<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - مهر ماه]]></title>
		<link>https://forum.banianbehboodi.ir/</link>
		<description><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - https://forum.banianbehboodi.ir]]></description>
		<pubDate>Thu, 01 Oct 2026 17:29:41 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[1 مهر]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4880</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 16:51:43 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4880</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">به عقیده من،عبارت رها کردن معمولا مورد سو تفاهم قرار میگیرد. برای من رها کردن به این معناست که من در حیطه انچه مربوط به من استازاد هستم و باید به دیگران اجازه دهم بر انچه مربوط به انهاست مالک باشند.این ازادی به من اجازه میدهد هویت فردی خویش را حفظ کنم و نسبت به دیگران عشق،احساس و توجه داشته باشم.به عقیده من،در واقع میزان انسانیت ما باید با توانایی مادر لمس کردن درد و خوشی دیگران سنجیده شود.<br />
من اصول الانان را برای مدتی طولانی به بهترین شکل ممکن تمرین کردم.اما وقتی که در انجمن شخصی در مورد مشکلاتی که با ان درگیر است مشارکت میکند،دقیقا میتوانم به روز اول برگردم.من برای درگیر شدن با این دردهای احساسی برای مدتی طولانی توانایی ندارم.اما میتوانم انها را درک کنم.من بی انکه نیازها ودردهای انها را برطرف کنم،میتوان شریک دردهای انها باشم.این برای من داستانی موفقیت امیز در الانان است.<br />
امروز مجبور نیستم تمامی اعمال،گفته ها،علایق و واکنشهای الکلی زندگیم را دوست داشته باشم.من مجبور نیستم اورا تغییر دهم،حتی زمانی که او مرتکب اشتباهی میشود.من برای اینکه یاد بگیرم چطور بی انکه تمامی مسئولیت هه را بر عهده بگیرم،از خودم مراقبت کنم و به تلاشم ادامه خواهم داد.<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
<br />
من میتوانم با عشق رها کنم.من میتوانم یاد بگیرم که از مسئولیتهای فردیم مراقبت کنم.همانطور که دیگران نیز حق انتخاب و مراقبت از زندگی خویش را دارند.امروز میتوانم بی انکه عشق و محبتم را از دست بدهم رها کنم.<br />
((عاشق همنوعت باش تا زمانیکه حریمت را ویران نکرده است)) </div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">به عقیده من،عبارت رها کردن معمولا مورد سو تفاهم قرار میگیرد. برای من رها کردن به این معناست که من در حیطه انچه مربوط به من استازاد هستم و باید به دیگران اجازه دهم بر انچه مربوط به انهاست مالک باشند.این ازادی به من اجازه میدهد هویت فردی خویش را حفظ کنم و نسبت به دیگران عشق،احساس و توجه داشته باشم.به عقیده من،در واقع میزان انسانیت ما باید با توانایی مادر لمس کردن درد و خوشی دیگران سنجیده شود.<br />
من اصول الانان را برای مدتی طولانی به بهترین شکل ممکن تمرین کردم.اما وقتی که در انجمن شخصی در مورد مشکلاتی که با ان درگیر است مشارکت میکند،دقیقا میتوانم به روز اول برگردم.من برای درگیر شدن با این دردهای احساسی برای مدتی طولانی توانایی ندارم.اما میتوانم انها را درک کنم.من بی انکه نیازها ودردهای انها را برطرف کنم،میتوان شریک دردهای انها باشم.این برای من داستانی موفقیت امیز در الانان است.<br />
امروز مجبور نیستم تمامی اعمال،گفته ها،علایق و واکنشهای الکلی زندگیم را دوست داشته باشم.من مجبور نیستم اورا تغییر دهم،حتی زمانی که او مرتکب اشتباهی میشود.من برای اینکه یاد بگیرم چطور بی انکه تمامی مسئولیت هه را بر عهده بگیرم،از خودم مراقبت کنم و به تلاشم ادامه خواهم داد.<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
<br />
من میتوانم با عشق رها کنم.من میتوانم یاد بگیرم که از مسئولیتهای فردیم مراقبت کنم.همانطور که دیگران نیز حق انتخاب و مراقبت از زندگی خویش را دارند.امروز میتوانم بی انکه عشق و محبتم را از دست بدهم رها کنم.<br />
((عاشق همنوعت باش تا زمانیکه حریمت را ویران نکرده است)) </div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[2 مهر]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4879</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 16:51:13 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4879</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">
بسیاری از ما که در الانان حضور داریم،احساس میکنیم که یک برنامه ابتدایی برای زندگی اموخته ایم."این منصفانه نیست"ما گله و شکایت میکنیم.ایا من سزاوار بهتر از این نیستم؟ آنگاه که دعای فقط برای امروز را با خود ذکر میکنید.شاید این موضوع،با بیان این عبارت بهتر درک شود:<br />
"دلداری بخش تا دلداریت دهند،دوست داشته باش تا تو را دوست بدارند،به همان مقدار که بخشش کنی دریافت خواهی کرد. به جای اینکه از خود بپرسیم:زندگی به ما چه میدهد؟با این پرسش که به زندگی چه بخشیده ام؟شاید منافع بیشتری دریافت کنیم"<br />
وقتی که با شیوه صحیح با دیگران کمک کنیم،در خواهیم یافت که فراسوی مشکلاتمان واقع شده ایم ودر شرایط نا مساعد نیز قادر هستیم کمک کنیم.<br />
هر لحظه ای که فرصتی برای خدمت کردن به دست اوریم،فرصتی مناسب برای تغییر زندگی خویش یافته ایم.<br />
الانان ،مکانی هایی مناسب برای تشکیل جلسات،خوش امد گویی به تازه واردین و رهبری جلسات پیشنهاد میکند.وقتی ما کشف میکنیم توانایی داریم خدمتی مثبت ارائه دهیم،بسیاری از ما در خواهیم یافت که عزت نفس جایگزین خود کم بینی میشود.<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
امروز قصد دارم،وسیله ای برای صلح خداوندی باشم.من میدانم که این عاشقانه ترین و عظیم ترین مسئولیتی اسن که در حد توانم برای خود ایجاد میکنم<br />
((وقتی که انسانها خدمت میکنند زندگی بی معنا نخواهد بود)) </div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">
بسیاری از ما که در الانان حضور داریم،احساس میکنیم که یک برنامه ابتدایی برای زندگی اموخته ایم."این منصفانه نیست"ما گله و شکایت میکنیم.ایا من سزاوار بهتر از این نیستم؟ آنگاه که دعای فقط برای امروز را با خود ذکر میکنید.شاید این موضوع،با بیان این عبارت بهتر درک شود:<br />
