<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - اسفند ماه]]></title>
		<link>https://forum.banianbehboodi.ir/</link>
		<description><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - https://forum.banianbehboodi.ir]]></description>
		<pubDate>Thu, 01 Oct 2026 06:46:30 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[1 اسفند]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5062</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:54:19 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5062</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">من به اسانی میتوانم محدودیت های فرد مورد علاقه ام را با تمام جزئیات بنویسم ساعتها وقت صرف میکردم تا راه هایی برای تغییر دادن او . که در مقابل اش پا بر جا با شد در نظر بگیرم ........اما هیچ چیز به عنوان نتیجه این بحران ذهنی بهبود نم یابد نتیجه ان این است که ذهن مرا بروی شخص دیگری . غیر از خودم متمرکز میکند بجای پذیرفتن عجز خود در برابر انتخاب ها و رفتار های دیگری با یک قدرت کاذب در گیر بودم.........در پایان دچار رنجش نا امیدی و یاس بیشتری شوم و هیچ چیز در مورد شرایطم یا شخص دیگری تغییر نکرده است اگر من لیستی از بحران هایم تهیه میکردم و مودبانه انرا برای خودم بکار میبردم چه اتفاقی رخ می داد ؟ ممکن است از توهین های کلامی فرد مورد علاقه ام شکایت کنم پس از ان با او این گونه صحبت نمیکنم در غیر اینصورت من نیز بد زبان هستم این رفتار شامل هر دوی ما میشود و فقط انرا به گونه متفاوتی اشکار میکنیم<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
....الانان میگوید...بگذار با من اغاز شود هنگامیکه از رفتار شخصی متنفر هستم و انرا توصیف میکنم میتوانم به صفاتی مشابه ان در خودم نگاه کنم و شروع به تغییر ان نمایم با تغییر دادن خودم حقیقتا میتوانم دنیا را تغییر دهم ......"ارامش ذهن به تشخیص نقصان های فردی مان بستگی دارد یک تراز نامه صادقانه فردی در تشخیص خطا هایی که اغلب باعث افزایش سر در گمی و نا امیدی می شوند ...کمک می کند " </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">من به اسانی میتوانم محدودیت های فرد مورد علاقه ام را با تمام جزئیات بنویسم ساعتها وقت صرف میکردم تا راه هایی برای تغییر دادن او . که در مقابل اش پا بر جا با شد در نظر بگیرم ........اما هیچ چیز به عنوان نتیجه این بحران ذهنی بهبود نم یابد نتیجه ان این است که ذهن مرا بروی شخص دیگری . غیر از خودم متمرکز میکند بجای پذیرفتن عجز خود در برابر انتخاب ها و رفتار های دیگری با یک قدرت کاذب در گیر بودم.........در پایان دچار رنجش نا امیدی و یاس بیشتری شوم و هیچ چیز در مورد شرایطم یا شخص دیگری تغییر نکرده است اگر من لیستی از بحران هایم تهیه میکردم و مودبانه انرا برای خودم بکار میبردم چه اتفاقی رخ می داد ؟ ممکن است از توهین های کلامی فرد مورد علاقه ام شکایت کنم پس از ان با او این گونه صحبت نمیکنم در غیر اینصورت من نیز بد زبان هستم این رفتار شامل هر دوی ما میشود و فقط انرا به گونه متفاوتی اشکار میکنیم<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
....الانان میگوید...بگذار با من اغاز شود هنگامیکه از رفتار شخصی متنفر هستم و انرا توصیف میکنم میتوانم به صفاتی مشابه ان در خودم نگاه کنم و شروع به تغییر ان نمایم با تغییر دادن خودم حقیقتا میتوانم دنیا را تغییر دهم ......"ارامش ذهن به تشخیص نقصان های فردی مان بستگی دارد یک تراز نامه صادقانه فردی در تشخیص خطا هایی که اغلب باعث افزایش سر در گمی و نا امیدی می شوند ...کمک می کند " </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[2 اسفند]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5060</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:54:01 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5060</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">مدیتیشن چیست ؟ الانان این سوال را برای هر یک از ما مطرح می کند تا به شیوه خودمان به ان پاسخ دهیم استفاده از تجربه دیگر اعضائ الانان می تواند به ما کمک کند تا مسیر خود را پیدا کنیم در اینجا فقط تعدادی از شیوه های اعضائ مشارکت شده است : برای من مدیتیشن تمرکز یک اگاهی عظیم تر معنوی است من تمرین میکنم بخاطر داشته باشم هر عملی میتواند یک هدف معنوی ارائه دهد .....من به یک مکان ساکت میروم چشمهایم را میبندم و کلمات دعای ارامش را با صدای موقری با خودم تکرار میکنم ...من لازم است که ورای افکارم سیر کنم بطوریکه بروی تنفس کردنم تمرکز میکنم و از یک شروع به شمردن میکنم و تعداد نفس هایم در هر دم و باز دم را می شمارم ..........من به سادگی به عقب گام بر میدارم و به افکارم مانند اینکه فیلمی را تماشا میکنم نگاه میکنم سعی میکنم فقط در زمان "حال " توجه خود را حفظ کنم گذشته را ترک کرده و اینده را تنها می گذارم .......من بر روی یک گل تمرکز میکنم وقتی افکارم سرگردان میشوند میپذیرم که ذهن من فقط وظیفه خود را انجام میدهد _فکر کردن _سپس موقرانه به موضوع خود باز می گردم _ در ذهنم دستان نیروی برترم را تصویر میبخشم یک به یک نگرانی . مشکلات . شغل .و سپاس خود را در ان دستها قرار میدهم و بالاخره صعود می کنم.... <br />
</div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">مدیتیشن چیست ؟ الانان این سوال را برای هر یک از ما مطرح می کند تا به شیوه خودمان به ان پاسخ دهیم استفاده از تجربه دیگر اعضائ الانان می تواند به ما کمک کند تا مسیر خود را پیدا کنیم در اینجا فقط تعدادی از شیوه های اعضائ مشارکت شده است : برای من مدیتیشن تمرکز یک اگاهی عظیم تر معنوی است من تمرین میکنم بخاطر داشته باشم هر عملی میتواند یک هدف معنوی ارائه دهد .....من به یک مکان ساکت میروم چشمهایم را میبندم و کلمات دعای ارامش را با صدای موقری با خودم تکرار میکنم ...من لازم است که ورای افکارم سیر کنم بطوریکه بروی تنفس کردنم تمرکز میکنم و از یک شروع به شمردن میکنم و تعداد نفس هایم در هر دم و باز دم را می شمارم ..........من به سادگی به عقب گام بر میدارم و به افکارم مانند اینکه فیلمی را تماشا میکنم نگاه میکنم سعی میکنم فقط در زمان "حال " توجه خود را حفظ کنم گذشته را ترک کرده و اینده را تنها می گذارم .......من بر روی یک گل تمرکز میکنم وقتی افکارم سرگردان میشوند میپذیرم که ذهن من فقط وظیفه خود را انجام میدهد _فکر کردن _سپس موقرانه به موضوع خود باز می گردم _ در ذهنم دستان نیروی برترم را تصویر میبخشم یک به یک نگرانی . مشکلات . شغل .و سپاس خود را در ان دستها قرار میدهم و بالاخره صعود می کنم.... <br />
