<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - خرداد]]></title>
		<link>https://forum.banianbehboodi.ir/</link>
		<description><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - https://forum.banianbehboodi.ir]]></description>
		<pubDate>Thu, 01 Oct 2026 17:29:25 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز-1خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5129</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 15:59:05 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5129</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">براي اوّلين بار با افرادي آشنا شده‌ام كه وقتي از ترس‌ها و خلأهايم حرف مي‌زنم، كاملاً منظور مرا درك مي‌كنند و به‌آنها نمی‌خندند. اين افراد تحت هيچ شرايطي مرا نصيحت يا مسخره نمي‌كنند. چون خودشان شرايطي مشابه‌ی شرایط من داشته‌اند. امروز آرامشم را پس از باز كردن سفره دل و مشاركت کردن درباره‌ي ترس‌ها و آينده‌ي مبهم صحبت كرده‌ام. امروز با شناخت اصول خودیاری متوجه شده‌ام اكثر اين ترس‌ها واقعيت ندارند و تنها در ذهن بيمار من بزرگتر از اندازه‌ی طبيعي خودشان رُشد کرده و جلوه مي‌كنند. وقتي از اين ترس‌ها صحبت كردم انگار از طريق دهانم خارج شده و ناپديد شدند. گاهي اين ترس‌ها در روابط عاطفي و اجتماعي و اقتصادي‌ و ابراز احساساتم مشكلاتي بزرگتر از حد را نشان داده و استرس آن را بروز مي‌دهند. بیماری وابستگی ارتباط مستقیم با ترس‌های دوران کودکیم دارند و متوجه شده‌ام که نه اینکه ترس‌هایم از بین نرفته بودند، بلکه با بزرگتر شدنم آنها هم بزرگتر شده‌اند و تأثیرشان آنقدر روی من عمیق و بزرگ بود که دوست نداشتم، به خاطر دیدن خواب‌های ترسناک بخوابم و یا با کسی و چیزی در ارتباط باشم، که واقعیت‌ها را به یادم بیاورند. <br />
جايي كه ترس هست، خدا فراموش مي‌شود! </span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">براي اوّلين بار با افرادي آشنا شده‌ام كه وقتي از ترس‌ها و خلأهايم حرف مي‌زنم، كاملاً منظور مرا درك مي‌كنند و به‌آنها نمی‌خندند. اين افراد تحت هيچ شرايطي مرا نصيحت يا مسخره نمي‌كنند. چون خودشان شرايطي مشابه‌ی شرایط من داشته‌اند. امروز آرامشم را پس از باز كردن سفره دل و مشاركت کردن درباره‌ي ترس‌ها و آينده‌ي مبهم صحبت كرده‌ام. امروز با شناخت اصول خودیاری متوجه شده‌ام اكثر اين ترس‌ها واقعيت ندارند و تنها در ذهن بيمار من بزرگتر از اندازه‌ی طبيعي خودشان رُشد کرده و جلوه مي‌كنند. وقتي از اين ترس‌ها صحبت كردم انگار از طريق دهانم خارج شده و ناپديد شدند. گاهي اين ترس‌ها در روابط عاطفي و اجتماعي و اقتصادي‌ و ابراز احساساتم مشكلاتي بزرگتر از حد را نشان داده و استرس آن را بروز مي‌دهند. بیماری وابستگی ارتباط مستقیم با ترس‌های دوران کودکیم دارند و متوجه شده‌ام که نه اینکه ترس‌هایم از بین نرفته بودند، بلکه با بزرگتر شدنم آنها هم بزرگتر شده‌اند و تأثیرشان آنقدر روی من عمیق و بزرگ بود که دوست نداشتم، به خاطر دیدن خواب‌های ترسناک بخوابم و یا با کسی و چیزی در ارتباط باشم، که واقعیت‌ها را به یادم بیاورند. <br />
جايي كه ترس هست، خدا فراموش مي‌شود! </span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز-2خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5128</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 15:58:32 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5128</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><br />
2 خرداد <br />
اصول برنامه‌ی خودیاری به من مي‌آموزد كه با رُشد معنوي و روحاني پیدا کردن، احساس رهايي و امنيت اجتماعي و اقتصادي و عاطفي در من افزوده مي‌شود. كابوس‌هاي شبانه و ترس از آينده‌ي مبهم، ترس از دست دادن عزيزان، ترس‌هاي كاذب با به كار بستن اصول خودیاری و اتكال به قدرت مافوق‌تر از من، تنها راه مبارزه با ذهن ترسوي من است. امروز مي‌دانم كه اگر اشتباهي كردم قادر هستم از نتايج آموزنده آن بهره بگيرم. اگر تصميم درستي اتخاذ كردم از پروردگار به خاطر انجام آن و رحمتي كه در حق من كرده سپاسگزار باشم. امروز با اتكال به خداوند مي‌توانم انتخاب كنم. جهت انجام هر كاري به خودم حق انتخاب مي‌دهم. اگر از انجام آن ترسي داشته باشم، نتيجه‌ی خوب و بد آن را به خداوند مي‌سپارم و خودم سهم خود را که همان تلاش‌های من است، انجام مي‌دهم. در گذشته تصميم‌‌گيري براي من مثل خواب و رويا غير قابل دسترسي بود. اگر كاري انجام شد توسط ديگران بوده، حتي تصميم‌گيري توسط آن‌ها انجام مي‌شد. امروز از اين كه حق انتخاب پيدا كرده‌ام و قادرم كاري انجام بدهم، احساس خوبي دارم!<br />
اعتماد به نفس، به آرامي شكل مي‌‌گيرد!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><br />
2 خرداد <br />
اصول برنامه‌ی خودیاری به من مي‌آموزد كه با رُشد معنوي و روحاني پیدا کردن، احساس رهايي و امنيت اجتماعي و اقتصادي و عاطفي در من افزوده مي‌شود. كابوس‌هاي شبانه و ترس از آينده‌ي مبهم، ترس از دست دادن عزيزان، ترس‌هاي كاذب با به كار بستن اصول خودیاری و اتكال به قدرت مافوق‌تر از من، تنها راه مبارزه با ذهن ترسوي من است. امروز مي‌دانم كه اگر اشتباهي كردم قادر هستم از نتايج آموزنده آن بهره بگيرم. اگر تصميم درستي اتخاذ كردم از پروردگار به خاطر انجام آن و رحمتي كه در حق من كرده سپاسگزار باشم. امروز با اتكال به خداوند مي‌توانم انتخاب كنم. جهت انجام هر كاري به خودم حق انتخاب مي‌دهم. اگر از انجام آن ترسي داشته باشم، نتيجه‌ی خوب و بد آن را به خداوند مي‌سپارم و خودم سهم خود را که همان تلاش‌های من است، انجام مي‌دهم. در گذشته تصميم‌‌گيري براي من مثل خواب و رويا غير قابل دسترسي بود. اگر كاري انجام شد توسط ديگران بوده، حتي تصميم‌گيري توسط آن‌ها انجام مي‌شد. امروز از اين كه حق انتخاب پيدا كرده‌ام و قادرم كاري انجام بدهم، احساس خوبي دارم!<br />
