<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - بهمن ماه]]></title>
		<link>https://forum.banianbehboodi.ir/</link>
		<description><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - https://forum.banianbehboodi.ir]]></description>
		<pubDate>Thu, 01 Oct 2026 03:32:50 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[1 بهمن]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5009</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:37:38 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5009</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">قدم دوم عنوان می کند که: به مرور ایمان آوردیم که یک نیروی برتر می تواند سلامت عقل را به ما باز گرداند. اخیراً در یکی از جلسات این قدم را با شیوه ای که در بر دارنده تجربیات شخصی من نیز بود از زبان یکی از اعضا شنیدم. " در ابتدا فقط آمدم و سپس آمدم تا باور کنم." سفر به سوی یک نیروی برتر آنقدر برای من تدریجی بود که نفهمیدم چطور رخ داد. نه انفجار نور بود و نه بوته مشتعلی _ فقط روشنایی تدریجی در زندگی مه آلودی بود که در گذشته قبل از پیدا کردن بهبودی ام در الانان داشتم. من نیز در ابتدا مانند دیگر دوستانم در جلسه، آمدم و جسم خود را بدون داشتن ایمان ، به الانان آوردم. سپس یک بار دیگر اینجا بودم، به آرامی آمدم و به تدریج آمدم تا باور کنم که در این دنیا تنها نیستم. یک نیرو،یک راهرو و یک انرژی وجود دارد که می تواند یک زندگی ثمربخش و لذت بخشی را به من ببخشد. من فقط لازم است که درخواست کمک کرده و ذهن خود را باز نگه دارم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
ایمان آوردن در زندگی ام یک روند تدریجی داشت. این روند تداوم داشت و هر روز که خود را در اختیار او قرار میدادم قویتر می شدم. شاید آگاهی یافتن از این روند هنگامیکه دوباره نا شکیبا شوم و از زندگی سرباز زنم به من کمک کند.<br />
<br />
« من دریافته ام که در این دنیا چیزهای بزرگ، از موضعی که ما در جهت آن ایستاده ایم، زیاد دور نیست.» </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">قدم دوم عنوان می کند که: به مرور ایمان آوردیم که یک نیروی برتر می تواند سلامت عقل را به ما باز گرداند. اخیراً در یکی از جلسات این قدم را با شیوه ای که در بر دارنده تجربیات شخصی من نیز بود از زبان یکی از اعضا شنیدم. " در ابتدا فقط آمدم و سپس آمدم تا باور کنم." سفر به سوی یک نیروی برتر آنقدر برای من تدریجی بود که نفهمیدم چطور رخ داد. نه انفجار نور بود و نه بوته مشتعلی _ فقط روشنایی تدریجی در زندگی مه آلودی بود که در گذشته قبل از پیدا کردن بهبودی ام در الانان داشتم. من نیز در ابتدا مانند دیگر دوستانم در جلسه، آمدم و جسم خود را بدون داشتن ایمان ، به الانان آوردم. سپس یک بار دیگر اینجا بودم، به آرامی آمدم و به تدریج آمدم تا باور کنم که در این دنیا تنها نیستم. یک نیرو،یک راهرو و یک انرژی وجود دارد که می تواند یک زندگی ثمربخش و لذت بخشی را به من ببخشد. من فقط لازم است که درخواست کمک کرده و ذهن خود را باز نگه دارم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
ایمان آوردن در زندگی ام یک روند تدریجی داشت. این روند تداوم داشت و هر روز که خود را در اختیار او قرار میدادم قویتر می شدم. شاید آگاهی یافتن از این روند هنگامیکه دوباره نا شکیبا شوم و از زندگی سرباز زنم به من کمک کند.<br />
<br />
« من دریافته ام که در این دنیا چیزهای بزرگ، از موضعی که ما در جهت آن ایستاده ایم، زیاد دور نیست.» </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[2 بهمن]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5008</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:37:11 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5008</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">زمانی که ما به الانان میرویم، بلسیاری از ما اشتیاق داریم تا به صحبتهایمان گوش داده شود. ما از کشف اتاق های الانان که مکانی امن برای صحبت کردن پیرامون مسائل محصور در درونمان می باشد، دلگرم می شویم.ما مشارکت میکنیم و افراد پیرامونمان با تکان دادن سرشان آن را درک می کنند. آنها پس از جلسات با ما حرف میزنند و عنوان می کنند که چقدر صحبت های ما را تصدیق کرده و از ما بخاطر مشارکتمان سپاسگزارند.<br />
در نهایت به حرفهای ما گوش داده می شود. این توجه می تواند آنقدر احساس نیرومندی بدهد که ممکن است در آن افراط کنیم. بسیاری از ما می ترسیم که این شانس آزادانه صحبت کردن رارها کنیم، بطوریکه ان را آخرین فرصت در نظر میگیریم. اما وقتی هر عضوی با تحکم در جلسات به مشارکت بپردازد، گروه از این عمل رنج میبرد. با پیروی کردن از سنت ها، منافع مشترک گروه باید در درجه اول قرار گیرد و همچون یک ابزار ارزشمند در راهنمایی کردن محسوب می شود. نیازهای ما برای ابراز احساسات شخصی مان واقعی بوده و باید جهت یابی شود. یک راهنما می تواند زمانی را به ما اختصاص دهد و لازم است توجه داشته باشیم که در مورد خودمان و زندگی مان صحبت کنیم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
نیازهای من مهم هستند. الانان به من کمک می کند تا راههای مناسبی برای بدست آوردن آنها پیدا کنم. من امروز به خوبی از خودم مراقبت خواهم کرد.<br />
« جزئیات بسیار خصوصی بهتر است با راهنمایی که می تواند دقیقاً به آنها گوش داده و حمایت خویش را حفظ کند، مطرح می شود. فردی که همه چیز را راجع به شما می داند و می پذیرد که شما نیز مانند او هستید.» </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">زمانی که ما به الانان میرویم، بلسیاری از ما اشتیاق داریم تا به صحبتهایمان گوش داده شود. ما از کشف اتاق های الانان که مکانی امن برای صحبت کردن پیرامون مسائل محصور در درونمان می باشد، دلگرم می شویم.ما مشارکت میکنیم و افراد پیرامونمان با تکان دادن سرشان آن را درک می کنند. آنها پس از جلسات با ما حرف میزنند و عنوان می کنند که چقدر صحبت های ما را تصدیق کرده و از ما بخاطر مشارکتمان سپاسگزارند.<br />