"دلداری بخش تا دلداریت دهند،دوست داشته باش تا تو را دوست بدارند،به همان مقدار که بخشش کنی دریافت خواهی کرد. به جای اینکه از خود بپرسیم:زندگی به ما چه میدهد؟با این پرسش که به زندگی چه بخشیده ام؟شاید منافع بیشتری دریافت کنیم"<br />
وقتی که با شیوه صحیح با دیگران کمک کنیم،در خواهیم یافت که فراسوی مشکلاتمان واقع شده ایم ودر شرایط نا مساعد نیز قادر هستیم کمک کنیم.<br />
هر لحظه ای که فرصتی برای خدمت کردن به دست اوریم،فرصتی مناسب برای تغییر زندگی خویش یافته ایم.<br />
الانان ،مکانی هایی مناسب برای تشکیل جلسات،خوش امد گویی به تازه واردین و رهبری جلسات پیشنهاد میکند.وقتی ما کشف میکنیم توانایی داریم خدمتی مثبت ارائه دهیم،بسیاری از ما در خواهیم یافت که عزت نفس جایگزین خود کم بینی میشود.<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
امروز قصد دارم،وسیله ای برای صلح خداوندی باشم.من میدانم که این عاشقانه ترین و عظیم ترین مسئولیتی اسن که در حد توانم برای خود ایجاد میکنم<br />
((وقتی که انسانها خدمت میکنند زندگی بی معنا نخواهد بود)) </div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[3 مهر]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4878</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 16:50:52 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4878</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">من تصور میکردم در هر برخورد و کشمکشی همیشه یک نفر در اشتباه است. این اساسی برای مقصر شناختن بود.برای اثبات شهادتم ساعت ها خشمگین میشدم.من یک کنترل کننده دائمی شده بودم.زیرانسبت به تمامی موقعیتها با چنین رفتاری برخورد میکردم و با خشم و گناه به تجزیه و تحلیل مسائل میپرداختم و با دلواپسی و حق به جانبی خود را متقاعد میساختم.<br />
الانان کمک کرده تا بدانم،حتی انگاه که شخصی به نحو احسن کاری را انجام میدهد بازهم درگیری و اختلاف به وجود میاید.کنترل ازار دهنده رفتار دیگران،ذهن مرا به مسائلی منحرف کرد که به من مربوط نمیشد و انقدر مرا گرفتار ساخت که آرامشم را سلب کرده بود.در حالیکه امروز میتوانم نقشی را که در این قضیه ایفا کرده بودم پیدا کنم.من قادر به جبران اشتباه خویش میباشم.امروز میدانم که بروز اختلاف،ضرورتا دلالت برخطاکاری اشخاص نیست.ممکن است تنها ناشی از بروز مشکلاتی باشد.گاه انسانها به راحتی مخالفت میکنند.<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
امروز میپذیرم که در زندگی هر شخصی مغایرتهایی وجود دارد.وظیفه من اثبات چنین رویدادهایی نیست.من میتوانم به جای در هم فشردن دستان و دیگران را با انگشت هدف قرار دادن،این امکان را در نظر داشته باشم که تمامی امور دقیقا همانطور که باید باشد رخ میدهد.گاه مقصر دانستن دیگران تنها بهانه ای برای تداوم شلوغی است به گونه ای که من مجبور نباشم ناراحتی و ضعف خویش را احساس کنم.<br />
((ذهن با انچه به خوراکش میدهی تغذیه میشود)) </div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">من تصور میکردم در هر برخورد و کشمکشی همیشه یک نفر در اشتباه است. این اساسی برای مقصر شناختن بود.برای اثبات شهادتم ساعت ها خشمگین میشدم.من یک کنترل کننده دائمی شده بودم.زیرانسبت به تمامی موقعیتها با چنین رفتاری برخورد میکردم و با خشم و گناه به تجزیه و تحلیل مسائل میپرداختم و با دلواپسی و حق به جانبی خود را متقاعد میساختم.<br />
الانان کمک کرده تا بدانم،حتی انگاه که شخصی به نحو احسن کاری را انجام میدهد بازهم درگیری و اختلاف به وجود میاید.کنترل ازار دهنده رفتار دیگران،ذهن مرا به مسائلی منحرف کرد که به من مربوط نمیشد و انقدر مرا گرفتار ساخت که آرامشم را سلب کرده بود.در حالیکه امروز میتوانم نقشی را که در این قضیه ایفا کرده بودم پیدا کنم.من قادر به جبران اشتباه خویش میباشم.امروز میدانم که بروز اختلاف،ضرورتا دلالت برخطاکاری اشخاص نیست.ممکن است تنها ناشی از بروز مشکلاتی باشد.گاه انسانها به راحتی مخالفت میکنند.<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
امروز میپذیرم که در زندگی هر شخصی مغایرتهایی وجود دارد.وظیفه من اثبات چنین رویدادهایی نیست.من میتوانم به جای در هم فشردن دستان و دیگران را با انگشت هدف قرار دادن،این امکان را در نظر داشته باشم که تمامی امور دقیقا همانطور که باید باشد رخ میدهد.گاه مقصر دانستن دیگران تنها بهانه ای برای تداوم شلوغی است به گونه ای که من مجبور نباشم ناراحتی و ضعف خویش را احساس کنم.<br />
((ذهن با انچه به خوراکش میدهی تغذیه میشود)) </div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[4 مهر]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4877</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 16:50:30 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4877</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">به یاد دارم هنگام کودکی از درختان بالا میرفتم تا لانه پرندگان را بهتر تماشا کنم.به پشت دراز میکشیدم و با خود فکر میکردم،چه میشد اگر در اسمانی پر از ابر میافتادم؟من هنوز هرگاه در طبیعت باشم این حالات عمیق روحانی را احساس میکنم و امروز دلیل انرا میشناسم.<br />
یکی از اساسی ترین اصول الانان فقط برای امروز زیستن است و طبیعت در این زمینه مرا با نمونه های شگفت انگیز مطلع میسازد.درختان با نگرانی از سوختن جنگل در کناری نمی نشینند.اب درون ابگیر از طغیانهای چندین مایل پایین تر متلاطم نمیشود ومن هرگز پروانه ای را ندیدم که در امور همنوع خود دخالت کند.تمام افرینش به دنبال زیستن هستن.اگر من چشمهایم را باز نگه دارم میتوانم بیاموزم چطور اینگونه عمل کنم.<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
<br />
یک نکته مهم میتواند در نتیجه پیشامدهای دردناک اموخته شود.اما انها تنها اموزگاران من نیستند.من در جهانی سرشار از شگفتیها زندگی میکنم.امروز به حکمت زیبای انها توجه میکنم.<br />
((من راز دریا را با تفکر در یک قطره شبنم کشف کردم)) </div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">به یاد دارم هنگام کودکی از درختان بالا میرفتم تا لانه پرندگان را بهتر تماشا کنم.به پشت دراز میکشیدم و با خود فکر میکردم،چه میشد اگر در اسمانی پر از ابر میافتادم؟من هنوز هرگاه در طبیعت باشم این حالات عمیق روحانی را احساس میکنم و امروز دلیل انرا میشناسم.<br />
