودم و مشتاق بودم خود را از آنها برهانم. اما در شخصیت درونی ام به دنبال آنها نمی گشتم. بارها و بارها از من خواسته شد تا ویژگیهای مثبت شخصیت خود را تشخیص دهم و هر بار بی نتیجه بود.چرا برای اتفاقات گذشته باید وقت تلف کنم؟ این ویژگیهای مثبت هیچ نقشی در ساماندهی زندگی من نداشتند. بدیهی است که آنها ارزش زیادی ندارند. راهنمایم پیشنهاد کرد: تأمل در این قدم ممکن است باعث شود مطالبی را بیاموزم. حق با او بود. عاقبت دریافتم که ویژگی های مثبت من زیر بنایی هستند که بر پایه آن زندگی جدید و سالمتری بنا خواهد شد.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]جدایی از آنها باعث تضعیف عزت نفس من می شود و به همین علت خود را افسده، ناامید و بیمار می بینم و تغییر نخواهم کرد. من دیافتم، آمادگی دارم احساس بهتری نسبت به خود داشته باشم. تمام صفات مثبتی که در من وجود داشت بعلاوه تمام خواسته هایم را لیست کردم. در مقایسه با همیشه، احساس بهتری نسبت به خودم داشتم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]یادآوری امروز</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]« ویژگی های مثبت وجود خود را کشف خواهم کرد و یک یا دو مورد از ان را برای یک دوست مطرح خواهم کرد.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]" پیشرفت کامل، از بذر حق شناسی نسبت به خویشتن رشد می یابد."»</div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[25 شهریور]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6219</link>
			<pubDate>Wed, 17 Sep 2014 20:09:39 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=495">MOZHGAN</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6219</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><div style="text-align: right;" class="mycode_align">همیشه احساس می کردم اعمال الکلی عزیز من تأثیر وحشتناکی بر زندگی من دارد، از برداشت مردم در این زمینه نگران بودم. روزی به من گفت تصمیم دارد مصرفش را قطع کند. برای یک روز خوشحال بودم و با مصرف دوباره او، باز آشفته می شدم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]چندماه بعد عزیز الکلی من بالاخره به جلسات الکلی های گمنام وارد شد. دو روز بعد مجدداً مصرفش را شروع کرد. مهمترین مطلبی که من در الانان آموختم این بود که سعادت و خوشبختی من به مصرف یا قطع مصرف الکلی وابسته نیست. رفتار او هیچ ربطی به من ندارد، این پیامد بیماری است.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]همانطور که رفتار من ، بازتابی از شخصیت من است و من مسئول هستم که به رفتارم توجه داشته باشم تا دریابم آنها به من چه می گویند، باید بپذیرم که الکلیسم یک بیماری مهار شدنی است اما درمان قطعی ندارد. الکلیهای بسیاری پیش از اینکه هوشیار شوند چندین بار برای قطعمصرف تلاش می کننده و عده ای هیچ وقت اقدام نمی کنند.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]زندگی من ارزشی بیش از این دارد که بدنبال انتخاب های دیگری تلف شود. حتی اگر شخصی باشد که عاشقانه دوستش دارم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]یادآوری امروز</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]« اهمیتی ندارد، که الکلی زندگیم پاک باشد یا مصرف کند، بهتر است اکنون انرژی خود را صرف تمرکز روی بهبودی شخصی ام کنم. الانان به من کمک کرد تا در عوض توجه به اعمال و رفتار زندگیم به زندگی خود و آنچه برای بهتر شدن موقعیتم می توانم انجام دهم تمرکز کنم، من باید انسان مقاومی باشم.»