در نهایت به حرفهای ما گوش داده می شود. این توجه می تواند آنقدر احساس نیرومندی بدهد که ممکن است در آن افراط کنیم. بسیاری از ما می ترسیم که این شانس آزادانه صحبت کردن رارها کنیم، بطوریکه ان را آخرین فرصت در نظر میگیریم. اما وقتی هر عضوی با تحکم در جلسات به مشارکت بپردازد، گروه از این عمل رنج میبرد. با پیروی کردن از سنت ها، منافع مشترک گروه باید در درجه اول قرار گیرد و همچون یک ابزار ارزشمند در راهنمایی کردن محسوب می شود. نیازهای ما برای ابراز احساسات شخصی مان واقعی بوده و باید جهت یابی شود. یک راهنما می تواند زمانی را به ما اختصاص دهد و لازم است توجه داشته باشیم که در مورد خودمان و زندگی مان صحبت کنیم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
نیازهای من مهم هستند. الانان به من کمک می کند تا راههای مناسبی برای بدست آوردن آنها پیدا کنم. من امروز به خوبی از خودم مراقبت خواهم کرد.<br />
« جزئیات بسیار خصوصی بهتر است با راهنمایی که می تواند دقیقاً به آنها گوش داده و حمایت خویش را حفظ کند، مطرح می شود. فردی که همه چیز را راجع به شما می داند و می پذیرد که شما نیز مانند او هستید.» </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[3 بهمن]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5006</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:36:52 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5006</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">گاهی اوقات به پذیرش واقعیت های ناخوشآیندی فراخوانده می شوم. ممکن است آرزو داشته باشم تا از ناامیدی پرهیز کنم ، اما در می یابم که تنها راه آرامش داشتن، تمایل به پذیرش چیزهایی است که نمی توانم تغییر دهم. پذیرش حق انتخاب هایی به من می دهد. مثلاً یک روز که با راهنمایم تماس گرفتم چون الکلی و من برای بعدازظهر بلیط کنسرت داشتیم و من می ترشیدم که او بنوشد و قبل از ترک کردن خانه ضعف کند. قبلاً این اتفاق بارها افتاده بود.<br />
بلیط هیمان باطل می شد و من بعد از ظهرم را با ناامیدی سپری می کردم. راهنمایم پیشنهاد کرد در مواقعی که نقشه هایم مربوط به فردی بود که نمی توانستم به آن وابسته باشم، باید طرح های کمک کننده ای داشته باشم. نقشه اول(A( بیرون رفتن از خانه باشد.<br />
نقشه دوم(B) ممکن است تماس تلفنی پیشاپیش با دوست الانانی باشد، یا توضیح دادن شرایط باشد، در صورت ناموفق بودن طرح(A) ببینیم که آیا او در آخرین لحظات دعوت متمایل خواهد شد. نقشه سوم© به تنهایی رفتن و داشتن اوقات خوبی می باشد.<br />
این طرز عمل جدید همانند یک طلسم کار می کند. این راه بزرگی برای کارکردن پذیرش در وجود خودم محسوب می شود.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
مدتهاست که به هیچ شخصی یا موقعیتی به منظور سپری کردن روزم وابسته نیستم. امروز حق انتخابهایی دارم.<br />
« موش کوچکی را در نظر بگیرید، که چطور با تدبیر هرگز خود را فقط به یک گودال منحصر نمی کند.» </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">گاهی اوقات به پذیرش واقعیت های ناخوشآیندی فراخوانده می شوم. ممکن است آرزو داشته باشم تا از ناامیدی پرهیز کنم ، اما در می یابم که تنها راه آرامش داشتن، تمایل به پذیرش چیزهایی است که نمی توانم تغییر دهم. پذیرش حق انتخاب هایی به من می دهد. مثلاً یک روز که با راهنمایم تماس گرفتم چون الکلی و من برای بعدازظهر بلیط کنسرت داشتیم و من می ترشیدم که او بنوشد و قبل از ترک کردن خانه ضعف کند. قبلاً این اتفاق بارها افتاده بود.<br />
بلیط هیمان باطل می شد و من بعد از ظهرم را با ناامیدی سپری می کردم. راهنمایم پیشنهاد کرد در مواقعی که نقشه هایم مربوط به فردی بود که نمی توانستم به آن وابسته باشم، باید طرح های کمک کننده ای داشته باشم. نقشه اول(A( بیرون رفتن از خانه باشد.<br />
نقشه دوم(B) ممکن است تماس تلفنی پیشاپیش با دوست الانانی باشد، یا توضیح دادن شرایط باشد، در صورت ناموفق بودن طرح(A) ببینیم که آیا او در آخرین لحظات دعوت متمایل خواهد شد. نقشه سوم© به تنهایی رفتن و داشتن اوقات خوبی می باشد.<br />
این طرز عمل جدید همانند یک طلسم کار می کند. این راه بزرگی برای کارکردن پذیرش در وجود خودم محسوب می شود.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
مدتهاست که به هیچ شخصی یا موقعیتی به منظور سپری کردن روزم وابسته نیستم. امروز حق انتخابهایی دارم.<br />
« موش کوچکی را در نظر بگیرید، که چطور با تدبیر هرگز خود را فقط به یک گودال منحصر نمی کند.» </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[4 بهمن]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5005</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:36:33 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5005</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">گاهی اوقات آنچه انجام میدهم کم اهمیت تر از دلیل انجام آن کار است. برای مثال ، اگر بی پرده سخن گفتن را هنگامی که چیزی مرا نارحت کرده، انتخاب می کنم، انگیزه های من برای صحبت کردن، آنچه را که می گویم و نحوه گفتن ، مرا تحت نفوذ قرار خواهد داد. اگر من صحبت به دلیل این است که احساس می کنم این عمل درستی برای من محسوب می شود که آن را انجام دهم و به این دلیل که نیاز است خودم بیان کنم، پسمرکز توجه خودم هستم. واکنش های شنوندگان اهمیت کمتری دارد.<br />
اما اگر من صحبت می کنم تا شخصی را تغییر داده یا تحت نفوذ خود قرار دهم ، پس عکس العمل آنها نقطه تمرکز توجهات من می باشد و آنچه که من از نتایج ارزیابی می کنم، مقیاس می شوند. ممکن است دقیقاً همان عبارات را در دو موقعیت بکار برم، اما اگر تمرکز من بر روی خودم باشد، تمایل دارم تا احساس بهتری در مورد تجربیات داشته باشم. کنایه از این است که معمولاً نتایج مطلوبتر از آن شیوه نیز به نظر می رسند.<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
امروز به جای اینکه تنها نتایج را هدف قرار دهم، عملکردهایی را در نظر خواهم گرفت. چون به نظر می رسد که آنها اعمال درستی برای من می باشند.<br />
« حتی اگر می دانستم که فردا چونه سیر خواهد شد، هنوز هم درخت سیب خود را می کاشتم.» </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">گاهی اوقات آنچه انجام میدهم کم اهمیت تر از دلیل انجام آن کار است. برای مثال ، اگر بی پرده سخن گفتن را هنگامی که چیزی مرا نارحت کرده، انتخاب می کنم، انگیزه های من برای صحبت کردن، آنچه را که می گویم و نحوه گفتن ، مرا تحت نفوذ قرار خواهد داد. اگر من صحبت به دلیل این است که احساس می کنم این عمل درستی برای من محسوب می شود که آن را انجام دهم و به این دلیل که نیاز است خودم بیان کنم، پسمرکز توجه خودم هستم. واکنش های شنوندگان اهمیت کمتری دارد.<br />