یکی از اساسی ترین اصول الانان فقط برای امروز زیستن است و طبیعت در این زمینه مرا با نمونه های شگفت انگیز مطلع میسازد.درختان با نگرانی از سوختن جنگل در کناری نمی نشینند.اب درون ابگیر از طغیانهای چندین مایل پایین تر متلاطم نمیشود ومن هرگز پروانه ای را ندیدم که در امور همنوع خود دخالت کند.تمام افرینش به دنبال زیستن هستن.اگر من چشمهایم را باز نگه دارم میتوانم بیاموزم چطور اینگونه عمل کنم.<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
<br />
یک نکته مهم میتواند در نتیجه پیشامدهای دردناک اموخته شود.اما انها تنها اموزگاران من نیستند.من در جهانی سرشار از شگفتیها زندگی میکنم.امروز به حکمت زیبای انها توجه میکنم.<br />
((من راز دریا را با تفکر در یک قطره شبنم کشف کردم)) </div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[5 مهر]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4876</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 16:49:50 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4876</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">زندگی همانند یک جعبه بازی است. کافی نیست تنها به جنبه های مورد علاقه خویش بنگریم بلکه ضروریست با تمام زوایای ان برخورد کنیم تا بتوانیم انتخابهای واقع بینانه داشته باشیم و از بروز ناامیدی جلوگیری کنیم.<br />
زندگی کردن در کنار الکلی هاموجب شد بسیاری از ما همواره در موقعیت های مختلف قرار بگیریم و احساس واقعی ما از یک لحظه تا لحظه ای دیگر دگرگون میشد.ما با هر انچه در زندگی موافق ما بود سازگار شدیم و از سایرجنبه ها چشم پوشی کردیم.بارها و بارها در هم شکستیم چرا که واقعیت گم نشده بود بلکه تنها نادیده گرفته شده بود.<br />
مادامی که ادعا کنیم تنها نیمی از حقایق واقعی است زندگی ما غیرقابل اداره کردن باقی میماند.<br />
به همین دلیل مشارکت در الانان اهمیت دارد.انگاه که ما در مورد انچه واقعا در جریان است با سایر اعضا مشارکت میکنیم انکار و اهمال در واقعیت را از خود دور میکنیم.ما در مقابل انکارهایمان که نیروی شکست ما در هر دوران از زندگی است ایستادگی میکنیم.<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
<br />
تا از واقعیت یک مسئله اگاه نباشم نمیتوانم خود را با ان تطبیق دهم.وقتی سعی کنم بر تمام جنبه های زندگی توجه داشته باشم اولین قدم را به سوی یک زندگی منظم بر میدارم.<br />
((اگر ارزو دارید قصری در اسمان بنا کنید نباید ایده خود را رها کنید.ان در جایگاه خود باقی است.از هم اکنون برای انم پی ریزی کنید)) </div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">زندگی همانند یک جعبه بازی است. کافی نیست تنها به جنبه های مورد علاقه خویش بنگریم بلکه ضروریست با تمام زوایای ان برخورد کنیم تا بتوانیم انتخابهای واقع بینانه داشته باشیم و از بروز ناامیدی جلوگیری کنیم.<br />
زندگی کردن در کنار الکلی هاموجب شد بسیاری از ما همواره در موقعیت های مختلف قرار بگیریم و احساس واقعی ما از یک لحظه تا لحظه ای دیگر دگرگون میشد.ما با هر انچه در زندگی موافق ما بود سازگار شدیم و از سایرجنبه ها چشم پوشی کردیم.بارها و بارها در هم شکستیم چرا که واقعیت گم نشده بود بلکه تنها نادیده گرفته شده بود.<br />
مادامی که ادعا کنیم تنها نیمی از حقایق واقعی است زندگی ما غیرقابل اداره کردن باقی میماند.<br />
به همین دلیل مشارکت در الانان اهمیت دارد.انگاه که ما در مورد انچه واقعا در جریان است با سایر اعضا مشارکت میکنیم انکار و اهمال در واقعیت را از خود دور میکنیم.ما در مقابل انکارهایمان که نیروی شکست ما در هر دوران از زندگی است ایستادگی میکنیم.<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
<br />
تا از واقعیت یک مسئله اگاه نباشم نمیتوانم خود را با ان تطبیق دهم.وقتی سعی کنم بر تمام جنبه های زندگی توجه داشته باشم اولین قدم را به سوی یک زندگی منظم بر میدارم.<br />
((اگر ارزو دارید قصری در اسمان بنا کنید نباید ایده خود را رها کنید.ان در جایگاه خود باقی است.از هم اکنون برای انم پی ریزی کنید)) </div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[6 مهر]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4875</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 16:49:25 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4875</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">بسیاری از ما بدلیل قرار گرفتن در معرض الکلیسم دیدگاه خود را در این مورد که چه کسانی هستیم و قادر به انجام چه اموری هستیم و قدرت انجام چه اموری را نداریم،از دست میدهیم.ما در مورد محدودیت های فردی خویش عقایدی را میپذیریم که واقعیت ندارند.الانان به ما کمک میکند تا حقیقت را از دروغ تشخیص دهیم و دیدگاهی جدید و هدفمند به خویشتن داشته باشیم.<br />
همیشه به من گفته شده بود که من ذاتا ضعیف هستم و از هرگونه تلاش و هیجانی باید اجتناب کنم.با باور این عقیده از تکاپو، ورزش،مشاغل خاص و حتی رقصیدن خودداری میکردم.چرا که یقین داشتم بدن ضعیف من قدرت تحمل فشار را ندارد.پاسخ نهایی من بر هر دعوتی اینگونه بود."من نمیتوانم".در الانان دریافت نسبت به خود تصور نادرستی دارم.من هرگز به عقاید شخص ام فکر نکرده بودم ودر مورد انها کنجکاوی نمیکردم.اما وقتی که عمیقا نگاه کردم دریافتم که عقاید نادرستی دارم.من همانند تمامی افرادی که میشناختم هستم.یکباره تعجب کردم که فرضیات اشتباهم تا چه حد مرا محدود کرده اند.یک راه جدید و کامل از زندگی برایم گشوده شد زیرا حمایت و شهامتی پیدا کردم تا بینشی جدید نسبت به خویش داشته باشم.<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
<br />
من اجازه نخواهم داد عقاید کهنه محدود کننده و خطاهایم غیرقابل تغییر بمانند.ممکن است استعداد و نیروهایی را در خود کشف کنم که تا بحال فرصت ظهور پیدا نکرده اند.امروز با رها کردن باورهای کهنه فرصتی مییابم تا مطالب جالبی در مورد خویش بیاموزم.<br />