اعتماد به نفس، به آرامي شكل مي‌‌گيرد!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز-3خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5127</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 15:57:59 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5127</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><br />
3 خرداد <br />
امروز ترس از تنهايي آزارم نمي‌دهد، چون در واقع تنها نيستم. با روشن بيني، احساس می‌کنم نيرويي مرا همراهي مي‌كند. قدرت درك و احساس اين نيرو به مرور و آرامي در من شكل گرفت. درك اين كه خداوند در همه حال و همه‌جا با من است، احساسي است اكتسابي كه در ابتدا با دیدن آرامش و شادي دوستان شكل‌پذير شده است. امروز حق انتخاب خود را به باور وجود ايمان و عشق تبديل مي‌كنم. امروز مي‌خواهم دلم را از رنجش‌ها، كينه‌ها و حسادت‌ها، ترس‌ها و نواقص شخصيتي، كه زماني مرا در تنهايي و انزوای بیماریم به ورطه‌ي ورشكستگي اقتصادي و عاطفي رسانده بود، خالي كنم. امروز مي‌خواهم با عشق دادن به خود و همنوعانم، با دوست داشتن خود و ديگران و خدمتگزاري در گروه و پیام دادم به همدردانم به باور ايمان و اعتماد به نیروی برترم برسم. امروز از اين‌كه حق انتخاب دارم از خداوند که مرا احیاء کرد سپاس‌گزارم. آيا مي‌توانم با تقویت باورهای تازه شکل گرفته‌ام به ايمان برسم و به تمام مشکلات بگويم كه «ديگر ترسي از شما ندارم»؟ آيا به خداوند اعتماد پيدا كرده‌ام، تا تحت هر شرايطي همه چيز را بپذيرم و بر ترس‌هايم با شهامت پيروز شوم!<br />
فرصت هست، سخت نگير!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><br />
3 خرداد <br />
امروز ترس از تنهايي آزارم نمي‌دهد، چون در واقع تنها نيستم. با روشن بيني، احساس می‌کنم نيرويي مرا همراهي مي‌كند. قدرت درك و احساس اين نيرو به مرور و آرامي در من شكل گرفت. درك اين كه خداوند در همه حال و همه‌جا با من است، احساسي است اكتسابي كه در ابتدا با دیدن آرامش و شادي دوستان شكل‌پذير شده است. امروز حق انتخاب خود را به باور وجود ايمان و عشق تبديل مي‌كنم. امروز مي‌خواهم دلم را از رنجش‌ها، كينه‌ها و حسادت‌ها، ترس‌ها و نواقص شخصيتي، كه زماني مرا در تنهايي و انزوای بیماریم به ورطه‌ي ورشكستگي اقتصادي و عاطفي رسانده بود، خالي كنم. امروز مي‌خواهم با عشق دادن به خود و همنوعانم، با دوست داشتن خود و ديگران و خدمتگزاري در گروه و پیام دادم به همدردانم به باور ايمان و اعتماد به نیروی برترم برسم. امروز از اين‌كه حق انتخاب دارم از خداوند که مرا احیاء کرد سپاس‌گزارم. آيا مي‌توانم با تقویت باورهای تازه شکل گرفته‌ام به ايمان برسم و به تمام مشکلات بگويم كه «ديگر ترسي از شما ندارم»؟ آيا به خداوند اعتماد پيدا كرده‌ام، تا تحت هر شرايطي همه چيز را بپذيرم و بر ترس‌هايم با شهامت پيروز شوم!<br />
فرصت هست، سخت نگير!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز-4خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5126</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 15:57:25 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5126</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">4 خرداد <br />
به عنوان يك فرد وابسته و هم‌وابسته زندگي گذشته‌ي من بیشتر در ترس‌ها و عدم قدرت تصميم‌گيري و احساس شرمندگی و خجالت و برداشت دردآور گناه و بي‌لياقتي سپري شد. ترسي مرهوم از موجودي كه در درونم مانند هيولا لانه كرده بود. سال‌هاي زيادي وحشت‌زده از خودم فرار مي‌كردم و بیشتر شبها بختک و یا کابوس می‌دیدم. به خاطر خجالت احساسم را به هیچ كسي نمي‌گفتم، در نهایت مي‌ترسيدم اين هيولا روزي از درونم خارج شود. وجودم سرشار از ترس‌هاي مختلف شده بود. هر لحظه دنبال كسي بودم كه شايد عامل رهايي من شود، ولي اصلاً راه نجاتي نبود. امروز با اصول خودیاری برنامه مي‌دانم كه ترس باعث مي‌شود، تمام اختلالات شخصيتي‌ام فعال شود. آيا امروزم را در ترس و وحشت از دست دادن چيزهايي هستم كه متعلق به من هستند؟ هنوز نگران شكست، در به دست آوردن نتيجه‌ي دلخواه هستم؟ آيا من با حذف خواسته‌هاي غير اصولي و رسیدگی به نيازهاي هر روزه سعي دارم آرامش خود را كسب كنم؟ آيا با جواب منفي به خواسته‌ها و انتظارات غير اصولي دیگران که قصد سوءاستفاده دارندموجبات نااميدي و انزوای خودم را فراهم نمي‌كنم؟<br />
پذيرش و باور ابزار رهايي از وابستگي‌هاست! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">4 خرداد <br />