اما اگر من صحبت می کنم تا شخصی را تغییر داده یا تحت نفوذ خود قرار دهم ، پس عکس العمل آنها نقطه تمرکز توجهات من می باشد و آنچه که من از نتایج ارزیابی می کنم، مقیاس می شوند. ممکن است دقیقاً همان عبارات را در دو موقعیت بکار برم، اما اگر تمرکز من بر روی خودم باشد، تمایل دارم تا احساس بهتری در مورد تجربیات داشته باشم. کنایه از این است که معمولاً نتایج مطلوبتر از آن شیوه نیز به نظر می رسند.<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
امروز به جای اینکه تنها نتایج را هدف قرار دهم، عملکردهایی را در نظر خواهم گرفت. چون به نظر می رسد که آنها اعمال درستی برای من می باشند.<br />
« حتی اگر می دانستم که فردا چونه سیر خواهد شد، هنوز هم درخت سیب خود را می کاشتم.» </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[5 بهمن]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5004</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:36:13 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5004</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">قدم پنجم می گوید:"چگونگی دقیق خطاهای خود را به پر.ردگار، خود و یک انسان دیگر اقرار کردیم." اما ماهیت دقیق خطاهای من چه هستند؟ آیا آنها شامل گرفتاری، عبارات گفته شده در حین عصبانیت و عدم صداقت بوده است؟ برای من ماهیت دقیق خطاهایم ناگفته ها، خود کم بینی و شکستها می باشد که باعث برانگیختن افکار و اعمالم می شود.. اینها شامل تصوراتی که به اندازه کافی برای من نیستند، من شایسته عشق نیستم و اینکه آنقدر صدمه دیده بودم که که هرگز بهبود نمیافتم.اگر من عمیقاً کاووش می کنم، معمولاً افکاری پایین تر از این سطح که احساس بدی در مورد آن دارم پیدا می کنم. من یاد میگیرم تا تمرین کنم، آیا هیچ صحبتی برای این خود کم بینی ها وجود دارد یا نه؟ پس می توانم زندگی اطرافم را با واقعیت بیشتری بسازم، با روش محبت آمیزتری خودم را ببینم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
زندگی کردن با الکلیسم صدمات زیادی به عزت نفس من زده است. در نتیجه ممکن است تشخیص دهم که چطور بسیاری از خطاهای من بر اسس اشتباه خودم ایجاد شده است و به همین علت است که قدم پنجم بسیار روشنگر و شفاف کننده می باشد.<br />
من به همراه نیروی برترم و فرد دیگری، حتی می توانم الگوهای رفتاری و احساسی طولانی مدت زندگی ام را تغییر دهم.<br />
« اگر هیچ کس نداند که واقعاً چه هستیم، ریسک می کنیم که خودمان را قربانی تنفرات فردی مان کنیم.اگر می توانیم مورد علاقه فرد دیگری که می داند چه کسی هستیم واقع شویم، قادر خواهیم بود خودمان را بپذیریم.دیگران بندرت به آن بدی که فکر می کنیم هستیم، فکر می کنند.» </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">قدم پنجم می گوید:"چگونگی دقیق خطاهای خود را به پر.ردگار، خود و یک انسان دیگر اقرار کردیم." اما ماهیت دقیق خطاهای من چه هستند؟ آیا آنها شامل گرفتاری، عبارات گفته شده در حین عصبانیت و عدم صداقت بوده است؟ برای من ماهیت دقیق خطاهایم ناگفته ها، خود کم بینی و شکستها می باشد که باعث برانگیختن افکار و اعمالم می شود.. اینها شامل تصوراتی که به اندازه کافی برای من نیستند، من شایسته عشق نیستم و اینکه آنقدر صدمه دیده بودم که که هرگز بهبود نمیافتم.اگر من عمیقاً کاووش می کنم، معمولاً افکاری پایین تر از این سطح که احساس بدی در مورد آن دارم پیدا می کنم. من یاد میگیرم تا تمرین کنم، آیا هیچ صحبتی برای این خود کم بینی ها وجود دارد یا نه؟ پس می توانم زندگی اطرافم را با واقعیت بیشتری بسازم، با روش محبت آمیزتری خودم را ببینم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
زندگی کردن با الکلیسم صدمات زیادی به عزت نفس من زده است. در نتیجه ممکن است تشخیص دهم که چطور بسیاری از خطاهای من بر اسس اشتباه خودم ایجاد شده است و به همین علت است که قدم پنجم بسیار روشنگر و شفاف کننده می باشد.<br />
من به همراه نیروی برترم و فرد دیگری، حتی می توانم الگوهای رفتاری و احساسی طولانی مدت زندگی ام را تغییر دهم.<br />
« اگر هیچ کس نداند که واقعاً چه هستیم، ریسک می کنیم که خودمان را قربانی تنفرات فردی مان کنیم.اگر می توانیم مورد علاقه فرد دیگری که می داند چه کسی هستیم واقع شویم، قادر خواهیم بود خودمان را بپذیریم.دیگران بندرت به آن بدی که فکر می کنیم هستیم، فکر می کنند.» </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[6 بهمن]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5003</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:35:55 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5003</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">الکلیسم یک بیماری خانوادگی است. اثرات آن تنها بر فرد مصرف کننده محدود نمی باشد بلکه بر تمام اطرافیان او نیز مؤثر است. برای بعضی از ما، بیشتر افکاری که شکل می گیرند از نسلی به نسل دیگر تغییر می کند. من با حضورم در الانان خود را وادار به شکستن این الگوهای ناسالم کردم.همانطور که به شرکت کردن در جلسات ادامه می دهم، شروع به بهبودی می کنم، تا آرامش و صلح را پیدا کنم و احساس بهتری نسبت به خودم داشته باشم.<br />
من مدتهاست که با الگوهای قدیمی الکلی رفتار نمی کنم و تمام موقعیت خانواده ام شروع به تغییر کرده است. وقتی که ن از نگرانی در مورد چیزهای دیگر دست بکشم و بر سلامتی خود تمرکز کنم، دیگران را برای پیدا کردن بهبودی فردی شان آزاد می گذارم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
بهبودی یک فرد می تواند تأثیر شدیدی بر کل خانواده داشته باشد. وقتی که از خودم مراقبتمی کنم، ممکن است بیش از آنچه که تشخیص دهم به فرد مورد علاقه ام که از این بیماری خانوادگی رنج می برد، کمک کنم.<br />
