<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - آبان ماه ]]></title>
		<link>https://forum.banianbehboodi.ir/</link>
		<description><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - https://forum.banianbehboodi.ir]]></description>
		<pubDate>Thu, 01 Oct 2026 17:29:44 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[24 آبان]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6366</link>
			<pubDate>Fri, 31 Oct 2014 07:22:40 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=495">MOZHGAN</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6366</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;" class="mycode_size">24 آبان<br />
<br />
<div style="text-align: right;" class="mycode_align">وقتي در اولين جلسه حضورم در الانان به جاي دريافت يك نسخه "براي تغيير الكلي چه بايد كرد و چه نبايد كرد" قدمهاي 12 گانه را دريافت كردم به قدري از اين موضوع نا اميد شدم براي برداشتن قدمها هيچ تلاشي نكردم چون فكر ميكردم به تمام سه قدم اول به خوبي رسيده ام من ميدانستم كه عاجزم هستم . به خداوند ايمان داشتم و و ميخواستم مشكلاتم را براي هر شخص ديگري كه آن مسائل را داشته باز گو ميكنم . همچنان به حضور در جلسات ادامه داده و متوجه شدم كه من واقعا عجزم را نپذيرفته ام يا از تالشم براي كنترل كردن هر كس و هر چيز در اطرافم جلوگيري نكرده ام . در نتيجه به مرحله "رها كن و به خدا بسپار" رسيدم . امروز من از داشتن پروردگار مهربان بسيار خوشحالم و وقتي نهايتا ميگويم :</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]"خواست من چيزي جز خواست تو نيست" . خداوند پا پيش گذاشته و از راهي كه هرگز تصور نميكردم اوضاع را مرتب ميكند . سه قدم اول به آن راحتي كه فكر ميكردم نبودند . اما در الانان ياد گرفتم هدف بايد براي پيشرفت باشد نه كمال .</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right][align=right]ياد آوري امروز .</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]وقتي كه بدون كمك الانان با الكليسم رفتار ميكردم ، مهارت سرپوش گذاشتن را در وجود خويش مي پروراندم و اين نمي توانست ادامه داشته باشد . الانان مهارتهاي تازه و بهتري را به من مي آموزد . تلاش خواهم كرد تا با خودم صبور باشم من بهترين را انجام ميدهم .</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]"همچنانكه زندگي ميكني ، چگونه زيستن را نيز بياموز .</div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;" class="mycode_size">24 آبان<br />
<br />
<div style="text-align: right;" class="mycode_align">وقتي در اولين جلسه حضورم در الانان به جاي دريافت يك نسخه "براي تغيير الكلي چه بايد كرد و چه نبايد كرد" قدمهاي 12 گانه را دريافت كردم به قدري از اين موضوع نا اميد شدم براي برداشتن قدمها هيچ تلاشي نكردم چون فكر ميكردم به تمام سه قدم اول به خوبي رسيده ام من ميدانستم كه عاجزم هستم . به خداوند ايمان داشتم و و ميخواستم مشكلاتم را براي هر شخص ديگري كه آن مسائل را داشته باز گو ميكنم . همچنان به حضور در جلسات ادامه داده و متوجه شدم كه من واقعا عجزم را نپذيرفته ام يا از تالشم براي كنترل كردن هر كس و هر چيز در اطرافم جلوگيري نكرده ام . در نتيجه به مرحله "رها كن و به خدا بسپار" رسيدم . امروز من از داشتن پروردگار مهربان بسيار خوشحالم و وقتي نهايتا ميگويم :</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]"خواست من چيزي جز خواست تو نيست" . خداوند پا پيش گذاشته و از راهي كه هرگز تصور نميكردم اوضاع را مرتب ميكند . سه قدم اول به آن راحتي كه فكر ميكردم نبودند . اما در الانان ياد گرفتم هدف بايد براي پيشرفت باشد نه كمال .</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right][align=right]ياد آوري امروز .</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]وقتي كه بدون كمك الانان با الكليسم رفتار ميكردم ، مهارت سرپوش گذاشتن را در وجود خويش مي پروراندم و اين نمي توانست ادامه داشته باشد . الانان مهارتهاي تازه و بهتري را به من مي آموزد . تلاش خواهم كرد تا با خودم صبور باشم من بهترين را انجام ميدهم .</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right]"همچنانكه زندگي ميكني ، چگونه زيستن را نيز بياموز .</div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[23 آبان]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6365</link>
			<pubDate>Fri, 31 Oct 2014 07:20:17 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=495">MOZHGAN</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6365</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;" class="mycode_size">23 آبان<br />
<br />
<div style="text-align: right;" class="mycode_align">با نگريستن به گذشته ، غالبا خود را سرزنش كرده ام "چگونه مي توانستي نسبت به آنچه اتفاق مي افتاد نا آگاه باشي"با وجود اينكه الكليسم بر زندگي من ردپايي آشفته بر جاي نهاد اما من آنرا نديدم چطور چنين چيزي ممكن است ؟ يكي از نشانه هاي اصلي بيماري الكليسم انكار است . برخي از ما انكار ميكنيم كه الكلي مشكل دارد و عده اي تمايل داريم او را براي مشكلاتش سرزنش كنيم . چرا دخالتهايمان را انكار مي كنيم ؟ زيرا ما به تنهايي نمي توانيم بر اين بيماري غلبه كنيم بنابراين براي گذراندن بحران هاي دائمي ، شكستن قولها و از دست دادن اميدها راههايي ايجاد ميكنيم يكي از اين راهها براي غلبه كردن ، انكار وقايع ناگوار و ترسناك است . در الانان براي غلبه بر الكليسم روشهاي سودمند بيشتري را ياد ميگيريم روشهايي كه به ما ميگويد الكليسم آنقدر ارزش ندارد كه بخاطر ان خودمان را از دست بدهيم . با حمايت ساير اعضاء با ابزار ها و اصولي كه به ما پيشنهاد ميشود ، قادر ميشويم با آنچه واقعيت دارد مواجه شويم و در مسيري فراتر از مرز زنده بودن و بقاء گام برداريم و زندگي دوباره اي را آغاز كنيم .</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]ياد آوري امروز .</div>
<div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right].در تمامي اوقات ، بهترين چيزي كه مي دانستم و قادربودم انجام داده ام اگر تنها راه براي غلبه بر مشكلات دشوار انكار ان بوده است ميتوانم با احساس همدردي به گذشته شخصي نگاه كنم . كه دريافته است در آن موقعيت انتخاب بهتري نمي توانست داشته باشد . پس مي توانم خود را ببخشم و براي بهبود رفتارم از ان زمان تا كنون اميدوار باشم . افسوس خوردن نابود كردن وحشتناك انرژي است . شما نمي توانيد آن را بسازيد و فقط ميتوانيد خوب در ان دست و پا بزنيد .</div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;" class="mycode_size">23 آبان<br />