</div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><div style="text-align: right;" class="mycode_align">همیشه احساس می کردم اعمال الکلی عزیز من تأثیر وحشتناکی بر زندگی من دارد، از برداشت مردم در این زمینه نگران بودم. روزی به من گفت تصمیم دارد مصرفش را قطع کند. برای یک روز خوشحال بودم و با مصرف دوباره او، باز آشفته می شدم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]چندماه بعد عزیز الکلی من بالاخره به جلسات الکلی های گمنام وارد شد. دو روز بعد مجدداً مصرفش را شروع کرد. مهمترین مطلبی که من در الانان آموختم این بود که سعادت و خوشبختی من به مصرف یا قطع مصرف الکلی وابسته نیست. رفتار او هیچ ربطی به من ندارد، این پیامد بیماری است.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]همانطور که رفتار من ، بازتابی از شخصیت من است و من مسئول هستم که به رفتارم توجه داشته باشم تا دریابم آنها به من چه می گویند، باید بپذیرم که الکلیسم یک بیماری مهار شدنی است اما درمان قطعی ندارد. الکلیهای بسیاری پیش از اینکه هوشیار شوند چندین بار برای قطعمصرف تلاش می کننده و عده ای هیچ وقت اقدام نمی کنند.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]زندگی من ارزشی بیش از این دارد که بدنبال انتخاب های دیگری تلف شود. حتی اگر شخصی باشد که عاشقانه دوستش دارم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]یادآوری امروز</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]« اهمیتی ندارد، که الکلی زندگیم پاک باشد یا مصرف کند، بهتر است اکنون انرژی خود را صرف تمرکز روی بهبودی شخصی ام کنم. الانان به من کمک کرد تا در عوض توجه به اعمال و رفتار زندگیم به زندگی خود و آنچه برای بهتر شدن موقعیتم می توانم انجام دهم تمرکز کنم، من باید انسان مقاومی باشم.»</div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[24 شهریور]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6218</link>
			<pubDate>Wed, 17 Sep 2014 20:06:41 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=495">MOZHGAN</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6218</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><div style="text-align: right;" class="mycode_align">روزی یکی از تازه واردین صدایم زد، مدتی صحبت کردیم، از من تقاضا کرد، راهنمای او باشم، غافلگیر شده بودم، هرگز از کسی انتظار چنین درخواستی را نداشتم. شدیداً احساس عجز می کردم و در عین حال با هیجان و خوشحالی همراه بودم. اما آیا به اندازه کافی رشد کرده بودم تا به شخص دیگری کمک کنم؟ آیا برای بخشیدن چیزی داشتم؟ آیا می توانستم بی آنکه خود را از یاد ببرم به دیگری کمک کنم؟ برای چند لحظه ترس وجودم را فرا گرفت، اما بخاطرم رسید که او از من تقاضا نکرده بود ناجیش باشم، بلکه خواستار این بود که با مثال و تجربیاتی که امکان بهبودیش را فراهم می کرئ، فقط به او کمک کنم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]من می دانم، نیروی برترم افرادی را به زندگی ام وارد می کند که می توانند وسیله ای برای رشد من باشند. بلافاصله دعای آرامش را خواندم و از خدا خواستم کمک کن تا این مسئولیت را به شایستگی انجام دهم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]به او پاسخ دادم: مفتخر می شوم، راهنمای شما باشم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]یادآوری امروز</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]من با قبول مسئولیت راهنمای دیگران، به همان میزان که نسبت به شخص خود مسئول هستم، در قبال افراد دیگر متعهد می شوم. این لطف نسبت به دیگران نیست. راهنمایی دیگران برای من فرصتی ایجاد می کند تا با مشارکت خصوصی مراقبت، تمرین با عشق رها کردم و به کارگیری اصول الانان آگاهی بیشتری نصیبم شود. اگر من به آن کلماتی که خودم به خودم می گویم توجه دکنم، درک می کنم که معمولاً آنها را برای شخصی که راهنمایی می کنم دقیقاً تکرار می کنم و اینها مسائلی هستند که