((برای محدودیت هایتان دلیل بیاورید و اطمینان کافی پیدا کنید که انها متعلق به شماست </div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">بسیاری از ما بدلیل قرار گرفتن در معرض الکلیسم دیدگاه خود را در این مورد که چه کسانی هستیم و قادر به انجام چه اموری هستیم و قدرت انجام چه اموری را نداریم،از دست میدهیم.ما در مورد محدودیت های فردی خویش عقایدی را میپذیریم که واقعیت ندارند.الانان به ما کمک میکند تا حقیقت را از دروغ تشخیص دهیم و دیدگاهی جدید و هدفمند به خویشتن داشته باشیم.<br />
همیشه به من گفته شده بود که من ذاتا ضعیف هستم و از هرگونه تلاش و هیجانی باید اجتناب کنم.با باور این عقیده از تکاپو، ورزش،مشاغل خاص و حتی رقصیدن خودداری میکردم.چرا که یقین داشتم بدن ضعیف من قدرت تحمل فشار را ندارد.پاسخ نهایی من بر هر دعوتی اینگونه بود."من نمیتوانم".در الانان دریافت نسبت به خود تصور نادرستی دارم.من هرگز به عقاید شخص ام فکر نکرده بودم ودر مورد انها کنجکاوی نمیکردم.اما وقتی که عمیقا نگاه کردم دریافتم که عقاید نادرستی دارم.من همانند تمامی افرادی که میشناختم هستم.یکباره تعجب کردم که فرضیات اشتباهم تا چه حد مرا محدود کرده اند.یک راه جدید و کامل از زندگی برایم گشوده شد زیرا حمایت و شهامتی پیدا کردم تا بینشی جدید نسبت به خویش داشته باشم.<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
<br />
من اجازه نخواهم داد عقاید کهنه محدود کننده و خطاهایم غیرقابل تغییر بمانند.ممکن است استعداد و نیروهایی را در خود کشف کنم که تا بحال فرصت ظهور پیدا نکرده اند.امروز با رها کردن باورهای کهنه فرصتی مییابم تا مطالب جالبی در مورد خویش بیاموزم.<br />
((برای محدودیت هایتان دلیل بیاورید و اطمینان کافی پیدا کنید که انها متعلق به شماست </div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[7 مهر]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4874</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 16:48:57 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4874</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">تصور میکنم بسیاری از ما با روشی نادرست با خشم هایمان رفتار میکنیم.ما با انکار کردن،قبولاندن و یا ابراز عصبانیت احساساتمان را بروز میدهیم.من به نوبه خود اجتناب از هر نزاعی را ترجیح میدهم.<br />
برنامه الانان به من شهامتی بخشید تا احساساتم را بشناسم و برای ابراز انها مسئول باشم.مشکل عصبانیت من نیست،بلکه مشکل این است که من نمیدانم چطور خشم خود را به روشی مناسب کنترل کنم.اخیرا وقتی احساس میکنم تمایل دارم با شخصی تسویه حساب کنم با خشم درونم مبارزه میکنم.<br />
من سعی میکنم خشم خود را سریعا تشخیص دهم بطوریکه باعث ایجاد خشم دیگری نشوم،که رهایی از ان دشوارتر باشد.همچنین یاد میگیرم خشم خود را اظهار کنم.ممکن است انرا به گونه ای خوشایند و مودبانه انجام ندهم و صحبت هایم به خوبی دریافت و استقبال نشود.این به معنای مقابله،ناراحتی است که نزاع نامیده میشود.اما نمیتوانم بیشتر از این حد ادامه دهم.<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
<br />
توجه به احساساتمان،بخش بزرگی از روند بهبودی ما محسوب میشود و یادگیری نحوه تعادل احساسی با عملکردی مناسب مقوله ای دیگر است.<br />
"هرگاه عصبانی شدی پیش از صحبت کردن،تا ده بشمار و اگر خیلی عصبانی شدی تا صد بشمار" </div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">تصور میکنم بسیاری از ما با روشی نادرست با خشم هایمان رفتار میکنیم.ما با انکار کردن،قبولاندن و یا ابراز عصبانیت احساساتمان را بروز میدهیم.من به نوبه خود اجتناب از هر نزاعی را ترجیح میدهم.<br />
برنامه الانان به من شهامتی بخشید تا احساساتم را بشناسم و برای ابراز انها مسئول باشم.مشکل عصبانیت من نیست،بلکه مشکل این است که من نمیدانم چطور خشم خود را به روشی مناسب کنترل کنم.اخیرا وقتی احساس میکنم تمایل دارم با شخصی تسویه حساب کنم با خشم درونم مبارزه میکنم.<br />
من سعی میکنم خشم خود را سریعا تشخیص دهم بطوریکه باعث ایجاد خشم دیگری نشوم،که رهایی از ان دشوارتر باشد.همچنین یاد میگیرم خشم خود را اظهار کنم.ممکن است انرا به گونه ای خوشایند و مودبانه انجام ندهم و صحبت هایم به خوبی دریافت و استقبال نشود.این به معنای مقابله،ناراحتی است که نزاع نامیده میشود.اما نمیتوانم بیشتر از این حد ادامه دهم.<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
<br />
توجه به احساساتمان،بخش بزرگی از روند بهبودی ما محسوب میشود و یادگیری نحوه تعادل احساسی با عملکردی مناسب مقوله ای دیگر است.<br />
"هرگاه عصبانی شدی پیش از صحبت کردن،تا ده بشمار و اگر خیلی عصبانی شدی تا صد بشمار" </div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[8 مهر]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4872</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 16:47:07 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4872</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">سنت پنجم در مورد تشویق و درک نمودن بستگان الکلی ما بحث میکند.اوائل این مطلب برای من یک معما بود مگر الانان به طور کلی به ما نمی اموزد که روی خودمان تمرکز کنیم؟این به نظر متناقض میرسید.<br />
شاید دلیل ابهام من این است که تمایل داشتم افراطی فکر کنم و محتاط باشم.دیگر اینکه یا من بر خود تمرکز کرده و خود را کاملا از زندگی دیگران جدا کرده بودم،یا انقدر خود را وقف زندگی اطرافیانم کرده بودم که خودم را از یاد برده بودم.الانان کمکم کرد به جایگاه اصلی خویش بازگردم.<br />
من میتوانمو به خودم توجه کنم در عین حال مراقب و عاشق دیگری نیز باشم.من نمیتوانم نسبت به فرد مورد علاقه ام که از ابتدا به بیماری الکلیسم مبتلا یا از اثرات ان در رنج است مهربان باشم بی انکه در رابطه با خودم بی توجه باشم.تشویق و مهربانی نسبت به دیگران یک راه مهربانی با خودمان است.من مجبور نیستم خودم را قربانی کنم<br />
.<br />
یاداوری امروز<br />
<br />
من یاد میگیرم چطور ارتباطی متعادل و محبت امیز داشته باشم.امروز حمایت خود را به کسانی که دوستشان دارم عرضه میکنم و در عین حال مراقب خودم هستم.<br />
