<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - اردیبهشت]]></title>
		<link>https://forum.banianbehboodi.ir/</link>
		<description><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - https://forum.banianbehboodi.ir]]></description>
		<pubDate>Thu, 01 Oct 2026 17:29:16 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز - یکم اردیبهشت]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3563</link>
			<pubDate>Wed, 08 Jan 2014 17:15:17 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=29">sadaf</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3563</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">[b]<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">1 اردیبهشت<br />
می‌دانم امروز فردی آزاد و رها هستم، حق دارم در آرامش و شادی زندگی کنم. امروز به آزادی فردیم از دست وابستگی احترام می‌گذارم. زمانی نه چندان دور جهت رضایت و خشنودی دیگران دست به هرکاری که حتی بر خلاف میلم بود می‌زدم. گاهی کارهایی که به شخصیت و هویتم لطمه می‌زد. اکنون سعی می‌کنم وابستگی‌ام را به نقش‌بازی کردن، تعثبات خانوادگی، هم‌وابستگی به دوستان و افراد دیگر را به همبستگی و دلبستگی و عشق مبدل کنم. سعی دارم طبق اصول برنامه‌ی خودیاری به نکات مثبت و توانایی‌ها و ظرفیت خودم توجه کنم. آیا می‌دانم با آزاد گذاشتن دیگران برای تصمیم‌گیری و حق انتخاب، با شیوه‌ی زندگی و بیان احساسات شخصی خودشان، آزادی فردی خودم را تثبیت و تقویت می‌کنم؟ آیا می‌دانم من فقط برای آزادی خود و رها کردن دیگران به جلسات می‌آیم؟ آیا فرصت می‌دهم که دیگران در کمال آزادی حق دارند شخصاً رفتار کنند و احساساتشان را بیان کنند؟ آیا می‌دانم من فقط در مواقعی که از من کمک خواستند حق کمک و دادن تجربیاتم را دارم؟ خداوندا رُشد و تغییرات را در درونم ایجاد کن.<br />
برای رسیدن به آزادی، دیگران را رها کن! </span></span></span></span>[/b]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">[b]<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">1 اردیبهشت<br />
می‌دانم امروز فردی آزاد و رها هستم، حق دارم در آرامش و شادی زندگی کنم. امروز به آزادی فردیم از دست وابستگی احترام می‌گذارم. زمانی نه چندان دور جهت رضایت و خشنودی دیگران دست به هرکاری که حتی بر خلاف میلم بود می‌زدم. گاهی کارهایی که به شخصیت و هویتم لطمه می‌زد. اکنون سعی می‌کنم وابستگی‌ام را به نقش‌بازی کردن، تعثبات خانوادگی، هم‌وابستگی به دوستان و افراد دیگر را به همبستگی و دلبستگی و عشق مبدل کنم. سعی دارم طبق اصول برنامه‌ی خودیاری به نکات مثبت و توانایی‌ها و ظرفیت خودم توجه کنم. آیا می‌دانم با آزاد گذاشتن دیگران برای تصمیم‌گیری و حق انتخاب، با شیوه‌ی زندگی و بیان احساسات شخصی خودشان، آزادی فردی خودم را تثبیت و تقویت می‌کنم؟ آیا می‌دانم من فقط برای آزادی خود و رها کردن دیگران به جلسات می‌آیم؟ آیا فرصت می‌دهم که دیگران در کمال آزادی حق دارند شخصاً رفتار کنند و احساساتشان را بیان کنند؟ آیا می‌دانم من فقط در مواقعی که از من کمک خواستند حق کمک و دادن تجربیاتم را دارم؟ خداوندا رُشد و تغییرات را در درونم ایجاد کن.<br />
برای رسیدن به آزادی، دیگران را رها کن! </span></span></span></span>[/b]]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز - دوم اردیبهشت]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3562</link>
			<pubDate>Wed, 08 Jan 2014 17:14:14 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=29">sadaf</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3562</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">2 اردیبهشت<br />
رهایی از اسارت وابستگی یکی از ارمغان‌های برنامه‌ی خودیاری و بهبودی است. این هدیه‌ای است که خداوند آن را عطا می‌کند. هرهدیه‌ای ارزشی دارد، برای من این هدیه ارزشمند و یک معجزه‌ی بزرگ و باشکوه است، مثل نجات از مرگ و نیستی یعنی تولدی دوباره. اکنون آماده‌ام که بهای این معجز و بهبودی را با کمک به خودم و تازه‌واردان و خدمت به جامعه و افراد خانواده‌ام بپردازم. بهبودی زُکات دارد و من اوّلین قدم را برمی‌دارم و در مقابل خواست و اراده‌ی خداوند گردن خم کرده و عشق او را به دیگران می‌دهم. دومین قدم در این مسیر دست کشیدن از خودخواهی و خودمحوری و خودشیفتگی است. آیا رها کردن آنها این بهای زیادی برای به‌دست آوردن آزادیم است؟ آیا تمایل دارم که خداوند مرا در برطرف کردن نواقص شخصیتی دیگرم مرا یاری دهد؟ آیا خداوند حامی و راهنمای من در این جایگزینی‌هاست؟ آیا این رهنمودها مرا به‌سوی رهایی از وابستگی‌ها هدایت خواهد کرد؟ سهم من فقط تلاش برای بهبودی در فقط برای امروز است. رهایی و آزادی از عادت، وابستگی و هم‌وابستگی‌ها و بهبودی در رأس هر کاری و افکار و دیگران قرار دارد.<br />
تغییرات را از درون شروع کن! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">2 اردیبهشت<br />
