<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - فروردین]]></title>
		<link>https://forum.banianbehboodi.ir/</link>
		<description><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - https://forum.banianbehboodi.ir]]></description>
		<pubDate>Thu, 01 Oct 2026 19:47:17 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز-سی و یکم فروردین]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3344</link>
			<pubDate>Wed, 01 Jan 2014 15:59:11 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3344</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">بیشترین انرژی من جهت کارهایی صرف می‌شد که هیچ ربطی به من نداشت. دخالت من در زندگی دیگران و کنترل کردن آنها و شرایط به حد خطرناکی افزایش یافته بود. این دخالت‌ها هیچ تغییری در روند رو به جلوی آن ایجاد نمی‌داد، امّا باز هم تکرار می‌کردم، احساس خطا و گناه داشتم و از اینکه تغییری نمی‌کردند بی‌عرضگی و بی‌لیاقتی را به خودم تلقین می‌کردم. آیا من متوجه‌ی مشکلم شده‌ام؟ آیا من حاصل دخالت‌های بی‌مورد و بی‌نتیجه‌ام را دیده‌ام؟ با این برداشت بهتر نیست که امور و کنترل و تغییر دادن جهان و بندگان خدا را به دست خداوند بسپارم و خودم را راحت و خلاص کنم! از خودم سؤال می‌کنم: آیا خداوند تا به‌حال کارش را به نحو احسن انجام داده است؟ اگر انجام داده است پس اجازه بده کارش را بکند و تو هم کار خودت را انجام بده. فرد وابسته به دلایل زیادی به خودش حق دخالت در کلیه اموری که هیچ ربطی به او ندارد را می‌دهد. از همه مهمتر اینکه فکر می‌کند خیلی می‌فهمد، ولی قدرش را نمی‌دانند. این یک احساس مشترک در بین همه‌ی وابسته‌هاست. منتظرند روزی آنها را کشف کنند و از اینکه این پدیده هنوز کشف نشده دلخورند.<br />
نظام را دست ناظم بسپار!</span></div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">بیشترین انرژی من جهت کارهایی صرف می‌شد که هیچ ربطی به من نداشت. دخالت من در زندگی دیگران و کنترل کردن آنها و شرایط به حد خطرناکی افزایش یافته بود. این دخالت‌ها هیچ تغییری در روند رو به جلوی آن ایجاد نمی‌داد، امّا باز هم تکرار می‌کردم، احساس خطا و گناه داشتم و از اینکه تغییری نمی‌کردند بی‌عرضگی و بی‌لیاقتی را به خودم تلقین می‌کردم. آیا من متوجه‌ی مشکلم شده‌ام؟ آیا من حاصل دخالت‌های بی‌مورد و بی‌نتیجه‌ام را دیده‌ام؟ با این برداشت بهتر نیست که امور و کنترل و تغییر دادن جهان و بندگان خدا را به دست خداوند بسپارم و خودم را راحت و خلاص کنم! از خودم سؤال می‌کنم: آیا خداوند تا به‌حال کارش را به نحو احسن انجام داده است؟ اگر انجام داده است پس اجازه بده کارش را بکند و تو هم کار خودت را انجام بده. فرد وابسته به دلایل زیادی به خودش حق دخالت در کلیه اموری که هیچ ربطی به او ندارد را می‌دهد. از همه مهمتر اینکه فکر می‌کند خیلی می‌فهمد، ولی قدرش را نمی‌دانند. این یک احساس مشترک در بین همه‌ی وابسته‌هاست. منتظرند روزی آنها را کشف کنند و از اینکه این پدیده هنوز کشف نشده دلخورند.<br />
نظام را دست ناظم بسپار!</span></div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روزبه روز-سی ام فروردین]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3343</link>
			<pubDate>Wed, 01 Jan 2014 15:58:29 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3343</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">امروز می‌دانم که آرامش و خوشحالی هدیه آزادی است. امروز آزادیم را جشن می‌گیرم. آیا می‌دانم که رها شدن از دست دیو عادت و اعتیادها و وابستگی‌ها تنها توسط خداوند میسر می‌شود؟ یا باور دارم که تغییر و رشد و آرامش از درون من سرچشمه می‌گیرد؟ امروز شاد بودن و احساس آزادی از بند اسارت را با آرامش درونی می‌شود تجربه کرد. هر روز می‌خواهم نکات مثبت و فضیلت‌هایم را شناسایی کنم. می‌خواهم خودم را دوست داشته باشم. می‌خواهم خودم را ببخشم. می‌خواهم به خودم احترام بگذارم. می‌خواهم به‌خاطر رهایی از وابستگی‌ها، رهایی از سم نیکوتین و رهایی از افکار و رفتارهای ناسالم به خدا و خودم تبریک بگویم. آیا من فرصت کافی را جهت اداره کردن زندگی به دیگران خواهم داد؟ که آنها در کمال آزادی و سرفرصت و آنطور که خودشان دوست دارند برای خود و زندگی خودشان طرح و برنامه بریزند و از آزادی خود برای امروز و پی‌ریزی آینده‌ی و انتخاب خود بهره ببرند! آیا درک کرده‌ام که وسوسه‌ی سرپرستی و اداره کردن امور دیگران و دخالت در کارهایی که مربوط به خودشان است، می‌تواند به راحتی مرا از مسیر و چرخه‌ی بهبودی منحرف کند.<br />
آزاد شدم، دیگران هم حق آزادی دارند!</span></div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">امروز می‌دانم که آرامش و خوشحالی هدیه آزادی است. امروز آزادیم را جشن می‌گیرم. آیا می‌دانم که رها شدن از دست دیو عادت و اعتیادها و وابستگی‌ها تنها توسط خداوند میسر می‌شود؟ یا باور دارم که تغییر و رشد و آرامش از درون من سرچشمه می‌گیرد؟ امروز شاد بودن و احساس آزادی از بند اسارت را با آرامش درونی می‌شود تجربه کرد. هر روز می‌خواهم نکات مثبت و فضیلت‌هایم را شناسایی کنم. می‌خواهم خودم را دوست داشته باشم. می‌خواهم خودم را ببخشم. می‌خواهم به خودم احترام بگذارم. می‌خواهم به‌خاطر رهایی از وابستگی‌ها، رهایی از سم نیکوتین و رهایی از افکار و رفتارهای ناسالم به خدا و خودم تبریک بگویم. آیا من فرصت کافی را جهت اداره کردن زندگی به دیگران خواهم داد؟ که آنها در کمال آزادی و سرفرصت و آنطور که خودشان دوست دارند برای خود و زندگی خودشان طرح و برنامه بریزند و از آزادی خود برای امروز و پی‌ریزی آینده‌ی و انتخاب خود بهره ببرند! آیا درک کرده‌ام که وسوسه‌ی سرپرستی و اداره کردن امور دیگران و دخالت در کارهایی که مربوط به خودشان است، می‌تواند به راحتی مرا از مسیر و چرخه‌ی بهبودی منحرف کند.<br />