من نیاز به شنیدن ان دارم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]" دانسته هایت را به دیگران منتقل کن. شاید برای دیگری از آنچه تو با فکر با آن مبارزه می کنی بهتر باشد." »</div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;" class="mycode_size"><div style="text-align: right;" class="mycode_align">روزی یکی از تازه واردین صدایم زد، مدتی صحبت کردیم، از من تقاضا کرد، راهنمای او باشم، غافلگیر شده بودم، هرگز از کسی انتظار چنین درخواستی را نداشتم. شدیداً احساس عجز می کردم و در عین حال با هیجان و خوشحالی همراه بودم. اما آیا به اندازه کافی رشد کرده بودم تا به شخص دیگری کمک کنم؟ آیا برای بخشیدن چیزی داشتم؟ آیا می توانستم بی آنکه خود را از یاد ببرم به دیگری کمک کنم؟ برای چند لحظه ترس وجودم را فرا گرفت، اما بخاطرم رسید که او از من تقاضا نکرده بود ناجیش باشم، بلکه خواستار این بود که با مثال و تجربیاتی که امکان بهبودیش را فراهم می کرئ، فقط به او کمک کنم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]من می دانم، نیروی برترم افرادی را به زندگی ام وارد می کند که می توانند وسیله ای برای رشد من باشند. بلافاصله دعای آرامش را خواندم و از خدا خواستم کمک کن تا این مسئولیت را به شایستگی انجام دهم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]به او پاسخ دادم: مفتخر می شوم، راهنمای شما باشم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]یادآوری امروز</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]من با قبول مسئولیت راهنمای دیگران، به همان میزان که نسبت به شخص خود مسئول هستم، در قبال افراد دیگر متعهد می شوم. این لطف نسبت به دیگران نیست. راهنمایی دیگران برای من فرصتی ایجاد می کند تا با مشارکت خصوصی مراقبت، تمرین با عشق رها کردم و به کارگیری اصول الانان آگاهی بیشتری نصیبم شود. اگر من به آن کلماتی که خودم به خودم می گویم توجه دکنم، درک می کنم که معمولاً آنها را برای شخصی که راهنمایی می کنم دقیقاً تکرار می کنم و اینها مسائلی هستند که من نیاز به شنیدن ان دارم.</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]" دانسته هایت را به دیگران منتقل کن. شاید برای دیگری از آنچه تو با فکر با آن مبارزه می کنی بهتر باشد." »</div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[1 شهریور]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4809</link>
			<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 19:20:03 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4809</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">قدم دوم در مورد امکان رسیدن به امید است.با این قدم به این باور میرسیم که یک نیروی برتر از خودمان قادر است سلامت عقل را به ما بازگرداند.از ما خواسته می شود تا ذهن و فکر خود را به سوی این امکان که کمک در دسترس ماست باز نگه داریم.زیرا یک منبع حمایت وجود دارد که می تواند در انجام اموری که برایمان غیر قابل امکان است برایمان کاری انجام دهد.ما مجبور نیستیم باور کنیم این اتفاق در آینده خواهد افتاد،بلکه باور می کنیم این اتفاق می تواند بیفتد.این ذره کوچک از امیدواری،روزنه ای برای خروج از ناامیدی است و همین کافی است که به ما نشان دهد ما مشتاق هستیم در جهت بهبود یافتن حرکت کنیم.وقتی امکان وجود این امیدواری و کمک را پیدا کردیم،ایجاد ارتباط با یک نیروی برتر بسیار ارزشمند است.ذره ای تمایل می تواند باعث قرار گرفتن ما در مسیر طولانی برای امیدوار بودن و ایمان داشتن در بخشی از زندگیمان شود.آرامش و سلامت عقل در دستان نیروی برتر،امیدهای واقع بینانه ای می شود.<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