به عنوان يك فرد وابسته و هم‌وابسته زندگي گذشته‌ي من بیشتر در ترس‌ها و عدم قدرت تصميم‌گيري و احساس شرمندگی و خجالت و برداشت دردآور گناه و بي‌لياقتي سپري شد. ترسي مرهوم از موجودي كه در درونم مانند هيولا لانه كرده بود. سال‌هاي زيادي وحشت‌زده از خودم فرار مي‌كردم و بیشتر شبها بختک و یا کابوس می‌دیدم. به خاطر خجالت احساسم را به هیچ كسي نمي‌گفتم، در نهایت مي‌ترسيدم اين هيولا روزي از درونم خارج شود. وجودم سرشار از ترس‌هاي مختلف شده بود. هر لحظه دنبال كسي بودم كه شايد عامل رهايي من شود، ولي اصلاً راه نجاتي نبود. امروز با اصول خودیاری برنامه مي‌دانم كه ترس باعث مي‌شود، تمام اختلالات شخصيتي‌ام فعال شود. آيا امروزم را در ترس و وحشت از دست دادن چيزهايي هستم كه متعلق به من هستند؟ هنوز نگران شكست، در به دست آوردن نتيجه‌ي دلخواه هستم؟ آيا من با حذف خواسته‌هاي غير اصولي و رسیدگی به نيازهاي هر روزه سعي دارم آرامش خود را كسب كنم؟ آيا با جواب منفي به خواسته‌ها و انتظارات غير اصولي دیگران که قصد سوءاستفاده دارندموجبات نااميدي و انزوای خودم را فراهم نمي‌كنم؟<br />
پذيرش و باور ابزار رهايي از وابستگي‌هاست! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز-5خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5125</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 15:56:51 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5125</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><br />
5 خرداد <br />
سال‌ها جنگ كردن با دنيا و درگیری با افراد و خستگي در اثر تلاش‌های بی‌نتیجه باقي‌مانده از اين جنگ بدون پیروزی، حاصلي جز اسارت در وابستگي‌هاي دنيوي و مادي برایم نداشت. آيا تکنون نيازي به صلح و استراحت ندارم؟ آيا پايان هر جنگي در انتها به صلح ختم نمي‌شود؟ آيا ديوانگي نيست كه در يك جنگ بي‌حاصل باز در حالت جنگی و آماده‌باش باشم؟ آيا آمادگي دارم به زندگي كه حق مسلم هر موجود زنده است برگردم؟ زندگي كردن در دنيايي كه ساخته و پرداخته ذهن بيمار من در جهت خواسته‌هاي خودخواهانه حاصلي جز يأس و درماندگي نداشت. لازم است جهت رسيدن به صلح و آرامش كه نياز حقیقی و حیاتی من است، در يك حالت تعادل با دنياي اطراف خود درگیر باشم. آيا آمادگي پیدا کرده‌ام كه خداوند مرا در مسير صلح و آشتي و آرامش قرار بدهد؟ آيا هنوز تصور مي‌كنم كه مصلح جهان هستم؟ که سرپرستی و مسئولیت تغییر و کنترل کردن دیگران را بر عهده داشته باشم و دست از جنگ بردارم تا بدانم براي چه چیزهایی خلق شده‌ام! خداوندا: من را یاری کن که جایگاهم را بدانم و در کار دیگران مداخله نکنم و به زندگی خودم بپردازم.<br />
رهايي و آزادي با پذيرش آغاز مي‌شود!<br />
</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><br />
5 خرداد <br />
سال‌ها جنگ كردن با دنيا و درگیری با افراد و خستگي در اثر تلاش‌های بی‌نتیجه باقي‌مانده از اين جنگ بدون پیروزی، حاصلي جز اسارت در وابستگي‌هاي دنيوي و مادي برایم نداشت. آيا تکنون نيازي به صلح و استراحت ندارم؟ آيا پايان هر جنگي در انتها به صلح ختم نمي‌شود؟ آيا ديوانگي نيست كه در يك جنگ بي‌حاصل باز در حالت جنگی و آماده‌باش باشم؟ آيا آمادگي دارم به زندگي كه حق مسلم هر موجود زنده است برگردم؟ زندگي كردن در دنيايي كه ساخته و پرداخته ذهن بيمار من در جهت خواسته‌هاي خودخواهانه حاصلي جز يأس و درماندگي نداشت. لازم است جهت رسيدن به صلح و آرامش كه نياز حقیقی و حیاتی من است، در يك حالت تعادل با دنياي اطراف خود درگیر باشم. آيا آمادگي پیدا کرده‌ام كه خداوند مرا در مسير صلح و آشتي و آرامش قرار بدهد؟ آيا هنوز تصور مي‌كنم كه مصلح جهان هستم؟ که سرپرستی و مسئولیت تغییر و کنترل کردن دیگران را بر عهده داشته باشم و دست از جنگ بردارم تا بدانم براي چه چیزهایی خلق شده‌ام! خداوندا: من را یاری کن که جایگاهم را بدانم و در کار دیگران مداخله نکنم و به زندگی خودم بپردازم.<br />
رهايي و آزادي با پذيرش آغاز مي‌شود!<br />
</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز-6خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5124</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 15:56:08 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5124</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><br />
6 خرداد <br />
فقط برای امروز سعي مي‌كنم از زاويه‌ي بهتري به زندگي‌ام و جهان پيرامونم نگاه كنم. امروز مي‌دانم كه هيچ موجودي بي‌حاصل و باری به‌هرجهت خلق نشده است. هر موجودی و هر شخصي در این جهان هستي براي كاري خلق شده است، در پس خلقت هر چيزي فلسفه و حكمت الهي قرار دارد و من نمی‌توانم در چگونگی اعمال آنها مداخله نمایم. اين دنيا با ذهنيت من درست نشد و با ذهنيت من هم نابود نمي‌شود. امروز با اصول برنامه‌ی خودیاری متوجه هستم، كه اين دنيا قبل از من زيست مي‌كرده و مسلماً بعد از من به زندگي ادامه خواهد داد. آيا هنوز هم سعي مي‌كنم در نقش خداوند ظاهر شوم؟ آيا هنوز هم وقت و انرژيم را صرف اموري مي‌كنم كه هيچ نقشي در آن‌ها ندارم؟ امروز مي‌توانم تصور كنم كه اين دنيا تحت يك نظام خاصي اداره مي‌شود و مسلماًً هر نظامي يك ناظم دارد، آيا بهتر نيست كنترل دنيا را به دست سازنده و خالقش بسپارم و خودم لااقل تكليف و ظرفيت خود را در این دنیا را پيدا كنم؟ آيا من اين باور و اعتقاد و اعتماد را پيدا كرده‌ام كه تنها خداوند مهربان قادر به كنترل و تغيير دادن شرايط دنيا و موجودات و ديگران است؟<br />
سعي كن خودت را تغيير بدهي! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><br />
6 خرداد <br />