رهایی از اسارت وابستگی یکی از ارمغان‌های برنامه‌ی خودیاری و بهبودی است. این هدیه‌ای است که خداوند آن را عطا می‌کند. هرهدیه‌ای ارزشی دارد، برای من این هدیه ارزشمند و یک معجزه‌ی بزرگ و باشکوه است، مثل نجات از مرگ و نیستی یعنی تولدی دوباره. اکنون آماده‌ام که بهای این معجز و بهبودی را با کمک به خودم و تازه‌واردان و خدمت به جامعه و افراد خانواده‌ام بپردازم. بهبودی زُکات دارد و من اوّلین قدم را برمی‌دارم و در مقابل خواست و اراده‌ی خداوند گردن خم کرده و عشق او را به دیگران می‌دهم. دومین قدم در این مسیر دست کشیدن از خودخواهی و خودمحوری و خودشیفتگی است. آیا رها کردن آنها این بهای زیادی برای به‌دست آوردن آزادیم است؟ آیا تمایل دارم که خداوند مرا در برطرف کردن نواقص شخصیتی دیگرم مرا یاری دهد؟ آیا خداوند حامی و راهنمای من در این جایگزینی‌هاست؟ آیا این رهنمودها مرا به‌سوی رهایی از وابستگی‌ها هدایت خواهد کرد؟ سهم من فقط تلاش برای بهبودی در فقط برای امروز است. رهایی و آزادی از عادت، وابستگی و هم‌وابستگی‌ها و بهبودی در رأس هر کاری و افکار و دیگران قرار دارد.<br />
تغییرات را از درون شروع کن! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز - سوم اردیبهشت]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3561</link>
			<pubDate>Wed, 08 Jan 2014 17:13:09 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=29">sadaf</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3561</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">3 اردیبهشت<br />
امروز با پشتگرمی و اتکال به خداوند مهربان، ارزش‌های والای انسانی خود را به دست می‌آورم، فکر محدود و بشری من قادر نیست اراده و خواست خداوند را بفهمد، امّا من سعی می‌کنم هر روزم را به همان اندازه که سهمم است تلاش کنم. باور دارم خداوند مرا در جهت بهبودی و آزادی از هوای نفسم هدایت می‌کند. می‌خواهم فقط برای امروزتمام نیرویم را جهت حل مسائل فقط برای امروزم و رفع مشکلاتم کنم. امروزم را برای حل مسائل فردا و ترس‌های آینده خراب نمی‌کنم، زندگی در لحظه و امروز جریان دارد، می‌خواهم توانایی‌هایم را فقط برای امروز متمرکز کنم و در راه بهبودی شخصی‌ام به کار بگیرم. امروز متوجه شده‌ام که تمام شکست‌ها و لطمات گوناگونی که در گذشته خوردم و داشتم به این دلیل بوده است، که طرح و برنامه‌های بزرگ و دوراز دسترس را می‌خواستم اجرا کنم. این در حالی بود که توانایی‌های خودم را به حساب نمی‌آوردم، من یا همه چیز را می‌خواستم و یا هیچ چیزی نمی‌خواستم، این در حالی بود که موفقیت مرحله‌ای و پله به پله بود و این بلندپروازی من باعث خرابی اوضاع خودم در عرصه‌ی زندگی و روابطم شد.<br />
برای کارهای امروزم دعا می‌کنم!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">3 اردیبهشت<br />
امروز با پشتگرمی و اتکال به خداوند مهربان، ارزش‌های والای انسانی خود را به دست می‌آورم، فکر محدود و بشری من قادر نیست اراده و خواست خداوند را بفهمد، امّا من سعی می‌کنم هر روزم را به همان اندازه که سهمم است تلاش کنم. باور دارم خداوند مرا در جهت بهبودی و آزادی از هوای نفسم هدایت می‌کند. می‌خواهم فقط برای امروزتمام نیرویم را جهت حل مسائل فقط برای امروزم و رفع مشکلاتم کنم. امروزم را برای حل مسائل فردا و ترس‌های آینده خراب نمی‌کنم، زندگی در لحظه و امروز جریان دارد، می‌خواهم توانایی‌هایم را فقط برای امروز متمرکز کنم و در راه بهبودی شخصی‌ام به کار بگیرم. امروز متوجه شده‌ام که تمام شکست‌ها و لطمات گوناگونی که در گذشته خوردم و داشتم به این دلیل بوده است، که طرح و برنامه‌های بزرگ و دوراز دسترس را می‌خواستم اجرا کنم. این در حالی بود که توانایی‌های خودم را به حساب نمی‌آوردم، من یا همه چیز را می‌خواستم و یا هیچ چیزی نمی‌خواستم، این در حالی بود که موفقیت مرحله‌ای و پله به پله بود و این بلندپروازی من باعث خرابی اوضاع خودم در عرصه‌ی زندگی و روابطم شد.<br />
برای کارهای امروزم دعا می‌کنم!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز - چهارم اردیبهشت]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3560</link>
			<pubDate>Wed, 08 Jan 2014 17:12:05 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=29">sadaf</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3560</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">4 اردیبهشت<br />
آیا امروز من قدر آزادی و بهبودی خودم را از اسارت عادت و وابستگی‌ها و هم‌وابستگی‌ها دانسته و گرامی می‌دارم! آیا باوردارم که اراده‌ی خداوند برای من به مراتب بهتر از اراده‌ی خودم بوده است؟ خداوندا: تورا به‌خاطر رهایی من از بردگی مواد مخدر سم نیکوتین، عادت‌های ناسالم و وابستگی‌های مادی و هم‌وابستگی‌های عاطفی و شناخت خود و کودک درونم و دوست خوبی مثل خودم و تو سپاسگزارم. اکنون من در مجموعه روابط روحانی و معنویی قرار دارم که پس از 45 سال محرومیت از آنها توجه و عشق به خودم و صرف انرژیم را برای سرپرستی و کنترل و تغییردادن دیگران، به خود آمده و خودم را یافتم و اکنون به خودم و نیازهایم می‌رسم. اکنون برای هر تصمیم‌گیری و داشتن حق انتخاب دست یاری به سوی خداوند دراز می‌کنم. آیا امروز دعا خوانده و مراقبه کرده‌ام؟ من آزادی از اسارت به وابستگی‌هایی مثل مواد مخدر، نیکوتین، قرص‌های روانگردان، قمار و شرط‌بندی و روابط خطرناک که ذره‌ذره مرا از انسانیت دور می‌کرد را جشن می‌گیرم؟ عاد‌های ناسالم کودکی وابستگی به مادیات و هم‌وابستگی به اشخاص مشکل و بیماری من است.<br />
خداوند مرا دوست دارد، خودم چطور! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">4 اردیبهشت<br />