آزاد شدم، دیگران هم حق آزادی دارند!</span></div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز-بیست ونهم فروردین]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3342</link>
			<pubDate>Wed, 01 Jan 2014 15:57:49 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3342</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">با اصول خودیاری این برنامه، بازپروری را به‌طور روزانه پی می‌گیرم، ولی گاهی ابزارهای ناموفق قبلی مرا دچار وسوسه می‌کنند. می‌دانم رهنمودهای برنامه مرا به سوی آزادی و رهایی می‌برد. امّا رعایت کردن این رهنمودها برای من مقداری سخت و دشوار است. به عنوان مثال اگر کسی مرا دچار شک و بدبینی و صدمه کند. حتماً در مقابلش واکنش نشان خواهم داد. گذشتن از حق خودم دشوار است، ولی می‌دانم من دیگر حقی ندارم، چون قبلاً تمام سهم و حق خودم را گرفته‌ام، حتی بیشتر از حقم را! امروز فهمیده‌ام که خوشحالی و مسرت و آرامش با شیوه‌های گذشته امکان ندارد. می‌پذیرم که رفتار و طرز تلقی و تفکر من موجب رنجش من در مقابله با مشکلات و مسائل بوده است. آیا خداوند مرا در پذیرش اینکه جهان قبل از من وجود داشته و به خوبی مدیریت می‌شد و بعداز من هم وجود خواهد داشت و مدیریت خواهد شد یاری خواهد کرد؟ آیا می‌پذیرم که من توانایی تغییر دادن شرایط و دیگران را ندارم؟ آیا من فرصت دارم به خودم بنگرم و معایب خودم را نگاه کنم و برای رفع این همه نقص و معایب از خداوند کمک بخواهم. تا بدانم که من فقط قادرم به‌تغییر خودم هستم؟<br />
دوربین را روی خودت بگیر!</span></div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">با اصول خودیاری این برنامه، بازپروری را به‌طور روزانه پی می‌گیرم، ولی گاهی ابزارهای ناموفق قبلی مرا دچار وسوسه می‌کنند. می‌دانم رهنمودهای برنامه مرا به سوی آزادی و رهایی می‌برد. امّا رعایت کردن این رهنمودها برای من مقداری سخت و دشوار است. به عنوان مثال اگر کسی مرا دچار شک و بدبینی و صدمه کند. حتماً در مقابلش واکنش نشان خواهم داد. گذشتن از حق خودم دشوار است، ولی می‌دانم من دیگر حقی ندارم، چون قبلاً تمام سهم و حق خودم را گرفته‌ام، حتی بیشتر از حقم را! امروز فهمیده‌ام که خوشحالی و مسرت و آرامش با شیوه‌های گذشته امکان ندارد. می‌پذیرم که رفتار و طرز تلقی و تفکر من موجب رنجش من در مقابله با مشکلات و مسائل بوده است. آیا خداوند مرا در پذیرش اینکه جهان قبل از من وجود داشته و به خوبی مدیریت می‌شد و بعداز من هم وجود خواهد داشت و مدیریت خواهد شد یاری خواهد کرد؟ آیا می‌پذیرم که من توانایی تغییر دادن شرایط و دیگران را ندارم؟ آیا من فرصت دارم به خودم بنگرم و معایب خودم را نگاه کنم و برای رفع این همه نقص و معایب از خداوند کمک بخواهم. تا بدانم که من فقط قادرم به‌تغییر خودم هستم؟<br />
دوربین را روی خودت بگیر!</span></div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز-بیست و هشتم فروردین]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3341</link>
			<pubDate>Wed, 01 Jan 2014 15:57:10 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3341</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">شاید کسانی باشند که هنوز تصور می‌کنند قادر به کنترل و تغییر شرایط و دیگران هستند، ناگفته نماند که چهل و پنج سال من چنین عقیده‌ای داشتم و هرگز موفق نبودم، این دوستان نمی‌دانند که هیچ‌کس به‌غیر از خداوند قادر به تغییر دادن نیست. آیا می‌دانید بیشترین افراد بیمار عادتی و وابسته چنین تصوری دارند؟ آیا هیچ می‌دانید ما حتی بدون شهامت گرفتن از خداوند قادر به تغییر دادن خودمان نیستیم؟ خداوندا مرا یاری کن تا بپذیرم که من عاجز و ناتوان هستم، چون من نتوانستم، نمی‌دانم و نمی‌فهمم! پروردگارا: مرا یاری کن تا بپذیرم که بیمارم و اوّلین قدم را در تغییر دادن خودم بردارم، این را بدانم که من بیمارم و برای بهبودی خودم از وابستگی به انجمن رهایی آمده‌ام، بیماری فعال من کارش دخالت در امور دیگران و سرپرستی از آنهاست، خداوندا: مرا یاری کن که در کارهای تو دخالت نکنم و با مداخله و قضاوت و تحقیر کردن و مقایسه نمودن دوستانم در برنامه به آنها فرصت دهم، که خودشان در تغییرات و رُشد در برنامه‌ی خودیاری خودشان تصمیم‌گیری کنند و به هر طریقی که برایشان مقدور بود بهبودی پیدا کنند، پروردگارا: شهامت تغییردادن افکار و رفتارم را به من عطافرما.<br />