((اگر شما دوست بدارید مورد علاقه و دوست داشتنی خواهید شد)) </div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">سنت پنجم در مورد تشویق و درک نمودن بستگان الکلی ما بحث میکند.اوائل این مطلب برای من یک معما بود مگر الانان به طور کلی به ما نمی اموزد که روی خودمان تمرکز کنیم؟این به نظر متناقض میرسید.<br />
شاید دلیل ابهام من این است که تمایل داشتم افراطی فکر کنم و محتاط باشم.دیگر اینکه یا من بر خود تمرکز کرده و خود را کاملا از زندگی دیگران جدا کرده بودم،یا انقدر خود را وقف زندگی اطرافیانم کرده بودم که خودم را از یاد برده بودم.الانان کمکم کرد به جایگاه اصلی خویش بازگردم.<br />
من میتوانمو به خودم توجه کنم در عین حال مراقب و عاشق دیگری نیز باشم.من نمیتوانم نسبت به فرد مورد علاقه ام که از ابتدا به بیماری الکلیسم مبتلا یا از اثرات ان در رنج است مهربان باشم بی انکه در رابطه با خودم بی توجه باشم.تشویق و مهربانی نسبت به دیگران یک راه مهربانی با خودمان است.من مجبور نیستم خودم را قربانی کنم<br />
.<br />
یاداوری امروز<br />
<br />
من یاد میگیرم چطور ارتباطی متعادل و محبت امیز داشته باشم.امروز حمایت خود را به کسانی که دوستشان دارم عرضه میکنم و در عین حال مراقب خودم هستم.<br />
((اگر شما دوست بدارید مورد علاقه و دوست داشتنی خواهید شد)) </div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[9 مهر]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4871</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 16:46:43 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4871</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">چه مدت از زندگی من حرام شده است؟من لذت دوران کودکی فرزندانمرا به دلیل پریشانی از همزیستی با یک الکلی لز دست دادم.من پیشنهاد دوستی همکارانم را رد کردم و دائم از عوامل ازار دهنده نگران بودم. در طول ان روزها برای یکبار هم به سهم خود برای لذت بردن از اوقاتم فکر نکردم.<br />
با راهنمایی الانان دریافتم علی الخصوص در قبال رفتارهایم دارای حق انتخاب هستم/ من مجبور نیستم زندگی خود را مانند داستانی غم انگیز ببینم و یا خود م را برای اشتباهات گذشته یا دلواپسی از اینده ازار دهم.امروز میتوانم به زتدگی خویش توجه داشته باشم.اگر به خود اجازه دهم روح شگفت انگیز زندگی را ببینم زندگی من سرشار از اعمال موثر و قابل توجه خواهد شد.<br />
وقتی که نگرانمی و اندوه مرا در بر میگیرد درخشش خورشید و لبخند در هر روز دنیا نا مناسب به نظر میرسد.چه کسی هماهنگ نیست؟من یا عالم اطراف؟<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
امروز در زمان حال زندگی خواهم کرد و جایی را که از ان لذت میبرم پیدا میکنم.اگر دردی وجود داشته باشد انرا خواهم پذیرفت،اما درد نباید بخشهای واقعی لذتبخش زندگی را بپوشاند.تلاش میکنم در زندگی خود به شادی بیشتری دست پیدا کنم.شاید از مذاکره و یا جلسه ای در محل کارم لذت ببرم و یا بیان لطیفه ایسر نیز شام یا خندیدن با یک دوست برایم لذت بخش باشد.فقط برای امروز ممکن است حتی به خود اجازه اوازخوانی بدهم.<br />
"به امروز نگاه کن زیرا لحظه اکنون زندگی توست.تمام هستی تو از زندگی از امروز است" </div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">چه مدت از زندگی من حرام شده است؟من لذت دوران کودکی فرزندانمرا به دلیل پریشانی از همزیستی با یک الکلی لز دست دادم.من پیشنهاد دوستی همکارانم را رد کردم و دائم از عوامل ازار دهنده نگران بودم. در طول ان روزها برای یکبار هم به سهم خود برای لذت بردن از اوقاتم فکر نکردم.<br />
با راهنمایی الانان دریافتم علی الخصوص در قبال رفتارهایم دارای حق انتخاب هستم/ من مجبور نیستم زندگی خود را مانند داستانی غم انگیز ببینم و یا خود م را برای اشتباهات گذشته یا دلواپسی از اینده ازار دهم.امروز میتوانم به زتدگی خویش توجه داشته باشم.اگر به خود اجازه دهم روح شگفت انگیز زندگی را ببینم زندگی من سرشار از اعمال موثر و قابل توجه خواهد شد.<br />
وقتی که نگرانمی و اندوه مرا در بر میگیرد درخشش خورشید و لبخند در هر روز دنیا نا مناسب به نظر میرسد.چه کسی هماهنگ نیست؟من یا عالم اطراف؟<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
امروز در زمان حال زندگی خواهم کرد و جایی را که از ان لذت میبرم پیدا میکنم.اگر دردی وجود داشته باشد انرا خواهم پذیرفت،اما درد نباید بخشهای واقعی لذتبخش زندگی را بپوشاند.تلاش میکنم در زندگی خود به شادی بیشتری دست پیدا کنم.شاید از مذاکره و یا جلسه ای در محل کارم لذت ببرم و یا بیان لطیفه ایسر نیز شام یا خندیدن با یک دوست برایم لذت بخش باشد.فقط برای امروز ممکن است حتی به خود اجازه اوازخوانی بدهم.<br />
"به امروز نگاه کن زیرا لحظه اکنون زندگی توست.تمام هستی تو از زندگی از امروز است" </div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[10 مهر]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4870</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 16:44:56 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4870</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">من تا ان زمان که برای جبران خسارت اقدام کردم نمیدانستم چقدر بار گناهانم سنگین است.هرگز نمیخواستم با خساراتی که در گذشته باعث شده ام روبرو شوم.بنابراین دائما نا اگاهانه بار گناهانم را بر دوش میکشیدم.جبران خسارت کمکی بود تا گذشته را پشت سر بگذارم و با وجدانی اسوده حرکت کنم.عزت نفس من بیشتر از همیشه رشد کرده و نسبت به خودم احساس بهتری دارم.اما من مشکلی داشتم و ان شخصی بود که خود را شدیدا مدیون او میدانستم و او عمری طولانی نداشت.من ای مسئله را در قلب خود نگه داشتم.میدانستم که او مرا درک کرده و بخشیده است اما من برای خطایی که انجام داده بودم نمیتوانستم خود را ببخشم.چطور میتوانستم جبران خسارت کنم؟<br />
بعد از دعا وتفکر بسیار دریافتم که نمیتوانم گذشته را تغییر دهم.تمام انچه که میتوانستم انجام دهم تغییر رفتار کنونی ام بود.حالا وقتی که وسوسه میشم از مسئولیت شانه خالی کنم میتوانم دوستم را به یاد بیاورم و انتخابم را در نظر بگیرم.هرگاه با تازه واردی صحبت میکنم و یا در مورد سرگذشتم مشارکت میکنم برای دوستم جبران خسارت میکنم.<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