آیا امروز من قدر آزادی و بهبودی خودم را از اسارت عادت و وابستگی‌ها و هم‌وابستگی‌ها دانسته و گرامی می‌دارم! آیا باوردارم که اراده‌ی خداوند برای من به مراتب بهتر از اراده‌ی خودم بوده است؟ خداوندا: تورا به‌خاطر رهایی من از بردگی مواد مخدر سم نیکوتین، عادت‌های ناسالم و وابستگی‌های مادی و هم‌وابستگی‌های عاطفی و شناخت خود و کودک درونم و دوست خوبی مثل خودم و تو سپاسگزارم. اکنون من در مجموعه روابط روحانی و معنویی قرار دارم که پس از 45 سال محرومیت از آنها توجه و عشق به خودم و صرف انرژیم را برای سرپرستی و کنترل و تغییردادن دیگران، به خود آمده و خودم را یافتم و اکنون به خودم و نیازهایم می‌رسم. اکنون برای هر تصمیم‌گیری و داشتن حق انتخاب دست یاری به سوی خداوند دراز می‌کنم. آیا امروز دعا خوانده و مراقبه کرده‌ام؟ من آزادی از اسارت به وابستگی‌هایی مثل مواد مخدر، نیکوتین، قرص‌های روانگردان، قمار و شرط‌بندی و روابط خطرناک که ذره‌ذره مرا از انسانیت دور می‌کرد را جشن می‌گیرم؟ عاد‌های ناسالم کودکی وابستگی به مادیات و هم‌وابستگی به اشخاص مشکل و بیماری من است.<br />
خداوند مرا دوست دارد، خودم چطور! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز - پنجم اردیبهشت]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3559</link>
			<pubDate>Wed, 08 Jan 2014 17:10:52 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=29">sadaf</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3559</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">5 اردیبهشت<br />
امروز من از این آزادی و بهبودی از قید و بندهای عادات و وابستگی و هم‌وابستگی برای پی‌ریزی یک زندگی ساده و معنوی برای تغییر و رُشد کردن، برای انسان شد، برای خدمت به انسان‌های دیگر، برای اجتماع خود بهره‌گیری می‌کنیم. امروز من به خودم گوش می‌دهم، به خودم توجه می‌کنم، امروز من به خودم گوش می‌دهم، به خودم توجه می‌کنم، این حق من است! من سال‌های سال به دیگران و گفتار و رفتار و احساسات دیگران ارزش و بهاء داده و توجه می‌کردم، تلاش می‌کردم که موجبات رضایت آنها را به هر ترتیب که شده است جلب کنم. فکر می‌کردم که آنها از من با ارزش‌تر هستند، پس وظیفه خود می‌دانستم تا آنها را از خودم راضی و خشنود کنم. امروز به آرامی متوجه شدم که رضایت خودم بهتر از جلب رضایت دیگران است. امروز به خودم گوش می‌دهم و به احساسات خودم احترام گذاشته و به نیازهایم توجه می‌کنم، به امید اینکه چیزهایی که در دیگران می‌جستم را در خودم پیدا کنم. من حق دارم فارغ از قضاوت‌های دیگران به احساسات خودم اهمیت داده و توجه کنم و بدانم که توجه نکردن به آنها دلیل بر وجود نداشتن آنها نبود و نیست!<br />
به درونت گوش کن و به آن احترام بگذار! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">5 اردیبهشت<br />
امروز من از این آزادی و بهبودی از قید و بندهای عادات و وابستگی و هم‌وابستگی برای پی‌ریزی یک زندگی ساده و معنوی برای تغییر و رُشد کردن، برای انسان شد، برای خدمت به انسان‌های دیگر، برای اجتماع خود بهره‌گیری می‌کنیم. امروز من به خودم گوش می‌دهم، به خودم توجه می‌کنم، امروز من به خودم گوش می‌دهم، به خودم توجه می‌کنم، این حق من است! من سال‌های سال به دیگران و گفتار و رفتار و احساسات دیگران ارزش و بهاء داده و توجه می‌کردم، تلاش می‌کردم که موجبات رضایت آنها را به هر ترتیب که شده است جلب کنم. فکر می‌کردم که آنها از من با ارزش‌تر هستند، پس وظیفه خود می‌دانستم تا آنها را از خودم راضی و خشنود کنم. امروز به آرامی متوجه شدم که رضایت خودم بهتر از جلب رضایت دیگران است. امروز به خودم گوش می‌دهم و به احساسات خودم احترام گذاشته و به نیازهایم توجه می‌کنم، به امید اینکه چیزهایی که در دیگران می‌جستم را در خودم پیدا کنم. من حق دارم فارغ از قضاوت‌های دیگران به احساسات خودم اهمیت داده و توجه کنم و بدانم که توجه نکردن به آنها دلیل بر وجود نداشتن آنها نبود و نیست!<br />
به درونت گوش کن و به آن احترام بگذار! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز - ششم اردیبهشت]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3558</link>
			<pubDate>Wed, 08 Jan 2014 17:09:39 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=29">sadaf</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3558</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">6 اردیبهشت<br />
اصول برنامه‌ی خودیاری راهی برای رهایی از هوای نفس است، به همین دلیل من برای پناهندگی و درجا زدن در برنامه اینجا نیستم. از طرفی انتظار ندارم با رعایت برنامه فیلسوف و زاهد و مقدس شوم. اطمینان دارم که هدف و اراده‌ی خداوند، رهایی من از عادت و وابستگی‌های دردآور است که در گذشته به من آسیب زده است. من فقط برای درمان خودم به اینجا آمده‌ام. فقط مسؤل خودم هستم، بیماری دخالت‌گرایانه و فضول من به راحتی می‌خواهد در امور دیگران و شرایط بهبودی شخصی آنها و برنامه مداخله نماید. من با تکیه برانرژی مثبت خداوندی قادرم که فقط ارزش‌های از دست رفته‌ی خودم را احیاء کنم. هرکسی می‌تواند با دعا و مراقبه و راز و نیاز به خدای خود وصل شده و به خودش کمک نماید، امروز اطمینان دارم که نتایج کارهایم هرچه شود، در نهایت در جهت خواست و اراده‌ی خداوند است. امروز توانایی من در جهت رفع مشکلات و حل مسائل خودم صرف خواهد شد. خداوندا: مرا یاری کن تا از مواجه شدن با همه‌ی مسائل و مشکلاتم درآن واحد و امروز پرهیز کنم. آیا من آماده‌ام تا با هرگونه اتفاق و تغییرات در زندگیم با اتکا به قدرت و تصمیم‌گیری خداوند روبه رو شوم؟<br />
خداوند کارگردان و من بازیگر هستم!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">6 اردیبهشت<br />