«نشریات ما از امکان پیدا کردن خشنودی و شادی ها در جریان بهبود یافتن در الانان،صحبت می کنند.امروز قدم دوم را کار خواهم کرد و امیدوار خواهم بود پیدا کردن نیروی درونی،دیدن ماورای مشهودات و تمرکز کردن بر رمز و رازهای غیرقابل دید زندگی است.» </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">قدم دوم در مورد امکان رسیدن به امید است.با این قدم به این باور میرسیم که یک نیروی برتر از خودمان قادر است سلامت عقل را به ما بازگرداند.از ما خواسته می شود تا ذهن و فکر خود را به سوی این امکان که کمک در دسترس ماست باز نگه داریم.زیرا یک منبع حمایت وجود دارد که می تواند در انجام اموری که برایمان غیر قابل امکان است برایمان کاری انجام دهد.ما مجبور نیستیم باور کنیم این اتفاق در آینده خواهد افتاد،بلکه باور می کنیم این اتفاق می تواند بیفتد.این ذره کوچک از امیدواری،روزنه ای برای خروج از ناامیدی است و همین کافی است که به ما نشان دهد ما مشتاق هستیم در جهت بهبود یافتن حرکت کنیم.وقتی امکان وجود این امیدواری و کمک را پیدا کردیم،ایجاد ارتباط با یک نیروی برتر بسیار ارزشمند است.ذره ای تمایل می تواند باعث قرار گرفتن ما در مسیر طولانی برای امیدوار بودن و ایمان داشتن در بخشی از زندگیمان شود.آرامش و سلامت عقل در دستان نیروی برتر،امیدهای واقع بینانه ای می شود.<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
«نشریات ما از امکان پیدا کردن خشنودی و شادی ها در جریان بهبود یافتن در الانان،صحبت می کنند.امروز قدم دوم را کار خواهم کرد و امیدوار خواهم بود پیدا کردن نیروی درونی،دیدن ماورای مشهودات و تمرکز کردن بر رمز و رازهای غیرقابل دید زندگی است.» </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[2 شهریور]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4808</link>
			<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 19:19:42 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4808</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">قدم سوم از سپردن اراده و زندگی امان به توجه و عشق نیروی برتر صحبت می کند.برای من این نیرو،حضوری است که مرا همانطور که هستم دوست دارد و مرا با مهربانی در روزهای خوب و بد یکسان می پذیرد.پذیرفته ام که حضور مخرب بیماری الکلیسم فرد دیگری بر روی زندگی من تأثیر گذار بوده ، که من نیازمند نفوذ یک نیروی خیرخواهانه هستم که تحت تأثیر این بیماری نباشد.آنچه من در سپردن اراده و زندگیم به نیروی برترم انجام می دهم مرا پذیرای راهنمایی او می کند و مشتاق می شوم مراقبت و رهبری او را که نیرویی برتر از خودم می باشد بپذیرم.من این مراقبت را همچون منبعی از عشق و حمایت می بینم که مرا در طول زندگی روزمره ام حفاظت می کند.لازم نیست او را بدست بیاورم یا برای او کاری انجام دهم، فقط باتید پذیرای او باشم.من ادامه می دهم تا تمایلی برای تمرین کردن و زندگی کردن داشته باشم بطوریکه غرق در نور، عشق و ادراک شوم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
«وقتی که قلب خود را بسوی نیرویی که مرا مملو از عشق و پذیرش می کند باز نگه می دارم، می توانم این موهبت را به دیگران نثار کنم. ممکن است نتوانم بطور کامل یا دائم این کار را انجام دهم اما می توانم پیشرفت خود را فقط برای امروز تشخیص دهم.<br />