<br />
<div style="text-align: right;" class="mycode_align">با نگريستن به گذشته ، غالبا خود را سرزنش كرده ام "چگونه مي توانستي نسبت به آنچه اتفاق مي افتاد نا آگاه باشي"با وجود اينكه الكليسم بر زندگي من ردپايي آشفته بر جاي نهاد اما من آنرا نديدم چطور چنين چيزي ممكن است ؟ يكي از نشانه هاي اصلي بيماري الكليسم انكار است . برخي از ما انكار ميكنيم كه الكلي مشكل دارد و عده اي تمايل داريم او را براي مشكلاتش سرزنش كنيم . چرا دخالتهايمان را انكار مي كنيم ؟ زيرا ما به تنهايي نمي توانيم بر اين بيماري غلبه كنيم بنابراين براي گذراندن بحران هاي دائمي ، شكستن قولها و از دست دادن اميدها راههايي ايجاد ميكنيم يكي از اين راهها براي غلبه كردن ، انكار وقايع ناگوار و ترسناك است . در الانان براي غلبه بر الكليسم روشهاي سودمند بيشتري را ياد ميگيريم روشهايي كه به ما ميگويد الكليسم آنقدر ارزش ندارد كه بخاطر ان خودمان را از دست بدهيم . با حمايت ساير اعضاء با ابزار ها و اصولي كه به ما پيشنهاد ميشود ، قادر ميشويم با آنچه واقعيت دارد مواجه شويم و در مسيري فراتر از مرز زنده بودن و بقاء گام برداريم و زندگي دوباره اي را آغاز كنيم .</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]ياد آوري امروز .</div>
<div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right].در تمامي اوقات ، بهترين چيزي كه مي دانستم و قادربودم انجام داده ام اگر تنها راه براي غلبه بر مشكلات دشوار انكار ان بوده است ميتوانم با احساس همدردي به گذشته شخصي نگاه كنم . كه دريافته است در آن موقعيت انتخاب بهتري نمي توانست داشته باشد . پس مي توانم خود را ببخشم و براي بهبود رفتارم از ان زمان تا كنون اميدوار باشم . افسوس خوردن نابود كردن وحشتناك انرژي است . شما نمي توانيد آن را بسازيد و فقط ميتوانيد خوب در ان دست و پا بزنيد .</div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[22 آبان]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6364</link>
			<pubDate>Fri, 31 Oct 2014 07:18:16 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=495">MOZHGAN</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6364</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;" class="mycode_size">22 آبان<br />
<br />
<div style="text-align: right;" class="mycode_align">وقتي كه هنر جويان براي اولين بار نواختن پيانو را مي آموزند معمولا به آنها ياد ميدهند تنها از يك دست استفاده كنند و چند كليد را بكار برند . بعد از اين مرحله از دو دست استفاده خواهند كرد . و در نهايت نواختن تمامي كليد ها را ياد ميگيرند به همان خوببي كه صداهاي بم را مي آموزند نواختن صداهاي زير را نيز ياد خواهند گرفت . در واقع بخشي از لذت نواختن در شنيدن صداي نتهاي بم و هماهنگي با نتهاي زير واقع شده است . امروز در الانان ياد مي گيرم يك ساز جديد در وجود خودم بنوازم . من شخصي هستم با توانايي تجربه كردن و طيف وسيعي از احساسات ، از عشق تا لذت و شيفتگي . من از روح شادي و نيز خشم و ترس عميقا سپاسگزارم زيرا تمامي اين احساسات بخشي از ساختار كل وجود من هستند من ايمان دارم كه نيروي برترم ميخواهد به معني واقعي زندگي كنم و نيز از تمامي احساساتم كاملا اگاه باشم . از عصبانيت هاي شديد آهنگ لطيف آرامش . اوج شگفتي و بينشهاي جديدي كه قلب و ذهن مرا مثل انگشتانم به هم نزديك ميسازد . و موجب ميشود از تمامي كليد هاي اين ساز بهرمند شوم . من ياد خواهم گرفت كه صداهايي غني تر از آنچه هميشه فكر ميكردم امكان پذير است ، بنوازم </div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]ياد آوري امروز</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]..امروز از تمامي رشته هاي احساساتم كه در دسترس من هستند قدر داني خواهم كرد آنها تجربياتي از زندگي مرا مي سازند گاهي اوقات نا اميد و درمانده ميشوم اما با تمام اينها من هنوز كاملا ميدانم كه با شكوه ترين چيز زنده بودن است .</div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;" class="mycode_size">22 آبان<br />
<br />
<div style="text-align: right;" class="mycode_align">وقتي كه هنر جويان براي اولين بار نواختن پيانو را مي آموزند معمولا به آنها ياد ميدهند تنها از يك دست استفاده كنند و چند كليد را بكار برند . بعد از اين مرحله از دو دست استفاده خواهند كرد . و در نهايت نواختن تمامي كليد ها را ياد ميگيرند به همان خوببي كه صداهاي بم را مي آموزند نواختن صداهاي زير را نيز ياد خواهند گرفت . در واقع بخشي از لذت نواختن در شنيدن صداي نتهاي بم و هماهنگي با نتهاي زير واقع شده است . امروز در الانان ياد مي گيرم يك ساز جديد در وجود خودم بنوازم . من شخصي هستم با توانايي تجربه كردن و طيف وسيعي از احساسات ، از عشق تا لذت و شيفتگي . من از روح شادي و نيز خشم و ترس عميقا سپاسگزارم زيرا تمامي اين احساسات بخشي از ساختار كل وجود من هستند من ايمان دارم كه نيروي برترم ميخواهد به معني واقعي زندگي كنم و نيز از تمامي احساساتم كاملا اگاه باشم . از عصبانيت هاي شديد آهنگ لطيف آرامش . اوج شگفتي و بينشهاي جديدي كه قلب و ذهن مرا مثل انگشتانم به هم نزديك ميسازد . و موجب ميشود از تمامي كليد هاي اين ساز بهرمند شوم . من ياد خواهم گرفت كه صداهايي غني تر از آنچه هميشه فكر ميكردم امكان پذير است ، بنوازم </div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]ياد آوري امروز</div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]..امروز از تمامي رشته هاي احساساتم كه در دسترس من هستند قدر داني خواهم كرد آنها تجربياتي از زندگي مرا مي سازند گاهي اوقات نا اميد و درمانده ميشوم اما با تمام اينها من هنوز كاملا ميدانم كه با شكوه ترين چيز زنده بودن است .</div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[21 آبان]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6363</link>
			<pubDate>Fri, 31 Oct 2014 07:16:06 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=495">MOZHGAN</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6363</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;" class="mycode_size">21 آبان<br />
<br />