</div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[3 اسفند]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5059</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:53:42 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5059</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">در گذشته بسیاری از ما یاد گرفتیم تا انتخاب های خود را دقیقا بر طبق احساساتمان اتخاذ کنیم ...انگار که احساساتمان واقعیت داشتند .اگر ما در قبال ایجادیا عمل خاص ترسیده می شدیم پس بهتر بود که از ان اجتناب کنیم و حد وسطی وجود نداشت وهیچ ظرفیتی برای بیش از یک احساس در یک زمان وجود نداشت بخشی از بهبودی الانان شامل یاد گیری این نکته است که...احساسات حقیقت نیستند ....<br />
من یک انسان پیچیده و سحر امیزی هستم که از طیف وسیعی از تجربیات ...احساسات...و افکار خلق شده ام برای هویت من بیش از یک احساس و یک مشکل وجود دارد من منبعی از تنا قضات هستم.......من میتوانم برای همه احساساتم ارزش قائل شوم بدون اینکه به انها اجازه دهم تا اعمالم را دیکته کنند امروز می توانم خشم خود را نسبت به فردی احساس کنم و هنوز ..عاشقش باشم میتوانم ترس از تجربیات جدید را احساس کنم در حالیکه در جریان ان بسوی جلو در حرکت باشم ...من میتوانم بدون دست کشیدن از عشق با صدمه دیدن . بقا داشته باشم<br />
و من میتوانم غم و ناراحتی را تجربه کنم و هنوز مطمئن باشم که دوباره خوشحال خواهم شد<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
امروز یاد می گیرم تا پیچیدگی ها و تناقضات را در بر گیرم و بخاطر غنایمی که انها برایم می اورند سپاسگزار باشم ...<br />
زندگی با تمام عذاب هایش . هیجان انگیز . زیبا . سرگرم کننده . و حیله گر است . نیز انچه که پس از ان می اید ما مجددا این زندگی را نخواهیم داشت ..... </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">در گذشته بسیاری از ما یاد گرفتیم تا انتخاب های خود را دقیقا بر طبق احساساتمان اتخاذ کنیم ...انگار که احساساتمان واقعیت داشتند .اگر ما در قبال ایجادیا عمل خاص ترسیده می شدیم پس بهتر بود که از ان اجتناب کنیم و حد وسطی وجود نداشت وهیچ ظرفیتی برای بیش از یک احساس در یک زمان وجود نداشت بخشی از بهبودی الانان شامل یاد گیری این نکته است که...احساسات حقیقت نیستند ....<br />
من یک انسان پیچیده و سحر امیزی هستم که از طیف وسیعی از تجربیات ...احساسات...و افکار خلق شده ام برای هویت من بیش از یک احساس و یک مشکل وجود دارد من منبعی از تنا قضات هستم.......من میتوانم برای همه احساساتم ارزش قائل شوم بدون اینکه به انها اجازه دهم تا اعمالم را دیکته کنند امروز می توانم خشم خود را نسبت به فردی احساس کنم و هنوز ..عاشقش باشم میتوانم ترس از تجربیات جدید را احساس کنم در حالیکه در جریان ان بسوی جلو در حرکت باشم ...من میتوانم بدون دست کشیدن از عشق با صدمه دیدن . بقا داشته باشم<br />
و من میتوانم غم و ناراحتی را تجربه کنم و هنوز مطمئن باشم که دوباره خوشحال خواهم شد<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
امروز یاد می گیرم تا پیچیدگی ها و تناقضات را در بر گیرم و بخاطر غنایمی که انها برایم می اورند سپاسگزار باشم ...<br />
زندگی با تمام عذاب هایش . هیجان انگیز . زیبا . سرگرم کننده . و حیله گر است . نیز انچه که پس از ان می اید ما مجددا این زندگی را نخواهیم داشت ..... </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[4 اسفند]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5057</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:53:26 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5057</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">من مطمئن بودم باید فردی در دنیا وجود داشته باشد که هر حالت مرا درک کند همیشه برای من وقت داشته باشد و لبخندی بر چهره من بیاورد وقتی که این شخصیت ظاهر میشد بالاخره ان عشقی را که شایسته اش بودم داشتم سپس هیچ انتخابی نداشتم جزئ اینکه منتظر بمانم من ضعیف بودم . چه زندگی غم انگیز و تنهایی داشتم سپس فردی در جلسه الانان کلمه "حق شناسی" را بکار برد و ناگهان همه سناریو بهم ریخت وقتی در مورد اینکه چقدر حق شناس باشم فکر میکردم . تخیلاتم خود را چیزی جزئ یک شبه (سایه ) نشان نمی دادند واقعیت را به شکل متفاوتی نشان داد ...........دوستان من وجود داشتند بچه هایی که خیلی با من صداقت داشتند همکارانی که در روابط دوستی همراه بودند الکلی مورد علاقه در زندگیم . اعضای الانان که مرا در اغوش می گرفتند با من صحبت میکردند و بمن شهامت می دادند . من با عشق انها چه میکردم ؟ اینطور به نظر میرسید که بخاطر ان فرد تخیلی ام انها را کنار میزدم و یا بد تر از ان هرگز به انها توجه نمی کردم<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
<br />
.اگر متوانم عشقی را که شامل زندگیم میشود تشخیص دهم . ایا واقعا قدر دان دریافت چیز هایی بیش از این هستم ؟ بگذار از انچه که اغلب بمن بخشیده شده . اگاهی یابم<br />
اگر تنها دعایی که شما در کل زندگی خود گفته باشید . متشکرم باشد همان کافی است.... </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">من مطمئن بودم باید فردی در دنیا وجود داشته باشد که هر حالت مرا درک کند همیشه برای من وقت داشته باشد و لبخندی بر چهره من بیاورد وقتی که این شخصیت ظاهر میشد بالاخره ان عشقی را که شایسته اش بودم داشتم سپس هیچ انتخابی نداشتم جزئ اینکه منتظر بمانم من ضعیف بودم . چه زندگی غم انگیز و تنهایی داشتم سپس فردی در جلسه الانان کلمه "حق شناسی" را بکار برد و ناگهان همه سناریو بهم ریخت وقتی در مورد اینکه چقدر حق شناس باشم فکر میکردم . تخیلاتم خود را چیزی جزئ یک شبه (سایه ) نشان نمی دادند واقعیت را به شکل متفاوتی نشان داد ...........دوستان من وجود داشتند بچه هایی که خیلی با من صداقت داشتند همکارانی که در روابط دوستی همراه بودند الکلی مورد علاقه در زندگیم . اعضای الانان که مرا در اغوش می گرفتند با من صحبت میکردند و بمن شهامت می دادند . من با عشق انها چه میکردم ؟ اینطور به نظر میرسید که بخاطر ان فرد تخیلی ام انها را کنار میزدم و یا بد تر از ان هرگز به انها توجه نمی کردم<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