اصول برنامه‌ی خودیاری راهی برای رهایی از هوای نفس است، به همین دلیل من برای پناهندگی و درجا زدن در برنامه اینجا نیستم. از طرفی انتظار ندارم با رعایت برنامه فیلسوف و زاهد و مقدس شوم. اطمینان دارم که هدف و اراده‌ی خداوند، رهایی من از عادت و وابستگی‌های دردآور است که در گذشته به من آسیب زده است. من فقط برای درمان خودم به اینجا آمده‌ام. فقط مسؤل خودم هستم، بیماری دخالت‌گرایانه و فضول من به راحتی می‌خواهد در امور دیگران و شرایط بهبودی شخصی آنها و برنامه مداخله نماید. من با تکیه برانرژی مثبت خداوندی قادرم که فقط ارزش‌های از دست رفته‌ی خودم را احیاء کنم. هرکسی می‌تواند با دعا و مراقبه و راز و نیاز به خدای خود وصل شده و به خودش کمک نماید، امروز اطمینان دارم که نتایج کارهایم هرچه شود، در نهایت در جهت خواست و اراده‌ی خداوند است. امروز توانایی من در جهت رفع مشکلات و حل مسائل خودم صرف خواهد شد. خداوندا: مرا یاری کن تا از مواجه شدن با همه‌ی مسائل و مشکلاتم درآن واحد و امروز پرهیز کنم. آیا من آماده‌ام تا با هرگونه اتفاق و تغییرات در زندگیم با اتکا به قدرت و تصمیم‌گیری خداوند روبه رو شوم؟<br />
خداوند کارگردان و من بازیگر هستم!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز - هفتم اردیبهشت]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3557</link>
			<pubDate>Wed, 08 Jan 2014 17:08:32 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=29">sadaf</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3557</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">7 اردیبهشت<br />
ترس‌های مبهمی تمام وجودم را فرا گرفته بود، به‌طوری که هیچ امیدی به آینده‌ی تاریک و ترسناک نداشتم. در نهایت به دنبال یک هدف غریزی و کوچک بودم، فقط زنده بمانم و برای آن جنگ کنم. این ناامیدی مثل یک قطره جوهر در یک ظرف آب زلال در حال پخش شدن بود و من تنها در کنار این ظرف نگران و غمگین روزهایم را با درد و حسرت و ترس سپری می‌کردم. افکارآزار دهنده‌ای مثل من کی هستم؟ کجا می‌روم؟ چرا به دنیاآمدم؟ و... امروز رهایی از عادت و وابستگی‌ها به آرامی صورت می‌گیرد. چرا وقتی در دامان امن برنامه هستم، اجازه نمی‌دهم دیگران آزاد باشند و گرفتار صدمات بیماری خودخواهانه‌ی من نشوند؟ من به‌خاطر زنده بودن، هشیار شدن و آرامش درونی از خداوند تشکر می‌کنم! آیا به‌خاطر این همه نعمت و باز شدن چشمانم و تفکرات جدیدم به جای تخیلات و توهمات به خداوند و خودم صبح بخیر گفته‌ام. به دیگران چطور؟ آیا آنها را دوست‌دارم؟ یا می‌خواهم مثل رابینسون کروزوئه تنها در جزیره‌ای دور افتاده از تمدن و بشریت باشم؟ من آرامشی را که اکنون پس از طی کردن سالیان دراز و دردناک گذشته پیدا کرده‌ام محترم می‌شمارم.<br />
پس از سختی‌ها نوبت آرامش است! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">7 اردیبهشت<br />
ترس‌های مبهمی تمام وجودم را فرا گرفته بود، به‌طوری که هیچ امیدی به آینده‌ی تاریک و ترسناک نداشتم. در نهایت به دنبال یک هدف غریزی و کوچک بودم، فقط زنده بمانم و برای آن جنگ کنم. این ناامیدی مثل یک قطره جوهر در یک ظرف آب زلال در حال پخش شدن بود و من تنها در کنار این ظرف نگران و غمگین روزهایم را با درد و حسرت و ترس سپری می‌کردم. افکارآزار دهنده‌ای مثل من کی هستم؟ کجا می‌روم؟ چرا به دنیاآمدم؟ و... امروز رهایی از عادت و وابستگی‌ها به آرامی صورت می‌گیرد. چرا وقتی در دامان امن برنامه هستم، اجازه نمی‌دهم دیگران آزاد باشند و گرفتار صدمات بیماری خودخواهانه‌ی من نشوند؟ من به‌خاطر زنده بودن، هشیار شدن و آرامش درونی از خداوند تشکر می‌کنم! آیا به‌خاطر این همه نعمت و باز شدن چشمانم و تفکرات جدیدم به جای تخیلات و توهمات به خداوند و خودم صبح بخیر گفته‌ام. به دیگران چطور؟ آیا آنها را دوست‌دارم؟ یا می‌خواهم مثل رابینسون کروزوئه تنها در جزیره‌ای دور افتاده از تمدن و بشریت باشم؟ من آرامشی را که اکنون پس از طی کردن سالیان دراز و دردناک گذشته پیدا کرده‌ام محترم می‌شمارم.<br />
پس از سختی‌ها نوبت آرامش است! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز - هشتم اردیبهشت]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3556</link>
			<pubDate>Wed, 08 Jan 2014 17:07:29 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=29">sadaf</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3556</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">8 اردیبهشت<br />
آیا رهایی من از عادت‌های ناسالم و وابستگی‌ها و افکار و رفتارهای ناسالم و آزاردهنده به صورت اتفاقی به‌دست آمده است؟ آیا این رهایی مرا که موجودی عاجز و ضعیف و تحت اسارت هوای نفسم بودم به انسانی قدرتمند و آزاد تبدیل می‌کند؟ آیا من فکر می‌کنم رهایی و آزادگی من و آرامش کنونی‌ام ناشی از قدرت و اراده خودم است؟ آیا من حق دارم خودم را منشاء تمام این تغییرات بدانم؟ آیا نکند فراموش کرده‌ام که در زیر بار سنگین عادات و وابستگی و هم‌وابستگی‌‌ها و اعتیادها و مشکلات خودم هیچ قدرتی نداشته‌ام، به ناچار دست یاری برای کمک به سوی خداوند بزرگ دراز کرده‌ام؟ آیا باور دارم که فقط خداوند است که معجزه می‌کند؟ معجزه‌ای که هیچ انسانی توانایی و قدرت ایجاد آن‌را ندارد! امروز متوجه هستم که تمامی تغییرات و رُشد مثبت زندگیم ناشی از لطف و اراده‌ی خداوند بوده است. آیا پذیرفته‌ام که رهایی از دست عادات و وابستگی و هم‌وابستگی و بهبودی فکری و رفتارهای سالم و خودیاری و همیاری در برنامه فقط یک معجز است، نه یک اتفاق ساده و عادی و تنها از طریق راه اصول قدم‌ها و خدمت به همدردان به ما انتقال یافته است.<br />