<div style="text-align: right;" class="mycode_align">من معمولا آنچنان آرام و راحت هستم كه در هنگام عصبانيت هرگز باور نمي كنيد چه اتفاقي مي افتد . به شدت عصباني ميشوم . فشارخونم بالا ميرود و بي قيدانه به مقدسات توهين ميكنم . بعد از چندين سال حضور در الانان هنوز شكل عصبانيتم مطرح است ، اما رفتارم به ميزان زيادي بهبود يافته است . چندي پيش طنابي بلند به پاي سگم پيچيد و گلداني زيبا را شكست . شعله هاي خشم در وجودم زبانه كشيد و كلماتي خشن به برندگي شمشير بر زبانم جاري شد .اما آنچه به من كمك كرد تا اين رفتارم را تغيير دهم تماشاي گلدان شكستهو چهره اين حيوان بود كه شديدا تغييري در من بوجود آورد اگر چنين حيوان كوچكي مي توانست با اين روش واكنش نشان دهد پس اشفتگي من در زندگي با افرادي كه عادت ناپسندي را درك ميكنند چه خواهدكرد ؟ </div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]ياد آوري امروز </div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right][align=right].من انسان هستم و عصباني ميشوم اما مجبور نيستم خشم خود را با روشهاي ويرانگري بروز دهم و حق ندارم انرا بر عليه ديگران اعمال كنم . امروز ميتوام به واكنشهاي معمولي خود چون اخم كردن ..فرياد كشيدن ..سرزنش كردن و يا زخم زبان زدن كه به هنگام عصبانيت نشان ميدهم نگاه كنم ممكن است در آينده براي چيزهاي جديدي تلاش كنم .</div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;" class="mycode_size">21 آبان<br />
<br />
<div style="text-align: right;" class="mycode_align">من معمولا آنچنان آرام و راحت هستم كه در هنگام عصبانيت هرگز باور نمي كنيد چه اتفاقي مي افتد . به شدت عصباني ميشوم . فشارخونم بالا ميرود و بي قيدانه به مقدسات توهين ميكنم . بعد از چندين سال حضور در الانان هنوز شكل عصبانيتم مطرح است ، اما رفتارم به ميزان زيادي بهبود يافته است . چندي پيش طنابي بلند به پاي سگم پيچيد و گلداني زيبا را شكست . شعله هاي خشم در وجودم زبانه كشيد و كلماتي خشن به برندگي شمشير بر زبانم جاري شد .اما آنچه به من كمك كرد تا اين رفتارم را تغيير دهم تماشاي گلدان شكستهو چهره اين حيوان بود كه شديدا تغييري در من بوجود آورد اگر چنين حيوان كوچكي مي توانست با اين روش واكنش نشان دهد پس اشفتگي من در زندگي با افرادي كه عادت ناپسندي را درك ميكنند چه خواهدكرد ؟ </div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right]ياد آوري امروز </div><div style="text-align: right;" class="mycode_align">[align=right][align=right][align=right].من انسان هستم و عصباني ميشوم اما مجبور نيستم خشم خود را با روشهاي ويرانگري بروز دهم و حق ندارم انرا بر عليه ديگران اعمال كنم . امروز ميتوام به واكنشهاي معمولي خود چون اخم كردن ..فرياد كشيدن ..سرزنش كردن و يا زخم زبان زدن كه به هنگام عصبانيت نشان ميدهم نگاه كنم ممكن است در آينده براي چيزهاي جديدي تلاش كنم .</div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[1 آبان]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4910</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 17:22:48 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4910</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">بدون شک میتوانم از "انتقادات"چیزهایی یاد بگیرم وآنچه را که دیگران برای گفتن دارند به راحتی بشنوم،اما شهرت وتوانایی من نمی تواند آنها را خشنود سازد.من با معیارهای حقیقی زندگی فردی خویش زندگی کرده و کار می کنم.<br />
الانان به من کمک می کند تا متوجه شوم به خودی خود ارزشمند هستم،زیرا من نسیم انسانیت را تنفس می کنم.همچنان که به خود شناسی می رسم درک می کنم که بررسی واقع بینانه رفتار خویش آسانتر است.<br />
حمایتی که در الانان به دست آوردم،کمکم کرد تا در مورد خود شهامت و آگاهی کسب کنم،همچنان که در خانه به احساسات،ارزشها،علایق،آنچه از آن نفرت دارم،رویاها و انتخاب هایم فکر می کنم،قادر هستم دائما کارهایی را که دیگران با انجام آن مخالف هستند،آزمایش کنم.<br />
وقتی دیگران انتخاب می کنند که خودشان باشند،اگر آنچه میبینم منورد علاقه من باشد یا نباشد قادر خواهم بود به تساوی حقوق دیگران احترام بگذارم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
با کمک راهنمای دلخواهم و حمایت دوستان الانانی یاد میگیرم جایگاه خویش را در این دنیا پیدا کنم،جایگاهی که بتوانم در آن با احترام و عزت نفس زندگی کنم.<br />
اگر هیچ کس در دنیا از وضعیت من آگاه نباشد و یا تمامی دنیا از وضعیت زندگی ام آگاه باشند،همین کافی است تا همانطور که هستم زندگی کنم </div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">بدون شک میتوانم از "انتقادات"چیزهایی یاد بگیرم وآنچه را که دیگران برای گفتن دارند به راحتی بشنوم،اما شهرت وتوانایی من نمی تواند آنها را خشنود سازد.من با معیارهای حقیقی زندگی فردی خویش زندگی کرده و کار می کنم.<br />
الانان به من کمک می کند تا متوجه شوم به خودی خود ارزشمند هستم،زیرا من نسیم انسانیت را تنفس می کنم.همچنان که به خود شناسی می رسم درک می کنم که بررسی واقع بینانه رفتار خویش آسانتر است.<br />
حمایتی که در الانان به دست آوردم،کمکم کرد تا در مورد خود شهامت و آگاهی کسب کنم،همچنان که در خانه به احساسات،ارزشها،علایق،آنچه از آن نفرت دارم،رویاها و انتخاب هایم فکر می کنم،قادر هستم دائما کارهایی را که دیگران با انجام آن مخالف هستند،آزمایش کنم.<br />
وقتی دیگران انتخاب می کنند که خودشان باشند،اگر آنچه میبینم منورد علاقه من باشد یا نباشد قادر خواهم بود به تساوی حقوق دیگران احترام بگذارم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
با کمک راهنمای دلخواهم و حمایت دوستان الانانی یاد میگیرم جایگاه خویش را در این دنیا پیدا کنم،جایگاهی که بتوانم در آن با احترام و عزت نفس زندگی کنم.<br />
اگر هیچ کس در دنیا از وضعیت من آگاه نباشد و یا تمامی دنیا از وضعیت زندگی ام آگاه باشند،همین کافی است تا همانطور که هستم زندگی کنم </div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[2 آبان]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4909</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 17:22:26 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4909</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">قبل از اینکه الانان را پیدا کنم ،خشم و رنجش ساعات بیداری مرا مسموم کرده بود.من می توانم با توجیه کردن احساساتم آتش یک خشمک را روزها یا سالها در خود پنهان کنم.<br />
امروز گرچه توجه به احساساتم اهمیت دارد،اما مجبور نیستم مرتب شکایات خود را یک به یک شرح دهم.ضرورتی نداره همواره مرور کنم که چگونه صدمه دیده ام،سرزنش کرده یا حسادت های خود را معین کنم.<br />
در منتیچه ممکن نیست هر مشکلی را با شخص مورد نظر که از او رنجش دارم حل کنم اگرچه ممکن است عنوان کردن آن خوشایند باشد.من تنها می خواهماز خشم خود رهایی پیدا کنم زیرا خشم باعث میشود نتوانم خوشی و لذت را در خود تجربه کنم.<br />