با پذیرش بیماری تغییرات شروع می‌شود!</span></div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">شاید کسانی باشند که هنوز تصور می‌کنند قادر به کنترل و تغییر شرایط و دیگران هستند، ناگفته نماند که چهل و پنج سال من چنین عقیده‌ای داشتم و هرگز موفق نبودم، این دوستان نمی‌دانند که هیچ‌کس به‌غیر از خداوند قادر به تغییر دادن نیست. آیا می‌دانید بیشترین افراد بیمار عادتی و وابسته چنین تصوری دارند؟ آیا هیچ می‌دانید ما حتی بدون شهامت گرفتن از خداوند قادر به تغییر دادن خودمان نیستیم؟ خداوندا مرا یاری کن تا بپذیرم که من عاجز و ناتوان هستم، چون من نتوانستم، نمی‌دانم و نمی‌فهمم! پروردگارا: مرا یاری کن تا بپذیرم که بیمارم و اوّلین قدم را در تغییر دادن خودم بردارم، این را بدانم که من بیمارم و برای بهبودی خودم از وابستگی به انجمن رهایی آمده‌ام، بیماری فعال من کارش دخالت در امور دیگران و سرپرستی از آنهاست، خداوندا: مرا یاری کن که در کارهای تو دخالت نکنم و با مداخله و قضاوت و تحقیر کردن و مقایسه نمودن دوستانم در برنامه به آنها فرصت دهم، که خودشان در تغییرات و رُشد در برنامه‌ی خودیاری خودشان تصمیم‌گیری کنند و به هر طریقی که برایشان مقدور بود بهبودی پیدا کنند، پروردگارا: شهامت تغییردادن افکار و رفتارم را به من عطافرما.<br />
با پذیرش بیماری تغییرات شروع می‌شود!</span></div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز-بیست و هفتم فروردین]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3340</link>
			<pubDate>Wed, 01 Jan 2014 15:56:35 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3340</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">امروز باور دارم که حق انتخاب و تصمیم‌گیری من از روی آزادی و توسط اراده‌ی خداوند متجلی شده است. من به عنوان یک وابسته، حق انتخابم در گذشته دست بیماریم بود، تا اینکه خداوند مرا در مسیر بهبودی قرار داد. آیا من باور دارم که تنها تمایل به تغییر و بهبودی پیدا کردن بهترین حق انتخاب و تصمیم‌گیری درست من بود! اکنون با رها شدن از دست دیو عادت و وابستگی و هم‌وابستگی می‌گویم: من خوشبخت‌ترین مخلوق خداوند مهربان هستم. با رها شدن از دام اعتیادها و هم‌وابستگی‌های کشنده و آزار دهنده و کاستن از نواقص شخصیتی احساس شادی می‌کنم. اکنون می‌دانم دیگران در عود بیماریم مقصر نیستند. چون انتخاب و حق تصمیم ‌گیری من درست نبوده است و خودم در اثر ناآگاهی و افکار و رفتارهای بیمارگونه خودم را سرراه جریاناتی قرار می‌دادم که بدلیل خامی و ناپختگی به خودم و دیگران صدمه وارد می‌کردم، اکنون اگر اجازه دهم تحول معنوی در من شکل خواهد گرفت و توانایی پیدا خواهم کرد که خلاء معنوی و روحانی خودم را با اصول برنامه‌ی خودیاری تأمین نمایم، می‌دانم که در این راستا خداوند و امکانات موجود مرا در انتخاب و تصمیم ‌گیری یاری خواهد داد.<br />
اگر اجازه دهم خداوند مرا یاری می‌دهد! </span></div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">امروز باور دارم که حق انتخاب و تصمیم‌گیری من از روی آزادی و توسط اراده‌ی خداوند متجلی شده است. من به عنوان یک وابسته، حق انتخابم در گذشته دست بیماریم بود، تا اینکه خداوند مرا در مسیر بهبودی قرار داد. آیا من باور دارم که تنها تمایل به تغییر و بهبودی پیدا کردن بهترین حق انتخاب و تصمیم‌گیری درست من بود! اکنون با رها شدن از دست دیو عادت و وابستگی و هم‌وابستگی می‌گویم: من خوشبخت‌ترین مخلوق خداوند مهربان هستم. با رها شدن از دام اعتیادها و هم‌وابستگی‌های کشنده و آزار دهنده و کاستن از نواقص شخصیتی احساس شادی می‌کنم. اکنون می‌دانم دیگران در عود بیماریم مقصر نیستند. چون انتخاب و حق تصمیم ‌گیری من درست نبوده است و خودم در اثر ناآگاهی و افکار و رفتارهای بیمارگونه خودم را سرراه جریاناتی قرار می‌دادم که بدلیل خامی و ناپختگی به خودم و دیگران صدمه وارد می‌کردم، اکنون اگر اجازه دهم تحول معنوی در من شکل خواهد گرفت و توانایی پیدا خواهم کرد که خلاء معنوی و روحانی خودم را با اصول برنامه‌ی خودیاری تأمین نمایم، می‌دانم که در این راستا خداوند و امکانات موجود مرا در انتخاب و تصمیم ‌گیری یاری خواهد داد.<br />
اگر اجازه دهم خداوند مرا یاری می‌دهد! </span></div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز-بیست و ششم فروردین]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3339</link>
			<pubDate>Wed, 01 Jan 2014 15:55:56 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3339</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">امروز تمام قدرتم از قدرت خداوندی نشأت می‌گیرد. با کسب این قدرت فقط جهت بهبودی و رهایی‌ام کاری خواهم کرد، می‌خواهم ذهنم را از افکار پوچ و بیمارگونه‌ی بی‌معنی که ناشی از خرابی مغزم است، رها سازم. برای اینکار با دعای آرامش و شکرگزاری روزم را شروع می‌کنم. سعی می‌کنم موانعی که سد راه ارتباط من با خداوند است که می‌خواهم کمکم کند، بردارم و پیوندهایم را با او محکم‌تر کنم. می‌دانم قلبی که از خود خواهی و خودمحوری آکنده است. خداوند را سخت‌تر از افراد دیگر پیدا می‌کند.آیا من از افکار اسارت‌باری مثل، من می‌دانم، من می‌توانم و من می‌فهمم رها گشته‌ام؟ برای من آزادی و رهایی، خلاص شدن از دست دیو وابستگی و پیدا کردن حق انتخاب و تصمیم‌گیری است. آیا من توانایی پیدا کرده‌ام، برای رهایی از دسیسه‌های وسوسه‌هایم با دعا کردن برای دریافت کمک از نیروی‌برترم تقاضای کمک کنم، من به لطف خداوند برای ایجاد روزی تازه تلاش خواهم کرد و سعی خواهم کرد که به خودم سخت نگیرم، چون بیمار هستم و به همان اندازه که می‌توان از یک بیمار انتظار داشت به خودم فشار بیاورم، نه بیشتر.<br />