اگر تسلیم شوی معجزات اتفاق می‌افتد!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">8 اردیبهشت<br />
آیا رهایی من از عادت‌های ناسالم و وابستگی‌ها و افکار و رفتارهای ناسالم و آزاردهنده به صورت اتفاقی به‌دست آمده است؟ آیا این رهایی مرا که موجودی عاجز و ضعیف و تحت اسارت هوای نفسم بودم به انسانی قدرتمند و آزاد تبدیل می‌کند؟ آیا من فکر می‌کنم رهایی و آزادگی من و آرامش کنونی‌ام ناشی از قدرت و اراده خودم است؟ آیا من حق دارم خودم را منشاء تمام این تغییرات بدانم؟ آیا نکند فراموش کرده‌ام که در زیر بار سنگین عادات و وابستگی و هم‌وابستگی‌‌ها و اعتیادها و مشکلات خودم هیچ قدرتی نداشته‌ام، به ناچار دست یاری برای کمک به سوی خداوند بزرگ دراز کرده‌ام؟ آیا باور دارم که فقط خداوند است که معجزه می‌کند؟ معجزه‌ای که هیچ انسانی توانایی و قدرت ایجاد آن‌را ندارد! امروز متوجه هستم که تمامی تغییرات و رُشد مثبت زندگیم ناشی از لطف و اراده‌ی خداوند بوده است. آیا پذیرفته‌ام که رهایی از دست عادات و وابستگی و هم‌وابستگی و بهبودی فکری و رفتارهای سالم و خودیاری و همیاری در برنامه فقط یک معجز است، نه یک اتفاق ساده و عادی و تنها از طریق راه اصول قدم‌ها و خدمت به همدردان به ما انتقال یافته است.<br />
اگر تسلیم شوی معجزات اتفاق می‌افتد!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز - نهم اردیبهشت]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3555</link>
			<pubDate>Wed, 08 Jan 2014 17:06:23 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=29">sadaf</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3555</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">[b]<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">9 اردیبهشت<br />
بهانه تراشی و توجیه‌گری یکی از خصوصیات اخلاقی و رفتار بیمارگونه‌ی یک فرد بیمار عادتی و وابسته است، با شنیدن تجربیات و مشارکت در جلسات و کارکرد قدم‌های خودیاری با روشن بینی بیشتری پی می‌برم، که هرروز تصویر بهتر و روشن‌تری از خود ببینم. دریافته‌ام که چه موجودی با ارزشی هستم، دریافته‌ام که بیشترین انرژی هدر رفته‌ام بابت جلب رضایت و تأییدطلبی از دیگران صرف شده است. می‌دانم که صداقت داشتن و رفتار درست به خاطر دیگران برای من آسانتر از صداقت و درستی با خود بوده است، آیا دلیل آن جلب احساس دوست‌داشتن من توسط دیگران نیست؟ آیا امروز من سعی ندارم با تحریف حقایق و بزرگ‌نمایی اعمالم، مورد علاقه و توجه آنها واقع شوم؟ آیا با این همه دردسر می‌خواهم باز به همان عادت‌ها و وابستگی و هم‌وابستگی‌ها وصل شوم؟ آیا توجه دارم که اصل صداقت، با خود صادق بودن است؟ آیا به اهمیت صداقت با خود واقف هستم؟ متوجه شده‌ام که فقط صداقت با خود است که مرا با نواقص درونیم روبه رو می‌کند. می‌دانم شخصیت وابسته‌ی من هرلحظه آماده است، با ابزارهای گذشته از رشد یافتن و تغییرات فرار کند.<br />
تأییدطلبی ما را از بهبودی خارج می‌کند!<br />
</span></span></span></span>[/b]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">[b]<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">9 اردیبهشت<br />
بهانه تراشی و توجیه‌گری یکی از خصوصیات اخلاقی و رفتار بیمارگونه‌ی یک فرد بیمار عادتی و وابسته است، با شنیدن تجربیات و مشارکت در جلسات و کارکرد قدم‌های خودیاری با روشن بینی بیشتری پی می‌برم، که هرروز تصویر بهتر و روشن‌تری از خود ببینم. دریافته‌ام که چه موجودی با ارزشی هستم، دریافته‌ام که بیشترین انرژی هدر رفته‌ام بابت جلب رضایت و تأییدطلبی از دیگران صرف شده است. می‌دانم که صداقت داشتن و رفتار درست به خاطر دیگران برای من آسانتر از صداقت و درستی با خود بوده است، آیا دلیل آن جلب احساس دوست‌داشتن من توسط دیگران نیست؟ آیا امروز من سعی ندارم با تحریف حقایق و بزرگ‌نمایی اعمالم، مورد علاقه و توجه آنها واقع شوم؟ آیا با این همه دردسر می‌خواهم باز به همان عادت‌ها و وابستگی و هم‌وابستگی‌ها وصل شوم؟ آیا توجه دارم که اصل صداقت، با خود صادق بودن است؟ آیا به اهمیت صداقت با خود واقف هستم؟ متوجه شده‌ام که فقط صداقت با خود است که مرا با نواقص درونیم روبه رو می‌کند. می‌دانم شخصیت وابسته‌ی من هرلحظه آماده است، با ابزارهای گذشته از رشد یافتن و تغییرات فرار کند.<br />
تأییدطلبی ما را از بهبودی خارج می‌کند!<br />
</span></span></span></span>[/b]]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز - دهم اردیبهشت]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3554</link>
			<pubDate>Wed, 08 Jan 2014 17:05:00 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=29">sadaf</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3554</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">10 اردیبهشت<br />
یکی از اصول برنامه‌ی خودیاری در انجمن رهایی می‌گوید، گوش کن، حرف نزن. به حرف‌ها توجه کن، هرچه به دردت خورد را برداشت کن و بقیه را رها کن! سالیان متمادی انرژیم را صرف وراجی و یاوه‌گویی برای تإیید شدن کردم، حرف‌های بی‌سرو ته که به درد کسی نمی‌خورد و غیر از سردرد فایده‌ای نداشت. نظر و راهکارهای تخیلی و تئوری به دیگران دادن جزیی از شخصیت و هویت من شده بود. برای هرکاری و هر مشکلی طرح و راهکاری می‌دادم. انگار وظیفه داشتم مشکلات دیگران را من به تنهایی حل کنم. امروز به مرور دریافته‌ام که می‌توانم به کمک خداوند طرز تفکر و رفتارم را تغییر دهم. آیا بهتر نیست گوش‌ها و دریچه‌ی افکار و قلبم را به شنیده‌های جدید باز کنم؟ می‌خواهم فارغ از عادت و وابستگی‌ و هم‌وابستگی‌ها زمانی را صرف گوش دادن کنم. صدای درون، صدای کودک درون من و از روی معصومیت این موجود نازنین است، کودکی که در صفا و صمیمیتش تردیدی نیست، به‌صدایی که از درون و قلبم می‌آید، گوش می‌دهم و توجه‌ی بیشتری به خواسته و نیازهایش می‌کنم و می‌دانم آرزوی بزرگش ارتباط داشتن با خداوندی است که درک کرده‌ام.<br />