"موهبت های خداوند بهترین دلیل برای شرمساری انسان در برابر اوست."» </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">قدم سوم از سپردن اراده و زندگی امان به توجه و عشق نیروی برتر صحبت می کند.برای من این نیرو،حضوری است که مرا همانطور که هستم دوست دارد و مرا با مهربانی در روزهای خوب و بد یکسان می پذیرد.پذیرفته ام که حضور مخرب بیماری الکلیسم فرد دیگری بر روی زندگی من تأثیر گذار بوده ، که من نیازمند نفوذ یک نیروی خیرخواهانه هستم که تحت تأثیر این بیماری نباشد.آنچه من در سپردن اراده و زندگیم به نیروی برترم انجام می دهم مرا پذیرای راهنمایی او می کند و مشتاق می شوم مراقبت و رهبری او را که نیرویی برتر از خودم می باشد بپذیرم.من این مراقبت را همچون منبعی از عشق و حمایت می بینم که مرا در طول زندگی روزمره ام حفاظت می کند.لازم نیست او را بدست بیاورم یا برای او کاری انجام دهم، فقط باتید پذیرای او باشم.من ادامه می دهم تا تمایلی برای تمرین کردن و زندگی کردن داشته باشم بطوریکه غرق در نور، عشق و ادراک شوم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
«وقتی که قلب خود را بسوی نیرویی که مرا مملو از عشق و پذیرش می کند باز نگه می دارم، می توانم این موهبت را به دیگران نثار کنم. ممکن است نتوانم بطور کامل یا دائم این کار را انجام دهم اما می توانم پیشرفت خود را فقط برای امروز تشخیص دهم.<br />
"موهبت های خداوند بهترین دلیل برای شرمساری انسان در برابر اوست."» </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[3 شهریور]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4807</link>
			<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 19:19:14 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4807</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">چقدر آسان است که رفتارهای غیرقابل قبول خود را توجیه کنیم!شاید می خواهیم خودمان را ببخشیم، ادعا کنیم که به ما اتهام زده شده یا حق تصمیم نداشته ایم و با گفتن اینکه هر کسی همین کار را انجام می دهد خودمان را خلاص کنیم.با این موارد و توجیهات وانمود می کنیم تا اشتباهاتمان دیده نشوند.این انکارها با کارکرد قدم چهارم مغلوب می سوند.با این قدم یک ترازنامه موشکافانه و بی باکانه از خودمان تهیه می کنیم. این ترازنامه به دلیل بنیان نهادن یک اساس معنوی و قوی توسط سه قدم اول، بی باکانه است. اخلاقی است بدین دلیل که آنچه در مورد رفتارمان احساس می کنیم درست یا غلط است، لیست می کنیم و موشکافانه است.تنها راهی که می توانیم بطور کامل و موشکافانه این قدم را برداریم، این است که در مقابل توجیه کردن مقاومت کنیم . آنچه را که پرده برداشته ایم ببخشاییم. این امر ممکن است مستلزم شهامت و انضباط باشد، اما آزادانه می توانیم آگاهی یابیم که چه بوده ایم و چطور می توانیم با ایجاد تغییرات مثبت به آنچه که باید باشیم، نزدیک شویم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
«من انسانی هستم با نقاط ضعف و قوت، قادر به پیشرفت و انجام اشتباهات. وقتی این مطلب را بپذیرم می توانم از نزدیک و بطور واضحتری به خود نگاه کنم. امروزر چیزی برای قدردانی و اصلاح کردن پیدا خواهم کرد.<br />
"هرگز خودتان را پیدا نخواهید کرد مگر اینکه با حقیقت روبرو شوید."» </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">چقدر آسان است که رفتارهای غیرقابل قبول خود را توجیه کنیم!شاید می خواهیم خودمان را ببخشیم، ادعا کنیم که به ما اتهام زده شده یا حق تصمیم نداشته ایم و با گفتن اینکه هر کسی همین کار را انجام می دهد خودمان را خلاص کنیم.با این موارد و توجیهات وانمود می کنیم تا اشتباهاتمان دیده نشوند.این انکارها با کارکرد قدم چهارم مغلوب می سوند.با این قدم یک ترازنامه موشکافانه و بی باکانه از خودمان تهیه می کنیم. این ترازنامه به دلیل بنیان نهادن یک اساس معنوی و قوی توسط سه قدم اول، بی باکانه است. اخلاقی است بدین دلیل که آنچه در مورد رفتارمان احساس می کنیم درست یا غلط است، لیست می کنیم و موشکافانه است.تنها راهی که می توانیم بطور کامل و موشکافانه این قدم را برداریم، این است که در مقابل توجیه کردن مقاومت کنیم . آنچه را که پرده برداشته ایم ببخشاییم. این امر ممکن است مستلزم شهامت و انضباط باشد، اما آزادانه می توانیم آگاهی یابیم که چه بوده ایم و چطور می توانیم با ایجاد تغییرات مثبت به آنچه که باید باشیم، نزدیک شویم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