<br />
.اگر متوانم عشقی را که شامل زندگیم میشود تشخیص دهم . ایا واقعا قدر دان دریافت چیز هایی بیش از این هستم ؟ بگذار از انچه که اغلب بمن بخشیده شده . اگاهی یابم<br />
اگر تنها دعایی که شما در کل زندگی خود گفته باشید . متشکرم باشد همان کافی است.... </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[5 اسفند]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5056</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:52:59 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5056</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">قبل از الانان در مقابل رفتار الکلی بسیار عصبانی شده و زیاده روی میکردم هر چند طی کار کردن قدمها کشف کردم که بدون دانستن این نکته در زندگی ام با الکلی در گیر میشوم من سعی کردم تا خشم و عصبانیت خودرا قبل از رخ دادن ان تشخیص دهم در ابتدا اسوده شدن از این بخش وجودم بزرگ بنظر میرسید احساس تکامل و قدرتمندی بیشتری کردم ....اما همانطور که زمان میگذشت شروع به سوئ استفاده از این حس تازه بنیان شده ام کردم . بخاطر تمام مشکلاتم الکلی را سرزنش میکردم همه را طرد می کردم و نسبت به همیشه احساس بد تری داشتم<br />
الانان بمن کمک کرد تا دوباره بر روی خودم توجه و تمرکز کنم اگر من بخاطر شرایطم ناراحت هستم میتوانم به سهم خود در ان موقعیت نگاه کنم من در برابر الکلیسم ناتوان هستم گاهی از این حقیقت احساس خشم میکنم اما خشم من انرا تغییر نخواهد داد امروز میتوانم خشمگین شده و به سالم ترین راهی که یافته ام احساساتم را بیان کنم و سپس انها را رها کنم<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
خشم میتواند قدرت کاذب را بمن ببخشد وقتی برای مدت کمی احساس میکنم بر دیگران و بر شرایط خودم کنترل می کنم یک نوع احساس نادرست امنیت همواره مرا مایوس میکند تنها قدرت واقعی که در دسترس من میباشد ....ان چیزی ست که در قدم یازدهم عنوان شده : قدرتی برای انجام خواست خداوند. هیچ کس نمی تواند بطور مخفیانه اثرات الکل را کنترل کند یا نیروی ان را در خراب کردن خوشی و خوبی زندگی .....اما ما نیرویی داریم که ناشی از خداوندست و ان نیروی تغییر دادن زندگی فردی مان است....... </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">قبل از الانان در مقابل رفتار الکلی بسیار عصبانی شده و زیاده روی میکردم هر چند طی کار کردن قدمها کشف کردم که بدون دانستن این نکته در زندگی ام با الکلی در گیر میشوم من سعی کردم تا خشم و عصبانیت خودرا قبل از رخ دادن ان تشخیص دهم در ابتدا اسوده شدن از این بخش وجودم بزرگ بنظر میرسید احساس تکامل و قدرتمندی بیشتری کردم ....اما همانطور که زمان میگذشت شروع به سوئ استفاده از این حس تازه بنیان شده ام کردم . بخاطر تمام مشکلاتم الکلی را سرزنش میکردم همه را طرد می کردم و نسبت به همیشه احساس بد تری داشتم<br />
الانان بمن کمک کرد تا دوباره بر روی خودم توجه و تمرکز کنم اگر من بخاطر شرایطم ناراحت هستم میتوانم به سهم خود در ان موقعیت نگاه کنم من در برابر الکلیسم ناتوان هستم گاهی از این حقیقت احساس خشم میکنم اما خشم من انرا تغییر نخواهد داد امروز میتوانم خشمگین شده و به سالم ترین راهی که یافته ام احساساتم را بیان کنم و سپس انها را رها کنم<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
خشم میتواند قدرت کاذب را بمن ببخشد وقتی برای مدت کمی احساس میکنم بر دیگران و بر شرایط خودم کنترل می کنم یک نوع احساس نادرست امنیت همواره مرا مایوس میکند تنها قدرت واقعی که در دسترس من میباشد ....ان چیزی ست که در قدم یازدهم عنوان شده : قدرتی برای انجام خواست خداوند. هیچ کس نمی تواند بطور مخفیانه اثرات الکل را کنترل کند یا نیروی ان را در خراب کردن خوشی و خوبی زندگی .....اما ما نیرویی داریم که ناشی از خداوندست و ان نیروی تغییر دادن زندگی فردی مان است....... </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[6 اسفند]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5054</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:52:33 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5054</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">من عادت داشتم فکر کنم خوب بودنم به معنای این است که هر چه میخواهم بخورم هر چه میبینم بخرم در هر ساعت از شب بخوابم و از هر فعالیتی که سرگرم کننده و مهیج نیست اجتناب کنم مشکل این بود که نتائج اینها خیلی ناراحت کننده بودند وقتی که به خودم اجازه فکر کردن در مورد انها می دادم احساس میکردم زندگیم را هدر میدهم امروز خوب شدن برای خودم از مبارزه کردن و تنش بسیار دور است اما مزایای ان قطعا جالب است . من در 2 یا 3 جلسه الانان در هر هفته شرکت میکنم نشریات روزانه را میخوانم . زمانی را برای صحبت کردن با خدا اختصاص میدهم من شدیدا سعی میکنم ارامش خود را کسب کنم و انرا مهمتر از هر چیز دیگری در زندگیم قرار دهم اکنون از هر نوع غذایی لذت میبرم به کار هایی که انها را سرگرم کننده می یابم مشغول هستم و پول خود را با روشی اگاهانه تری خرج میکنم من رشد یافتن خود را جشن میگیرم رقص و شادی میکنم و از روابط دوستا نه ام لذت میبرم شیوه زندگی من نه تنها خشک نیست بلکه نمیخواهم که اینطور نیز باشد من هنوز بی اختیار از لحظاتم لذت میبرم اما امروز با انتخاب کردن مالک انها هستم<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
من سزاوار داشتن انتخاب هایی هستم که بمن اجازه دهند تا احساس خوبی در مورد خودم داشته باشم این ممکن است مستلزم صرف زمانی برای حصول نتائج باشد . اما من یک زندگی می سازم که سلامتی و عزت نفسم را گسترش می دهد این ارزش انتظار کشیدن است .<br />