<br />
من نمیتوان خطاهای گذشته ام را محو کنم اما قادرم عملکردی داشته باشم که به من کمک کند گذشته را رها کنم،وقتی که من تغییراتی انجام میدهم و برای اصلاح شرایط تلاش میکنم میتوانم گذشته را در جایگاه خود بگذارم و انرا رها کنم<br />
((بگذار به خاطر داشته باشم دلیل جبران کردن من رهایی ذهنم از پریشانی است)) </div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">من تا ان زمان که برای جبران خسارت اقدام کردم نمیدانستم چقدر بار گناهانم سنگین است.هرگز نمیخواستم با خساراتی که در گذشته باعث شده ام روبرو شوم.بنابراین دائما نا اگاهانه بار گناهانم را بر دوش میکشیدم.جبران خسارت کمکی بود تا گذشته را پشت سر بگذارم و با وجدانی اسوده حرکت کنم.عزت نفس من بیشتر از همیشه رشد کرده و نسبت به خودم احساس بهتری دارم.اما من مشکلی داشتم و ان شخصی بود که خود را شدیدا مدیون او میدانستم و او عمری طولانی نداشت.من ای مسئله را در قلب خود نگه داشتم.میدانستم که او مرا درک کرده و بخشیده است اما من برای خطایی که انجام داده بودم نمیتوانستم خود را ببخشم.چطور میتوانستم جبران خسارت کنم؟<br />
بعد از دعا وتفکر بسیار دریافتم که نمیتوانم گذشته را تغییر دهم.تمام انچه که میتوانستم انجام دهم تغییر رفتار کنونی ام بود.حالا وقتی که وسوسه میشم از مسئولیت شانه خالی کنم میتوانم دوستم را به یاد بیاورم و انتخابم را در نظر بگیرم.هرگاه با تازه واردی صحبت میکنم و یا در مورد سرگذشتم مشارکت میکنم برای دوستم جبران خسارت میکنم.<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
<br />
من نمیتوان خطاهای گذشته ام را محو کنم اما قادرم عملکردی داشته باشم که به من کمک کند گذشته را رها کنم،وقتی که من تغییراتی انجام میدهم و برای اصلاح شرایط تلاش میکنم میتوانم گذشته را در جایگاه خود بگذارم و انرا رها کنم<br />
((بگذار به خاطر داشته باشم دلیل جبران کردن من رهایی ذهنم از پریشانی است)) </div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[11 مهر]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4869</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 16:44:10 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4869</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">هریک از مال برنامه الانان را به بهترین صورتی که قادریم در زندگی خود تمرین میکنیم و در مسیری که برای ما مناسب و صحیح است گام بر میداریم.به همین دلیل من از گفتگوی خشونت امیز و به کارگیری عباراتی نظیر"احساس ترحم و تاسف عمیق نسبت به خودتان"اجتناب میکنم.<br />
گاهی شاید لازم است دیگری نسبت به من برای کار کردن با یک موقعیت دردناک نیازمند زمان بیشتری باشد.داستان دیگران ممکن است پیامی را برای من یاداوری کند.اما من چه کسی هستم که قضاوت کنم؟<br />
وقتی که با وجود مشکلات تلاش میکنم بسیار شاکرم که در الانان هیچ کس با زمان سنج بالای سرم نیست و اگر درسم را به اهستگی فرا بگیرم به من نخواهد گفت که زمان زیادی صرف میکنم.گوش دادن بدون پیشداوری میتواند نعمت بزرگی باشد و من یاد میگیرم انرا ازادانه تر عرضه کنم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
امروز سعی خواهم کرد احترام،مهربانی و تواضعی که برای خود میطلبم برای اطرافیانم افزایش دهم.<br />
((ای روح بزرگ کمکم کن هرگز نسبت به دیگری قضاوت نداشته باشم مگر اینکه با کفش های او راه بروم)) </div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">هریک از مال برنامه الانان را به بهترین صورتی که قادریم در زندگی خود تمرین میکنیم و در مسیری که برای ما مناسب و صحیح است گام بر میداریم.به همین دلیل من از گفتگوی خشونت امیز و به کارگیری عباراتی نظیر"احساس ترحم و تاسف عمیق نسبت به خودتان"اجتناب میکنم.<br />
گاهی شاید لازم است دیگری نسبت به من برای کار کردن با یک موقعیت دردناک نیازمند زمان بیشتری باشد.داستان دیگران ممکن است پیامی را برای من یاداوری کند.اما من چه کسی هستم که قضاوت کنم؟<br />
وقتی که با وجود مشکلات تلاش میکنم بسیار شاکرم که در الانان هیچ کس با زمان سنج بالای سرم نیست و اگر درسم را به اهستگی فرا بگیرم به من نخواهد گفت که زمان زیادی صرف میکنم.گوش دادن بدون پیشداوری میتواند نعمت بزرگی باشد و من یاد میگیرم انرا ازادانه تر عرضه کنم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
امروز سعی خواهم کرد احترام،مهربانی و تواضعی که برای خود میطلبم برای اطرافیانم افزایش دهم.<br />
((ای روح بزرگ کمکم کن هرگز نسبت به دیگری قضاوت نداشته باشم مگر اینکه با کفش های او راه بروم)) </div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[12 مهر]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4868</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 16:43:45 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4868</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">یکی از مزایای جالب و غیره منتظره اجرای برنامه الانان اموختن شیوه دستیابی به ارامش است. تاکنون قسمت اعظم زندگی من در مجموعه ای از اعمال اشفته سپری شده است.مدرسه،کار،برنامه،تعهدات همگی کمک کردند تا برمسائل بیرونی تمرکز کنم.با این شیوه نمیتوانستم به میزان کافی استراحت کنم و احساس میکردم زندگی من چگونه مملو ازدرگیری است.در قبال سخت کار کردن و نتیجه گیری ان ،اشتباهی وجود ندارد،بلکه من این فعالیت ها را به شیوه ای نا مطلوب بکار میبرم.اینها شیوه های اجتماعی و قابل قبولی برای انکار احساساتم بودند و با پنهان شدن در ورای اجتماع و خانواده از سوی انها حمایت میشدم،تا اینکه خسته و وامانده به درهای الانان رسیدم.تا ان زمان حتی چنانچه تمایل داشتم نمی توانستم ارامش داشته باشم.من اگاه نبودم که ارامش چگونه حاصل میشود.در الانان به من پیشهاد شد:من نباید نسبت به هیچکس با خشونت برخورد کنم.همچنین نباید با خودم با خشونت رفتار کنم من هرگز از کسی که دوستش دارم نمیخواهم که بی وقفه کار کند،مکث نکند هرگز تفریحی نداشته باشد. اما این دقیقا همان چیزی بود که من از خود میخواستم.راهنمایم کمکم کرد تا یاد بگیرم چه مسائلی به من خوشی میبخشد و چگونه اسان بگیرم. اکنون ارامش یافتن بخشی از زندگی روزمره من است.<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