گوش کن خداوند پیام می‌فرستد!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">10 اردیبهشت<br />
یکی از اصول برنامه‌ی خودیاری در انجمن رهایی می‌گوید، گوش کن، حرف نزن. به حرف‌ها توجه کن، هرچه به دردت خورد را برداشت کن و بقیه را رها کن! سالیان متمادی انرژیم را صرف وراجی و یاوه‌گویی برای تإیید شدن کردم، حرف‌های بی‌سرو ته که به درد کسی نمی‌خورد و غیر از سردرد فایده‌ای نداشت. نظر و راهکارهای تخیلی و تئوری به دیگران دادن جزیی از شخصیت و هویت من شده بود. برای هرکاری و هر مشکلی طرح و راهکاری می‌دادم. انگار وظیفه داشتم مشکلات دیگران را من به تنهایی حل کنم. امروز به مرور دریافته‌ام که می‌توانم به کمک خداوند طرز تفکر و رفتارم را تغییر دهم. آیا بهتر نیست گوش‌ها و دریچه‌ی افکار و قلبم را به شنیده‌های جدید باز کنم؟ می‌خواهم فارغ از عادت و وابستگی‌ و هم‌وابستگی‌ها زمانی را صرف گوش دادن کنم. صدای درون، صدای کودک درون من و از روی معصومیت این موجود نازنین است، کودکی که در صفا و صمیمیتش تردیدی نیست، به‌صدایی که از درون و قلبم می‌آید، گوش می‌دهم و توجه‌ی بیشتری به خواسته و نیازهایش می‌کنم و می‌دانم آرزوی بزرگش ارتباط داشتن با خداوندی است که درک کرده‌ام.<br />
گوش کن خداوند پیام می‌فرستد!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز - یازدهم اردیبهشت]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3553</link>
			<pubDate>Wed, 08 Jan 2014 17:03:31 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=29">sadaf</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3553</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">11 اردیبهشت<br />
امروز درمی‌یابم که چه اوقات پرارزشی را برای یافتن معایب و ایراد دیگران صرف کرده بودم، سعی می‌کردم با بزرگ‌نمایی کارهای خودم و نشان‌دادن معایب دیگران از واقعیت فرار کنم. آیا هنوز هم با بزرگ‌نمایی نواقص دیگران سعی در فرار از خود را دارم؟ آیا هنوز هم خودم را فریب می‌دهم؟ آیا این واقعیت را یافته‌ام که پرداختن به نواقص دیگران چیزی است، که مرا از توجه به خود باز می‌دارد؟ آیا من به واقعیات توجه کرده و عیب‌یابی از دیگران پی‌برده‌ام؟ این از علائم بارز بیماری افراد عادتی و وابسته و هم‌وابسته است، که همه‌ی توجه خود را به دیگران معطوف کرده و از خودش غافل می‌ماند، من هم جزء این طبقه از بیماران هستم، وقتی در میسر بهبودی قرار گرفتم و از همدردانم شنیدم که حالا نوبت رسیدگی به خودم است، واقعاً سرگردان مانده بودم، احساس می‌کردم که من را سرکار گذاشته و دست می‌اندازند، برای من همه‌ی ارزش‌ها در تأییدات و توجه دیگران خلاصه می‌شد، هر احساسی از طرف من باید مورد تأیید دیگران واقع می‌شد، زندگی من از دریچه‌ی افکار دیگران دستور می‌گرفت، حالا باید به خودم می‌رسیدم، خودم را دوست می‌داشتم.<br />
انرژی حاصله را صرف خودت کن!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">11 اردیبهشت<br />
امروز درمی‌یابم که چه اوقات پرارزشی را برای یافتن معایب و ایراد دیگران صرف کرده بودم، سعی می‌کردم با بزرگ‌نمایی کارهای خودم و نشان‌دادن معایب دیگران از واقعیت فرار کنم. آیا هنوز هم با بزرگ‌نمایی نواقص دیگران سعی در فرار از خود را دارم؟ آیا هنوز هم خودم را فریب می‌دهم؟ آیا این واقعیت را یافته‌ام که پرداختن به نواقص دیگران چیزی است، که مرا از توجه به خود باز می‌دارد؟ آیا من به واقعیات توجه کرده و عیب‌یابی از دیگران پی‌برده‌ام؟ این از علائم بارز بیماری افراد عادتی و وابسته و هم‌وابسته است، که همه‌ی توجه خود را به دیگران معطوف کرده و از خودش غافل می‌ماند، من هم جزء این طبقه از بیماران هستم، وقتی در میسر بهبودی قرار گرفتم و از همدردانم شنیدم که حالا نوبت رسیدگی به خودم است، واقعاً سرگردان مانده بودم، احساس می‌کردم که من را سرکار گذاشته و دست می‌اندازند، برای من همه‌ی ارزش‌ها در تأییدات و توجه دیگران خلاصه می‌شد، هر احساسی از طرف من باید مورد تأیید دیگران واقع می‌شد، زندگی من از دریچه‌ی افکار دیگران دستور می‌گرفت، حالا باید به خودم می‌رسیدم، خودم را دوست می‌داشتم.<br />
انرژی حاصله را صرف خودت کن!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز - دوازدهم اردیبهشت]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3552</link>
			<pubDate>Wed, 08 Jan 2014 17:02:23 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=29">sadaf</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3552</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">12 اردیبهشت<br />