تلاش می کنم انرژی خود را جایی صرف کنم که کار مفیدی انجام شود.من قدم های ششم و هفتم را به کار میگیرم،چرا که آنها برای من راهی در جهت رهایی از خشم و رنجش و روی کردن به نیروی برترم هستند.من می خواهم کاملا اماده شوم که نیروی برترم آنرا برطرف کند و عاجزانه از او طلب کمک میکنم مرا یاری کند.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
اگر من از خشم خود جلوگیری کنم،می توانم به سادگی در لحظه حال طلب آسودگی خاطر و آرامش کنم.به خود یادآوری میکنم که اینآرامش در زمانی که خدا بخواهد فرا میرسد،تا آن زمان من میتوانم کاملا رشد کنم وصبورانه منتظر باشم.<br />
"با مشت های گره کرده هیچکس نمیتواند به روشنی فکر کند." </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">قبل از اینکه الانان را پیدا کنم ،خشم و رنجش ساعات بیداری مرا مسموم کرده بود.من می توانم با توجیه کردن احساساتم آتش یک خشمک را روزها یا سالها در خود پنهان کنم.<br />
امروز گرچه توجه به احساساتم اهمیت دارد،اما مجبور نیستم مرتب شکایات خود را یک به یک شرح دهم.ضرورتی نداره همواره مرور کنم که چگونه صدمه دیده ام،سرزنش کرده یا حسادت های خود را معین کنم.<br />
در منتیچه ممکن نیست هر مشکلی را با شخص مورد نظر که از او رنجش دارم حل کنم اگرچه ممکن است عنوان کردن آن خوشایند باشد.من تنها می خواهماز خشم خود رهایی پیدا کنم زیرا خشم باعث میشود نتوانم خوشی و لذت را در خود تجربه کنم.<br />
تلاش می کنم انرژی خود را جایی صرف کنم که کار مفیدی انجام شود.من قدم های ششم و هفتم را به کار میگیرم،چرا که آنها برای من راهی در جهت رهایی از خشم و رنجش و روی کردن به نیروی برترم هستند.من می خواهم کاملا اماده شوم که نیروی برترم آنرا برطرف کند و عاجزانه از او طلب کمک میکنم مرا یاری کند.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
اگر من از خشم خود جلوگیری کنم،می توانم به سادگی در لحظه حال طلب آسودگی خاطر و آرامش کنم.به خود یادآوری میکنم که اینآرامش در زمانی که خدا بخواهد فرا میرسد،تا آن زمان من میتوانم کاملا رشد کنم وصبورانه منتظر باشم.<br />
"با مشت های گره کرده هیچکس نمیتواند به روشنی فکر کند." </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[3 آبان]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4908</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 17:22:04 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4908</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">خواب دیدم در اتاقی که آتش گرفته بود حبس شده ام.دود غلیظی هوای اتاق را پر کرده بود و تنها راه خروج با آتش مسدود شده بود.همانطور که برای نفس کشیدن تقلا می کردم ،از پشت شعله های آتش دستی ظاهر شد و به من اشاره کرد:بیا من میدانستم که آزادی،روشنایی و هوای آزاد در آنسوی در بود و اگر در آنجا باقی می ماندم مرگ حتمی در انتظارم بود.هنوز درنگ میکردم.چگونه می توانم در میان شعله های آتش قدم بگذارم.<br />
گاهی اوقات درباره تلاش هایی که در بیداری با آن روبرو می شئم همین احساس را پیدا می کنم.حتی وقتی که موقعیت من نا امید ککنده است ونیروی برترم به من اشاره میکند تا انگیزه ریسک در من بوجود آورد،باز هم تأمل میکنم و امیدوارم که معجزه ای اتفاق بیفتد،اما فراموش میکنم که معجزه همین اتفاقی است که در حال رخ دادن است.امروز از الالنان سپاسگزارمونیروی برتر دارم که همیشه همه جا برایم حاضر است،او به من کمک می کند بر ترس هایم غلبه کرده و برای مشکلاتم راه حل هایی جدید و مؤثر پیدا کنم.<br />
بدین ترتیب خویش را از قید مشکلاتی که زمانی مرا اسیر خود کرده بودند،رها می سازم . آزاد می شوم کاری را انجام دهم یا انجام ندهم و این فرصت را پیدا می کنمکه تصمیم بگیرم و انتخاب های درستی داشته باشم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
قدم برداشتن فراسوی آنچه که راحت وقابل پیشبینی و شناخته شده است مستلزم شهامت است.شهامت موهبتی از سوی نیروی برترم می باشد که آن را در اتاق های الانان و در قلب اعضاء آن پیدا کردم.<br />
"شهامت،روبرو شدن با ترسها و مسلط شدن بر آنها می باشد." </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">خواب دیدم در اتاقی که آتش گرفته بود حبس شده ام.دود غلیظی هوای اتاق را پر کرده بود و تنها راه خروج با آتش مسدود شده بود.همانطور که برای نفس کشیدن تقلا می کردم ،از پشت شعله های آتش دستی ظاهر شد و به من اشاره کرد:بیا من میدانستم که آزادی،روشنایی و هوای آزاد در آنسوی در بود و اگر در آنجا باقی می ماندم مرگ حتمی در انتظارم بود.هنوز درنگ میکردم.چگونه می توانم در میان شعله های آتش قدم بگذارم.<br />
گاهی اوقات درباره تلاش هایی که در بیداری با آن روبرو می شئم همین احساس را پیدا می کنم.حتی وقتی که موقعیت من نا امید ککنده است ونیروی برترم به من اشاره میکند تا انگیزه ریسک در من بوجود آورد،باز هم تأمل میکنم و امیدوارم که معجزه ای اتفاق بیفتد،اما فراموش میکنم که معجزه همین اتفاقی است که در حال رخ دادن است.امروز از الالنان سپاسگزارمونیروی برتر دارم که همیشه همه جا برایم حاضر است،او به من کمک می کند بر ترس هایم غلبه کرده و برای مشکلاتم راه حل هایی جدید و مؤثر پیدا کنم.<br />
بدین ترتیب خویش را از قید مشکلاتی که زمانی مرا اسیر خود کرده بودند،رها می سازم . آزاد می شوم کاری را انجام دهم یا انجام ندهم و این فرصت را پیدا می کنمکه تصمیم بگیرم و انتخاب های درستی داشته باشم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
قدم برداشتن فراسوی آنچه که راحت وقابل پیشبینی و شناخته شده است مستلزم شهامت است.شهامت موهبتی از سوی نیروی برترم می باشد که آن را در اتاق های الانان و در قلب اعضاء آن پیدا کردم.<br />
"شهامت،روبرو شدن با ترسها و مسلط شدن بر آنها می باشد." </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[4 آبان]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4907</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 17:21:44 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4907</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">از دوستان الانانی خود شنیدم بعنوان قدم های محافظ به قدمهای ده،یازده و دوازده رجوع کنیم.پس نمی خواهم در موقعیتی که در قدم نهم تکمیل کرده ام باقی بمانم.اکنون زمانی برای راکد ماندن نیست.<br />
در عوض من آنها را{قدم های ده ،یازده و دوازده}قدم های رشد می نامم.مهم نیست که چقدر وقت صرف کنم(پیر شوم).این سه قدم نهایی به من فرصت میدهند خودم را به مبارزه دعوت کنم.<br />