<br />
فعالیت های من میتوانند بسیار ثمربخش باشند اما افراطی کار کردن میتواند بسیار طاقت فرسا باشد،اما برای رسیدن به یک تعادل تلاش میکنم.امروز دقت میکنم اوقاتم را چگونه سپری کنم و برخی امور را به خاطر ارامش یافتن رها میکنم.<br />
((زمانی که شما برای لذت بردن صرف می کنید ،وقت تلف شده نیست)) </div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">یکی از مزایای جالب و غیره منتظره اجرای برنامه الانان اموختن شیوه دستیابی به ارامش است. تاکنون قسمت اعظم زندگی من در مجموعه ای از اعمال اشفته سپری شده است.مدرسه،کار،برنامه،تعهدات همگی کمک کردند تا برمسائل بیرونی تمرکز کنم.با این شیوه نمیتوانستم به میزان کافی استراحت کنم و احساس میکردم زندگی من چگونه مملو ازدرگیری است.در قبال سخت کار کردن و نتیجه گیری ان ،اشتباهی وجود ندارد،بلکه من این فعالیت ها را به شیوه ای نا مطلوب بکار میبرم.اینها شیوه های اجتماعی و قابل قبولی برای انکار احساساتم بودند و با پنهان شدن در ورای اجتماع و خانواده از سوی انها حمایت میشدم،تا اینکه خسته و وامانده به درهای الانان رسیدم.تا ان زمان حتی چنانچه تمایل داشتم نمی توانستم ارامش داشته باشم.من اگاه نبودم که ارامش چگونه حاصل میشود.در الانان به من پیشهاد شد:من نباید نسبت به هیچکس با خشونت برخورد کنم.همچنین نباید با خودم با خشونت رفتار کنم من هرگز از کسی که دوستش دارم نمیخواهم که بی وقفه کار کند،مکث نکند هرگز تفریحی نداشته باشد. اما این دقیقا همان چیزی بود که من از خود میخواستم.راهنمایم کمکم کرد تا یاد بگیرم چه مسائلی به من خوشی میبخشد و چگونه اسان بگیرم. اکنون ارامش یافتن بخشی از زندگی روزمره من است.<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
<br />
فعالیت های من میتوانند بسیار ثمربخش باشند اما افراطی کار کردن میتواند بسیار طاقت فرسا باشد،اما برای رسیدن به یک تعادل تلاش میکنم.امروز دقت میکنم اوقاتم را چگونه سپری کنم و برخی امور را به خاطر ارامش یافتن رها میکنم.<br />
((زمانی که شما برای لذت بردن صرف می کنید ،وقت تلف شده نیست)) </div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[13 مهر]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4867</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 16:43:08 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4867</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">اخیرا دو تن از نزدیکان من از الکلیسم بهبودی پیدا کرده اند.در طول سالهای مصرف ،من شدیدا با انها و رفتارهای منحرفشان درگیر میشدم.بطوریکه این دیدگاه را از دست دادم که حتی اگر انها دلتنگ باشند من میتواستم خوشحال باشم.من میتوانستم در ارامش زندگی کنم حتی اگر انها مجددا مصرفشان را اغاز میکردند. نقطه دگرگونی بهبودی من در الانان زمانی حاصل شد که شخصی به من گفت:"تو باید یاد بگیری که ارامش داشته باشی خواه الکلی مصرف کند خواه مصرف نکند."از انروز به بعد تلاش کردم به خاطر داشته باشم که من زندگی و سرنوشت مربوط به خودم را دارم.به یکباره شروع کردم تا رفاه واسایش خودم را از الکلی جدا سازم.من دریافتم که این اسانتر است که خود را از تصمیماتی که انها اتخاذ میکنند در مورد اینکه چگونه،کجا،چه هنگام و با چه کسی در زندگی خود رفتار کنند جدا سازند.زیرا سرنوشت و زندگی واقعی من به طور مستقیم با انها گره نخورده بود.من قادر بودم انها را همانطور که هستند بپذیرم و به عقایدشان گوش دهم و علاقه مند باشم بی انکه سعی کنم اعمال انها را کنترل کنم.از الانان سپاسگذارم من میتوانم انرژی خود را بر جاییکه میتوانم انرا کنترل کنم،یعنی زندگی خودم متمرکز کنم.<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
<br />
وقت من ارزشمند تر از ان است که زندگی خود را برای نگرانی از اینده و اموری که قدرتی بر آن ندارم تباه کنم.من امروز برای خودم یک زندگی شگفت انگیز میسازم.<br />
((همچنان که به تمرین تمرکز داشتن بر خودم ادامه میدهم ،این برای من اسودگی است که ببینم قادرم مشکلات دیگران را به جای اینکه برای حل کردن انها تلاش کنم رها سازم.)) </div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">اخیرا دو تن از نزدیکان من از الکلیسم بهبودی پیدا کرده اند.در طول سالهای مصرف ،من شدیدا با انها و رفتارهای منحرفشان درگیر میشدم.بطوریکه این دیدگاه را از دست دادم که حتی اگر انها دلتنگ باشند من میتواستم خوشحال باشم.من میتوانستم در ارامش زندگی کنم حتی اگر انها مجددا مصرفشان را اغاز میکردند. نقطه دگرگونی بهبودی من در الانان زمانی حاصل شد که شخصی به من گفت:"تو باید یاد بگیری که ارامش داشته باشی خواه الکلی مصرف کند خواه مصرف نکند."از انروز به بعد تلاش کردم به خاطر داشته باشم که من زندگی و سرنوشت مربوط به خودم را دارم.به یکباره شروع کردم تا رفاه واسایش خودم را از الکلی جدا سازم.من دریافتم که این اسانتر است که خود را از تصمیماتی که انها اتخاذ میکنند در مورد اینکه چگونه،کجا،چه هنگام و با چه کسی در زندگی خود رفتار کنند جدا سازند.زیرا سرنوشت و زندگی واقعی من به طور مستقیم با انها گره نخورده بود.من قادر بودم انها را همانطور که هستند بپذیرم و به عقایدشان گوش دهم و علاقه مند باشم بی انکه سعی کنم اعمال انها را کنترل کنم.از الانان سپاسگذارم من میتوانم انرژی خود را بر جاییکه میتوانم انرا کنترل کنم،یعنی زندگی خودم متمرکز کنم.<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
<br />
وقت من ارزشمند تر از ان است که زندگی خود را برای نگرانی از اینده و اموری که قدرتی بر آن ندارم تباه کنم.من امروز برای خودم یک زندگی شگفت انگیز میسازم.<br />