فقط برای امروز سعي مي‌كنم از زاويه‌ي بهتري به زندگي‌ام و جهان پيرامونم نگاه كنم. امروز مي‌دانم كه هيچ موجودي بي‌حاصل و باری به‌هرجهت خلق نشده است. هر موجودی و هر شخصي در این جهان هستي براي كاري خلق شده است، در پس خلقت هر چيزي فلسفه و حكمت الهي قرار دارد و من نمی‌توانم در چگونگی اعمال آنها مداخله نمایم. اين دنيا با ذهنيت من درست نشد و با ذهنيت من هم نابود نمي‌شود. امروز با اصول برنامه‌ی خودیاری متوجه هستم، كه اين دنيا قبل از من زيست مي‌كرده و مسلماً بعد از من به زندگي ادامه خواهد داد. آيا هنوز هم سعي مي‌كنم در نقش خداوند ظاهر شوم؟ آيا هنوز هم وقت و انرژيم را صرف اموري مي‌كنم كه هيچ نقشي در آن‌ها ندارم؟ امروز مي‌توانم تصور كنم كه اين دنيا تحت يك نظام خاصي اداره مي‌شود و مسلماًً هر نظامي يك ناظم دارد، آيا بهتر نيست كنترل دنيا را به دست سازنده و خالقش بسپارم و خودم لااقل تكليف و ظرفيت خود را در این دنیا را پيدا كنم؟ آيا من اين باور و اعتقاد و اعتماد را پيدا كرده‌ام كه تنها خداوند مهربان قادر به كنترل و تغيير دادن شرايط دنيا و موجودات و ديگران است؟<br />
سعي كن خودت را تغيير بدهي! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[7خرداد-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5123</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 15:55:32 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5123</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><br />
7 خرداد <br />
عادت كردن به افراد و شرايط به طوري كه به صورت عمل هر روزه در آيد و بدون اين عادت از امور عادي زندگي وا مانده باشم را وابستگي و هم‌وابستگی مي‌گويند. مثل عادت به پرخوري، لجبازی، گریه کردن، بهانه‌آوردن، بیش از اندازه خوابیدن و افراط و تفریط کردن و...عادت به كسي كه برايمان جالب و دوست‌داشتنی است، که برای‌مان بیماری هم‌وابستگی متقابل را به ارمغان دارد و عادت کردن به سرگرمی و شهرت و شغل، عادت به ديدار اطرافيان، عادت به قمار، عادت به بازی‌های اینترنتیی و الکل و نیکوتین و مواد مخدر و ... خداوندا: به من كمك كن تا با رهايي از عادت و وابستگي‌ و هم‌وابستگی‌ها فرصتي براي زندگي واقعي در آرامش و شادی و داشتن حق انتخاب را تجربه كنم. خداوندا: به من ياري بده تا ارزش‌هاي والاي انساني خودم را در خودم پرورش بدهم و آنها را جایگزین نواقص شخصیتی خودم نمایم. آيا من قادر هستم با قدرت خداوند تأثير ديگران و تأييد طلبي آنها در مسير زندگي نباشم و فارغ از اموري باشم كه هیچ ارتباطي به من ندارند؟ خداوندا: من را در این جابجایی نواقص شخصیتی با فضیلت‌ها و ویژگی‌های انسانی که هیچ آشنایی با آنها را ندارم، یاری فرما.<br />
خودم به تنهايي ارزشمند هستم! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><br />
7 خرداد <br />
عادت كردن به افراد و شرايط به طوري كه به صورت عمل هر روزه در آيد و بدون اين عادت از امور عادي زندگي وا مانده باشم را وابستگي و هم‌وابستگی مي‌گويند. مثل عادت به پرخوري، لجبازی، گریه کردن، بهانه‌آوردن، بیش از اندازه خوابیدن و افراط و تفریط کردن و...عادت به كسي كه برايمان جالب و دوست‌داشتنی است، که برای‌مان بیماری هم‌وابستگی متقابل را به ارمغان دارد و عادت کردن به سرگرمی و شهرت و شغل، عادت به ديدار اطرافيان، عادت به قمار، عادت به بازی‌های اینترنتیی و الکل و نیکوتین و مواد مخدر و ... خداوندا: به من كمك كن تا با رهايي از عادت و وابستگي‌ و هم‌وابستگی‌ها فرصتي براي زندگي واقعي در آرامش و شادی و داشتن حق انتخاب را تجربه كنم. خداوندا: به من ياري بده تا ارزش‌هاي والاي انساني خودم را در خودم پرورش بدهم و آنها را جایگزین نواقص شخصیتی خودم نمایم. آيا من قادر هستم با قدرت خداوند تأثير ديگران و تأييد طلبي آنها در مسير زندگي نباشم و فارغ از اموري باشم كه هیچ ارتباطي به من ندارند؟ خداوندا: من را در این جابجایی نواقص شخصیتی با فضیلت‌ها و ویژگی‌های انسانی که هیچ آشنایی با آنها را ندارم، یاری فرما.<br />
خودم به تنهايي ارزشمند هستم! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز -8خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5122</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 15:53:37 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5122</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">8 خرداد <br />
امروز وقتي به ترس‌هايم نگاه مي‌كنم، مي‌بينم ترس از آینده‌ی تیره و تاريك بزرگترين ترس من بوده است. تصور اين كه خداوند به فکر من نیست و یا او در روشنايي روز قرار دارد و شياطين و ارواح خبيثه و ديوها مزاحم من هستند که در تاريكي و تیرگی مغز بیمارم زندگي مي‌كنند، زندگيم را مختل كرده بود. براي پنهان كردن اين ترس مجبور به خوردن حق دیگران، کلاه کلاه کردن و نقش بازي كردن، از همان عادت‌های دوران کودکی بود که در ابتدا مرا از تاریکی ترسانندند و من هم برای نشان‌دادن شهامت خودم دست به هر واکنشی می‌زدم، مثل رفتن به تاريكي و سوت زدن، يا مختل كردن فعاليت‌هاي شبانه. سر زير لحاف پنهان كردن، آرام نفس كشيدن زیر لحاف، مشكلاتي مثل بي‌خوابي و ترس از مردن والدین توسط موجودات خبیث موجود در تاريكي‌ها و .... این عادت‌ها با بزرگتر شدنم، تبدیل به ترس‌های اساسی مانند ترس از آینده و مردن و بیماری خودم و والدین و فرزندانم شد، این همان بیماری بی‌خدایی است که خودم را دم دست شیطان دادم. آيا اکنون متوجه شده‌ام كه خداوند شب و روز را خلق كرده است؟ آیا متوجه هستم که گذشته تمام شد و آینده هم دست خداست. آيا هنوز اسير ترس از آینده دارم؟<br />