خودت را به خدا بسپار و آسوده باش!</span></div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">امروز تمام قدرتم از قدرت خداوندی نشأت می‌گیرد. با کسب این قدرت فقط جهت بهبودی و رهایی‌ام کاری خواهم کرد، می‌خواهم ذهنم را از افکار پوچ و بیمارگونه‌ی بی‌معنی که ناشی از خرابی مغزم است، رها سازم. برای اینکار با دعای آرامش و شکرگزاری روزم را شروع می‌کنم. سعی می‌کنم موانعی که سد راه ارتباط من با خداوند است که می‌خواهم کمکم کند، بردارم و پیوندهایم را با او محکم‌تر کنم. می‌دانم قلبی که از خود خواهی و خودمحوری آکنده است. خداوند را سخت‌تر از افراد دیگر پیدا می‌کند.آیا من از افکار اسارت‌باری مثل، من می‌دانم، من می‌توانم و من می‌فهمم رها گشته‌ام؟ برای من آزادی و رهایی، خلاص شدن از دست دیو وابستگی و پیدا کردن حق انتخاب و تصمیم‌گیری است. آیا من توانایی پیدا کرده‌ام، برای رهایی از دسیسه‌های وسوسه‌هایم با دعا کردن برای دریافت کمک از نیروی‌برترم تقاضای کمک کنم، من به لطف خداوند برای ایجاد روزی تازه تلاش خواهم کرد و سعی خواهم کرد که به خودم سخت نگیرم، چون بیمار هستم و به همان اندازه که می‌توان از یک بیمار انتظار داشت به خودم فشار بیاورم، نه بیشتر.<br />
خودت را به خدا بسپار و آسوده باش!</span></div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روزبیست و پنجم فروردین]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3338</link>
			<pubDate>Wed, 01 Jan 2014 15:55:10 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3338</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">تمام انسان‌ها بدون توجه به نکات مثبت و منفی‌شان مخلوقات آفریدگار خود هستند، در نزد خداوند هیچ انسانی نسبت به انسان دیگر برتری ندارد. چون خداوند هرکسی را بهرکاری خلق کرده است. امروز آشنایی من با اصول خودیاری باعث شده است، که به دنبال من حقیقی و شخصیت و هویت کمشده‌ی خودم باشم، این را هم می‌دانم هرچه هستم و هرچه بشوم، خداوند مهربان مرا عاشقانه دوست‌دارد و همان‌طور که هستم قبولم دارد. من در اوج بیماری و نواقص خودم جایگاهی یافتم که مرا با اصولی آشنا ‌کرد که خودم را با تواضع و فروتنی بپذیرم و بیماریم را به عنوان هدیه‌ای از طرف خداوند بپذیرم. اکنون می‌پذیرم که وابستگی و مشکلات و آشفتگی‌های زندگیم که باآن مواجه هستم، زیر بنای زندگیم در آینده می‌شود. امروز می‌فهمم که پس از تسلیم شدن و اقرار به عجز و ناتوانی، قدرت عجیبی پیدا کرده‌ام که می‌توانم در مقابل عادت‌های ناسالم و وابستگی و هم‌وابستگی استقامت کرده و در حین تقویت خصوصیات و فضیلت‌های انسانی و قدرت تصمیم‌گیری و حق انتخاب داشتن، قدرت اراده و حمایت لایزال خداوندی را در زندگی و بیماری عادات و وابستگی‌هایم را درک کنم.<br />
عشق زیر بنای خلقت انسان است!</span></div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">تمام انسان‌ها بدون توجه به نکات مثبت و منفی‌شان مخلوقات آفریدگار خود هستند، در نزد خداوند هیچ انسانی نسبت به انسان دیگر برتری ندارد. چون خداوند هرکسی را بهرکاری خلق کرده است. امروز آشنایی من با اصول خودیاری باعث شده است، که به دنبال من حقیقی و شخصیت و هویت کمشده‌ی خودم باشم، این را هم می‌دانم هرچه هستم و هرچه بشوم، خداوند مهربان مرا عاشقانه دوست‌دارد و همان‌طور که هستم قبولم دارد. من در اوج بیماری و نواقص خودم جایگاهی یافتم که مرا با اصولی آشنا ‌کرد که خودم را با تواضع و فروتنی بپذیرم و بیماریم را به عنوان هدیه‌ای از طرف خداوند بپذیرم. اکنون می‌پذیرم که وابستگی و مشکلات و آشفتگی‌های زندگیم که باآن مواجه هستم، زیر بنای زندگیم در آینده می‌شود. امروز می‌فهمم که پس از تسلیم شدن و اقرار به عجز و ناتوانی، قدرت عجیبی پیدا کرده‌ام که می‌توانم در مقابل عادت‌های ناسالم و وابستگی و هم‌وابستگی استقامت کرده و در حین تقویت خصوصیات و فضیلت‌های انسانی و قدرت تصمیم‌گیری و حق انتخاب داشتن، قدرت اراده و حمایت لایزال خداوندی را در زندگی و بیماری عادات و وابستگی‌هایم را درک کنم.<br />
عشق زیر بنای خلقت انسان است!</span></div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز-بیست و چهارم فروردین]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3337</link>
			<pubDate>Wed, 01 Jan 2014 15:54:30 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3337</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Impact;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">امروز می‌دانم اگر من در حالت تسلیم همیشگی زندگی کنم، خداوند فرصت تغییرات بنیادی را در من ایجاد خواهد کرد. به‌شرط اینکه قدرت و اراده‌ی من در محوریت و راستای قدرت و اراده‌ی خداوند باشد. در جایی که حقایق خلقت وجودی من در اراده‌ی او مفهوم می‌یابد. آیا می‌دانم وقتی زندگی و اراده‌ام را به خداوند می‌سپارم او مرا به سمت بهبودی هدایت می‌کند، او صادق است و هرگز مرا تنها نمی‌گذارد. امروز کاملاً درک می‌کنم که خداوند مرا در گذشته هم رها نکرده بود و اکنون هم به فکر من است. او اجازه می‌دهد که من خودم، مسائل و مشکلاتم را حل و رفع نمایم. اگر موفق به اینکار نشوم، در یک صورت مسائل و مشکلاتم را رفع و حل می‌نماید که به او بسپارم و از سرراهش کنار بروم، تا او با قدرت و اراده‌ی خودش آن‌ها را حل کند.آیا من دریافته‌ام که در این سپردن نیازی به فراموش کردن وظایف و سهم خودم نیست که از تلاش بمانم. اعتماد و اتکال به خداوند زمانی مفهوم پیدا می‌کند، که من تلاشم را بکنم و خواست و اراده‌ی او را بر اراده و قدرت خودم ترجیح دهم، آیا می‌دانم اتکال کردن به خود یعنی بی‌خدایی؟ سهم من شخم و تخم پاشی و نتیجه با خداست.<br />