((همچنان که به تمرین تمرکز داشتن بر خودم ادامه میدهم ،این برای من اسودگی است که ببینم قادرم مشکلات دیگران را به جای اینکه برای حل کردن انها تلاش کنم رها سازم.)) </div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[14 مهر]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4866</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 16:41:42 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4866</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">ما غالبا با این فلسفه که اگر برای چیزی که کاربرد داشته باشد تلاش بیشتری کنیم،نتیجه ای فوری و بهتر خواهد داشت،روبرو هستیم.اما الانان برای تغییر و رشد مستلزم روندی طولانی مدت میباشد.کوشش ما برای تسریع در این امر بیشتر شبیه امتناع کردن از ان محسوب میشود و موجب ناکامی ویاس ما خواهد شد.در الانان یاد میگیرم "که اسان بگیرید".کارها غالبا زمانی انجام میپذیرند که ما از پافشاری دست بکشیم.<br />
وقتی که برای اولین بار به الانان وارد شدم شنیدم گرچه یادگرفتیم که زندگی و اینده خود را به نیروی برتر خویش بسپاریم اما باید نقش خود را به خوبی در زندگی ایفا کنیم.باید با اشتیاق و محبت برای انجام امور روزانه ام اقدام کنم.من حداقل روزی ده مرتبه با اعضا الانان تماس تلفنی داشتم.عجولانه دوازده قدم را یکباره تمرین می کردم.عجیب نبود بزودی از پا درامده و خسته شدم.امروز یقین دارم میتوانم دانه ای را در خاک حاصلخیز بکارم،اما با کشیدن و تکان دادن گیاه نمیتوان به رشد گیاه کمک کنم.من باید فرصت دهم گیاه با گذراندن مراحل لازم رشد کند.<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
<br />
من با جدیت برای بهبودی متعهد میشوم،اما نمی توانم انتظار داشته باشم یک شبه بهبودی حاصل کنم.وقتی که زندگی خود را با"اسان بگیرید"توأم میکنم،با خویشتن و دنیای اطرافم با عشق و احترام رفتار میکنم.آنگاه که تلاش میکنیم به سرعت و بسیار زیاد جذب الانان شویم امکان دارد دلسرد شویم.تنها با تمرکز بر نظریه"فقط برای امروز"درخواهیم یافت که برنامه را به ارامی فرا گیریم. </div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">ما غالبا با این فلسفه که اگر برای چیزی که کاربرد داشته باشد تلاش بیشتری کنیم،نتیجه ای فوری و بهتر خواهد داشت،روبرو هستیم.اما الانان برای تغییر و رشد مستلزم روندی طولانی مدت میباشد.کوشش ما برای تسریع در این امر بیشتر شبیه امتناع کردن از ان محسوب میشود و موجب ناکامی ویاس ما خواهد شد.در الانان یاد میگیرم "که اسان بگیرید".کارها غالبا زمانی انجام میپذیرند که ما از پافشاری دست بکشیم.<br />
وقتی که برای اولین بار به الانان وارد شدم شنیدم گرچه یادگرفتیم که زندگی و اینده خود را به نیروی برتر خویش بسپاریم اما باید نقش خود را به خوبی در زندگی ایفا کنیم.باید با اشتیاق و محبت برای انجام امور روزانه ام اقدام کنم.من حداقل روزی ده مرتبه با اعضا الانان تماس تلفنی داشتم.عجولانه دوازده قدم را یکباره تمرین می کردم.عجیب نبود بزودی از پا درامده و خسته شدم.امروز یقین دارم میتوانم دانه ای را در خاک حاصلخیز بکارم،اما با کشیدن و تکان دادن گیاه نمیتوان به رشد گیاه کمک کنم.من باید فرصت دهم گیاه با گذراندن مراحل لازم رشد کند.<br />
<br />
یاداوری امروز<br />
<br />
من با جدیت برای بهبودی متعهد میشوم،اما نمی توانم انتظار داشته باشم یک شبه بهبودی حاصل کنم.وقتی که زندگی خود را با"اسان بگیرید"توأم میکنم،با خویشتن و دنیای اطرافم با عشق و احترام رفتار میکنم.آنگاه که تلاش میکنیم به سرعت و بسیار زیاد جذب الانان شویم امکان دارد دلسرد شویم.تنها با تمرکز بر نظریه"فقط برای امروز"درخواهیم یافت که برنامه را به ارامی فرا گیریم. </div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[15 مهر]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4865</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 16:41:10 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4865</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">الانان به من تفاوت بین دیوارها و مرزها را اموخت.دیوارها استوار و سختند و از بیرون مردم را حفظ میکنند.مرزها انعطاف پذیر،متغیر و متحرکند.بنابراین من قادرم انها را در هر زمان باز و بسته نگه دارم.<br />
انها به من اجازه میدهند که تصمیم بگیرم چه رفتاری نه تنها از جانب دیگران بلکه از جانب خودم قابل قبول است.امروز میتوانم بدون خصومت و با عشق"نه"بگویم.در نتیجه این نه گفتن پایان ارتباط من با دیگران نیست.<br />
من از استقرار مرزهای فردی الانان"سنت های دوازده گانه"درباره مرزها مطالبی اموختم.<br />
هر چند هدف انها حمایت از الانان میباشد اما در واقع ما را به تداوم همبستگی تشویق میکند.<br />
این واقعیت مرزهای فردی من است.به طوری که تشخیص میدهم چه مواردی مورد پذیرش من هستند و چه مواردی مورد پذیرش من نیستند و می اموزم بدون دیوارها از خودم محافظت کنم.<br />
<br />
یاد اوری امروز<br />
<br />
آیا دفاعیات من مرا سالم نگه میدارند یا طرد میکنند؟امروز میتوانم به اندازه کافی خود را دوست داشته باشم تا راههای سالمتری برای حمایت از خویش پیدا کنم.راههایی که موجب جدا سازی من از دیگران نشود.<br />
"مردم تنها هستند زیرا انها به جای پلها دیوارها را بنا میکنند" </div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">الانان به من تفاوت بین دیوارها و مرزها را اموخت.دیوارها استوار و سختند و از بیرون مردم را حفظ میکنند.مرزها انعطاف پذیر،متغیر و متحرکند.بنابراین من قادرم انها را در هر زمان باز و بسته نگه دارم.<br />
انها به من اجازه میدهند که تصمیم بگیرم چه رفتاری نه تنها از جانب دیگران بلکه از جانب خودم قابل قبول است.امروز میتوانم بدون خصومت و با عشق"نه"بگویم.در نتیجه این نه گفتن پایان ارتباط من با دیگران نیست.<br />
من از استقرار مرزهای فردی الانان"سنت های دوازده گانه"درباره مرزها مطالبی اموختم.<br />
هر چند هدف انها حمایت از الانان میباشد اما در واقع ما را به تداوم همبستگی تشویق میکند.<br />
این واقعیت مرزهای فردی من است.به طوری که تشخیص میدهم چه مواردی مورد پذیرش من هستند و چه مواردی مورد پذیرش من نیستند و می اموزم بدون دیوارها از خودم محافظت کنم.<br />
<br />
یاد اوری امروز<br />
<br />
آیا دفاعیات من مرا سالم نگه میدارند یا طرد میکنند؟امروز میتوانم به اندازه کافی خود را دوست داشته باشم تا راههای سالمتری برای حمایت از خویش پیدا کنم.راههایی که موجب جدا سازی من از دیگران نشود.<br />
"مردم تنها هستند زیرا انها به جای پلها دیوارها را بنا میکنند" </div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>