اصول خودیاری قدمها می‌آموزاند که توجیه کارهای نادرست و حق بجانب دانستن خود، دو سد اساسی در راه پیشرفت معنوی است، که نیاز رُشد و تغییرات برای من است، توجیه کردن کارهای ناسالم من را به این نتیجه می‌رساند که همیشه حق با من است. صالح دانستن خودم من را به این نتیجه می‌رساند، که من از سایر انسان‌ها برترم. این دو مانع موجب می‌شوند که در ارزیابی خود و موقعیت‌های اشتباه گذشته‌ام که مانع از رسیدن من به آرامش بود، دچار خود بزرگ‌بینی و خودشیفتگی شوم و این افکار و عملکرد من را از مسیر رهایی از عادت و وابستگی و هم‌وابستگی دور می‌سازد. امروز از خود می‌پرسم چرا اینطور هستم؟ آیا می‌خواهم اشتباهات گذشته را که مرا به ورشکستگی کشاند را دوباره تکرار و امتحان کنم؟ آیا می‌دانم تکرار یک اشتباه و انتظار نتیجه‌ی متفاوت از آن دیوانگی است؟ خدایا به من کمک کن تا از (همیشه حق با من است) دست بردارم. خداوندا: پذیرشی به من عطا کن، که مسؤلیت اشتباهاتم، که تنها راه رهایی از احساسات منفی و دردآور است را اقرار و رها کنم خداوندا: شهامتی به من عطاکن تا مسؤلیت ندانم کاری‌هایم را بپذیرم.<br />
ما با اشتباه کردن تجربه کسب می‌کنیم!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">12 اردیبهشت<br />
اصول خودیاری قدمها می‌آموزاند که توجیه کارهای نادرست و حق بجانب دانستن خود، دو سد اساسی در راه پیشرفت معنوی است، که نیاز رُشد و تغییرات برای من است، توجیه کردن کارهای ناسالم من را به این نتیجه می‌رساند که همیشه حق با من است. صالح دانستن خودم من را به این نتیجه می‌رساند، که من از سایر انسان‌ها برترم. این دو مانع موجب می‌شوند که در ارزیابی خود و موقعیت‌های اشتباه گذشته‌ام که مانع از رسیدن من به آرامش بود، دچار خود بزرگ‌بینی و خودشیفتگی شوم و این افکار و عملکرد من را از مسیر رهایی از عادت و وابستگی و هم‌وابستگی دور می‌سازد. امروز از خود می‌پرسم چرا اینطور هستم؟ آیا می‌خواهم اشتباهات گذشته را که مرا به ورشکستگی کشاند را دوباره تکرار و امتحان کنم؟ آیا می‌دانم تکرار یک اشتباه و انتظار نتیجه‌ی متفاوت از آن دیوانگی است؟ خدایا به من کمک کن تا از (همیشه حق با من است) دست بردارم. خداوندا: پذیرشی به من عطا کن، که مسؤلیت اشتباهاتم، که تنها راه رهایی از احساسات منفی و دردآور است را اقرار و رها کنم خداوندا: شهامتی به من عطاکن تا مسؤلیت ندانم کاری‌هایم را بپذیرم.<br />
ما با اشتباه کردن تجربه کسب می‌کنیم!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز - سیزدهم اردیبهشت]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3551</link>
			<pubDate>Wed, 08 Jan 2014 17:01:19 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=29">sadaf</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3551</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">[b][b]<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">13 اردیبهشت<br />
وابستگی تنها بیماریی است که فرد بیمار آنرا با غرور کاذب انکار می‌کند. در بین گروه وابسته‌ها، مدیریت شبکه‌ای انکار را یکی از بزرگترین شاخه‌های اصلی این بیماری می‌دانند. که قبل از آشنایی با برنامه‌ی خودیاری راه و روش‌های کمک گرفتن را به رویشان بسته بود. مانند این است که هیچ معتاد به نیکوتینی قبول ندارد که بیماری اعتیاد دارد، یا هیچ نیکوتینی باور ندارد که تنباکو مواد مخدر است. مدیریت شبکه‌ای انکار ابزاری است که به فرد کمک می‌کند از واقعیات فرار کند. احساس می‌کنم امروز زندگیم تحت اختیار بیمارم قرار گرفته و بیماریم مثل اسب رم کرده و مرا به هر سو خواهد کوبید. چون غرور و انکار به من می‌گوید با سایرین فرق داری. به طور یقین می‌خواهد به من بگوید که تو وابسته و بیمار نیستی، تو اصلاً مشکلی نداری. آیا حقیقتاً اقرار کرده‌ام که در مقابل بیماریم عاجز و ناتوان شده‌ام؟ آیا اصول برنامه‌ی خودیاری می‌تواند مرا در پذیرش اینکه بیماریم زندگیم را کنترل می‌کند؛ یاری نماید؟ آیا اقرار به عجز و کمک دوستان و اصول برنامه‌ی خودیاری توانایی دارند، بر ابزار غرور و انکار که شاخه‌ی اصلی بیماری وابستگی است پیروز شوند؟<br />
اقرار و پذیرش عجز، مقابله با انکار است!</span></span></span></span>[/b][/b]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">[b][b]<span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">13 اردیبهشت<br />
وابستگی تنها بیماریی است که فرد بیمار آنرا با غرور کاذب انکار می‌کند. در بین گروه وابسته‌ها، مدیریت شبکه‌ای انکار را یکی از بزرگترین شاخه‌های اصلی این بیماری می‌دانند. که قبل از آشنایی با برنامه‌ی خودیاری راه و روش‌های کمک گرفتن را به رویشان بسته بود. مانند این است که هیچ معتاد به نیکوتینی قبول ندارد که بیماری اعتیاد دارد، یا هیچ نیکوتینی باور ندارد که تنباکو مواد مخدر است. مدیریت شبکه‌ای انکار ابزاری است که به فرد کمک می‌کند از واقعیات فرار کند. احساس می‌کنم امروز زندگیم تحت اختیار بیمارم قرار گرفته و بیماریم مثل اسب رم کرده و مرا به هر سو خواهد کوبید. چون غرور و انکار به من می‌گوید با سایرین فرق داری. به طور یقین می‌خواهد به من بگوید که تو وابسته و بیمار نیستی، تو اصلاً مشکلی نداری. آیا حقیقتاً اقرار کرده‌ام که در مقابل بیماریم عاجز و ناتوان شده‌ام؟ آیا اصول برنامه‌ی خودیاری می‌تواند مرا در پذیرش اینکه بیماریم زندگیم را کنترل می‌کند؛ یاری نماید؟ آیا اقرار به عجز و کمک دوستان و اصول برنامه‌ی خودیاری توانایی دارند، بر ابزار غرور و انکار که شاخه‌ی اصلی بیماری وابستگی است پیروز شوند؟<br />
اقرار و پذیرش عجز، مقابله با انکار است!</span></span></span></span>[/b][/b]]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز - چهاردهم اردیبهشت]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3550</link>
			<pubDate>Wed, 08 Jan 2014 17:00:07 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=29">sadaf</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3550</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">14 اردیبهشت<br />