این دیدگاه را زمانی که من و همسرم باز نشسته شدیم امتحان کردم.حالا وقت زیادی داشتم در امور دیگران دخالت کنم.برای سلامتی خودمان نگران باشم ،نگران مسائل مالی یا اوضاع جهان باشم،یا بدون هیچگونه فعالیتی باشم و یا اکثر اوقات تنها به افکار نفرت انگیز قدیم باز گردم.اما به کمک این قدم ها دریافتم برای آگاهی از مزایای استثنایی رشد فردی وقت زیادی در اختیار دارم.نیروی برترم برای راهنمایی و نیرو بخشیدن به من همیشه حاضر است.<br />
تنها با رشد این آگاهی با پروردگار خویش ارتباط برقرار میکنم.امروز می توانم به روش دلخاهم زندگی کنم.پوشش روی کیک نمیانگر این بود که من فرصت دیگری برای انتقال این پیام زیبای زندگیم دارم.<br />
بسیاری از بهترین خاطرات خوشایند من بدون اشارع به زمان اوج رشدم،برگرفته از مشارکت با دیگران و خدمت به گروهم به عنوان یک اصل کلی می باشد.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
با کمک قدم ها هرگز نیازی نیست دوباره پشیمان شویم."از آرام رشد یافتن نترس،تنها از راکد بودن بترس." </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">از دوستان الانانی خود شنیدم بعنوان قدم های محافظ به قدمهای ده،یازده و دوازده رجوع کنیم.پس نمی خواهم در موقعیتی که در قدم نهم تکمیل کرده ام باقی بمانم.اکنون زمانی برای راکد ماندن نیست.<br />
در عوض من آنها را{قدم های ده ،یازده و دوازده}قدم های رشد می نامم.مهم نیست که چقدر وقت صرف کنم(پیر شوم).این سه قدم نهایی به من فرصت میدهند خودم را به مبارزه دعوت کنم.<br />
این دیدگاه را زمانی که من و همسرم باز نشسته شدیم امتحان کردم.حالا وقت زیادی داشتم در امور دیگران دخالت کنم.برای سلامتی خودمان نگران باشم ،نگران مسائل مالی یا اوضاع جهان باشم،یا بدون هیچگونه فعالیتی باشم و یا اکثر اوقات تنها به افکار نفرت انگیز قدیم باز گردم.اما به کمک این قدم ها دریافتم برای آگاهی از مزایای استثنایی رشد فردی وقت زیادی در اختیار دارم.نیروی برترم برای راهنمایی و نیرو بخشیدن به من همیشه حاضر است.<br />
تنها با رشد این آگاهی با پروردگار خویش ارتباط برقرار میکنم.امروز می توانم به روش دلخاهم زندگی کنم.پوشش روی کیک نمیانگر این بود که من فرصت دیگری برای انتقال این پیام زیبای زندگیم دارم.<br />
بسیاری از بهترین خاطرات خوشایند من بدون اشارع به زمان اوج رشدم،برگرفته از مشارکت با دیگران و خدمت به گروهم به عنوان یک اصل کلی می باشد.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
با کمک قدم ها هرگز نیازی نیست دوباره پشیمان شویم."از آرام رشد یافتن نترس،تنها از راکد بودن بترس." </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[5 آبان]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4906</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 17:21:25 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4906</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در قدم ششم متوجه شدم زندگی من در حال تغییر است ، تغییری ترسناک . من از این میترسم اگر بخواهم بسیاری از خصوصیاتی را که در من تثبیت شده اند را تغییر دهم ، از چه چیزهایی باید دست بکشم . ترس از ناشناخته ها همانند روبرو شدن با خلائی بزرگ است . هنوز وقتی متوجه میشوم چه مسافتی را طی کرده ام میتوانم ببینم چقدر میخواهم تغییر کنم . تمایل به رشد و بهبودی مرا به این نقطه به ظاهر ناراحت کننده رسانده است زیرا من از راهی که قبلا در آن بودم خسته شده ام وقتی آماده ام نیروی برترم برای راهنمایی ام اینجا حضور دارد . من آرامش را از حقیقتی در قدم ششم که لازم نیست همه چیز را تغییر دهم ، یافتم . باید به سادگی خودم را برای تغییر آماده کنم (هر زمان که نیازمند آن باشم میتوانم آن را بکار بندم) . "اینگونه یادگیری آن چیزی است که من با پیدا کردن اولین جایی که لازم باشد آن را اجرا میکنم اکنون این بخش از زندگی من است"<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
.........لازم نیست در مورد میزان تغییرات قدیمی یا روش های فکری که داشتم قضاوت کنم . اگر از رفتارهای قدیم ناراحت هستم ، پس همیشه برای تغییر آماده ام . تغییر موثر نخواهد بود مگر اینکه برای آن آماده باشم . من تنها باید اطمینان کنم . وقتی که زمان پیشرفت فرا رسد من آن را خواهم شناخت . هر روز به خودم یاد اوری میکنم که پیشرفت همیشه سریعا انجام نمی شود . چرا که در زندگی مسائلی بهتر از افزایش سرعت وجود دارد . بگذار به بلندی درخت بلوط نگاه کنم ، میدانم که این درخت عمیق و قدرتمندانه رشد کرده است ، زیرا به آرامی و بخوبی رشد کرده است . </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در قدم ششم متوجه شدم زندگی من در حال تغییر است ، تغییری ترسناک . من از این میترسم اگر بخواهم بسیاری از خصوصیاتی را که در من تثبیت شده اند را تغییر دهم ، از چه چیزهایی باید دست بکشم . ترس از ناشناخته ها همانند روبرو شدن با خلائی بزرگ است . هنوز وقتی متوجه میشوم چه مسافتی را طی کرده ام میتوانم ببینم چقدر میخواهم تغییر کنم . تمایل به رشد و بهبودی مرا به این نقطه به ظاهر ناراحت کننده رسانده است زیرا من از راهی که قبلا در آن بودم خسته شده ام وقتی آماده ام نیروی برترم برای راهنمایی ام اینجا حضور دارد . من آرامش را از حقیقتی در قدم ششم که لازم نیست همه چیز را تغییر دهم ، یافتم . باید به سادگی خودم را برای تغییر آماده کنم (هر زمان که نیازمند آن باشم میتوانم آن را بکار بندم) . "اینگونه یادگیری آن چیزی است که من با پیدا کردن اولین جایی که لازم باشد آن را اجرا میکنم اکنون این بخش از زندگی من است"<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
.........لازم نیست در مورد میزان تغییرات قدیمی یا روش های فکری که داشتم قضاوت کنم . اگر از رفتارهای قدیم ناراحت هستم ، پس همیشه برای تغییر آماده ام . تغییر موثر نخواهد بود مگر اینکه برای آن آماده باشم . من تنها باید اطمینان کنم . وقتی که زمان پیشرفت فرا رسد من آن را خواهم شناخت . هر روز به خودم یاد اوری میکنم که پیشرفت همیشه سریعا انجام نمی شود . چرا که در زندگی مسائلی بهتر از افزایش سرعت وجود دارد . بگذار به بلندی درخت بلوط نگاه کنم ، میدانم که این درخت عمیق و قدرتمندانه رشد کرده است ، زیرا به آرامی و بخوبی رشد کرده است . </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[6 آبان]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4905</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 17:21:02 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4905</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">قبل از حضور در الانان ، هرگز احساس نمی کردم ، در برخورد با دیگران میتوانم خودم باشم . من تلاش بسیاری کردم آنگونه که دیگران تمایل دارند باشم . از اینکه مردم روش و ایده مرا بپذیرند ، ترس داشته باشم . اما در اولین جلسه الانان احساس کردم در ارامش و آزادی هستم اعضاء در مورد خصوصیات مشترکی که فهمیدم در من نیز وجود دارند ، صحبت میکردند . آنها در مورد خودشان مشارکت میکردند ، در واقع گویا مرا توصیف مینمودند رویهم رفته فکر کردم ناتوان نیستم . جلسات به من کمک کرند تا درک کنم در این دنیا افراد زیادی مثل من تحت تاثیر الکلیسم دیگری واقع شده اند . من ناچار نیستم در این جلسات به مردم دروغ بگویم و نهایتا یاد گرفتم که مجبور نیستم به هیچکس و در هیچ کجا دروغ بگویم . من آمده بودم تا ببینم می توانم برای آرامش درونی و نه برای ظاهر بیرونی زندگی کنم .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