« وقتی فردی بهبود می یابد، کل موقعیت خانواده بهبود می یابد.» </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">الکلیسم یک بیماری خانوادگی است. اثرات آن تنها بر فرد مصرف کننده محدود نمی باشد بلکه بر تمام اطرافیان او نیز مؤثر است. برای بعضی از ما، بیشتر افکاری که شکل می گیرند از نسلی به نسل دیگر تغییر می کند. من با حضورم در الانان خود را وادار به شکستن این الگوهای ناسالم کردم.همانطور که به شرکت کردن در جلسات ادامه می دهم، شروع به بهبودی می کنم، تا آرامش و صلح را پیدا کنم و احساس بهتری نسبت به خودم داشته باشم.<br />
من مدتهاست که با الگوهای قدیمی الکلی رفتار نمی کنم و تمام موقعیت خانواده ام شروع به تغییر کرده است. وقتی که ن از نگرانی در مورد چیزهای دیگر دست بکشم و بر سلامتی خود تمرکز کنم، دیگران را برای پیدا کردن بهبودی فردی شان آزاد می گذارم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
بهبودی یک فرد می تواند تأثیر شدیدی بر کل خانواده داشته باشد. وقتی که از خودم مراقبتمی کنم، ممکن است بیش از آنچه که تشخیص دهم به فرد مورد علاقه ام که از این بیماری خانوادگی رنج می برد، کمک کنم.<br />
« وقتی فردی بهبود می یابد، کل موقعیت خانواده بهبود می یابد.» </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[7 بهمن]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5002</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:35:37 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5002</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">فقط برای امروز.....یک کار نیک برای فردی انجام می دهم، اما نمی گذارم او یا هیچ کس دیگری بفهمد که من انرا انجام داده ام و اگر کسی فهمید آنرا به حساب نمی آورم. چه تمرین وحشتناکی! این تمرین به من کمک می کند تا رهایی از عادات مهربانی یا بخشندگی را شکسته تا چیزی را به دست بیاورم. فقط وقتی که یک عمل محبت آمیزی را با هیچ انتظاری انجام می دهم موهبت واقعی از این بخشش بدست می آورم.<br />
من یاد میگیرم که بخشیدن نباید از من یا هر فرد دیگری دور شود _ اگر هیچ رشته اتصالی وجود نداشته باشد_ هر فردی برای بهره برئن حاضر می شود. هر خوبی و هر ژست محبت آمیزی روح مرا آرامش می بخشد و برای داشتن یک دنیای سالم تری همکاری می کند. این گمنامی اعمال مثبتی هستند که خشت های یک رفاه معنوی را بنیان می کنند. عزت نفس من رشد میابد، چون من می توانم احساس خوبی در مورد اعمالم داشته باشم. من متعهد به انجام اعمال ارزشمندی می شوم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
<br />
امروز عشق بلاعوضی در اعمالم قرار می دهم. وقتی بخششی را بدون انتظار داشتن عمل متقابلی در قبال آن عمل انجام می دهم، همواره بیش از آنچه که بخشیده ام بدست می اورم.<br />
« من با عشق خلق شده ام. به این دلیل هیچ چیزی نمی تواند زیبایی مرا بیان کند و نمی تواند مرا آزاد سازد، بجز خود عشق. » <br />
</div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">فقط برای امروز.....یک کار نیک برای فردی انجام می دهم، اما نمی گذارم او یا هیچ کس دیگری بفهمد که من انرا انجام داده ام و اگر کسی فهمید آنرا به حساب نمی آورم. چه تمرین وحشتناکی! این تمرین به من کمک می کند تا رهایی از عادات مهربانی یا بخشندگی را شکسته تا چیزی را به دست بیاورم. فقط وقتی که یک عمل محبت آمیزی را با هیچ انتظاری انجام می دهم موهبت واقعی از این بخشش بدست می آورم.<br />
من یاد میگیرم که بخشیدن نباید از من یا هر فرد دیگری دور شود _ اگر هیچ رشته اتصالی وجود نداشته باشد_ هر فردی برای بهره برئن حاضر می شود. هر خوبی و هر ژست محبت آمیزی روح مرا آرامش می بخشد و برای داشتن یک دنیای سالم تری همکاری می کند. این گمنامی اعمال مثبتی هستند که خشت های یک رفاه معنوی را بنیان می کنند. عزت نفس من رشد میابد، چون من می توانم احساس خوبی در مورد اعمالم داشته باشم. من متعهد به انجام اعمال ارزشمندی می شوم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
<br />
امروز عشق بلاعوضی در اعمالم قرار می دهم. وقتی بخششی را بدون انتظار داشتن عمل متقابلی در قبال آن عمل انجام می دهم، همواره بیش از آنچه که بخشیده ام بدست می اورم.<br />
« من با عشق خلق شده ام. به این دلیل هیچ چیزی نمی تواند زیبایی مرا بیان کند و نمی تواند مرا آزاد سازد، بجز خود عشق. » <br />
</div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[8 بهمن]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5001</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:35:08 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5001</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">ما انسانها بطور عجیبی وفق پذیر هستیم. ما راه حل های خلاقی برای شرایط اخلاقی و برای شرایط غیرممکن پیدا می کنیم. یکی از مهارتهایی که از عهده کارها بر می آییم و ان را توسعه می بخشیم، زیر نفوذ درآوردن افراد، به منظور بدست آوردن آن چیزی است که می خواهیم. الکلیسم می تواند رفتارهای محیطی را خلق کند که زیر نفوذ در آوردن را امری ضروری تلقی کند. امروز با کمک الانان، یاد می گیرم کاری بیش از اینکه بقاء داشته باشیم، انجام دهیم و چنین تحکم هایی غیر ضروری و غیر قابل قبول شوند. ما در الانان راههای سالمتری برای کسب نیازهای فردی مان و رفتار با دیگران یاد می گیریم.<br />
زرنگی کردن بخش طبیعی از زندگی من شده بود آنقدر که من فراموش کردم یک مذاکره داشته باشم یا یک درخواست درک و قابل فهم داشته باشم. اگر از فردی می خواستم کاری انجام دهد، سعی می کردم با گفتن اینکه چقدر من برای انها کار انجام داده ام در آنها احساس گناه ایجاد می کردم و یا اینکه شکایت می کردم که هرگز وظیفه خود را انجام نمی دهند. هرگز برای من اتفاق نیفتاده که بتوانم به سادگی و مؤدبانه برای انچه می خواهم، درخواست کنم، یا اینکه می توانستم درخواست رد شده ام را بپذیرم، اما من یاد می گیرم . فقط برای امروز یاد می گیرم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
امروز راه بهتری برای زندگی کردن خلق می کنم، رها از هر خطا و فریبی.<br />