تمام وجودم به خداوند تعلق دارد!</span></div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Impact;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">امروز می‌دانم اگر من در حالت تسلیم همیشگی زندگی کنم، خداوند فرصت تغییرات بنیادی را در من ایجاد خواهد کرد. به‌شرط اینکه قدرت و اراده‌ی من در محوریت و راستای قدرت و اراده‌ی خداوند باشد. در جایی که حقایق خلقت وجودی من در اراده‌ی او مفهوم می‌یابد. آیا می‌دانم وقتی زندگی و اراده‌ام را به خداوند می‌سپارم او مرا به سمت بهبودی هدایت می‌کند، او صادق است و هرگز مرا تنها نمی‌گذارد. امروز کاملاً درک می‌کنم که خداوند مرا در گذشته هم رها نکرده بود و اکنون هم به فکر من است. او اجازه می‌دهد که من خودم، مسائل و مشکلاتم را حل و رفع نمایم. اگر موفق به اینکار نشوم، در یک صورت مسائل و مشکلاتم را رفع و حل می‌نماید که به او بسپارم و از سرراهش کنار بروم، تا او با قدرت و اراده‌ی خودش آن‌ها را حل کند.آیا من دریافته‌ام که در این سپردن نیازی به فراموش کردن وظایف و سهم خودم نیست که از تلاش بمانم. اعتماد و اتکال به خداوند زمانی مفهوم پیدا می‌کند، که من تلاشم را بکنم و خواست و اراده‌ی او را بر اراده و قدرت خودم ترجیح دهم، آیا می‌دانم اتکال کردن به خود یعنی بی‌خدایی؟ سهم من شخم و تخم پاشی و نتیجه با خداست.<br />
تمام وجودم به خداوند تعلق دارد!</span></div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز-بیست و سوم فروردین]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3336</link>
			<pubDate>Wed, 01 Jan 2014 15:53:48 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3336</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">امروز پذیرش من به حدی رسیده است که بدانم در مقابل عادت، وابستگی و هم‌وابستگی‌ها عاجز هستم. این پذیرش ساده‌تر از قبول قدرت خداوند برای تغییرات مثبت در من است. خلاء معنوی در من از جایی آغاز شد که فکر می‌کردم خداوند پس‌از خلق من، مرا رها کرده است، تا من‌هم با تلاش و نبوغ خودم تمام قله‌های موفقیت را فتح کنم. درحالی‌که عملاً نشان‌دادم که موفق نشدم. اگر موفقیتی هم بود موقتی بوده است. آیا عدم موفقیت و شکست‌هایم تقصیر خودم بود یا تقصیر دیگران؟ اگر تقصیر خودم بود کجاها واداده‌ام؟ چطور آنها را شناسایی کنم؟ به‌جای آنها از چه ابزارهایی استفاده کنم؟ آیا به تنهایی قادر هستم آنها را جایگزین و استفاده کنم؟ چطور و چگونه؟ در حالیکه اصول برنامه‌ی خودیاری مرا به‌طرف قدرتی مافوق قدرت من راهنمایی می‌کند. قدرت و نیروی‌برتر! می‌گویند غرور و انکار تو از قبول این قدرت خودداری کرده بود. برای نجات خودم از این وضعیت سعی می‌کردم وجود و نقش او را درک کنم. با این‌که از او می‌ترسیدم، زانو زدم و از او کمک خواستم و با اینکار دیوار انکار و غرورم فرو ریخت، دیواری که مانع ارتباط من و خداوند مهربان شده بود.<br />
غرور و انکار سپر دفاعی بیماری وابستگی! </span></div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">امروز پذیرش من به حدی رسیده است که بدانم در مقابل عادت، وابستگی و هم‌وابستگی‌ها عاجز هستم. این پذیرش ساده‌تر از قبول قدرت خداوند برای تغییرات مثبت در من است. خلاء معنوی در من از جایی آغاز شد که فکر می‌کردم خداوند پس‌از خلق من، مرا رها کرده است، تا من‌هم با تلاش و نبوغ خودم تمام قله‌های موفقیت را فتح کنم. درحالی‌که عملاً نشان‌دادم که موفق نشدم. اگر موفقیتی هم بود موقتی بوده است. آیا عدم موفقیت و شکست‌هایم تقصیر خودم بود یا تقصیر دیگران؟ اگر تقصیر خودم بود کجاها واداده‌ام؟ چطور آنها را شناسایی کنم؟ به‌جای آنها از چه ابزارهایی استفاده کنم؟ آیا به تنهایی قادر هستم آنها را جایگزین و استفاده کنم؟ چطور و چگونه؟ در حالیکه اصول برنامه‌ی خودیاری مرا به‌طرف قدرتی مافوق قدرت من راهنمایی می‌کند. قدرت و نیروی‌برتر! می‌گویند غرور و انکار تو از قبول این قدرت خودداری کرده بود. برای نجات خودم از این وضعیت سعی می‌کردم وجود و نقش او را درک کنم. با این‌که از او می‌ترسیدم، زانو زدم و از او کمک خواستم و با اینکار دیوار انکار و غرورم فرو ریخت، دیواری که مانع ارتباط من و خداوند مهربان شده بود.<br />
غرور و انکار سپر دفاعی بیماری وابستگی! </span></div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیست و دوم فروردین]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3335</link>
			<pubDate>Wed, 01 Jan 2014 15:52:22 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3335</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">امروز تصمیم‌گرفته‌ام که فقط برای امروز دست از عادت و وابستگی‌هایم بردارم. پس هیچ عذر و بهانه‌ای نباید مرا از به اجرا گذاشتن این حرکت باز دارد. بهانه‌هایی از قبیل، بدون این عادت و وابستگی‌ها چگونه زندگی کنم؟ وقت اضافه را چگونه پُرکنم؟ قضاوت دیگران را چگونه جواب دهم؟ اگر با هم‌وابسته‌هایم ارتباط نداشته باشم می‌گویند ترسیده است! اگر نروم نی‌گویند بی‌جنبه و بی‌عرضه است! اجبار و بی‌اختیاری در تصمیم‌گیری و وسواس فکری در بین وابسته‌ها یک امر طبیعی است. برای رها شدن از این وسواس فکری، اجرای اصول برنامه و مطالعه‌ی نشریات و خدمت‌کردن و پیام دادن به تازه واردان را پیشنهاد می‌کنند. چند راهکار موفق که به من پیشنهاد دادند: دعای آرامش بخوان، با دوستان بهبودی صحبت کن، احساست را صدقانه عنوان کن، افکارت را مخفی نکن، تقاضای کمک کن، گوش به حرف‌ها بده و با راهنمایت در ارتباط باش. آیا صادقانه می‌خواهم دست از عقاید و نواقص کهنه‌ام دست بردارم؟ حداوندا به من کمک کن تا خانه‌ی افکارم را خانه‌تکانی کنم، تاتا بدانم کدام یکی از آنها سودمند نیستند، به من شهامت تغییر و دست برداشتن از آنها را عطافرما....<br />