زندگی کردن با خوشی و ناخوشی ها ، عضویت مرا در چرخه انسانیت تصدیق میکند . آنچه مرا تفکیک میکند مسیری است که در آن قدم می گذارم . هیچکس نمی تواند بجای من قدم بگذارد و من نیز بخاطر فرد دیگری نمیتوانم مسیرم را تغییر دهم . پوسته ایکه زندگی من را محاصره کرده بود و مانع از زندگی کردن و عشق ورزیدن من میشد شکسته شد . قدرت برنامه الانان خلائی را که سالها باعث دور شدن من از زندگی شده بود ، پر میکند . </div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">قبل از حضور در الانان ، هرگز احساس نمی کردم ، در برخورد با دیگران میتوانم خودم باشم . من تلاش بسیاری کردم آنگونه که دیگران تمایل دارند باشم . از اینکه مردم روش و ایده مرا بپذیرند ، ترس داشته باشم . اما در اولین جلسه الانان احساس کردم در ارامش و آزادی هستم اعضاء در مورد خصوصیات مشترکی که فهمیدم در من نیز وجود دارند ، صحبت میکردند . آنها در مورد خودشان مشارکت میکردند ، در واقع گویا مرا توصیف مینمودند رویهم رفته فکر کردم ناتوان نیستم . جلسات به من کمک کرند تا درک کنم در این دنیا افراد زیادی مثل من تحت تاثیر الکلیسم دیگری واقع شده اند . من ناچار نیستم در این جلسات به مردم دروغ بگویم و نهایتا یاد گرفتم که مجبور نیستم به هیچکس و در هیچ کجا دروغ بگویم . من آمده بودم تا ببینم می توانم برای آرامش درونی و نه برای ظاهر بیرونی زندگی کنم .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
زندگی کردن با خوشی و ناخوشی ها ، عضویت مرا در چرخه انسانیت تصدیق میکند . آنچه مرا تفکیک میکند مسیری است که در آن قدم می گذارم . هیچکس نمی تواند بجای من قدم بگذارد و من نیز بخاطر فرد دیگری نمیتوانم مسیرم را تغییر دهم . پوسته ایکه زندگی من را محاصره کرده بود و مانع از زندگی کردن و عشق ورزیدن من میشد شکسته شد . قدرت برنامه الانان خلائی را که سالها باعث دور شدن من از زندگی شده بود ، پر میکند . </div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[7 آبان]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4904</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 17:20:38 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4904</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در جلسه الانان ، ما در مورد روش و عادات خانه داری خود که ناشی از اثرات الکلیسم بود بحث کردیم . یکی از اعضاء اینگونه مشارکت کرد ، زمانی که خانه اش کاملا تمیز نباشد ، احساس میکند زمام زندگی از دستش خارج شده است . پاکیزگی به او دیدگاه غلطی از کنترل بخشیده بود . دیگران از جمله من در مورد شلوغی کف اطاق ، جلسات ، لباس ، کتابها و کاغذهایی که درون اتاق را به قدری پوشانده بودند . که نمی توانستیم در آن قدم بگذاریم ، صحبت کردیم . من همیشه آنرا تنها یک عادت بد و زشت می دیدم ، تا اینکه از فردی که مشارکت میکرد شنیدم این شلوغی باعث دوری از مردم و در نتیجه انزوای او شده است . سپس خانه ای که در آن رشد کردم به یاد آوردم ، شلوغی ، دقیقا همین عملکرد را داشته است . چون همیشه همه چیز بسیار کثیف و در هم و برهم بود می ترسیدم دوستی را که به خانه دعوت کنم تشخیص این نکته برایم ناراحت کننده بود که درک کنم در بزرگسالی دقیقا همان چیزی را انجام می دادم که در بچگی مرا از آن منع میکردند<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
امروز میتوانم با نگاهی تازه به آنچه که فقط بعنوان یک عادت زشت به آن فکر میکردم ، زندگیم را از هرج و مرج رهایی بخشم من بدون آنکه خود یا خانواده ام را محکوم کنم ، میتوانم به انگیزه هایی پنهانی آن عادت توجه کنم . شلوغی تنها از جنبه فیزیکی نیست ، ممکن است من مواردی از آشفتگی های روحی ، ذهنی یا احساسی را نیز پیدا کنم .من بدون قضاوت اخلاقی درباره خودم یا دیگران میتوانم بهبودی بهبودی یابم . " برنامه الانان می تواند با کمک کردن به من برای نگاهی روشن بینانه به خودم ، دیدی تازه تر از دنیا به من ببخشد . </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">در جلسه الانان ، ما در مورد روش و عادات خانه داری خود که ناشی از اثرات الکلیسم بود بحث کردیم . یکی از اعضاء اینگونه مشارکت کرد ، زمانی که خانه اش کاملا تمیز نباشد ، احساس میکند زمام زندگی از دستش خارج شده است . پاکیزگی به او دیدگاه غلطی از کنترل بخشیده بود . دیگران از جمله من در مورد شلوغی کف اطاق ، جلسات ، لباس ، کتابها و کاغذهایی که درون اتاق را به قدری پوشانده بودند . که نمی توانستیم در آن قدم بگذاریم ، صحبت کردیم . من همیشه آنرا تنها یک عادت بد و زشت می دیدم ، تا اینکه از فردی که مشارکت میکرد شنیدم این شلوغی باعث دوری از مردم و در نتیجه انزوای او شده است . سپس خانه ای که در آن رشد کردم به یاد آوردم ، شلوغی ، دقیقا همین عملکرد را داشته است . چون همیشه همه چیز بسیار کثیف و در هم و برهم بود می ترسیدم دوستی را که به خانه دعوت کنم تشخیص این نکته برایم ناراحت کننده بود که درک کنم در بزرگسالی دقیقا همان چیزی را انجام می دادم که در بچگی مرا از آن منع میکردند<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
<br />