«ما تصمیم می گیریم که با تمامیت فردی رفتار کنیم، نه بخاطر اینکه احساس بهتری در دیگری ایجاد کنیم بلکه به این خاطر که این رفتار یک راه زندگی را به ما عرضه می کند که باعث پیشرفت و بهبودی ما می شود.» </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">ما انسانها بطور عجیبی وفق پذیر هستیم. ما راه حل های خلاقی برای شرایط اخلاقی و برای شرایط غیرممکن پیدا می کنیم. یکی از مهارتهایی که از عهده کارها بر می آییم و ان را توسعه می بخشیم، زیر نفوذ درآوردن افراد، به منظور بدست آوردن آن چیزی است که می خواهیم. الکلیسم می تواند رفتارهای محیطی را خلق کند که زیر نفوذ در آوردن را امری ضروری تلقی کند. امروز با کمک الانان، یاد می گیرم کاری بیش از اینکه بقاء داشته باشیم، انجام دهیم و چنین تحکم هایی غیر ضروری و غیر قابل قبول شوند. ما در الانان راههای سالمتری برای کسب نیازهای فردی مان و رفتار با دیگران یاد می گیریم.<br />
زرنگی کردن بخش طبیعی از زندگی من شده بود آنقدر که من فراموش کردم یک مذاکره داشته باشم یا یک درخواست درک و قابل فهم داشته باشم. اگر از فردی می خواستم کاری انجام دهد، سعی می کردم با گفتن اینکه چقدر من برای انها کار انجام داده ام در آنها احساس گناه ایجاد می کردم و یا اینکه شکایت می کردم که هرگز وظیفه خود را انجام نمی دهند. هرگز برای من اتفاق نیفتاده که بتوانم به سادگی و مؤدبانه برای انچه می خواهم، درخواست کنم، یا اینکه می توانستم درخواست رد شده ام را بپذیرم، اما من یاد می گیرم . فقط برای امروز یاد می گیرم.<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
امروز راه بهتری برای زندگی کردن خلق می کنم، رها از هر خطا و فریبی.<br />
«ما تصمیم می گیریم که با تمامیت فردی رفتار کنیم، نه بخاطر اینکه احساس بهتری در دیگری ایجاد کنیم بلکه به این خاطر که این رفتار یک راه زندگی را به ما عرضه می کند که باعث پیشرفت و بهبودی ما می شود.» </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[9 بهمن]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5000</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:34:49 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5000</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">الانان به من یادآوری می کند که : " فقط برای امروز " می توام از عهده کارهایم بر آیم. این به من اجازه میدهد تا در مورد آنچه که می توام برای بهبودی موقعیتم انجام دهم، بیشتر واقع بین باشم.<br />
این مرا از ضرورت های دائمی خلاص می کند. امروز می توانم ببینم که هیچ مشکلی برای همیشه دوام ندارد. عادت داشتم احساس کنم اگر یک مشکلی را فوراً حل نمی کردم، آن مشکل برای همیشه برایم باقی می ماند. اکنون می دانم که هر چیزی به تدریج میگذرد خوشی ها نیز به اندازه غمها در گذر هستند. امروز می توانم از خودم بپرسم : چطور می توانم در مورد اینجا و هم اکنون کاری بکنم؟ این پرسش به من کمک می کند تا وظایف خود را با واقع بینی بیشتری توجیه کنم و به من نشان می دهد که چه بخشی از امور برای کنترل کردن از توانایی من خارج است.<br />
استدلال کردن در مورد چیزها با دوستان الانانی یا شرکت کردن در جلسات اغلب به من کمک می کند تا مشکلات امروز خود را از تعلقات آن به گذشته و آینده جدا سازم. پس آنچه را که می توانم انجام می دهم و بقیه را واگذار می کنم.<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
وقتی که من با واقع بینی در مورد مسئولیتهایم برخورد می کنم، بطور مؤثری می توانم با شرایط دشوار روبرو شوم. من ابزارهایی که برای روبرویی با چالش های امروزم نیازمند به آن هستم را دارم. مکن به نیروی برترم برای فردا نیز توکل و اعتماد خواهم کرد.<br />
« امروز فقط یک بخش کوچک و قابل کنترل از زمان می باشد که مشکلاتمان لازم نیست بر ما غلبه کند و این سنگینی گذشته و آینده را از قلب و ذهنمان دور می کند.» </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">الانان به من یادآوری می کند که : " فقط برای امروز " می توام از عهده کارهایم بر آیم. این به من اجازه میدهد تا در مورد آنچه که می توام برای بهبودی موقعیتم انجام دهم، بیشتر واقع بین باشم.<br />
این مرا از ضرورت های دائمی خلاص می کند. امروز می توانم ببینم که هیچ مشکلی برای همیشه دوام ندارد. عادت داشتم احساس کنم اگر یک مشکلی را فوراً حل نمی کردم، آن مشکل برای همیشه برایم باقی می ماند. اکنون می دانم که هر چیزی به تدریج میگذرد خوشی ها نیز به اندازه غمها در گذر هستند. امروز می توانم از خودم بپرسم : چطور می توانم در مورد اینجا و هم اکنون کاری بکنم؟ این پرسش به من کمک می کند تا وظایف خود را با واقع بینی بیشتری توجیه کنم و به من نشان می دهد که چه بخشی از امور برای کنترل کردن از توانایی من خارج است.<br />
استدلال کردن در مورد چیزها با دوستان الانانی یا شرکت کردن در جلسات اغلب به من کمک می کند تا مشکلات امروز خود را از تعلقات آن به گذشته و آینده جدا سازم. پس آنچه را که می توانم انجام می دهم و بقیه را واگذار می کنم.<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
وقتی که من با واقع بینی در مورد مسئولیتهایم برخورد می کنم، بطور مؤثری می توانم با شرایط دشوار روبرو شوم. من ابزارهایی که برای روبرویی با چالش های امروزم نیازمند به آن هستم را دارم. مکن به نیروی برترم برای فردا نیز توکل و اعتماد خواهم کرد.<br />
« امروز فقط یک بخش کوچک و قابل کنترل از زمان می باشد که مشکلاتمان لازم نیست بر ما غلبه کند و این سنگینی گذشته و آینده را از قلب و ذهنمان دور می کند.» </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[10 بهمن]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4999</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:34:28 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4999</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">نادانی بصورت انجام دادن کارهایی به همان شیوه ای که بارها و بارها انجام شده و انتظار نتایج متفاوتی داشتن، قطعی می شود.<br />
در گذشته سعی می کردم دیگران، موقعیتها و چیزهایی را کنترل کنم و معتقد بودم که روش من روش صحیحی می باشد.من می دانستم که مسیر من راه مرا تثبیت می کند و بر خواست خود که کاری را صورت نمی داد و کارایی نداشت پافشاری می کردم.هنوز من به سعی خود ادامه می دادم. این راه غیر معقولی برای زندگی بود. قدم سوم: " تصمیم گرفتم که اراده و زندگی مان را به پروردگاری که خود درک می کردیم بسپاریم و این نقطه عطفی در ترک کردن من بود. این به معنای انتخاب بین زندگی یک بیمار و یک شخص عاقل بود _ خواست من یا خواست خدا. چون خواست من بارها و بارها باعث مأیوس شدنم می شد، پرسش واقعی این بود که تا چه وقت به دور زدن پیرامون همان دایره ای که قبلاً می خواستم تا خطاها را تحسین کنم، ادامه دهم و به یک منبع عظیم کمک رو کنم؟<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