وابستگی مجاز، وابستگی به خداوند است!</span></div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">امروز تصمیم‌گرفته‌ام که فقط برای امروز دست از عادت و وابستگی‌هایم بردارم. پس هیچ عذر و بهانه‌ای نباید مرا از به اجرا گذاشتن این حرکت باز دارد. بهانه‌هایی از قبیل، بدون این عادت و وابستگی‌ها چگونه زندگی کنم؟ وقت اضافه را چگونه پُرکنم؟ قضاوت دیگران را چگونه جواب دهم؟ اگر با هم‌وابسته‌هایم ارتباط نداشته باشم می‌گویند ترسیده است! اگر نروم نی‌گویند بی‌جنبه و بی‌عرضه است! اجبار و بی‌اختیاری در تصمیم‌گیری و وسواس فکری در بین وابسته‌ها یک امر طبیعی است. برای رها شدن از این وسواس فکری، اجرای اصول برنامه و مطالعه‌ی نشریات و خدمت‌کردن و پیام دادن به تازه واردان را پیشنهاد می‌کنند. چند راهکار موفق که به من پیشنهاد دادند: دعای آرامش بخوان، با دوستان بهبودی صحبت کن، احساست را صدقانه عنوان کن، افکارت را مخفی نکن، تقاضای کمک کن، گوش به حرف‌ها بده و با راهنمایت در ارتباط باش. آیا صادقانه می‌خواهم دست از عقاید و نواقص کهنه‌ام دست بردارم؟ حداوندا به من کمک کن تا خانه‌ی افکارم را خانه‌تکانی کنم، تاتا بدانم کدام یکی از آنها سودمند نیستند، به من شهامت تغییر و دست برداشتن از آنها را عطافرما....<br />
وابستگی مجاز، وابستگی به خداوند است!</span></div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیست و یکم فروردین]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3334</link>
			<pubDate>Wed, 01 Jan 2014 15:51:41 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3334</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">خداوندا: مرا یاری کن تا بر ضعف خودمحوریم که مرا در دام وابستگی و هم‌وابستگی‌ها اسیر می‌کند، پیروز گردم. مرا یاری کن تا به‌جای درک شدن درک کنم. عوض فهمیده شدن، دیگران را بفهمم. بدون چشم داشت کمک و عشق بلاعوض را به همدردانم تقدیم کنم. راهنما و دیگر دوستان در برنامه معتقد هستند و دائم یادآوری می‌کنند که باید افکار بیمارگونه‌ام را تغییر دهم. تا از اسارت آن خارج شوم. برای اینکار قدم‌های خودیاری رهایی به من کمک می‌نماید. چون من هنوز به طریقه‌ی گذشته با دریچه‌ی بیماریم به مسائل واکنش و عکس‌العمل نشان می‌دهم. هنوز از ابزارهای گذشته که هیچ موفقیتی برایم نداشتند، استفاده می‌کنم و این شد آخر و عاقبتم. برای تغییر و رُشد کردن در برنامه باید روی خود کارکرد و این‌کار چون برایم سخت و دردآور است، نمی‌توانم به صورت جدی این تغییرات و رُشد را بپذیرم، امّا نباید سخت گرفت چون همه چنین بودند و بمرور این جابجایی نواقص شخصیتی با ویژگی‌های مثبت انسانی که در من به عنوان فضیلت وجود دارند، استفاده نمایم، آنچه مهم است آماده بودن برای این جابجایی معنوی و روحانی است.<br />
برای رهایی از گذشته دست ‌بردار! </span></div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">خداوندا: مرا یاری کن تا بر ضعف خودمحوریم که مرا در دام وابستگی و هم‌وابستگی‌ها اسیر می‌کند، پیروز گردم. مرا یاری کن تا به‌جای درک شدن درک کنم. عوض فهمیده شدن، دیگران را بفهمم. بدون چشم داشت کمک و عشق بلاعوض را به همدردانم تقدیم کنم. راهنما و دیگر دوستان در برنامه معتقد هستند و دائم یادآوری می‌کنند که باید افکار بیمارگونه‌ام را تغییر دهم. تا از اسارت آن خارج شوم. برای اینکار قدم‌های خودیاری رهایی به من کمک می‌نماید. چون من هنوز به طریقه‌ی گذشته با دریچه‌ی بیماریم به مسائل واکنش و عکس‌العمل نشان می‌دهم. هنوز از ابزارهای گذشته که هیچ موفقیتی برایم نداشتند، استفاده می‌کنم و این شد آخر و عاقبتم. برای تغییر و رُشد کردن در برنامه باید روی خود کارکرد و این‌کار چون برایم سخت و دردآور است، نمی‌توانم به صورت جدی این تغییرات و رُشد را بپذیرم، امّا نباید سخت گرفت چون همه چنین بودند و بمرور این جابجایی نواقص شخصیتی با ویژگی‌های مثبت انسانی که در من به عنوان فضیلت وجود دارند، استفاده نمایم، آنچه مهم است آماده بودن برای این جابجایی معنوی و روحانی است.<br />
برای رهایی از گذشته دست ‌بردار! </span></div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بیستم فروردین]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3333</link>
			<pubDate>Wed, 01 Jan 2014 15:50:58 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3333</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">امروز سعی می‌کنم در گروه بدون ترس از قضاوت دیگران، احساس خودم را به مشارکت بگذارم. سعی می‌کنم با صداقت از افکار و رفتارهای بیمارگونه که هر لحظه مرا رها نمی‌کنند را از خودم دور کنم. با توجه به اینکه مشارکت داوطلبانه است و هرگز تحت فشار دیگران نیستم، ولی ترس این ریشه‌ی بیماریم مرا دچار استرس کرده و می‌گوید: آیا می‌خواهی سخنرانی کنی؟ آیا سخنانت مورد توجه و تأیید دیگران خواهد بود؟ آیا دچار استرس نخواهی شد؟ بعداز حرف زدنت نظر دیگران برایت مهم نیست؟ آیا من هنوز تمایل دارم که اصول و نشریات برنامه را با سلیقه‌ی خودم تغییر دهم؟ می‌دانم که بدون رها کردن عادت، افکار و رفتارهای قدیمی و ترس‌های بی‌مورد که زاییده‌ی ذهن بیمارم است، قادر به ادامه‌ی زندگی نیستم. ترس از تأیید نشدن و توجه دیگران را جلب کردن، از نوع بیماری وابستگی بسیار خطرناک است که باعث می‌شود، دست به هرکاری بزنم تا مورد توجه قرار گیرم. می‌دانم تا وقتی می‌ترسم، خداوند از من دور است، چون کسانی که ترس ندارند و یا کمتر دارند، با خدا هستند. خداوند و ترس و نگرانی با هم در یکجا قرار ندارند.<br />