قوی ترین اصول رشد یافتن در انتخاب (تصمیم ) انسان نهفته است ..</div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">من عادت داشتم فکر کنم خوب بودنم به معنای این است که هر چه میخواهم بخورم هر چه میبینم بخرم در هر ساعت از شب بخوابم و از هر فعالیتی که سرگرم کننده و مهیج نیست اجتناب کنم مشکل این بود که نتائج اینها خیلی ناراحت کننده بودند وقتی که به خودم اجازه فکر کردن در مورد انها می دادم احساس میکردم زندگیم را هدر میدهم امروز خوب شدن برای خودم از مبارزه کردن و تنش بسیار دور است اما مزایای ان قطعا جالب است . من در 2 یا 3 جلسه الانان در هر هفته شرکت میکنم نشریات روزانه را میخوانم . زمانی را برای صحبت کردن با خدا اختصاص میدهم من شدیدا سعی میکنم ارامش خود را کسب کنم و انرا مهمتر از هر چیز دیگری در زندگیم قرار دهم اکنون از هر نوع غذایی لذت میبرم به کار هایی که انها را سرگرم کننده می یابم مشغول هستم و پول خود را با روشی اگاهانه تری خرج میکنم من رشد یافتن خود را جشن میگیرم رقص و شادی میکنم و از روابط دوستا نه ام لذت میبرم شیوه زندگی من نه تنها خشک نیست بلکه نمیخواهم که اینطور نیز باشد من هنوز بی اختیار از لحظاتم لذت میبرم اما امروز با انتخاب کردن مالک انها هستم<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
من سزاوار داشتن انتخاب هایی هستم که بمن اجازه دهند تا احساس خوبی در مورد خودم داشته باشم این ممکن است مستلزم صرف زمانی برای حصول نتائج باشد . اما من یک زندگی می سازم که سلامتی و عزت نفسم را گسترش می دهد این ارزش انتظار کشیدن است .<br />
قوی ترین اصول رشد یافتن در انتخاب (تصمیم ) انسان نهفته است ..</div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[7 اسفند]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5052</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:52:15 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5052</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">تصور یک بهمن به من کمک کرد تا به الکلی در حال مصرف در زندگیم مقامی بدهم تا تصمیمات فردی خود را اتخاذ کند هر چند که این عمل باعث شکل گیری کوهی از مشکلات در ارتباط با الکل میشود ......یک تپه برف نمیتواند بدون ریختن به پایین بلند تر شود کوه مشکلات الکلی نیز اینگونه است .....الانان بمن کمک کرده تا بخاطر حمایت از الکلی خود را سپر مشکلات او قرار ندهم و یا از انجام دادن کار های پر تب و تاب برای سرعت دادن در ریزش این کوه (مشکلات) خود داری کنم من در برابر نوشیدن و درد او ناتوان هستم . مفید ترین کاری که میتوانم انجام دهم . بیرون ماندن از مسیر می باشد . اگر بهمن به الکلی ضربه میزند این نتیجه عملکرد های فردی اوست . بهترین کاری که انجام میدهم این است که از خداوند بخواهم مو اظب او باشد . حتی وقتیکه نتائج دردناک انتخاب های او بالاجبار ضربه میزند بدین روش برای خواستن یک زندگی بهتر در مسیر سرنوشت او قرار نخواهم گرفت<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
<br />
من مراقب خواهم بود تا از ساختن یک بهمن در زندگی فردی ام اجتناب کنم . ایا رنجش ها . عقده ها . و تاسف هایی که از درون مرا نابود میکنند را انباشته می کنم ؟ من نباید قبل از جهت دهی مشکلاتم زیر بار انها قرار گیرم من می توانم امروز شروع کنم .<br />
شما برای تخفیف دادن عذاب تلاش میکنید ....و برای اگاه کردن الکلی در تشخیص وخامت اوضاع ممکن است چیز های زیادی نیاز باشد _ دعا کردن لفظ به لفظ در یک لباس مبدل .... </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">تصور یک بهمن به من کمک کرد تا به الکلی در حال مصرف در زندگیم مقامی بدهم تا تصمیمات فردی خود را اتخاذ کند هر چند که این عمل باعث شکل گیری کوهی از مشکلات در ارتباط با الکل میشود ......یک تپه برف نمیتواند بدون ریختن به پایین بلند تر شود کوه مشکلات الکلی نیز اینگونه است .....الانان بمن کمک کرده تا بخاطر حمایت از الکلی خود را سپر مشکلات او قرار ندهم و یا از انجام دادن کار های پر تب و تاب برای سرعت دادن در ریزش این کوه (مشکلات) خود داری کنم من در برابر نوشیدن و درد او ناتوان هستم . مفید ترین کاری که میتوانم انجام دهم . بیرون ماندن از مسیر می باشد . اگر بهمن به الکلی ضربه میزند این نتیجه عملکرد های فردی اوست . بهترین کاری که انجام میدهم این است که از خداوند بخواهم مو اظب او باشد . حتی وقتیکه نتائج دردناک انتخاب های او بالاجبار ضربه میزند بدین روش برای خواستن یک زندگی بهتر در مسیر سرنوشت او قرار نخواهم گرفت<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
<br />
من مراقب خواهم بود تا از ساختن یک بهمن در زندگی فردی ام اجتناب کنم . ایا رنجش ها . عقده ها . و تاسف هایی که از درون مرا نابود میکنند را انباشته می کنم ؟ من نباید قبل از جهت دهی مشکلاتم زیر بار انها قرار گیرم من می توانم امروز شروع کنم .<br />
شما برای تخفیف دادن عذاب تلاش میکنید ....و برای اگاه کردن الکلی در تشخیص وخامت اوضاع ممکن است چیز های زیادی نیاز باشد _ دعا کردن لفظ به لفظ در یک لباس مبدل .... </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[8 اسفند]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5050</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:51:53 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5050</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">در واکنش به سنت یازدهم در اینکه : خط مشی روابط عمومی الانان بنا بر اصل جاذبه است نه تبلیغ . من یک معبر (مسیر) فردی روشن را کشف میکنم انچه این سنت بمن می گوید این است که اولین مسئولیت من در الانان یاد گیری حفظ تمرکز بروی خودم میباشد و به بهترین نحوی این برنامه زا در زندگیم فقط برای امروز بکار ببندم . اگر من مسیری را طی نکنم تنها یک نکته در صحبت هایم وجود دارد . که اگر من رشته های بهبودی در زندگیم را به بهترین توانایی ام شرح نمیدهم . پس صحبت کردن در مورد برنامه ممکن است چیزی بیش از یک جانشین بدل برای زندگی با ان نباشد . در این مورد من دریافتم که دیگران را شدیدا به شرکت در الانان ترغیب میکنم . در حالیکه خودم بیش از دیگران نیازمند شرکت در جلسات هستم<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