خداوند در همه حال و در همه جا حضور دارد! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">8 خرداد <br />
امروز وقتي به ترس‌هايم نگاه مي‌كنم، مي‌بينم ترس از آینده‌ی تیره و تاريك بزرگترين ترس من بوده است. تصور اين كه خداوند به فکر من نیست و یا او در روشنايي روز قرار دارد و شياطين و ارواح خبيثه و ديوها مزاحم من هستند که در تاريكي و تیرگی مغز بیمارم زندگي مي‌كنند، زندگيم را مختل كرده بود. براي پنهان كردن اين ترس مجبور به خوردن حق دیگران، کلاه کلاه کردن و نقش بازي كردن، از همان عادت‌های دوران کودکی بود که در ابتدا مرا از تاریکی ترسانندند و من هم برای نشان‌دادن شهامت خودم دست به هر واکنشی می‌زدم، مثل رفتن به تاريكي و سوت زدن، يا مختل كردن فعاليت‌هاي شبانه. سر زير لحاف پنهان كردن، آرام نفس كشيدن زیر لحاف، مشكلاتي مثل بي‌خوابي و ترس از مردن والدین توسط موجودات خبیث موجود در تاريكي‌ها و .... این عادت‌ها با بزرگتر شدنم، تبدیل به ترس‌های اساسی مانند ترس از آینده و مردن و بیماری خودم و والدین و فرزندانم شد، این همان بیماری بی‌خدایی است که خودم را دم دست شیطان دادم. آيا اکنون متوجه شده‌ام كه خداوند شب و روز را خلق كرده است؟ آیا متوجه هستم که گذشته تمام شد و آینده هم دست خداست. آيا هنوز اسير ترس از آینده دارم؟<br />
خداوند در همه حال و در همه جا حضور دارد! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز9خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5121</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 15:52:59 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5121</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">9 خرداد <br />
وقتي به گذشته‌ام برمي‌گردم و برخورد غير انساني و غير اصولي و غیر مسؤلانه‌ام را با طبيعت و موجودات آن نگاه مي‌كنم، خیلی متعجب و متأسف مي‌شوم. چون هيچ دليل موجهي براي اعمالم پیدا نمی‌کنم و اين عملكردم كه چرا حق زندگي را از موجودات جان‌دار مانند: گنجشك‌ها، كبوتران، گربه‌ها و مامولك‌ها و دارو درخت و گل و بوته گرفته‌ام، پيدا نمي‌كنم. برخورد بيمار گونه‌ام با طبيعت و محيط زيست از روي كينه و آزردگي كه بيشتر وابستگان را به ستوه مي‌آورد، بوده است. شكستن شاخ و برگ درختان، آلوده كردن دشت و جنگل و رودخانه و دريا و استخر و سونا و ريختن ته سيگار روي زمين و محل زندگي خودم و دیگران و محل زیست دیگران هم نمونه‌هاي ديگري از اين كارهاي ناشايست بود، كه از من سر مي‌زد. آيا اصول زندگي جديدم و رهايي از اسارت‌هاي وابستگي و هم‌وابستگی قدرت ديدن محيط زیست و جهان را به من داده است؟ آيا حق زندگي كردن را به موجودات خداوند مي‌دهم؟ آيا درك كرده‌ام كه ديگران و موجودات دیگر هم حق زندگي كردن و لذت بردن در دامان طبيعت را دارند؟ خداوند را به خاطر احساس لذتي كه در كنار موجودات ديگر دارم شكر مي‌گويم.<br />
طبيعت دوست داشتني است! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">9 خرداد <br />
وقتي به گذشته‌ام برمي‌گردم و برخورد غير انساني و غير اصولي و غیر مسؤلانه‌ام را با طبيعت و موجودات آن نگاه مي‌كنم، خیلی متعجب و متأسف مي‌شوم. چون هيچ دليل موجهي براي اعمالم پیدا نمی‌کنم و اين عملكردم كه چرا حق زندگي را از موجودات جان‌دار مانند: گنجشك‌ها، كبوتران، گربه‌ها و مامولك‌ها و دارو درخت و گل و بوته گرفته‌ام، پيدا نمي‌كنم. برخورد بيمار گونه‌ام با طبيعت و محيط زيست از روي كينه و آزردگي كه بيشتر وابستگان را به ستوه مي‌آورد، بوده است. شكستن شاخ و برگ درختان، آلوده كردن دشت و جنگل و رودخانه و دريا و استخر و سونا و ريختن ته سيگار روي زمين و محل زندگي خودم و دیگران و محل زیست دیگران هم نمونه‌هاي ديگري از اين كارهاي ناشايست بود، كه از من سر مي‌زد. آيا اصول زندگي جديدم و رهايي از اسارت‌هاي وابستگي و هم‌وابستگی قدرت ديدن محيط زیست و جهان را به من داده است؟ آيا حق زندگي كردن را به موجودات خداوند مي‌دهم؟ آيا درك كرده‌ام كه ديگران و موجودات دیگر هم حق زندگي كردن و لذت بردن در دامان طبيعت را دارند؟ خداوند را به خاطر احساس لذتي كه در كنار موجودات ديگر دارم شكر مي‌گويم.<br />
طبيعت دوست داشتني است! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز-10 خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5120</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 15:52:19 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5120</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">10 خرداد <br />
امروز با درك حقايق قادر هستيم به قسمت‌هايي از زندگي‌مان نگاه كنيم، كه قبلاً جرأت تماشاي آن را نداشتيم و یا آگاهی از آن نداشتم. زندگی کردن در دامان ترس‌ها، مانند ترس از منزوی شدن و تنها ماندن، ترس از آينده، ترس از بيماري، ترس از مرگ و ... وقتي در جلسات از ترس‌هايم صحبت مي‌كنم، قسمت بزرگي از احساس منفي ترس از بين مي‌رود. نيروي برتر موجود در گروه مرا به جماعت و گروه وصل مي‌كند تا از ترس‌هاي ديگر اعضاء مطلع ‌شوم و متوجه ‌شوم كه اين ترس‌ها هسته‌ی اصلي همه‌ی عادتها و وابستگي‌ و هم‌وابستگی‌هاست. آيا درك مي‌كنم خداوند در همه حال و در همه جا با من است و من هيچ وقت تنها نبوده و نيستم؟ آيا حقيقت اين نيست كه من انسان هستم و قدرت محدودي دارم؟ آيا بهتر نيست كه كنترل‌ها را به دست خداوند بسپارم و خودم دست از خدايي كردن بردارم و در مسير بهبودي به زندگيم برسم؟ امروز مي‌دانم كه بيماري وابستگي يك بيماري خانوادگي است. براي بهبودي و رهايي از آن بهتر است همه‌ی افراد خانواده در كنار هم دنبال بهبودي باشند. از خداوند به دليل آگاهي دادن به من بابت بيماريم متشكرم. <br />