هیچکسی مورد تأیید دیگران نمی‌باشد!</span></div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">امروز سعی می‌کنم در گروه بدون ترس از قضاوت دیگران، احساس خودم را به مشارکت بگذارم. سعی می‌کنم با صداقت از افکار و رفتارهای بیمارگونه که هر لحظه مرا رها نمی‌کنند را از خودم دور کنم. با توجه به اینکه مشارکت داوطلبانه است و هرگز تحت فشار دیگران نیستم، ولی ترس این ریشه‌ی بیماریم مرا دچار استرس کرده و می‌گوید: آیا می‌خواهی سخنرانی کنی؟ آیا سخنانت مورد توجه و تأیید دیگران خواهد بود؟ آیا دچار استرس نخواهی شد؟ بعداز حرف زدنت نظر دیگران برایت مهم نیست؟ آیا من هنوز تمایل دارم که اصول و نشریات برنامه را با سلیقه‌ی خودم تغییر دهم؟ می‌دانم که بدون رها کردن عادت، افکار و رفتارهای قدیمی و ترس‌های بی‌مورد که زاییده‌ی ذهن بیمارم است، قادر به ادامه‌ی زندگی نیستم. ترس از تأیید نشدن و توجه دیگران را جلب کردن، از نوع بیماری وابستگی بسیار خطرناک است که باعث می‌شود، دست به هرکاری بزنم تا مورد توجه قرار گیرم. می‌دانم تا وقتی می‌ترسم، خداوند از من دور است، چون کسانی که ترس ندارند و یا کمتر دارند، با خدا هستند. خداوند و ترس و نگرانی با هم در یکجا قرار ندارند.<br />
هیچکسی مورد تأیید دیگران نمی‌باشد!</span></div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نوزدهم فروردین]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3332</link>
			<pubDate>Wed, 01 Jan 2014 15:50:20 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3332</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">من هرروز به خاطر می‌سپارم که چه کسی هستم، هدفم چیست، چرا باید در کنار دوستان برنامه‌ای باشم. زیرا مشکل اصلی من عادت و وابستگی و هم‌وابستگی‌های متقابل است. امروز سعی می‌کنم از زاویه‌ی مناسب و بهتری به زندگی نگاه کنم. من نباید گذشته‌ی خود را فراموش کنم و یا از کجا و با چه وضعی به برنامه‌ آمدم، باید همیشه بدانم که قبل از آمدن به برنامه در کجا قرار داشتم. اصول برنامه‌ی خودیاری به من تأکید دارد که چگونه با یادآوری خاطرات گذشته از آن‌ها ناراحت نباشم. من امروز اجازه می‌دهم دیگران دوستم داشته باشند و یا به راحتی از من انتقاد کنند، از این حالت هم ترسی نداشته باشم و بگذارم دیگران همانی باشند که خواست خداوند است، من هرگز گذشته‌ام را هر قدر هم تلخ و دردناک بوده است فراموش نخواهم کرد و با مشارکت و صحبت در گروه و نزد راهنمایم، این سرمایه‌های گران و با ارزش را حفظ خواهم کرد. با اتکال به خداوند و اصول خودیاری و کمک دوستان راه خودم را ادامه خواهم داد. می‌دانم که مسیر همه‌ی ما به سوی مقصدی است که خداوند برای‌مان تعیین کرده است و ماهم دست در دست هم به آنجا می‌رویم.<br />
عجزما، سرمایه‌ی جاودانی بهبودی ماست!</span></div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">من هرروز به خاطر می‌سپارم که چه کسی هستم، هدفم چیست، چرا باید در کنار دوستان برنامه‌ای باشم. زیرا مشکل اصلی من عادت و وابستگی و هم‌وابستگی‌های متقابل است. امروز سعی می‌کنم از زاویه‌ی مناسب و بهتری به زندگی نگاه کنم. من نباید گذشته‌ی خود را فراموش کنم و یا از کجا و با چه وضعی به برنامه‌ آمدم، باید همیشه بدانم که قبل از آمدن به برنامه در کجا قرار داشتم. اصول برنامه‌ی خودیاری به من تأکید دارد که چگونه با یادآوری خاطرات گذشته از آن‌ها ناراحت نباشم. من امروز اجازه می‌دهم دیگران دوستم داشته باشند و یا به راحتی از من انتقاد کنند، از این حالت هم ترسی نداشته باشم و بگذارم دیگران همانی باشند که خواست خداوند است، من هرگز گذشته‌ام را هر قدر هم تلخ و دردناک بوده است فراموش نخواهم کرد و با مشارکت و صحبت در گروه و نزد راهنمایم، این سرمایه‌های گران و با ارزش را حفظ خواهم کرد. با اتکال به خداوند و اصول خودیاری و کمک دوستان راه خودم را ادامه خواهم داد. می‌دانم که مسیر همه‌ی ما به سوی مقصدی است که خداوند برای‌مان تعیین کرده است و ماهم دست در دست هم به آنجا می‌رویم.<br />
عجزما، سرمایه‌ی جاودانی بهبودی ماست!</span></div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[هجدهم فروردین]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3331</link>