قبل از اینکه در مورد الانان با دیگران شروع به صحبت کنم . باید این پرسش را از خودم بپرسم که ((ایا انها میخواستند ؟)) عبرت (سرمشق ) تنها شیوه اصلی راه نفوذ در دیگران نیست . این فقط یک وسیله است .... </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">در واکنش به سنت یازدهم در اینکه : خط مشی روابط عمومی الانان بنا بر اصل جاذبه است نه تبلیغ . من یک معبر (مسیر) فردی روشن را کشف میکنم انچه این سنت بمن می گوید این است که اولین مسئولیت من در الانان یاد گیری حفظ تمرکز بروی خودم میباشد و به بهترین نحوی این برنامه زا در زندگیم فقط برای امروز بکار ببندم . اگر من مسیری را طی نکنم تنها یک نکته در صحبت هایم وجود دارد . که اگر من رشته های بهبودی در زندگیم را به بهترین توانایی ام شرح نمیدهم . پس صحبت کردن در مورد برنامه ممکن است چیزی بیش از یک جانشین بدل برای زندگی با ان نباشد . در این مورد من دریافتم که دیگران را شدیدا به شرکت در الانان ترغیب میکنم . در حالیکه خودم بیش از دیگران نیازمند شرکت در جلسات هستم<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
قبل از اینکه در مورد الانان با دیگران شروع به صحبت کنم . باید این پرسش را از خودم بپرسم که ((ایا انها میخواستند ؟)) عبرت (سرمشق ) تنها شیوه اصلی راه نفوذ در دیگران نیست . این فقط یک وسیله است .... </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[9 اسفند]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5049</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:51:31 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5049</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">بسیاری از ما در حالیکه گیج و سر در گم بودیم به الانان امدیم ما انقدر بر روی فرد الکلی مورد علاقه مان تمرکز کرده ایم که ممکن نیست قادر باشیم ببینیم کجا انها دست میکشند و ما شروع میکنیم ما حس خود را از انچه که اقتضائ میکند از دست داده ایم چطور میتوانیم بین رفتار های قابل قبول و غیر قابل قبول تمایز قائل شویم . هنگامیکه حتی نمی دانیم که چه میخواهیم و چه نیاز داریم ؟ تراز نامه قدم چهارم بمن کمک میکند تا کشف کنم چه کسی هستم . چه چیزهایی برای من ارزشمند هستند چه رفتارهایی را دوست دارم حفظ کنم و چه چیز هایی را دوست دارم تغییر دهم روی این موارد در ذهنم کار میکنم تا رفتارهای جدیدی بنا کنم تمامیت مرا منعکس میکنند و ارزش های واقعی مرابیان میکنند ......در گذشته برای رفتارهای غیر قابل قبول بمن اجازه داده شده . اما اکنون میتوانم یک پاسخ متفاوت انتخاب کنم امروز شهامت و ایمان صداقت داشتن با خود را دارم . اعم از اینکه دیگران موافق با من باشند یا نباشند من باید بخاطر داشته باشم که اگاهی بخشیدن شیوه های جدید من به دیگران . تقریبا به اهمیت دانستن محدودیت هایم و عمل کردن بر طبق ان نمیباشد<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
<br />
من بخاطر خواهم داشت که دانستن حدودم به معنای مجبور کردن دیگران به تغییر یافتن نمی باشد این بدین معناست که من محدودیت هایم را میشناسم و با احترام گذااشتن به انها از خودم مراقبت میکنم . امروز تمرکز بر روی خودم هست "ان کسی که به خودش احترام میگذارد از شر دیگران در امان است او زره ای میپوشد که هیچ چیز نمیتواند در ان نفوذ کند .....<br />
</div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">بسیاری از ما در حالیکه گیج و سر در گم بودیم به الانان امدیم ما انقدر بر روی فرد الکلی مورد علاقه مان تمرکز کرده ایم که ممکن نیست قادر باشیم ببینیم کجا انها دست میکشند و ما شروع میکنیم ما حس خود را از انچه که اقتضائ میکند از دست داده ایم چطور میتوانیم بین رفتار های قابل قبول و غیر قابل قبول تمایز قائل شویم . هنگامیکه حتی نمی دانیم که چه میخواهیم و چه نیاز داریم ؟ تراز نامه قدم چهارم بمن کمک میکند تا کشف کنم چه کسی هستم . چه چیزهایی برای من ارزشمند هستند چه رفتارهایی را دوست دارم حفظ کنم و چه چیز هایی را دوست دارم تغییر دهم روی این موارد در ذهنم کار میکنم تا رفتارهای جدیدی بنا کنم تمامیت مرا منعکس میکنند و ارزش های واقعی مرابیان میکنند ......در گذشته برای رفتارهای غیر قابل قبول بمن اجازه داده شده . اما اکنون میتوانم یک پاسخ متفاوت انتخاب کنم امروز شهامت و ایمان صداقت داشتن با خود را دارم . اعم از اینکه دیگران موافق با من باشند یا نباشند من باید بخاطر داشته باشم که اگاهی بخشیدن شیوه های جدید من به دیگران . تقریبا به اهمیت دانستن محدودیت هایم و عمل کردن بر طبق ان نمیباشد<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
<br />
من بخاطر خواهم داشت که دانستن حدودم به معنای مجبور کردن دیگران به تغییر یافتن نمی باشد این بدین معناست که من محدودیت هایم را میشناسم و با احترام گذااشتن به انها از خودم مراقبت میکنم . امروز تمرکز بر روی خودم هست "ان کسی که به خودش احترام میگذارد از شر دیگران در امان است او زره ای میپوشد که هیچ چیز نمیتواند در ان نفوذ کند .....<br />
</div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[10 اسفند]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5047</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:51:11 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5047</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">اگر بلیط بخت ازمایی برنده میشدم همیشه در درجه اول . مشکلاتم را ترسیم میکردم هر کاری با ان همه پول ممکن بود !اما ایا اثرات الکلیسم را از زندگیم دور میکرد ؟ ایا باعث هشیاری الکلی میشد ؟ ایا خوشی ما را ضمانت میکرد ؟ ایا پول واقعا ان چیزی بود که من میخواستم ؟ نه...البته . که . نه . انچه که واقعا میخواستم داشتن یک احساس بهتر بود هیچ چیز نمی توانست همه مشکلات را از زندگی ام محو کند چون مشکلاتی وجود دارند که باید با انها زندگی کنم . تنها پاسخ واقعی جستجو ارامشی برای پذیرفتن چیزهایی است که نمیتوانم تغییر دهم . امروز میدانم وقتی به جلسات الانان میروم رها از هر تعهدی . ارامش من در دسترس است و سپس اصولی را که در انجا یاد میگیرم . در زندگی بکار میبرم . پول برای من ارامش نمیخرد . اگر همواره ثروتی بسوی من سرازیر باشد یکسری مشکلات و تصمیمات جدیدی دارم اما به عنوان یک عضو الانان که میتواند به اتکائ نیروی برتر با هر مشکلی که فرا رسد مواجه شود امروز احساس پرنده بودن میکنم .<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
آرامش همواره برای من در دسترس است . اما این وظیفه من است که انها را در جایی که یافت میشود جستجو کنم "من اکنون سعی میکنم تا مشکلاتم را به نیروی برتر م واگذار کنم اما من راه حل ها را عملی میکنم و زمان وقوع ان را به او می سپارم ..... <br />