ممکن است توجه به انتخاب های مخرب و نا معقول الکلی را آسان فرض کنم. این سخت تر است که بپذیرم رفتارهای فردی من همواره درست و معقول نبوده اند. امروزه می توانم پافشاری بر روی خواست خود را رها کنم. با این تصمیم ساده تعهدی به معقول بودن ایجاد می کنم.<br />
اگرچه هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و یک نقطه جدید شروع را ایجاد نماید، اما هر کسی می تواند از اکنون شروع کند و یک نقطه جدید پایان را ایجاد کند. </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">نادانی بصورت انجام دادن کارهایی به همان شیوه ای که بارها و بارها انجام شده و انتظار نتایج متفاوتی داشتن، قطعی می شود.<br />
در گذشته سعی می کردم دیگران، موقعیتها و چیزهایی را کنترل کنم و معتقد بودم که روش من روش صحیحی می باشد.من می دانستم که مسیر من راه مرا تثبیت می کند و بر خواست خود که کاری را صورت نمی داد و کارایی نداشت پافشاری می کردم.هنوز من به سعی خود ادامه می دادم. این راه غیر معقولی برای زندگی بود. قدم سوم: " تصمیم گرفتم که اراده و زندگی مان را به پروردگاری که خود درک می کردیم بسپاریم و این نقطه عطفی در ترک کردن من بود. این به معنای انتخاب بین زندگی یک بیمار و یک شخص عاقل بود _ خواست من یا خواست خدا. چون خواست من بارها و بارها باعث مأیوس شدنم می شد، پرسش واقعی این بود که تا چه وقت به دور زدن پیرامون همان دایره ای که قبلاً می خواستم تا خطاها را تحسین کنم، ادامه دهم و به یک منبع عظیم کمک رو کنم؟<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
ممکن است توجه به انتخاب های مخرب و نا معقول الکلی را آسان فرض کنم. این سخت تر است که بپذیرم رفتارهای فردی من همواره درست و معقول نبوده اند. امروزه می توانم پافشاری بر روی خواست خود را رها کنم. با این تصمیم ساده تعهدی به معقول بودن ایجاد می کنم.<br />
اگرچه هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و یک نقطه جدید شروع را ایجاد نماید، اما هر کسی می تواند از اکنون شروع کند و یک نقطه جدید پایان را ایجاد کند. </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[11 بهمن]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4998</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:34:06 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4998</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">من به راحتی و سهولت از ابزارهای دستی استفاده نمی کنم. اخیراً یکی از دوستان برایم خاطر نشان کرد که روغن زدن به اره قبل از بکارگیری آن، کار کردن با آن را آسانتر می کند. اعم از اینکه اهن یا چوب را ببریم. بعداً برای من مسلم شد که یاد بگیرم روغن زدن به اره کمی مانند فراگیری برنامه الانان می باشد. اگرچه کمی شک کردم، اما یادگیری یک راه جدید را در نظر گرفتم چون می دیدم که آن ثابت شده است. من می دیدم که جچطور اعضا الانان که شرایط مشابه من داشتند با شرایط دشوار روبرو شده و آرامش داشتند. بنابراین با روش آنها تلاش کردم _ من یادگرفتم تا قدمها، نشریات الانان، شعارها، جلسات و گرفتن راهنما را بکار ببرم. بکار گیری این روغن مواد اولیه زندگی مرا تغییر نمی دهد و مرا با تجهیزات جدیدی روبرو نمی کند. بلکه آنچه را که قبلاً مفید می دانستم برایم ایجاد می کند و بسیاری از ناکامی های مرا برطرف کرده و آسودگی بزرگی به من می بخشد.<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
ساختن یک زندگی مفید و ثمربحخش کار آسانی نیست. الانان به من کمک می کند تا راههای مؤثرتری برای زندگی کردن را یاد بگیرم بطوریکه می توانم از مشکلات غیر ضروری اجتناب کنم. با ابزارهای مناسب، پیشرفت فقط موضوعی برای تمرین است.<br />
شما بوسیله صحبت کردن، حرف زدن را یاد می گیرید. با مطالعه کردن، مطالعه، با دویدن دویدن، با کار کردن کار را یاد می گیرید و با عشق ورزیدن عشق به خدا و بشر را یاد می گیرید.<br />
« به عنوان یک شاگرد شروع کنید و قدرت زیادی از عشق، شما را به استاد شدن سوق می دهد.» </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">من به راحتی و سهولت از ابزارهای دستی استفاده نمی کنم. اخیراً یکی از دوستان برایم خاطر نشان کرد که روغن زدن به اره قبل از بکارگیری آن، کار کردن با آن را آسانتر می کند. اعم از اینکه اهن یا چوب را ببریم. بعداً برای من مسلم شد که یاد بگیرم روغن زدن به اره کمی مانند فراگیری برنامه الانان می باشد. اگرچه کمی شک کردم، اما یادگیری یک راه جدید را در نظر گرفتم چون می دیدم که آن ثابت شده است. من می دیدم که جچطور اعضا الانان که شرایط مشابه من داشتند با شرایط دشوار روبرو شده و آرامش داشتند. بنابراین با روش آنها تلاش کردم _ من یادگرفتم تا قدمها، نشریات الانان، شعارها، جلسات و گرفتن راهنما را بکار ببرم. بکار گیری این روغن مواد اولیه زندگی مرا تغییر نمی دهد و مرا با تجهیزات جدیدی روبرو نمی کند. بلکه آنچه را که قبلاً مفید می دانستم برایم ایجاد می کند و بسیاری از ناکامی های مرا برطرف کرده و آسودگی بزرگی به من می بخشد.<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
ساختن یک زندگی مفید و ثمربحخش کار آسانی نیست. الانان به من کمک می کند تا راههای مؤثرتری برای زندگی کردن را یاد بگیرم بطوریکه می توانم از مشکلات غیر ضروری اجتناب کنم. با ابزارهای مناسب، پیشرفت فقط موضوعی برای تمرین است.<br />
شما بوسیله صحبت کردن، حرف زدن را یاد می گیرید. با مطالعه کردن، مطالعه، با دویدن دویدن، با کار کردن کار را یاد می گیرید و با عشق ورزیدن عشق به خدا و بشر را یاد می گیرید.<br />
« به عنوان یک شاگرد شروع کنید و قدرت زیادی از عشق، شما را به استاد شدن سوق می دهد.» </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[12بهمن]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4997</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:33:49 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4997</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">در جایی خواندم که چیزهای فوری بندرت مهم هستند و چیزهایی که مهم هستند بندرت فوری ( ضروری ) هستند.<br />