حقيقت در همه حال در جريان است</span></span></span></span>!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">10 خرداد <br />
امروز با درك حقايق قادر هستيم به قسمت‌هايي از زندگي‌مان نگاه كنيم، كه قبلاً جرأت تماشاي آن را نداشتيم و یا آگاهی از آن نداشتم. زندگی کردن در دامان ترس‌ها، مانند ترس از منزوی شدن و تنها ماندن، ترس از آينده، ترس از بيماري، ترس از مرگ و ... وقتي در جلسات از ترس‌هايم صحبت مي‌كنم، قسمت بزرگي از احساس منفي ترس از بين مي‌رود. نيروي برتر موجود در گروه مرا به جماعت و گروه وصل مي‌كند تا از ترس‌هاي ديگر اعضاء مطلع ‌شوم و متوجه ‌شوم كه اين ترس‌ها هسته‌ی اصلي همه‌ی عادتها و وابستگي‌ و هم‌وابستگی‌هاست. آيا درك مي‌كنم خداوند در همه حال و در همه جا با من است و من هيچ وقت تنها نبوده و نيستم؟ آيا حقيقت اين نيست كه من انسان هستم و قدرت محدودي دارم؟ آيا بهتر نيست كه كنترل‌ها را به دست خداوند بسپارم و خودم دست از خدايي كردن بردارم و در مسير بهبودي به زندگيم برسم؟ امروز مي‌دانم كه بيماري وابستگي يك بيماري خانوادگي است. براي بهبودي و رهايي از آن بهتر است همه‌ی افراد خانواده در كنار هم دنبال بهبودي باشند. از خداوند به دليل آگاهي دادن به من بابت بيماريم متشكرم. <br />
حقيقت در همه حال در جريان است</span></span></span></span>!]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز-11 خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5119</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 15:51:39 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5119</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">11 خرداد <br />
امروز صبح با خواندن دعای آرامش و قدم سوم و پس از آن سلام به خودم و خالقم و اطرافيانم، با احساس قشنگي روزم شروع مي‌شود. امروز مي‌خواهم مقدار بيشتري از وقتم را به بهبودي و آزاديم بهاء دهم. قدرت برنامه خودیاری در قالب نيروي برتر از من مي‌خواهد كه پيام بهبودي و رهايي از عادت و وابستگي‌ و هم‌وابستگی‌ را به يك هم درد برسانم. آيا امروز متوجه هستم يك تازه وارد هم‌درد با آمدنش به جلسات مي‌گويد كه در دنياي وابستگي و خارج از اینجا هيچ خبري نيست؟ اگر خبري بود مطمئن هستم به جلسات ما نمي‌آمد. امروز مي‌دانم اصول برنامه‌ی خودیاری كاملاً‌ زنده و در حال رُشد و حركت است. من در مسير زندگي تازه‌ام با بهره‌گيري از اصول خودیاری قدمها بايد آموخته‌هايم را به فرد ديگري انتقال دهم. اين‌كار به دو دليل مهم است. اولاً براي خودم كه بايد هر روز این اصول را تمرین و مرور كنم و دوم اين كه وقتي به كسي كمك مي‌كنم، احساس قشنگي كه از ارزش‌هاي انسانيم برگرفته شده است، به سراغم مي‌آيد. اهمیت این برنامه در همین است که ما دست هم‌دیگر را گرفته و به بلند شدن هم کمک می‌کنیم. با این کار به خود یادآور می‌شویم که از کجا آمده‌ایم. آيا خداوند را به خاطر دانش برنامه سپاسگزارم؟ <br />
زُكات بهبودي پرداخت كردني است!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">11 خرداد <br />
امروز صبح با خواندن دعای آرامش و قدم سوم و پس از آن سلام به خودم و خالقم و اطرافيانم، با احساس قشنگي روزم شروع مي‌شود. امروز مي‌خواهم مقدار بيشتري از وقتم را به بهبودي و آزاديم بهاء دهم. قدرت برنامه خودیاری در قالب نيروي برتر از من مي‌خواهد كه پيام بهبودي و رهايي از عادت و وابستگي‌ و هم‌وابستگی‌ را به يك هم درد برسانم. آيا امروز متوجه هستم يك تازه وارد هم‌درد با آمدنش به جلسات مي‌گويد كه در دنياي وابستگي و خارج از اینجا هيچ خبري نيست؟ اگر خبري بود مطمئن هستم به جلسات ما نمي‌آمد. امروز مي‌دانم اصول برنامه‌ی خودیاری كاملاً‌ زنده و در حال رُشد و حركت است. من در مسير زندگي تازه‌ام با بهره‌گيري از اصول خودیاری قدمها بايد آموخته‌هايم را به فرد ديگري انتقال دهم. اين‌كار به دو دليل مهم است. اولاً براي خودم كه بايد هر روز این اصول را تمرین و مرور كنم و دوم اين كه وقتي به كسي كمك مي‌كنم، احساس قشنگي كه از ارزش‌هاي انسانيم برگرفته شده است، به سراغم مي‌آيد. اهمیت این برنامه در همین است که ما دست هم‌دیگر را گرفته و به بلند شدن هم کمک می‌کنیم. با این کار به خود یادآور می‌شویم که از کجا آمده‌ایم. آيا خداوند را به خاطر دانش برنامه سپاسگزارم؟ <br />
زُكات بهبودي پرداخت كردني است!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز-12خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5118</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 15:51:02 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5118</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">12 خرداد <br />