«من انسانی هستم با نقاط ضعف و قوت، قادر به پیشرفت و انجام اشتباهات. وقتی این مطلب را بپذیرم می توانم از نزدیک و بطور واضحتری به خود نگاه کنم. امروزر چیزی برای قدردانی و اصلاح کردن پیدا خواهم کرد.<br />
"هرگز خودتان را پیدا نخواهید کرد مگر اینکه با حقیقت روبرو شوید."» </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[4 شهریور]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4806</link>
			<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 19:18:44 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4806</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">وقتی قدم پنجم را کار کردم بدقت به این عبارت نگاه کردم:"به خداوند، به خودم و به فرد دیگری اقرار کنیم.ترتیب این کلمات اول خداوند سپس خودم و بعد یک فرد دیگر باعث شد به خود تلنگری بزنم.اغلب اوقات از بعضی از حقایق زندگی ام به شکلی مبهم آگاه بودم و به همین دلیل تمایل نداشتم اول به خودم اقرار کنم(ابتدا بطور مبهم از بعضی حقایق زندگی ام که تمایل داشتم به خودم بفهمانم، آگاه شدم.) با این وجود هنوز نیروی برترم از قبل، آن افکار را در ذهنم قرار داده بود. اگر سعی در نادیده گرفتن آنها کنم، مطمئناً حذف نخواهند شد چون در ذهنم وجود دارند.هنگام تصمیم گیری در مورد زندگی ام سعی می کنم این شیوه را بکار ببرم.وقتی که می پذیرم خداوند پاسخ ها را در ذهنم از قبل نهاده است می توانم برای آگاهی یافتن از پاسخ ها اعم ازآنها را دوست خواهم داشت یا نه تمایل داشته باشم.این امر ممکن است مستلزم صرف وقت و صبر کردن باشد،اما من اعتقاد دارم که پاسخ درون من است و هروقت زمان آن باشدف مشخص خواهد شد.پس من افکار خود را با فرد دیگری که به او اعتماد دارم در میان می گذارم.این روند به من کمک می کند تا عملکردی که بر اساس پاسخی که دریافت کرده ام داشته باشم تا حرکتی رو به جلو در زندگی ام داشته باشم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
«هیچ چیز در زندگی وجود ندارد که باعث مغشوش شدن من شود.با کمک نیروی برترم می توانم برای هر مشکلی که با آن مواجه شدم، پاسخی بیابم. این آگاهی به من شهامتی در جهت اتمام عملکردهایم می دهد که فقط لازم است تمایل داشته باشم تا پاسخ دریافتی را بپذیرم.<br />
"به درونت بنگر!راز و اسرار در درون توست."» </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">وقتی قدم پنجم را کار کردم بدقت به این عبارت نگاه کردم:"به خداوند، به خودم و به فرد دیگری اقرار کنیم.ترتیب این کلمات اول خداوند سپس خودم و بعد یک فرد دیگر باعث شد به خود تلنگری بزنم.اغلب اوقات از بعضی از حقایق زندگی ام به شکلی مبهم آگاه بودم و به همین دلیل تمایل نداشتم اول به خودم اقرار کنم(ابتدا بطور مبهم از بعضی حقایق زندگی ام که تمایل داشتم به خودم بفهمانم، آگاه شدم.) با این وجود هنوز نیروی برترم از قبل، آن افکار را در ذهنم قرار داده بود. اگر سعی در نادیده گرفتن آنها کنم، مطمئناً حذف نخواهند شد چون در ذهنم وجود دارند.هنگام تصمیم گیری در مورد زندگی ام سعی می کنم این شیوه را بکار ببرم.وقتی که می پذیرم خداوند پاسخ ها را در ذهنم از قبل نهاده است می توانم برای آگاهی یافتن از پاسخ ها اعم ازآنها را دوست خواهم داشت یا نه تمایل داشته باشم.این امر ممکن است مستلزم صرف وقت و صبر کردن باشد،اما من اعتقاد دارم که پاسخ درون من است و هروقت زمان آن باشدف مشخص خواهد شد.پس من افکار خود را با فرد دیگری که به او اعتماد دارم در میان می گذارم.این روند به من کمک می کند تا عملکردی که بر اساس پاسخی که دریافت کرده ام داشته باشم تا حرکتی رو به جلو در زندگی ام داشته باشم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