من می توانم آنقدر مشغول عیبجویی کردن و پرداختن به موضوعات جزئی زندگی ام باشم، که فراموش کنم زمانی را به کارهای پر اهمیت تر اختصاص دهم. از شعارهای الانان که در رسیدن به اولویت های من بسیار مفید می باشد این است : " اولین چیزها در درجه اول قرار دارند. ( چیزهای مهم در درجه اول هستند.)امروز حفظ آرامشم اولین اولویت من است.اتصال من به نیروی برترم منبع آرامش است. اگر من تصور کنم که در اتاقی تاریک هستم و نیروی برترم تنها منبع روشنایی است، پس بهترین امیدواری من برای جهت یابی اطرافم، نیروی برترین است که با من می باشد، بوریکه می توانم در اتاق حرکت کنم. به عبارت دیگر در اتاق حرکت کنم، اما عبور من مطمئناً آرام، گیج کننده و احتمالاً دردناک است.<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
همچنان که در مورد آنچه که باید امروز انجام دهم فکر می کنم، وقتی را به کارهایی که واقعاً مهم هستند اختصاص می دهم.. شعار " اولین کارها اولین هستند " را برای امروز بکار می برم. اجازه بده یک روز را بطور طبیعی به تفکر و مشورت بپردازیم و بی تأمل با هرچیز مختصری مسیری را شکل ندهیم تا عوامل مخرب بر آن واقع نشوند. </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">در جایی خواندم که چیزهای فوری بندرت مهم هستند و چیزهایی که مهم هستند بندرت فوری ( ضروری ) هستند.<br />
من می توانم آنقدر مشغول عیبجویی کردن و پرداختن به موضوعات جزئی زندگی ام باشم، که فراموش کنم زمانی را به کارهای پر اهمیت تر اختصاص دهم. از شعارهای الانان که در رسیدن به اولویت های من بسیار مفید می باشد این است : " اولین چیزها در درجه اول قرار دارند. ( چیزهای مهم در درجه اول هستند.)امروز حفظ آرامشم اولین اولویت من است.اتصال من به نیروی برترم منبع آرامش است. اگر من تصور کنم که در اتاقی تاریک هستم و نیروی برترم تنها منبع روشنایی است، پس بهترین امیدواری من برای جهت یابی اطرافم، نیروی برترین است که با من می باشد، بوریکه می توانم در اتاق حرکت کنم. به عبارت دیگر در اتاق حرکت کنم، اما عبور من مطمئناً آرام، گیج کننده و احتمالاً دردناک است.<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
همچنان که در مورد آنچه که باید امروز انجام دهم فکر می کنم، وقتی را به کارهایی که واقعاً مهم هستند اختصاص می دهم.. شعار " اولین کارها اولین هستند " را برای امروز بکار می برم. اجازه بده یک روز را بطور طبیعی به تفکر و مشورت بپردازیم و بی تأمل با هرچیز مختصری مسیری را شکل ندهیم تا عوامل مخرب بر آن واقع نشوند. </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[13 بهمن]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4996</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:33:20 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4996</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">قدم ششم در مورد پیدا کردن یک آمادگی کامل می باشد که خداوند کلیه نواقص اخلاقی ما را برطرف سازد. این آمادگی بندرت بطور ناگهانی برای من رخ می دهد. در عوض همانطور که سعی می کنم در یک جهت مثبت پیشرفت کنم ، کمی در آن زمان آمادگی کسب می کنم.<br />
بخش مهمی از قدم ششم با تمرین کردن حق شناسی کارآیی دارد.<br />
از زندگی فعلی ان بسیار سپاسگزارم و می توانم بهبودی را بخاطر تغییر و رشد کردنم بپذیرم. با تشخیص و توسعه توانایی هایم، بطور فزاینده ای تمایل به رها کردن نواقصم دارم.این قدم یک درس صبور بودن است، اما همانطور که زندگی ام را قبل از اینکه در مسیرهای جدیدی قرار دهم، نمایان می کنم، بالاخره آماده می شوم تا خداوند نواقص اخلاقی ام را برطرف کند.<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
<br />
پیشرفت، آمادگی برای رها کردن نواقص اخلاقی ام را تکامل نمی بخشد، درست همانند دیگر بخش های الانانم. فقط برای امروز، برای آمادگی پیدا کردن پیشرفت می کنم.<br />
" قدم ششم شانس همکاری من با خداوند می باشد. هدف من آماده کردن خودم برای رهایی و واگذار کردن مراقبت از بقیه امور به خداوند می باشد. " <br />
</div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">قدم ششم در مورد پیدا کردن یک آمادگی کامل می باشد که خداوند کلیه نواقص اخلاقی ما را برطرف سازد. این آمادگی بندرت بطور ناگهانی برای من رخ می دهد. در عوض همانطور که سعی می کنم در یک جهت مثبت پیشرفت کنم ، کمی در آن زمان آمادگی کسب می کنم.<br />
بخش مهمی از قدم ششم با تمرین کردن حق شناسی کارآیی دارد.<br />
از زندگی فعلی ان بسیار سپاسگزارم و می توانم بهبودی را بخاطر تغییر و رشد کردنم بپذیرم. با تشخیص و توسعه توانایی هایم، بطور فزاینده ای تمایل به رها کردن نواقصم دارم.این قدم یک درس صبور بودن است، اما همانطور که زندگی ام را قبل از اینکه در مسیرهای جدیدی قرار دهم، نمایان می کنم، بالاخره آماده می شوم تا خداوند نواقص اخلاقی ام را برطرف کند.<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
<br />
پیشرفت، آمادگی برای رها کردن نواقص اخلاقی ام را تکامل نمی بخشد، درست همانند دیگر بخش های الانانم. فقط برای امروز، برای آمادگی پیدا کردن پیشرفت می کنم.<br />
" قدم ششم شانس همکاری من با خداوند می باشد. هدف من آماده کردن خودم برای رهایی و واگذار کردن مراقبت از بقیه امور به خداوند می باشد. " <br />
</div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[14 بهمن]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4995</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:33:03 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4995</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">اگر کسی با خشم به من نگاه میکرد یا با لحن تندی با من صحبت می کرد و یا هرگز با من صحبت نمی کرد، بسیار رنجیده خاطر می شدم. رشد یافتن در الانان تا آن اندازه به من کمک کرد تا تشخیص دهم طرز نگاه، صحبت یا حالت رفتار دیگری نسبت به من اغلب هیچ اثری در من ندارد.این طرز رفتار عموماً در فرد مقابل مؤثر می باشد چرا هنوز احساسا من جریحه دار می شود؟ این اتفاق برای من رخ می دهعد که حساسیت زیاد من ناشی از خودبینی می باشد من فکر می کنم که نقطه تمرکز و توجه هستم. آیا من آنقدر مهم هستم که هر چیزی در اطراف من مربوط و مؤثر بر من است؟<br />