من امروز سعي مي‌كنم فقط براي امروز زندگيم را طبق اصول برنامه اداره كنم. من برای اینکار توانایی دارم. آيا مي‌دانم ترس از فرداي مبهم توانايي دارد، انرژي امروزم را كاملاً تلف كند؟ آيا وقتي كه من انرژيم را بر روي فعاليت‌هاي امروزم متمركز مي‌كنم، با کمک راهنما و خداوند مهربان قادر به این‌کار هستم. آيا انرژيم را براي ترس‌هاي آينده، مثل نكند كارم را از دست بدهم؟ نكند يكي از نزديكان بلايي سرش بيايد؟ با بي‌پولي چه كنم؟ تلف مي‌كنم. در پس تمام اين ترس‌ها يك مشكل اساسي ديده مي‌شود. خلأ معنوی و نبود خداوند در زندگی و ضعف ايمان. پس چه بايد بكنم؟ آيا اجازه دارم قضاوت و پيش داوري كنم؟ آيا بهتر نيست برخلاف گذشته كه همه‌ی مشكلات را پشت‌سر و گردن دیگری مي‌انداختم، در همين امروز مورد بررسي قرار دهم؟ آيا متوجه هستم كه بعضي مشكلات قابل حل نيستند ولي مي‌توان آن را با ديگران مورد بررسي قرار دهم؟ آيا مي‌توانم با محكم كردن پيوندهايم با خداوند مانع پيشرفت ترس از آينده شوم؟ امروز مي‌دانم كه ترس به دست آوردن و از دست دادن سد راه رسيدن من به خداوند است. اگر فقط امروزم را به‌خوبی آغاز كنم، مطمئناً آینده‌ي خوبي هم خواهم داشت.<br />
بهبودي يك روند روزانه است!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">12 خرداد <br />
من امروز سعي مي‌كنم فقط براي امروز زندگيم را طبق اصول برنامه اداره كنم. من برای اینکار توانایی دارم. آيا مي‌دانم ترس از فرداي مبهم توانايي دارد، انرژي امروزم را كاملاً تلف كند؟ آيا وقتي كه من انرژيم را بر روي فعاليت‌هاي امروزم متمركز مي‌كنم، با کمک راهنما و خداوند مهربان قادر به این‌کار هستم. آيا انرژيم را براي ترس‌هاي آينده، مثل نكند كارم را از دست بدهم؟ نكند يكي از نزديكان بلايي سرش بيايد؟ با بي‌پولي چه كنم؟ تلف مي‌كنم. در پس تمام اين ترس‌ها يك مشكل اساسي ديده مي‌شود. خلأ معنوی و نبود خداوند در زندگی و ضعف ايمان. پس چه بايد بكنم؟ آيا اجازه دارم قضاوت و پيش داوري كنم؟ آيا بهتر نيست برخلاف گذشته كه همه‌ی مشكلات را پشت‌سر و گردن دیگری مي‌انداختم، در همين امروز مورد بررسي قرار دهم؟ آيا متوجه هستم كه بعضي مشكلات قابل حل نيستند ولي مي‌توان آن را با ديگران مورد بررسي قرار دهم؟ آيا مي‌توانم با محكم كردن پيوندهايم با خداوند مانع پيشرفت ترس از آينده شوم؟ امروز مي‌دانم كه ترس به دست آوردن و از دست دادن سد راه رسيدن من به خداوند است. اگر فقط امروزم را به‌خوبی آغاز كنم، مطمئناً آینده‌ي خوبي هم خواهم داشت.<br />
بهبودي يك روند روزانه است!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز-13 خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5117</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 15:50:14 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5117</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">13 خرداد <br />
امروز شرايط دردناك دوران غرق شدن در عادت‌های ناسالم و وابستگي‌ام را به ياد خواهم آورد. بدون اين كه موجب آزار دوباره‌ی من شوند. به ياد مي‌آورم كه چه كسي هستم؟ از کجا و به‌چه صورتی آمده‌ام؟ هدف من از پيگيري جلسات چيست؟ امروز دانش برنامه به من متذكر مي‌شود، كه با یادآوری گذشته خودم را ببینم، تا باد غرور اضافي و كاذب بیماری وابستگي‌ام خالي شود و غیر از تواضع و فروتني در من به وجود نيايد، به‌غیر از این من قابليت تغيير و بهبودي را پيدا نخواهم كرد. آيا اجازه مي‌دهم كه شخصيت بيمارگونه‌ام به آرامي به رُشد و تغييرات و منظور خودش برسد؟ آيا هنوز هم سعي مي‌كنم اصول برنامه بهبودي را با سليقه خود تغيير دهم؟ امروز مي‌دانم كه بدون رها كردن اين روش بيمارگونه‌ام قادر نيستم، در قالب زندگي فعلي‌ام که آزادی و رهایی از چنگال بیماری وابستگی است، قرار گيرم. نياز امروزم محيطي آرام و بدون تشنج و درگيري است. در هر موردی باید سعی کنم که این شرایط را برای خودم مهیا کنم، باید هرروز به خودم متذکر شوم که من بیمارم و نیاز به حمایت و سرپرستی و تیمار خودم دارم. آیا به خاطر این حق انتخاب و روشن بینی که خداوند به من عطا کرده است، او را ستایش می‌کنم؟<br />
بابت تولد دوباره‌ام خدا را شكر مي‌گويم!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">13 خرداد <br />
امروز شرايط دردناك دوران غرق شدن در عادت‌های ناسالم و وابستگي‌ام را به ياد خواهم آورد. بدون اين كه موجب آزار دوباره‌ی من شوند. به ياد مي‌آورم كه چه كسي هستم؟ از کجا و به‌چه صورتی آمده‌ام؟ هدف من از پيگيري جلسات چيست؟ امروز دانش برنامه به من متذكر مي‌شود، كه با یادآوری گذشته خودم را ببینم، تا باد غرور اضافي و كاذب بیماری وابستگي‌ام خالي شود و غیر از تواضع و فروتني در من به وجود نيايد، به‌غیر از این من قابليت تغيير و بهبودي را پيدا نخواهم كرد. آيا اجازه مي‌دهم كه شخصيت بيمارگونه‌ام به آرامي به رُشد و تغييرات و منظور خودش برسد؟ آيا هنوز هم سعي مي‌كنم اصول برنامه بهبودي را با سليقه خود تغيير دهم؟ امروز مي‌دانم كه بدون رها كردن اين روش بيمارگونه‌ام قادر نيستم، در قالب زندگي فعلي‌ام که آزادی و رهایی از چنگال بیماری وابستگی است، قرار گيرم. نياز امروزم محيطي آرام و بدون تشنج و درگيري است. در هر موردی باید سعی کنم که این شرایط را برای خودم مهیا کنم، باید هرروز به خودم متذکر شوم که من بیمارم و نیاز به حمایت و سرپرستی و تیمار خودم دارم. آیا به خاطر این حق انتخاب و روشن بینی که خداوند به من عطا کرده است، او را ستایش می‌کنم؟<br />
بابت تولد دوباره‌ام خدا را شكر مي‌گويم!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز 14 خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5116</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 15:49:36 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5116</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">14 خرداد <br />