«هیچ چیز در زندگی وجود ندارد که باعث مغشوش شدن من شود.با کمک نیروی برترم می توانم برای هر مشکلی که با آن مواجه شدم، پاسخی بیابم. این آگاهی به من شهامتی در جهت اتمام عملکردهایم می دهد که فقط لازم است تمایل داشته باشم تا پاسخ دریافتی را بپذیرم.<br />
"به درونت بنگر!راز و اسرار در درون توست."» </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[5 شهریور]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4805</link>
			<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 19:18:19 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4805</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">قدم ششم از پیدا کردن آمادگی کامل صحبت می کند تا خداوند کلیه نواقص اخلاقی ما را برطرف کند.این در حالی بود که فهمیدم اغلب به نواقص خود چسبیده ام، چرا که آنها مسرت و خشنودی خاصی به من می دهند.چه نواقصی می توانست امکان خوشی و مسرت را به من ببخشد؟یکی از آنها انتقام و کینه جویی بود. وقت زیادی صرف می کردم تا برنامه ای در ذهنم طرح ریزی کنم و شخصی را که به من صدمه زده بود خجالت زده کنم.مدتها از این فکر کردن و از اینکه هرگز خطا نمی کنم خشنود بودم، به عبارت دیگر به غرور خود تکیه می کردم.در حالی که این ویژگی ها جزء نقایص اخلاقی من محسوب می شوند که در مسیر و نحوه زندگی من قرار دارند و مانع از این می شودند که نسبت به خودم و دیگران با عشق و احترام رفتار کنم.دلایل زیادی برای رها کردن این خصایص وجود دارد اما برای عملی شدن آن باید لذتی که گاهی اوقات از آن می برم را فراموش کنم.تا زمانیکه نخواهم از این نقایص دست بردارم، بهبودی من بی نتیجه خواهد ماند.اگر می خواهیم بهبود یابیم باید خواست و اراده زندگی و نقایص اخلاقی مان را به خداوند واگذار کنیم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
«آیا خوشی های زودگذر و کوچکی که من از نقایص اخلاقی ام بدست می آورم ارزش حفظ کردن آنها را دارد؟اگر نه، پس من کاملاً آماده هستم تا امروز برخی از آنها را رها کنم.من می دانم که آمادگی، تنها انتظار کشیدن برای پذیرش من است، انتظار برای گفتن این جمله از طرف من،"خواست و اراده من نه، بلکه آنچه خواست توست انجام شود."» <br />
</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">قدم ششم از پیدا کردن آمادگی کامل صحبت می کند تا خداوند کلیه نواقص اخلاقی ما را برطرف کند.این در حالی بود که فهمیدم اغلب به نواقص خود چسبیده ام، چرا که آنها مسرت و خشنودی خاصی به من می دهند.چه نواقصی می توانست امکان خوشی و مسرت را به من ببخشد؟یکی از آنها انتقام و کینه جویی بود. وقت زیادی صرف می کردم تا برنامه ای در ذهنم طرح ریزی کنم و شخصی را که به من صدمه زده بود خجالت زده کنم.مدتها از این فکر کردن و از اینکه هرگز خطا نمی کنم خشنود بودم، به عبارت دیگر به غرور خود تکیه می کردم.در حالی که این ویژگی ها جزء نقایص اخلاقی من محسوب می شوند که در مسیر و نحوه زندگی من قرار دارند و مانع از این می شودند که نسبت به خودم و دیگران با عشق و احترام رفتار کنم.دلایل زیادی برای رها کردن این خصایص وجود دارد اما برای عملی شدن آن باید لذتی که گاهی اوقات از آن می برم را فراموش کنم.تا زمانیکه نخواهم از این نقایص دست بردارم، بهبودی من بی نتیجه خواهد ماند.اگر می خواهیم بهبود یابیم باید خواست و اراده زندگی و نقایص اخلاقی مان را به خداوند واگذار کنیم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
«آیا خوشی های زودگذر و کوچکی که من از نقایص اخلاقی ام بدست می آورم ارزش حفظ کردن آنها را دارد؟اگر نه، پس من کاملاً آماده هستم تا امروز برخی از آنها را رها کنم.من می دانم که آمادگی، تنها انتظار کشیدن برای پذیرش من است، انتظار برای گفتن این جمله از طرف من،"خواست و اراده من نه، بلکه آنچه خواست توست انجام شود."» <br />