</div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">اگر بلیط بخت ازمایی برنده میشدم همیشه در درجه اول . مشکلاتم را ترسیم میکردم هر کاری با ان همه پول ممکن بود !اما ایا اثرات الکلیسم را از زندگیم دور میکرد ؟ ایا باعث هشیاری الکلی میشد ؟ ایا خوشی ما را ضمانت میکرد ؟ ایا پول واقعا ان چیزی بود که من میخواستم ؟ نه...البته . که . نه . انچه که واقعا میخواستم داشتن یک احساس بهتر بود هیچ چیز نمی توانست همه مشکلات را از زندگی ام محو کند چون مشکلاتی وجود دارند که باید با انها زندگی کنم . تنها پاسخ واقعی جستجو ارامشی برای پذیرفتن چیزهایی است که نمیتوانم تغییر دهم . امروز میدانم وقتی به جلسات الانان میروم رها از هر تعهدی . ارامش من در دسترس است و سپس اصولی را که در انجا یاد میگیرم . در زندگی بکار میبرم . پول برای من ارامش نمیخرد . اگر همواره ثروتی بسوی من سرازیر باشد یکسری مشکلات و تصمیمات جدیدی دارم اما به عنوان یک عضو الانان که میتواند به اتکائ نیروی برتر با هر مشکلی که فرا رسد مواجه شود امروز احساس پرنده بودن میکنم .<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
آرامش همواره برای من در دسترس است . اما این وظیفه من است که انها را در جایی که یافت میشود جستجو کنم "من اکنون سعی میکنم تا مشکلاتم را به نیروی برتر م واگذار کنم اما من راه حل ها را عملی میکنم و زمان وقوع ان را به او می سپارم ..... <br />
</div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[11 اسفند]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5045</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:50:42 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5045</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">هر گاه ما اعضای الاتین با الانان ملاقات میکردیم . احساس شک و تردید داشتم . فکر نمیکردم یک فرد جوان بتواند به شیوه دیگری به من کمک کند . چون انها مطمئنا رفتاری بیمار گونه همانند والدین الکلی ام داشتند . با خودم فکر میکردم "اینجا هم دوباره همان وضع است " اما من تلقی بیمار گونه ای داشتیم ذهن من نه تنها نسبت به والدینم بلکه به تمام جوانان نیز بسته شده بود من با این طرز رفتار به جلسات امدم . بطوری که هیچ چیز یاد نمی گرفتم من قبل از اینکه موهبت های پیشنهادی الانان را بتوانم تشخیص دهم مجبور بودم با ناراحتی های قدیمی ام سر کنم . در اینجا مردمی بودند که میتوانستند بمن کمک کنند تا رنجشهای بر جا مانده از نوشیدن والدینم را بهبود بخشم و بمن کمک میکنند تا بدانم که این بخشی از دنیای من میباشد این شهامت و انظباطی بمن داد تا مانع کنار زدن هر فرد جوانی شوم چون شروع به تلاش کردم . توانستم ببینم که جوانان نیز انسان هستند . من حتی به این باور رسیدم که والدین ام بهترین کار هایی که میتوانند انجام میدهند و من می توانم عاشق انها باشم بدون اینکه انها را یا خودم را تغییر دهم<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
<br />
الانان بمن کمک میکند تا همه چیز را انطور که هست ببینم . مردم در زندگی من به ان شیوه ای که من فکر میکنم باید باشند نیستند . با کمک الانان من می توانم انها را همانطور که هستند دوست داشته باشم نه انطور که فکر میکنم باید باشند دوست داشته باشم " زندگی حقیقتا یک داد و ستد همراه با ریسک است و اگر فردی حصار های زیادی در مقابل خطر (ریسک) قرار دهد . با محروم کردن زندگی خودش . به ان خاتمه می بخشد . </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">هر گاه ما اعضای الاتین با الانان ملاقات میکردیم . احساس شک و تردید داشتم . فکر نمیکردم یک فرد جوان بتواند به شیوه دیگری به من کمک کند . چون انها مطمئنا رفتاری بیمار گونه همانند والدین الکلی ام داشتند . با خودم فکر میکردم "اینجا هم دوباره همان وضع است " اما من تلقی بیمار گونه ای داشتیم ذهن من نه تنها نسبت به والدینم بلکه به تمام جوانان نیز بسته شده بود من با این طرز رفتار به جلسات امدم . بطوری که هیچ چیز یاد نمی گرفتم من قبل از اینکه موهبت های پیشنهادی الانان را بتوانم تشخیص دهم مجبور بودم با ناراحتی های قدیمی ام سر کنم . در اینجا مردمی بودند که میتوانستند بمن کمک کنند تا رنجشهای بر جا مانده از نوشیدن والدینم را بهبود بخشم و بمن کمک میکنند تا بدانم که این بخشی از دنیای من میباشد این شهامت و انظباطی بمن داد تا مانع کنار زدن هر فرد جوانی شوم چون شروع به تلاش کردم . توانستم ببینم که جوانان نیز انسان هستند . من حتی به این باور رسیدم که والدین ام بهترین کار هایی که میتوانند انجام میدهند و من می توانم عاشق انها باشم بدون اینکه انها را یا خودم را تغییر دهم<br />
<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
<br />
الانان بمن کمک میکند تا همه چیز را انطور که هست ببینم . مردم در زندگی من به ان شیوه ای که من فکر میکنم باید باشند نیستند . با کمک الانان من می توانم انها را همانطور که هستند دوست داشته باشم نه انطور که فکر میکنم باید باشند دوست داشته باشم " زندگی حقیقتا یک داد و ستد همراه با ریسک است و اگر فردی حصار های زیادی در مقابل خطر (ریسک) قرار دهد . با محروم کردن زندگی خودش . به ان خاتمه می بخشد . </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[12 اسفند]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5044</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:50:20 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5044</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">هنگام پایین امدن از یک تپه در حالیکه سوار دوچرخه هستم در یک تعادل کامل . همواره احساس سر زندگی میکنم . الانان بمن کمک میکندتا زندگیم را تعادل بخشم . همچنان که سوار بر دوچرخه بودم و شادابی را در هر روز خود حس میکردم . بخصوص وقتی این شعار را بکار می برم "زندگی کن و بگذار زندگی کنند" من سعی میکنم هر انچه که زندگی بمن میبخشد با تمام لذت و رنج انرا در اغوش بگیرم . چون تمام انها چیزی برای اموختن به من دادند شبی در جلسه الانان من این موضوع را کشف کردم وقتی که فردی پرسید هنگام بروز مشکل اگر من از خداوند تشکر کنم . چه اتفاقی روی میدهد؟ در ابتدا باید در حال بهم فشردن دندانها خود را به گفتن تشکر خداوند مجبور میکردم کم کم دندانهای من قفل نمیشد ومن تشکر همراه با ترحم نسببت به خودم را جانشین کردم من حقیقتا شروع به زندگی کردم .<br />