آيا توجه بيش از اندازه به قسمت خالی لیوان و احساسات منفي و وابستگي‌ و هم‌وابستگی‌ها به اين دليل نيست كه مي‌خواهم توجه و ترحم ديگران را به خودم جلب كنم؟ آيا بهتر نيست به جاي تلف كردن انرژي محدودم به مسائل، با ديدي مثبت نگاه کنم؟ امروز من سعي می‌كنم طبق اصول خودیاری برنامه تمام لحظات امروزم را روی بهبودیم طبق اصول، برنامه‌ريزي كنم و براي پُربار كردن آن از راهنما و دوستان برنامه نظر خواهي و مشورت كنم و از تجربه آن‌ها در این موارد بهره ببرم. تا در آخر شب با رضايت و آرامش، ترازنامه‌ي امروزم را بنويسم و خداوند را بابت یک روز موفق شكرگزار باشم. آيا متوجه هستم كه خداوند مرا از تمام مواهب طبيعي و نعمت‌هايش و لحظات با شكوه يك زندگي سرشار از مسرت و شادي بهره‌مند كرده است؟ من امروز با كمك خداوند از پيله‌ي تنهايي و احساسات منفي و متأسف بودن به حال خود خارج مي‌شوم. سعي مي‌كنم با كمك دوستان در حال بهبودي، روز خوبي را طبق اصول برنامه تجربه و احساس كنم. آيا امروز در برنامه‌ی خودیاری به كسي اعتماد كرده‌ام؟ آیا با او تماس گرفته‌ام؟ آيا امروزم را با اصول برنامه زندگي كرده‌ام؟<br />
امروز هديه خداوند است. هديه را دريابيم! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">14 خرداد <br />
آيا توجه بيش از اندازه به قسمت خالی لیوان و احساسات منفي و وابستگي‌ و هم‌وابستگی‌ها به اين دليل نيست كه مي‌خواهم توجه و ترحم ديگران را به خودم جلب كنم؟ آيا بهتر نيست به جاي تلف كردن انرژي محدودم به مسائل، با ديدي مثبت نگاه کنم؟ امروز من سعي می‌كنم طبق اصول خودیاری برنامه تمام لحظات امروزم را روی بهبودیم طبق اصول، برنامه‌ريزي كنم و براي پُربار كردن آن از راهنما و دوستان برنامه نظر خواهي و مشورت كنم و از تجربه آن‌ها در این موارد بهره ببرم. تا در آخر شب با رضايت و آرامش، ترازنامه‌ي امروزم را بنويسم و خداوند را بابت یک روز موفق شكرگزار باشم. آيا متوجه هستم كه خداوند مرا از تمام مواهب طبيعي و نعمت‌هايش و لحظات با شكوه يك زندگي سرشار از مسرت و شادي بهره‌مند كرده است؟ من امروز با كمك خداوند از پيله‌ي تنهايي و احساسات منفي و متأسف بودن به حال خود خارج مي‌شوم. سعي مي‌كنم با كمك دوستان در حال بهبودي، روز خوبي را طبق اصول برنامه تجربه و احساس كنم. آيا امروز در برنامه‌ی خودیاری به كسي اعتماد كرده‌ام؟ آیا با او تماس گرفته‌ام؟ آيا امروزم را با اصول برنامه زندگي كرده‌ام؟<br />
امروز هديه خداوند است. هديه را دريابيم! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز به روز-15 خرداد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5115</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 15:48:55 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5115</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><br />
15 خرداد <br />
مشكل بزرگ يك فرد وابسته اين است، كه از نصيحت شدن نفرت دارد و گاهي باخود لج‌بازي كرده و برعكس عمل مي‌كند و باعث صدمات مادي و عاطفي به خود و دیگران مي‌گردد. امروز مي‌دانم كه اصول برنامه‌ی خودیاری روي صبر و بردباري استوار شده است. آيا من فقط برای امروز دريچه‌ي افکار و گوش‌های خود را در اختيار نصیحت و حرف‌هايي قرار مي‌دهم كه با سليقه‌اي بیماریم جور باشد؟ آيا امروز هم مثل گذشته تجربه‌ها و آموخته‌هاي ديگران را به تمسخر مي‌گيرم؟ به راستی چرا فکر می‌کنم که از بقیه‌ی مردم بیشتر می‌فهمم و می‌دونم و بلد هستم؟ آيا روي گفته‌هاي ديگران تأمل مي‌كنم تا بدانم تا چه حد درست هستند؟ آيا امروز هم مثل گذشته انگشتانم را در سوراخ گوش‌هايم كرده و براي رها شدن سرم را به عنوان تأييد تكان مي‌دهم؟ من اکنون دارم برای خودم بدن و فکر سالمی ایجاد می‌کنم. من نیاز به تجربه‌ی دیگران دارم. آیا متوجه شده‌ام که افراد موفق مشاوران خوبی داشته‌اند؟ آیا آگاهی پیدا کرده‌ام که مسیر زندگی به تنهایی طی شدنی نیست؟ من اکنون خودم را دوست دارم و در تمام شرایط خودم را تنها نمی‌گذارم، حتی اگر اشتباه کرده باشم. <br />
گوش‌هايت را براي شنيدن باز نگه‌دار!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><br />
15 خرداد <br />
مشكل بزرگ يك فرد وابسته اين است، كه از نصيحت شدن نفرت دارد و گاهي باخود لج‌بازي كرده و برعكس عمل مي‌كند و باعث صدمات مادي و عاطفي به خود و دیگران مي‌گردد. امروز مي‌دانم كه اصول برنامه‌ی خودیاری روي صبر و بردباري استوار شده است. آيا من فقط برای امروز دريچه‌ي افکار و گوش‌های خود را در اختيار نصیحت و حرف‌هايي قرار مي‌دهم كه با سليقه‌اي بیماریم جور باشد؟ آيا امروز هم مثل گذشته تجربه‌ها و آموخته‌هاي ديگران را به تمسخر مي‌گيرم؟ به راستی چرا فکر می‌کنم که از بقیه‌ی مردم بیشتر می‌فهمم و می‌دونم و بلد هستم؟ آيا روي گفته‌هاي ديگران تأمل مي‌كنم تا بدانم تا چه حد درست هستند؟ آيا امروز هم مثل گذشته انگشتانم را در سوراخ گوش‌هايم كرده و براي رها شدن سرم را به عنوان تأييد تكان مي‌دهم؟ من اکنون دارم برای خودم بدن و فکر سالمی ایجاد می‌کنم. من نیاز به تجربه‌ی دیگران دارم. آیا متوجه شده‌ام که افراد موفق مشاوران خوبی داشته‌اند؟ آیا آگاهی پیدا کرده‌ام که مسیر زندگی به تنهایی طی شدنی نیست؟ من اکنون خودم را دوست دارم و در تمام شرایط خودم را تنها نمی‌گذارم، حتی اگر اشتباه کرده باشم. <br />
گوش‌هايت را براي شنيدن باز نگه‌دار!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>