امروز میتوانم با نگاهی تازه به آنچه که فقط بعنوان یک عادت زشت به آن فکر میکردم ، زندگیم را از هرج و مرج رهایی بخشم من بدون آنکه خود یا خانواده ام را محکوم کنم ، میتوانم به انگیزه هایی پنهانی آن عادت توجه کنم . شلوغی تنها از جنبه فیزیکی نیست ، ممکن است من مواردی از آشفتگی های روحی ، ذهنی یا احساسی را نیز پیدا کنم .من بدون قضاوت اخلاقی درباره خودم یا دیگران میتوانم بهبودی بهبودی یابم . " برنامه الانان می تواند با کمک کردن به من برای نگاهی روشن بینانه به خودم ، دیدی تازه تر از دنیا به من ببخشد . </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[8 آبان]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4903</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 17:20:16 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4903</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">وقتی احساس میکنم نمی توانم با دنیای اطرافم مواجه شوم و جز سر به زیر انداختن و پنهان شدن مایل نیستم ، میدانم که به جلسات الانان نیاز دارم شاید مجبور شوم خود را به سمت ججلسه هول دهم ، اما همیشه وقتی حریم تنهایی را می شکنم و درخواست کمک میکنم احساس بهتر و عاقلانه تری خواهم داشت .معمولا به محض اینکه به جلسات الانان وارد میشوم احساس امنیت میکنم حتی اگر در ان جلسه هرگز قبلا شرکت نکرده باشم . در این اتاق من نیروی شفا دهنده و تسلی بخش را احساس میکنم . یک نیروی برتر از خود ، چرا که نیروی برترم از زبان دیگران صحبت میکند . من معمولا دقیقا آنچه را که میخواهم می شنوم . همه ما در جریان دوره ای از غم ، بیحالی و اندوه که بخشی از زندگی محسوب میشود قرار میگیریم . اما افسردگی به خودی خود میتواند بصورت یک عادت همیشگی در آید ، مگر اینکه با عملکرد فرعی وارد عمل شویم . الانان قادر نیست هر مشکلی را حل کند و چنانچه افسردگی طولانی شود . ممکن است به جستجوی کمک های تخصصی بروم . آنچه لازم است انجا دهم ، این است که خود را به طرف سوق دهم . میدانم مهم نیست چه احساسی داشته باشم اما وقتی که عملکردی مبنی بر درخواست کمک داشته باشم خود را در جلسات و در دسترس نیروی برترم قرار میدهم .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
.هنگام شک و تردید به جلسات الانان خواهم رفت و از نیروی برتر خود درخواست کمک میکنم . آنچه را که نمی دانم برای خویش انجام دهم ، انجام دهد . گاهی اوقات در جریان موقعیتی ، ناچارا صدمه می بینم . وقتی این اتفاق رخ میدهد ، صدمه دیدن یا صدمه ندیدن انتخابی نیست ، اما در این هنگام قادر خواهم بود انتخاب کنم چه نوع عملکردی داشته باشم . </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">وقتی احساس میکنم نمی توانم با دنیای اطرافم مواجه شوم و جز سر به زیر انداختن و پنهان شدن مایل نیستم ، میدانم که به جلسات الانان نیاز دارم شاید مجبور شوم خود را به سمت ججلسه هول دهم ، اما همیشه وقتی حریم تنهایی را می شکنم و درخواست کمک میکنم احساس بهتر و عاقلانه تری خواهم داشت .معمولا به محض اینکه به جلسات الانان وارد میشوم احساس امنیت میکنم حتی اگر در ان جلسه هرگز قبلا شرکت نکرده باشم . در این اتاق من نیروی شفا دهنده و تسلی بخش را احساس میکنم . یک نیروی برتر از خود ، چرا که نیروی برترم از زبان دیگران صحبت میکند . من معمولا دقیقا آنچه را که میخواهم می شنوم . همه ما در جریان دوره ای از غم ، بیحالی و اندوه که بخشی از زندگی محسوب میشود قرار میگیریم . اما افسردگی به خودی خود میتواند بصورت یک عادت همیشگی در آید ، مگر اینکه با عملکرد فرعی وارد عمل شویم . الانان قادر نیست هر مشکلی را حل کند و چنانچه افسردگی طولانی شود . ممکن است به جستجوی کمک های تخصصی بروم . آنچه لازم است انجا دهم ، این است که خود را به طرف سوق دهم . میدانم مهم نیست چه احساسی داشته باشم اما وقتی که عملکردی مبنی بر درخواست کمک داشته باشم خود را در جلسات و در دسترس نیروی برترم قرار میدهم .<br />
<br />
یاد آوری امروز<br />
.هنگام شک و تردید به جلسات الانان خواهم رفت و از نیروی برتر خود درخواست کمک میکنم . آنچه را که نمی دانم برای خویش انجام دهم ، انجام دهد . گاهی اوقات در جریان موقعیتی ، ناچارا صدمه می بینم . وقتی این اتفاق رخ میدهد ، صدمه دیدن یا صدمه ندیدن انتخابی نیست ، اما در این هنگام قادر خواهم بود انتخاب کنم چه نوع عملکردی داشته باشم . </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[9 آبان]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4902</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 17:19:54 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4902</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">رويدادهاي خاص ، هنگاميكه با صداقت قدم سوم را فرا گرفته و خواسته و زندگيم را به خداوند واگذار كرده ام حس تسليم شدن را به من ياد آوري ميكند . چند سال بيش ، خواهرم متوجه شد كه مبتلا به تومور مغزي است . تشخيص ابتدايي بيماري او ترسناك و خوشبختانه نادرست بود . وقتي مطالبي در باره انتخاب هاي خواهرم در مورد نحوه معالجه اش شنيدم احساس كردم براي به نتيجه رسيدن بايد مسير خاصي را دنبال كند . من بيوسته و بي صبرانه منتظر انتخاب او براي معالجه بودم ، تا اينكه نظريه اي از شخصي كه مورد احترام من بود خواندم و او عقيده داشت صدمات شيوه اي كه من مدافع آن بودم ، به منفع ان ارجعيت دارد . هنگامي كه محدوديت هاي درك فردي خويش را تشخيص دادم . ، حس شتابزدگي در من جز ترس ، از چيز ديگري ناشي نمي شد . متوجه شدم تنها كار درستي كه قادرم انجام دهم اين است كه عشق و ترس خويش را تحت مراقبت نيروي برترم قرار دهم . من نمي توانم ادعا كنم كه ميدانم بهترين چيست ؟<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
من ، دانشمند ، جادوگر و يا فيلسوف نيستم . حتي اگر هر سه خصوصيت را داشته باشم ، هنوز در قسمت مجهولات با توجه به دركم ، قادر نخواهم بود خود را بشناسم . همچنانكه محدوديت هاي خويش را تشخيص ميدهم ، بيشتر از هميشه از نيروي برترم كه از چنين قيدهايي رها است ، سباسگزارم .<br />
"با گذشت زمان بسياري از عقايد كنوني شما رنگ ديگري خواهد گرفت و يا نقض خواهد شد . بنابراين . اندكي از قرار گرفتن در جايگاه قضاوت در مسائل بزرگ خود داري كن . </div></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">رويدادهاي خاص ، هنگاميكه با صداقت قدم سوم را فرا گرفته و خواسته و زندگيم را به خداوند واگذار كرده ام حس تسليم شدن را به من ياد آوري ميكند . چند سال بيش ، خواهرم متوجه شد كه مبتلا به تومور مغزي است . تشخيص ابتدايي بيماري او ترسناك و خوشبختانه نادرست بود . وقتي مطالبي در باره انتخاب هاي خواهرم در مورد نحوه معالجه اش شنيدم احساس كردم براي به نتيجه رسيدن بايد مسير خاصي را دنبال كند . من بيوسته و بي صبرانه منتظر انتخاب او براي معالجه بودم ، تا اينكه نظريه اي از شخصي كه مورد احترام من بود خواندم و او عقيده داشت صدمات شيوه اي كه من مدافع آن بودم ، به منفع ان ارجعيت دارد . هنگامي كه محدوديت هاي درك فردي خويش را تشخيص دادم . ، حس شتابزدگي در من جز ترس ، از چيز ديگري ناشي نمي شد . متوجه شدم تنها كار درستي كه قادرم انجام دهم اين است كه عشق و ترس خويش را تحت مراقبت نيروي برترم قرار دهم . من نمي توانم ادعا كنم كه ميدانم بهترين چيست ؟<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
من ، دانشمند ، جادوگر و يا فيلسوف نيستم . حتي اگر هر سه خصوصيت را داشته باشم ، هنوز در قسمت مجهولات با توجه به دركم ، قادر نخواهم بود خود را بشناسم . همچنانكه محدوديت هاي خويش را تشخيص ميدهم ، بيشتر از هميشه از نيروي برترم كه از چنين قيدهايي رها است ، سباسگزارم .<br />