به گمان من رفتار من خودبینی را بجای واقعیت منعکس می کند و خودبینی یک نقص شخصیتی می باشد که من برای تغییر دادن آن کار می کنم. با کمک الانان، حساسیت من برای تمام اموری که پیرامونم رخ می دهد، شدیداً کاهش می یابد،من سعی می کنم از خودم بپرسم " چقدر مهم است؟ " وقتی که من صدمه می بینم، این فقط باعث آسیب و کنترل من می شود.<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
<br />
دیگران برای من مهم هستند، گاهی عقاید آنها نیز مهم هستند، اما ممکن است شخصاً اموری را بر عهده بگیرم که هیچ عملکردی با من ندارند. داشتن عقایدی در مورد خودم به من اجازه می دهد تا افکار دیگران را بدون کنترل کردن آنها بپذیرم.<br />
<br />
" در جریان رفتن به جلسات و خواندن نشریات الانان از این حقیقت آگاه شده ام که اعمال و رفتار دیگران بروی خودشان منعکس می شود و آنچه که من می گویم و انجام می دهم بروی خودم منعکس می شود." </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">اگر کسی با خشم به من نگاه میکرد یا با لحن تندی با من صحبت می کرد و یا هرگز با من صحبت نمی کرد، بسیار رنجیده خاطر می شدم. رشد یافتن در الانان تا آن اندازه به من کمک کرد تا تشخیص دهم طرز نگاه، صحبت یا حالت رفتار دیگری نسبت به من اغلب هیچ اثری در من ندارد.این طرز رفتار عموماً در فرد مقابل مؤثر می باشد چرا هنوز احساسا من جریحه دار می شود؟ این اتفاق برای من رخ می دهعد که حساسیت زیاد من ناشی از خودبینی می باشد من فکر می کنم که نقطه تمرکز و توجه هستم. آیا من آنقدر مهم هستم که هر چیزی در اطراف من مربوط و مؤثر بر من است؟<br />
به گمان من رفتار من خودبینی را بجای واقعیت منعکس می کند و خودبینی یک نقص شخصیتی می باشد که من برای تغییر دادن آن کار می کنم. با کمک الانان، حساسیت من برای تمام اموری که پیرامونم رخ می دهد، شدیداً کاهش می یابد،من سعی می کنم از خودم بپرسم " چقدر مهم است؟ " وقتی که من صدمه می بینم، این فقط باعث آسیب و کنترل من می شود.<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
<br />
دیگران برای من مهم هستند، گاهی عقاید آنها نیز مهم هستند، اما ممکن است شخصاً اموری را بر عهده بگیرم که هیچ عملکردی با من ندارند. داشتن عقایدی در مورد خودم به من اجازه می دهد تا افکار دیگران را بدون کنترل کردن آنها بپذیرم.<br />
<br />
" در جریان رفتن به جلسات و خواندن نشریات الانان از این حقیقت آگاه شده ام که اعمال و رفتار دیگران بروی خودشان منعکس می شود و آنچه که من می گویم و انجام می دهم بروی خودم منعکس می شود." </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[15 بهمن]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4994</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:32:42 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=4994</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">مدت زیادی سعی کرد تا " رها کرده و به خداوند بسپارم." اما بنظر می رسید که نمی توانم آنرا انجام دهم. لازم بود که یک راه مؤثر برای رها کردن پیدا کنم. در جلسات از مشسارکت فردی شنیدم که او از فرد مورد علاقه اش در یک ساحل زیبا عکس گرفته استف گرم شدن در نور یک نیروی برتر. الانان به من آموخت که هرچه را دوست می دارم بگیرم و بقیه را رها کنم. من نمی توانستم به صحنه ساحل ارتباط پیدا کنم، اما راحتی را در ایده های عمومی یافتم. یکبار دیگر تجربه، نیرو و امید دیگر اعضا الانان به من اجازه داد تا خودم را پیدا کنم و شخصاً پاسخگو باشم. من اکنون فرد مورد علاقه ام را در پتویی که فکر می کنم او دوست دار پیچیدم یک پتوی نرم تر، یک پتوی محافظ، یک لحاف چهل تیکه _ و به آرامی او را به نیروی برترم می سپارم..<br />
من فهمیدم که صریح و روشن بودن این امر بسیار مهم اشت. بعد از تمام اینهاست که ترس و نگرانی من آشکار می شود.<br />
با یک تصویر واضح از فرد مورد علاقه ام در حالیکه تحت مراقبت یک نیروی برتر می باشد، بهتر می توانم صادقانه " رها کرده و به خداوند بسپارم."<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
وقتی که برای دیگران نگران هستم، به کمکنیروی برترم نیاز دارم. جنگیدن با ترسهایم اغلب منجر به تسلط یافتن آن بر من می شود، اما با واگذار کردن آن به خداوند از همه آنها می توانم رها شوم.<br />
رها کرده و به خداوند بسپار....." این شعار به ما می آموزد که از مشکلاتی که باعث زحمت و سردرگمی ما می شوند خلاص شویم، چون ما قادر نیستیم که به تنهایی آنها را حل کنیم." </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">مدت زیادی سعی کرد تا " رها کرده و به خداوند بسپارم." اما بنظر می رسید که نمی توانم آنرا انجام دهم. لازم بود که یک راه مؤثر برای رها کردن پیدا کنم. در جلسات از مشسارکت فردی شنیدم که او از فرد مورد علاقه اش در یک ساحل زیبا عکس گرفته استف گرم شدن در نور یک نیروی برتر. الانان به من آموخت که هرچه را دوست می دارم بگیرم و بقیه را رها کنم. من نمی توانستم به صحنه ساحل ارتباط پیدا کنم، اما راحتی را در ایده های عمومی یافتم. یکبار دیگر تجربه، نیرو و امید دیگر اعضا الانان به من اجازه داد تا خودم را پیدا کنم و شخصاً پاسخگو باشم. من اکنون فرد مورد علاقه ام را در پتویی که فکر می کنم او دوست دار پیچیدم یک پتوی نرم تر، یک پتوی محافظ، یک لحاف چهل تیکه _ و به آرامی او را به نیروی برترم می سپارم..<br />
من فهمیدم که صریح و روشن بودن این امر بسیار مهم اشت. بعد از تمام اینهاست که ترس و نگرانی من آشکار می شود.<br />
با یک تصویر واضح از فرد مورد علاقه ام در حالیکه تحت مراقبت یک نیروی برتر می باشد، بهتر می توانم صادقانه " رها کرده و به خداوند بسپارم."<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
وقتی که برای دیگران نگران هستم، به کمکنیروی برترم نیاز دارم. جنگیدن با ترسهایم اغلب منجر به تسلط یافتن آن بر من می شود، اما با واگذار کردن آن به خداوند از همه آنها می توانم رها شوم.<br />
رها کرده و به خداوند بسپار....." این شعار به ما می آموزد که از مشکلاتی که باعث زحمت و سردرگمی ما می شوند خلاص شویم، چون ما قادر نیستیم که به تنهایی آنها را حل کنیم." </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>