وقتی که در تمامی زوایای زندگی به شیوه خود زندگی میکنم . این اسان تر است تا دیگران را رها کنم . طبق خواست خودشان زندگی کنند سر زنده بودن متعلق به من است برای دیگران نیز این دعای مبارک را میکنم.............<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
<br />
من بهترین چیز ها را برای افراد مورد علاقه ام ممیخواهم من رشد میکنم تا لذت کامل مشارکت کردن در زندگی را تصدیق کنم و اجازه می دهم تا دیگران نیز لذت ببرند گاهی ممکن است مشکل باشد اما یاد گیری تجربه های انها را پاداش میگیرم . امروز زندگی خواهم کرد و اجازه خواهم داد تا زندگی کنند ........."این خوب است که برای سفر پایانی باشد اما این سفر است که در پایان اهمیت پیدا می کند..... <br />
</div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">هنگام پایین امدن از یک تپه در حالیکه سوار دوچرخه هستم در یک تعادل کامل . همواره احساس سر زندگی میکنم . الانان بمن کمک میکندتا زندگیم را تعادل بخشم . همچنان که سوار بر دوچرخه بودم و شادابی را در هر روز خود حس میکردم . بخصوص وقتی این شعار را بکار می برم "زندگی کن و بگذار زندگی کنند" من سعی میکنم هر انچه که زندگی بمن میبخشد با تمام لذت و رنج انرا در اغوش بگیرم . چون تمام انها چیزی برای اموختن به من دادند شبی در جلسه الانان من این موضوع را کشف کردم وقتی که فردی پرسید هنگام بروز مشکل اگر من از خداوند تشکر کنم . چه اتفاقی روی میدهد؟ در ابتدا باید در حال بهم فشردن دندانها خود را به گفتن تشکر خداوند مجبور میکردم کم کم دندانهای من قفل نمیشد ومن تشکر همراه با ترحم نسببت به خودم را جانشین کردم من حقیقتا شروع به زندگی کردم .<br />
وقتی که در تمامی زوایای زندگی به شیوه خود زندگی میکنم . این اسان تر است تا دیگران را رها کنم . طبق خواست خودشان زندگی کنند سر زنده بودن متعلق به من است برای دیگران نیز این دعای مبارک را میکنم.............<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
<br />
من بهترین چیز ها را برای افراد مورد علاقه ام ممیخواهم من رشد میکنم تا لذت کامل مشارکت کردن در زندگی را تصدیق کنم و اجازه می دهم تا دیگران نیز لذت ببرند گاهی ممکن است مشکل باشد اما یاد گیری تجربه های انها را پاداش میگیرم . امروز زندگی خواهم کرد و اجازه خواهم داد تا زندگی کنند ........."این خوب است که برای سفر پایانی باشد اما این سفر است که در پایان اهمیت پیدا می کند..... <br />
</div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[13 اسفند]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5042</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:50:01 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5042</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">شکل های مختلفی از فقدان وجود دارد ...طلاق ..زندان..بیماری...مرگ...و حتی تغییرات روحی وقتی که من بیشترین فردی را که در دنیا دوستش دارم از دست میدهم . بیشتر از همه ویران میشوم و در غم و اندوهم . تهر فردی را از خودم دور میکنم . از خداوند سپاسگزارم که به مدت کافی در الانان . تا از بخشی از وجودم که خواهان سلامتی بود اگاه شوم و مهم نبود که چه اتفاقی افتاده است . بنا بر این به مرور یکبار دیگر شروع به کار کردن برنامه کردم . با کمک بسیاری از اعضائ االانان که مرا تنها نمی گذاشتند و بمن اجازه دادند که با روش و دقت خود محزون باشم یاد گرفتم که به قدم اول بر گردم تا بپذیرم که در قبال این فقدان و اینکه زندگیم غیر قابل کنترل است . عاجز هستم و قدم به قدم یاد گرفتم تا با فقدان درد . نا امیدی زندگی کنم . تا اینکه بالاخره شروع به احساس سر زندگی مجدد کردم ..........<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
درد و فقدان بخشی از زندگی من هستند . مهم نیست که من چه انجام دهم من قادر نیستم این حقیقت را عوض کنم . اما با همراهی انجمن که مرا حمایت می کند و قدمها که مرا راهنمایی میکند من قادر به برخورد و رشد یافتن در خلال هر انچه که در مسیر من می اید . خواهم شد<br />
"اساسی را که من در الانان را توسعه داده ام نه تنها هنگام خوب جریان داشتن امور باعث من می شود بلکه بمن می فهماند که هنگام جریان نا مطلوب امور نیز برنامه بطور خاصی کارایی دارد ..... </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">شکل های مختلفی از فقدان وجود دارد ...طلاق ..زندان..بیماری...مرگ...و حتی تغییرات روحی وقتی که من بیشترین فردی را که در دنیا دوستش دارم از دست میدهم . بیشتر از همه ویران میشوم و در غم و اندوهم . تهر فردی را از خودم دور میکنم . از خداوند سپاسگزارم که به مدت کافی در الانان . تا از بخشی از وجودم که خواهان سلامتی بود اگاه شوم و مهم نبود که چه اتفاقی افتاده است . بنا بر این به مرور یکبار دیگر شروع به کار کردن برنامه کردم . با کمک بسیاری از اعضائ االانان که مرا تنها نمی گذاشتند و بمن اجازه دادند که با روش و دقت خود محزون باشم یاد گرفتم که به قدم اول بر گردم تا بپذیرم که در قبال این فقدان و اینکه زندگیم غیر قابل کنترل است . عاجز هستم و قدم به قدم یاد گرفتم تا با فقدان درد . نا امیدی زندگی کنم . تا اینکه بالاخره شروع به احساس سر زندگی مجدد کردم ..........<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
درد و فقدان بخشی از زندگی من هستند . مهم نیست که من چه انجام دهم من قادر نیستم این حقیقت را عوض کنم . اما با همراهی انجمن که مرا حمایت می کند و قدمها که مرا راهنمایی میکند من قادر به برخورد و رشد یافتن در خلال هر انچه که در مسیر من می اید . خواهم شد<br />