"با گذشت زمان بسياري از عقايد كنوني شما رنگ ديگري خواهد گرفت و يا نقض خواهد شد . بنابراين . اندكي از قرار گرفتن در جايگاه قضاوت در مسائل بزرگ خود داري كن . </div></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[10 آبان]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4901</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 17:19:24 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4901</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">من راهنما را محور قرار داده بودم . براي تمامي باسخ هاي خود به او چشم داشتم و او را مثل مادرم ، دوست ، مشاور و يك معبود مي ديدم . او هميشه بيشتر از انچه من توانايي داشتم ظاهر ميشد و به نظرم كامل بود . يك روز مرتكب اشتباهي شد و از جايگاهي كه من براي او تصور كرده بودم سقوط كرد او چگونه مي توانست چنين انساني باشد . چطور جرات كرده بود چنين اشتباهي كند ؟ ابتدا ترسيدم و ميخواستم از او فاصله بگيرم . اما لغزش راهنمايم از آن "سنبل بي عيب و نقص بودن"به من اجازه داد تا بدانم خودم مسئول برنامه فردي ام در الانان هستم . متوجه شدم باسخ هايي كه او به من ميداد به سادگي ناشي از تجربيات ، نيرو و اميدي بود كه وي از 12 قدم بهبودي درك كرده است . ياد گرفتم كه ابزارهاي برنامه براي من نيز در دسترس است و آموختم ، گر چه او راهنماي من است ، اما ميتواند دچار لغزش شود . مهمترين نكته ايكه ياد گرفتم اين مطلب بود كه در نظر داشتن انسان به عنوان افريده اي كامل منجر به عجزي مسلم خواهد شد .<br />
<br />
ياد آوري امروز<br />
<br />
.آيا من فردي را محور قرار ميدهم ؟ آيا اصرار ميكنم ، تمامي افراد ديدي اغراق آميز نسبت به من داشته باشند ؟ الانان به من كمك ميكند تا ببينم وقتي حمايت متقابل را بيشنهاد ميكنيم . بايد ياد بگيريم به خودمان اعتماد كنيم. امروز به ياد بياد خواهم داشت كه باسخ هاي من در درونم جاي گرفته اند ؟ رابطه بين راهنما و رهجو همبستگي دو عضو براي ياد گيري مطالبي از يكديگر است دو فردي كه راه جديدي از زندگي را مي آموزند "فقط براي امروز"</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">من راهنما را محور قرار داده بودم . براي تمامي باسخ هاي خود به او چشم داشتم و او را مثل مادرم ، دوست ، مشاور و يك معبود مي ديدم . او هميشه بيشتر از انچه من توانايي داشتم ظاهر ميشد و به نظرم كامل بود . يك روز مرتكب اشتباهي شد و از جايگاهي كه من براي او تصور كرده بودم سقوط كرد او چگونه مي توانست چنين انساني باشد . چطور جرات كرده بود چنين اشتباهي كند ؟ ابتدا ترسيدم و ميخواستم از او فاصله بگيرم . اما لغزش راهنمايم از آن "سنبل بي عيب و نقص بودن"به من اجازه داد تا بدانم خودم مسئول برنامه فردي ام در الانان هستم . متوجه شدم باسخ هايي كه او به من ميداد به سادگي ناشي از تجربيات ، نيرو و اميدي بود كه وي از 12 قدم بهبودي درك كرده است . ياد گرفتم كه ابزارهاي برنامه براي من نيز در دسترس است و آموختم ، گر چه او راهنماي من است ، اما ميتواند دچار لغزش شود . مهمترين نكته ايكه ياد گرفتم اين مطلب بود كه در نظر داشتن انسان به عنوان افريده اي كامل منجر به عجزي مسلم خواهد شد .<br />
<br />
ياد آوري امروز<br />
<br />
.آيا من فردي را محور قرار ميدهم ؟ آيا اصرار ميكنم ، تمامي افراد ديدي اغراق آميز نسبت به من داشته باشند ؟ الانان به من كمك ميكند تا ببينم وقتي حمايت متقابل را بيشنهاد ميكنيم . بايد ياد بگيريم به خودمان اعتماد كنيم. امروز به ياد بياد خواهم داشت كه باسخ هاي من در درونم جاي گرفته اند ؟ رابطه بين راهنما و رهجو همبستگي دو عضو براي ياد گيري مطالبي از يكديگر است دو فردي كه راه جديدي از زندگي را مي آموزند "فقط براي امروز"</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[11 آبان]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4900</link>
			<pubDate>Mon, 03 Feb 2014 17:19:01 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4900</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">از وقتي كه به الانان آمده ام ، از حق انتخابهايي كه داشتم و هرگز نمي شناختم .آگاه شدم . من ياد گرفتم كه مجبور به انجام كاري كه برايم ناراحت كننده است نيستم . ميتوانم بيش از تصميم گيري به قلب خود رجوع كنم و سعي كنم احساس درست خود را كشف كنم آزادي چيست ؟<br />
آيا ازادي به اين معناست كه من هرگز نبايد عملي را انجام دهم مگر اينكه از انجام ان احساس راحتي داشته باشم . البته چنين نيست اگر من در انتظار يك وحي يا الهام باشم ، مسائل مالي ام ممكن است هرگز سر و سامان نگيرد . كار من امكان ندارد انجام شود . و دندانهاي من هرگز مسواك نخواهند شد . گاهي لازم است ، احساسي را درك كنم و بعد وارد عمل شوم . به عقيده من به همين دليل "فقط براي امروز" به ما بيشنهاد ميكند كه فقط براي تمرين ، هر روز 2 كار بر خلاف ميل خود انجام دهيم . براي ايجاد تعادل در زندگي ، من بايد بعضي مراقبت هاي فردي را تمرين كنم . با اين روش بدون ديكتاتوري و تسلط ميتوانم به احساسات خويش توجه كنم .<br />
<br />
ياد آوري امروز<br />
<br />
امروز ، كاري كه برايم مفيد باشد انجام خواهم داد . حتي اگر با احساس ناراحتي همراه باشد . با نظم و ترتيب در آوردن امور خود مراقبت مراقبت از خويش است . </span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #006400;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size">از وقتي كه به الانان آمده ام ، از حق انتخابهايي كه داشتم و هرگز نمي شناختم .آگاه شدم . من ياد گرفتم كه مجبور به انجام كاري كه برايم ناراحت كننده است نيستم . ميتوانم بيش از تصميم گيري به قلب خود رجوع كنم و سعي كنم احساس درست خود را كشف كنم آزادي چيست ؟<br />
آيا ازادي به اين معناست كه من هرگز نبايد عملي را انجام دهم مگر اينكه از انجام ان احساس راحتي داشته باشم . البته چنين نيست اگر من در انتظار يك وحي يا الهام باشم ، مسائل مالي ام ممكن است هرگز سر و سامان نگيرد . كار من امكان ندارد انجام شود . و دندانهاي من هرگز مسواك نخواهند شد . گاهي لازم است ، احساسي را درك كنم و بعد وارد عمل شوم . به عقيده من به همين دليل "فقط براي امروز" به ما بيشنهاد ميكند كه فقط براي تمرين ، هر روز 2 كار بر خلاف ميل خود انجام دهيم . براي ايجاد تعادل در زندگي ، من بايد بعضي مراقبت هاي فردي را تمرين كنم . با اين روش بدون ديكتاتوري و تسلط ميتوانم به احساسات خويش توجه كنم .<br />
<br />
ياد آوري امروز<br />
<br />
امروز ، كاري كه برايم مفيد باشد انجام خواهم داد . حتي اگر با احساس ناراحتي همراه باشد . با نظم و ترتيب در آوردن امور خود مراقبت مراقبت از خويش است . </span></span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>