وقتی مضطرب و نگران می‌شوم، یا به علتی درگیر شده‌ام و تحت شرایط بیماریم قرار می‌گیرم، هنوز هم با تأکید و خودخواهی دیگران را مقصر جلوه می‌دهم؟ یا هنوز هم طبق عادت گذشته می‌گویم (تقصیر فلانیه)(تقصیر شانسه) ؟ آیا صادقانه در یک درگیری قبول کرده‌ام که من مقصرم؟ آیا اشتباه خودم را قبول دارم؟ آرامش درونی تنها در صورتی غلبه بر خودخواهی‌های نمایان می‌شود. که من صداقت با خود را هرروزه برای همان روز تمرین ‌کنم؟ آیا با صداقت به خطاهای خودم اعتراف می‌کنم؟ من تا کی باید تاوان خسارت‌های دیگران را بپردازم؟ آیا این ادعا انکار واقعیت‌ها نیست؟ خداوندا: به من قدرتی عطافرما تا به‌جای سرزنش خود و دیگران به سهم خود نگاه کنم، تا شاید ریشه‌ی اصلی مشکلات و آشفتگی‌های زندگیم را بیابم. آیا این تغییرات و رُشد پیدا کردن سرمنشأش در درون من بوده است؟ آیا متوجه هستم که احساسات وجود دارند و می‌آیند و می‌گذرند؟ آیا آموخته‌ام که بیشتر ترس و شرمندگی و خجالت من فقط به واسطه‌ی یک فکر بکر احمقانه است؟ آیا متوجه شده‌ام که نباید یک فکر را به عمل مبدل سازم و به آن اهمیت دهم.<br />
پذیرش سهم خود، باعث تغییرات است! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">14 اردیبهشت<br />
وقتی مضطرب و نگران می‌شوم، یا به علتی درگیر شده‌ام و تحت شرایط بیماریم قرار می‌گیرم، هنوز هم با تأکید و خودخواهی دیگران را مقصر جلوه می‌دهم؟ یا هنوز هم طبق عادت گذشته می‌گویم (تقصیر فلانیه)(تقصیر شانسه) ؟ آیا صادقانه در یک درگیری قبول کرده‌ام که من مقصرم؟ آیا اشتباه خودم را قبول دارم؟ آرامش درونی تنها در صورتی غلبه بر خودخواهی‌های نمایان می‌شود. که من صداقت با خود را هرروزه برای همان روز تمرین ‌کنم؟ آیا با صداقت به خطاهای خودم اعتراف می‌کنم؟ من تا کی باید تاوان خسارت‌های دیگران را بپردازم؟ آیا این ادعا انکار واقعیت‌ها نیست؟ خداوندا: به من قدرتی عطافرما تا به‌جای سرزنش خود و دیگران به سهم خود نگاه کنم، تا شاید ریشه‌ی اصلی مشکلات و آشفتگی‌های زندگیم را بیابم. آیا این تغییرات و رُشد پیدا کردن سرمنشأش در درون من بوده است؟ آیا متوجه هستم که احساسات وجود دارند و می‌آیند و می‌گذرند؟ آیا آموخته‌ام که بیشتر ترس و شرمندگی و خجالت من فقط به واسطه‌ی یک فکر بکر احمقانه است؟ آیا متوجه شده‌ام که نباید یک فکر را به عمل مبدل سازم و به آن اهمیت دهم.<br />
پذیرش سهم خود، باعث تغییرات است! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز - پانزدهم اردیبهشت]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3549</link>
			<pubDate>Wed, 08 Jan 2014 16:58:49 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=29">sadaf</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=3549</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">15 اردیبهشت<br />
ما بیماران وابسته و هم‌وابسته در تظاهر کردن و به نمایش گذاشتن شخصیت کاذب خود من مهارت عجیب و زیادی دارد. به راحتی می‌توانم درآن واحد چند کاراکتر بیماری خودم را در همان موقع نشان دهم. مثلاً در خانه مشغول دعوا با همسرم بودم, تا زنگ در به صدا در ‌آمد، فوراً حالت خشم و عصبانیت را کنار می‌گذارم و با خوشرویی با مهمان صحبت می‌کردم. انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. سعی می‌کردم با نقش بازی کردن نظر و تأیید دیگران را جلب کنم. حتی اکنون که با اصول برنامه آشنایی دارم، سعی می‌کنم به نوعی تأیید و توجه دیگران را جلب می‌کنم. گاهی این مطرح بودن و تأیید طلبی در من به صورت یک عادت مزمن در می‌آید، که با خودنمایی و منم منم کردن خود را نشان می‌دهد، مثلاً با خودنمایی سعی می‌کنم، کسانی‌را که تازه وارد هستند بفهمانم که برنامه در من ایجاد تحول و آرامش کرده است. خداوندا: مرا کمک کن تا از وسوسه‌ی خودنمایی و مطرح شدن و تأیید گرفتن از دیگران به گذشته‌ی دردناکم وصل شده است رها شوم! آیا هنوز هم می‌خواهم با بزرگ‌نمایی کارهایم، در صدد فریب خودم و جلب نظر و عقیده‌ی دیگران باشم؟<br />
من با فروتنی خودم را می‌پذیرم!<br />
</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-family: Courier;" class="mycode_font">15 اردیبهشت<br />
ما بیماران وابسته و هم‌وابسته در تظاهر کردن و به نمایش گذاشتن شخصیت کاذب خود من مهارت عجیب و زیادی دارد. به راحتی می‌توانم درآن واحد چند کاراکتر بیماری خودم را در همان موقع نشان دهم. مثلاً در خانه مشغول دعوا با همسرم بودم, تا زنگ در به صدا در ‌آمد، فوراً حالت خشم و عصبانیت را کنار می‌گذارم و با خوشرویی با مهمان صحبت می‌کردم. انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. سعی می‌کردم با نقش بازی کردن نظر و تأیید دیگران را جلب کنم. حتی اکنون که با اصول برنامه آشنایی دارم، سعی می‌کنم به نوعی تأیید و توجه دیگران را جلب می‌کنم. گاهی این مطرح بودن و تأیید طلبی در من به صورت یک عادت مزمن در می‌آید، که با خودنمایی و منم منم کردن خود را نشان می‌دهد، مثلاً با خودنمایی سعی می‌کنم، کسانی‌را که تازه وارد هستند بفهمانم که برنامه در من ایجاد تحول و آرامش کرده است. خداوندا: مرا کمک کن تا از وسوسه‌ی خودنمایی و مطرح شدن و تأیید گرفتن از دیگران به گذشته‌ی دردناکم وصل شده است رها شوم! آیا هنوز هم می‌خواهم با بزرگ‌نمایی کارهایم، در صدد فریب خودم و جلب نظر و عقیده‌ی دیگران باشم؟<br />
من با فروتنی خودم را می‌پذیرم!<br />
</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>