"اساسی را که من در الانان را توسعه داده ام نه تنها هنگام خوب جریان داشتن امور باعث من می شود بلکه بمن می فهماند که هنگام جریان نا مطلوب امور نیز برنامه بطور خاصی کارایی دارد ..... </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[14 اسفند]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5041</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:49:42 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5041</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">گاهی از اوقات از قدم سوم طفره می رفتم. چطور می توانستم اراده و زندگیم را به نیروی برتر بسپارم ؟ جدا خسته شدم اما همیشه هر چیزی را مستقیما به دستان خودم بر می گردانم .این بسیار ناراحت کننده بود که فکر کنم در کنترل نبودم برایم سخت بود که اعتماد کنم که نیروی برترم برای من انجا خواهد بود اگر من کاملا رها کنم بار ها و بارها تعجب میکردم که خالصانه تسلیم شدن چطور احساس میشود و اگر انرا انجام میدادم چطور انرا می شناختم ؟ اخیرا یک سخنران در جلسات الانان این مطلب را طی عباراتی که میتوانستم درک کنم بیان کرد او گفت واگذار کردن خواست خود همانند رقصیدن با یکنفر (همراه) میباشد . اگر هر دو سعی در رهبری کردن داشته باشند .بی نظمی بیشتری وجود دارد وکمتر حرکتی به جلو صورت می گیرد همانند فردی که یاد گرفته چطور با بسیاری از زوج ها برقصد .من از اگاهی وحرکاتی که نتیجه رقابت دو نفر برای کنترل حرکات می باشد .مطلعم اما اما وقتی فردی که پیروی میکند می تواند ریلکس باشد و به طرف مقابل اجازه راندن (هدایت کردن) می دهد .این زوج به اسانی هنگام رقصیدن در سن حرکت می کنند<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
اگر من احساس بطالت . نا امیدی یا ترس میکنم .می توانم انرا به عنوان نشانه ای مبنی بر دور شدن از قدمها تلقی کنم پس می توانم از خدایی که خود درک میکنم بخواهم به من کمک کند شریک و همراه من باشد ........."هیچ ضمانتی وجود ندارد که زندگی طبق خواست ما در جریان باشد اما برنامه به من نشان داده است که خواست خداوند تنها راه است این برای من روشن است که با او کار کنم و زندگی و خواست خودرا تحت مراقبت و راهنمایی او قرار دهم" .... </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">گاهی از اوقات از قدم سوم طفره می رفتم. چطور می توانستم اراده و زندگیم را به نیروی برتر بسپارم ؟ جدا خسته شدم اما همیشه هر چیزی را مستقیما به دستان خودم بر می گردانم .این بسیار ناراحت کننده بود که فکر کنم در کنترل نبودم برایم سخت بود که اعتماد کنم که نیروی برترم برای من انجا خواهد بود اگر من کاملا رها کنم بار ها و بارها تعجب میکردم که خالصانه تسلیم شدن چطور احساس میشود و اگر انرا انجام میدادم چطور انرا می شناختم ؟ اخیرا یک سخنران در جلسات الانان این مطلب را طی عباراتی که میتوانستم درک کنم بیان کرد او گفت واگذار کردن خواست خود همانند رقصیدن با یکنفر (همراه) میباشد . اگر هر دو سعی در رهبری کردن داشته باشند .بی نظمی بیشتری وجود دارد وکمتر حرکتی به جلو صورت می گیرد همانند فردی که یاد گرفته چطور با بسیاری از زوج ها برقصد .من از اگاهی وحرکاتی که نتیجه رقابت دو نفر برای کنترل حرکات می باشد .مطلعم اما اما وقتی فردی که پیروی میکند می تواند ریلکس باشد و به طرف مقابل اجازه راندن (هدایت کردن) می دهد .این زوج به اسانی هنگام رقصیدن در سن حرکت می کنند<br />
<br />
یادآوری امروز<br />
<br />
اگر من احساس بطالت . نا امیدی یا ترس میکنم .می توانم انرا به عنوان نشانه ای مبنی بر دور شدن از قدمها تلقی کنم پس می توانم از خدایی که خود درک میکنم بخواهم به من کمک کند شریک و همراه من باشد ........."هیچ ضمانتی وجود ندارد که زندگی طبق خواست ما در جریان باشد اما برنامه به من نشان داده است که خواست خداوند تنها راه است این برای من روشن است که با او کار کنم و زندگی و خواست خودرا تحت مراقبت و راهنمایی او قرار دهم" .... </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[15 اسفند]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5039</link>
			<pubDate>Tue, 04 Feb 2014 17:49:24 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=2">mahla</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5039</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">من متقائد شده بودم که باید از هر چیزی و هر کسی مراقبت کنم. من هیچ انتخابی نداشتم. اما با کمک الانان اموختم وقتی مسئولیت هایی برای انچام دادن دارم .چیز هایی نیز وجود دارند که نباید انجام دهم .........من باید دو چیز را بفهمم ...بعضی چیزها مربوط به من نیست و دیگران نیز به سادگی هرگز حسی را برای من ایجاد نخواهند کرد. من نباید برای نشان دادن احساساتم بی میل باشم. وقتی که من خوشحال هستم میتوانم تسلیم ان شوم . وقتی که خوشحال نیستم می توانم به دوستان الانانی ام که به من کمک میکنند در طول زمان رشد یابم . مراجعه کنم .._ من نبایداز گذشته ام احساس گناه کنم. با کمک قدمها بخصوص قدم هشتم و نهم .میتوانم اصلاحاتی ایجاد کنم و از خطاهایی که کردم درس بگیرم ....من نباید احساس تنهایی کنم. من میتوانم به جلسات بروم. یا گوشی تلفن را بردارم و تماس بگیرم _<br />
همیشه یکنفر در الانان برای کمک در دسترس هست ....من نباید مسئولیت انتخاب های دیگران را بر عهده گیرم . انها نیروی برتری دارند که برای تصمیم گیری هایشان به انها کمک می کند _ من نباید از امید و رویا هایم دست بکشم _ نیروی برترم با فقدان قوه تخیل محدود نمی شود ..... </div></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><div style="text-align: center;" class="mycode_align">من متقائد شده بودم که باید از هر چیزی و هر کسی مراقبت کنم. من هیچ انتخابی نداشتم. اما با کمک الانان اموختم وقتی مسئولیت هایی برای انچام دادن دارم .چیز هایی نیز وجود دارند که نباید انجام دهم .........من باید دو چیز را بفهمم ...بعضی چیزها مربوط به من نیست و دیگران نیز به سادگی هرگز حسی را برای من ایجاد نخواهند کرد. من نباید برای نشان دادن احساساتم بی میل باشم. وقتی که من خوشحال هستم میتوانم تسلیم ان شوم . وقتی که خوشحال نیستم می توانم به دوستان الانانی ام که به من کمک میکنند در طول زمان رشد یابم . مراجعه کنم .._ من نبایداز گذشته ام احساس گناه کنم. با کمک قدمها بخصوص قدم هشتم و نهم .میتوانم اصلاحاتی ایجاد کنم و از خطاهایی که کردم درس بگیرم ....من نباید احساس تنهایی کنم. من میتوانم به جلسات بروم. یا گوشی تلفن را بردارم و تماس بگیرم _<br />
همیشه یکنفر در الانان برای کمک در دسترس هست ....من نباید مسئولیت انتخاب های دیگران را بر عهده گیرم . انها نیروی برتری دارند که برای تصمیم گیری هایشان به انها کمک می کند _ من نباید از امید و رویا هایم دست بکشم _ نیروی برترم با فقدان قوه تخیل محدود نمی شود ..... </div></span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>