			<pubDate>Wed, 01 Jan 2014 15:49:38 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3331</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">امروز یقین دارم که به تنهایی قادر نیستم به وابستگی‌ها و هم‌وابستگی‌های خود فائق شوم. تنها در صورتی توانایی پیدا می‌کنم که اتکا به خداوند و گروه داشته باشم. زیرا تنها خداوند قادر است، که احساس دردناک قطع وابستگی را برایم آسانتر کند. تنها اوست که می‌تواند ناشدنی‌ها را شدنی کند. وقتی به این واقعیت رسیدم که پس از سال‌ها جنگ و مبارزه و در نهایت فرار از خودم با سرافکندگی و شکست خورده به عالم تنهایی و انزوای بیماریم خزیدم. این مهم نیست که از کجا آمده‌ام یا چه کسی هستم، ایم اهمیت دارد که به‌کجا می‌روم و خودم را بپذیرم، خود واقعی‌ام را. آیا پذیرفته‌ام که بی‌خدایی خلاء واقعی من است، که تنها او می‌تواند با تسلیم شدنم مرا در قطع وابستگی‌ها پیروز کند! من قبلاً در مقابل هرکس و ناکسی و عادت و وابستگی و هم‌وابستگی زانو زده بودم، امّا چرا در مقابل خداوند چنین نکنم؟ وقتی زانو زده و تسلیم شدم و صادقانه از او طلب کمک کردم، دیدم که بار سنگین ناملایمات بعداز سپردن به او تا چه حد سبک شدند. باز از خودم پرسیدم: آیا این خداوند است که مرا یاری می‌دهد؟ از خودم می‌پرسم: آیا این آرامش هدیه‌ی تسلیم شدنم نیست؟ <br />
آرامش وقتی حس می‌شود که تسلیم شوی!</span></div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">امروز یقین دارم که به تنهایی قادر نیستم به وابستگی‌ها و هم‌وابستگی‌های خود فائق شوم. تنها در صورتی توانایی پیدا می‌کنم که اتکا به خداوند و گروه داشته باشم. زیرا تنها خداوند قادر است، که احساس دردناک قطع وابستگی را برایم آسانتر کند. تنها اوست که می‌تواند ناشدنی‌ها را شدنی کند. وقتی به این واقعیت رسیدم که پس از سال‌ها جنگ و مبارزه و در نهایت فرار از خودم با سرافکندگی و شکست خورده به عالم تنهایی و انزوای بیماریم خزیدم. این مهم نیست که از کجا آمده‌ام یا چه کسی هستم، ایم اهمیت دارد که به‌کجا می‌روم و خودم را بپذیرم، خود واقعی‌ام را. آیا پذیرفته‌ام که بی‌خدایی خلاء واقعی من است، که تنها او می‌تواند با تسلیم شدنم مرا در قطع وابستگی‌ها پیروز کند! من قبلاً در مقابل هرکس و ناکسی و عادت و وابستگی و هم‌وابستگی زانو زده بودم، امّا چرا در مقابل خداوند چنین نکنم؟ وقتی زانو زده و تسلیم شدم و صادقانه از او طلب کمک کردم، دیدم که بار سنگین ناملایمات بعداز سپردن به او تا چه حد سبک شدند. باز از خودم پرسیدم: آیا این خداوند است که مرا یاری می‌دهد؟ از خودم می‌پرسم: آیا این آرامش هدیه‌ی تسلیم شدنم نیست؟ <br />
آرامش وقتی حس می‌شود که تسلیم شوی!</span></div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[هفدهم فروردین]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3330</link>
			<pubDate>Wed, 01 Jan 2014 15:48:54 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=1">GOMNAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3330</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">بیماری وابستگی، بیماری مرموزی است، که فرد را در پشت پرده‌ی غرور، انکار و خودخواهی سرگردان می‌کند. امروز می‌دانم که زندگی گذشته‌ام زندگی درست و مناسب نبود. من در اثر خودخواهی اجازه‌ی زندگی را از خود و دیگران سلب کرده بودم و در همان‌حال هم سعی می‌کردم مشکلات آنها را که ربطی به من نداشت حل کنم. آنقدر غرق حل مسائل و رفع مشکلات دیگران بودم که خودم و نیازهایم را فراموش کرده و یا ندیده گرفته بودم. یکی از شاخصه‌های بیماری وابستگی، به‌نام تأییدطلبی در من به شدت فعال بود. برای پُرکردن خلاء آن، در زندگی دیگران مداخله می‌کردم و گدای یک مرسی بودم. رهایی از این وضعیت برایم بسیار مشکل و سخت شده بود. در گذشته فکر می‌کردم که مداخله در کارها و امور دیگران و سرپرستی از آن‌ها را امری مقدس و از روی مرام و معرفت است. امروز می‌دانم مداخله درکار و حل مسائل دیگران بدون خواست آن‌ها، فضولی است و فرصت و تمرین آموزش رفع مسائل و رفع مشکلات را از آن‌ها می‌گیرم. با مداخله در امور آن‌ها خودم بدون انرژی خواهم ماند. خداوند به اندازه‌ی تحمل هرکسی به او مسائل و مشکلات می‌دهد، تا آن‌ها را رفع و حل کند و یا شرایط را بپذیرد.<br />
زندگی کن و بگذار زندگی کنند!</span></div></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #000000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font"><div style="text-align: justify;" class="mycode_align"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">بیماری وابستگی، بیماری مرموزی است، که فرد را در پشت پرده‌ی غرور، انکار و خودخواهی سرگردان می‌کند. امروز می‌دانم که زندگی گذشته‌ام زندگی درست و مناسب نبود. من در اثر خودخواهی اجازه‌ی زندگی را از خود و دیگران سلب کرده بودم و در همان‌حال هم سعی می‌کردم مشکلات آنها را که ربطی به من نداشت حل کنم. آنقدر غرق حل مسائل و رفع مشکلات دیگران بودم که خودم و نیازهایم را فراموش کرده و یا ندیده گرفته بودم. یکی از شاخصه‌های بیماری وابستگی، به‌نام تأییدطلبی در من به شدت فعال بود. برای پُرکردن خلاء آن، در زندگی دیگران مداخله می‌کردم و گدای یک مرسی بودم. رهایی از این وضعیت برایم بسیار مشکل و سخت شده بود. در گذشته فکر می‌کردم که مداخله در کارها و امور دیگران و سرپرستی از آن‌ها را امری مقدس و از روی مرام و معرفت است. امروز می‌دانم مداخله درکار و حل مسائل دیگران بدون خواست آن‌ها، فضولی است و فرصت و تمرین آموزش رفع مسائل و رفع مشکلات را از آن‌ها می‌گیرم. با مداخله در امور آن‌ها خودم بدون انرژی خواهم ماند. خداوند به اندازه‌ی تحمل هرکسی به او مسائل و مشکلات می‌دهد، تا آن‌ها را رفع و حل کند و یا شرایط را بپذیرد.<br />
زندگی کن و بگذار زندگی کنند!</span></div></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>