</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[6 شهریور]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4804</link>
			<pubDate>Sun, 02 Feb 2014 19:17:32 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4804</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">وقتی نوبت به مطالعه قدم هفتم رسید(با فروتنی از او خواستیم کمبودهای اخلاقی ما را برطرف کند).در مورد اولین کلمه یعنی "فروتنی" خیلی فکر کردم.در نهایت چیزی که بیشتر نیازمند آن بودم متواضع بودن است.آیا من در تمام طول زندگی ام متواضع نبوده ام؟ آیا نیازهای دیگران را پیش از خواست خود قرار نداده ام؟ و آیا چیزی به جزء سوء استفاده برای من داشته است؟ اما الانان پیشنهاد می کند که شاید من بین فروتن بودن با تحقیر شدن گیج شده ام.فروتنی گدایی کردن رحم و بخشش از دیگری نیست. آنچه من کشف کردم فروتنی واقعی، توانایی دیدن ارتباط درست من با خداوند و پیگیری من در انسان شدنم است.دومین کلمه زیاد آسان نبود.من یاد نگرفته بودم تا هیچ چیزی را از هیچ کس بخواهم. الانان به من نشان داد که دانش و تجربه من محدود است. من همه پاسخ ها را نمی دانم و مجبور نیستم آنها را بدانم! من می توانم از دیگران درخواست کمک کنم. درک من از آخرین کلمه نیز تغییر کرد. من عادت کرده بودم تا به کمبودهایم به عنوان یک جنایت، خطا یا اشتباه فکر کنم. اکنون به آنها همچون موانعی درونی فکر می کنم که مانع رسیدن من به استعدادهای درونی ام می شوند و بین من و نیروی برترم فاصله ایجاد می کنند.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
«چیزهای زیادی وجود دارند که برای اصلاح زندگی و پیشبرد بهبودی ام انجام دهم، اما من به تنهایی نمی توانم خود را شفا بخشم. اکنون می توانم برای رها شدن از تمام آن موانعی که مرا از خود اصلی ام دور می کنند، از دیگران کمک بخواهم.<br />
"اگر مشکلاتم مرا وادار به دعا کردن می کنند، پس آنها هدفی دنبال می کنند."» </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">وقتی نوبت به مطالعه قدم هفتم رسید(با فروتنی از او خواستیم کمبودهای اخلاقی ما را برطرف کند).در مورد اولین کلمه یعنی "فروتنی" خیلی فکر کردم.در نهایت چیزی که بیشتر نیازمند آن بودم متواضع بودن است.آیا من در تمام طول زندگی ام متواضع نبوده ام؟ آیا نیازهای دیگران را پیش از خواست خود قرار نداده ام؟ و آیا چیزی به جزء سوء استفاده برای من داشته است؟ اما الانان پیشنهاد می کند که شاید من بین فروتن بودن با تحقیر شدن گیج شده ام.فروتنی گدایی کردن رحم و بخشش از دیگری نیست. آنچه من کشف کردم فروتنی واقعی، توانایی دیدن ارتباط درست من با خداوند و پیگیری من در انسان شدنم است.دومین کلمه زیاد آسان نبود.من یاد نگرفته بودم تا هیچ چیزی را از هیچ کس بخواهم. الانان به من نشان داد که دانش و تجربه من محدود است. من همه پاسخ ها را نمی دانم و مجبور نیستم آنها را بدانم! من می توانم از دیگران درخواست کمک کنم. درک من از آخرین کلمه نیز تغییر کرد. من عادت کرده بودم تا به کمبودهایم به عنوان یک جنایت، خطا یا اشتباه فکر کنم. اکنون به آنها همچون موانعی درونی فکر می کنم که مانع رسیدن من به استعدادهای درونی ام می شوند و بین من و نیروی برترم فاصله ایجاد می کنند.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
«چیزهای زیادی وجود دارند که برای اصلاح زندگی و پیشبرد بهبودی ام انجام دهم، اما من به تنهایی نمی توانم خود را شفا بخشم. اکنون می توانم برای رها شدن از تمام آن موانعی که مرا از خود اصلی ام دور می کنند، از دیگران کمک بخواهم.<br />
"اگر مشکلاتم مرا وادار به دعا کردن می کنند، پس آنها هدفی دنبال می کنند."» </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>