<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - تیر]]></title>
		<link>https://forum.banianbehboodi.ir/</link>
		<description><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - https://forum.banianbehboodi.ir]]></description>
		<pubDate>Thu, 01 Oct 2026 04:38:49 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[1 تیر-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5160</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:41:50 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5160</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">1 تير <br />
امروز به خاطر زاهد و باتقوا شدن و يا پرهيزگار شدن دعا نمي‌خوانم. چرا؟ چون مي‌دانم كه هرگز به تقوا و پرهيز و زهد نخواهم رسيد، من فقط نياز دارم كه نيايش كنم و از انرژي حاصله، براي فقط امروز، كه در رأس آن بهبودي خودم و رساندن پيام و خدمتگزاري در گروه استفاده خواهم برد. امروز دعا كردن برايم مثل فانوسي شده است كه در سياهي شب راهم را روشن مي‌كند، در اين حالت است كه به قدرتي اتصال پيدا مي‌كنم، كه بدانم در كجاي مسير، در حركت به سمت خداوند قرار دارم. آيا اميدوار هستم كه دست از خود خواهي و خود ستايي بردارم تا بدانم كه عاجز و ناتوان هستم، سپس با قدرت بي‌انتهاي خداوندي به توانايي برسم؟ آيا اجازه مي‌دهم كه جوانه‌هاي عشق در من به گلبرگ‌هاي زيباي دوست داشتن خودم و دیگران و خداوند تبديل شود؟ آيا مي‌دانم كه فقط با تسليم شدن به قدرت عشق خداوند، قادر هستم كه به معايب و نواقص شخصيتی‌ام به عنوان يك انسان پي‌ببرم؟ من باید به‌خاطر بسپارم که من فقط برای درست کردن افکار و رفتار خودم به برنامه آمده‌ام، نه برای عیب‌جویی و درست کردن هویت و شخصیت دیگران، من خود نیازمند اصول برنامه هستم.<br />
مي‌گذارم خداوند خدايي و من هم بندگي كنم! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">1 تير <br />
امروز به خاطر زاهد و باتقوا شدن و يا پرهيزگار شدن دعا نمي‌خوانم. چرا؟ چون مي‌دانم كه هرگز به تقوا و پرهيز و زهد نخواهم رسيد، من فقط نياز دارم كه نيايش كنم و از انرژي حاصله، براي فقط امروز، كه در رأس آن بهبودي خودم و رساندن پيام و خدمتگزاري در گروه استفاده خواهم برد. امروز دعا كردن برايم مثل فانوسي شده است كه در سياهي شب راهم را روشن مي‌كند، در اين حالت است كه به قدرتي اتصال پيدا مي‌كنم، كه بدانم در كجاي مسير، در حركت به سمت خداوند قرار دارم. آيا اميدوار هستم كه دست از خود خواهي و خود ستايي بردارم تا بدانم كه عاجز و ناتوان هستم، سپس با قدرت بي‌انتهاي خداوندي به توانايي برسم؟ آيا اجازه مي‌دهم كه جوانه‌هاي عشق در من به گلبرگ‌هاي زيباي دوست داشتن خودم و دیگران و خداوند تبديل شود؟ آيا مي‌دانم كه فقط با تسليم شدن به قدرت عشق خداوند، قادر هستم كه به معايب و نواقص شخصيتی‌ام به عنوان يك انسان پي‌ببرم؟ من باید به‌خاطر بسپارم که من فقط برای درست کردن افکار و رفتار خودم به برنامه آمده‌ام، نه برای عیب‌جویی و درست کردن هویت و شخصیت دیگران، من خود نیازمند اصول برنامه هستم.<br />
مي‌گذارم خداوند خدايي و من هم بندگي كنم! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[2 تیر - روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5159</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:41:05 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5159</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">2 تير <br />
بخش بسيار بزرگ بيماريم به عنوان يك فرد وابسته و هم‌وابستگی(انكار) ندیدن واقعیت‌هاست، بدين شكل كه خودم را هرگز بيمار نمي‌دانم و حتي سعي مي‌كنم، با نقش بازي كردن‌ها به اين بخش جلوه و نقش ديگري بدهم. دانش برنامه‌ي خودیاری قدمها به من ياد داده است، كه مشكل من مواد مخدر، نيكوتين يا الكل و قرص و قمار نيست. بلكه دچار بيماريي هستم كه لاعلاج و بدون درمان و پیش‌رونده مي‌باشد. اين بيماري به (بيماري وابستگي) معروف است. امروز مي‌دانم كه براي رهايي از اين بيماري فقط جايگزيني مناسب بايد داشت. اين را هم مي‌دانم كه هيچ جايگزيني مناسب‌تر از وابستگي به خداوند نيست. امّا بیمار من اجازه نمی‌دهد. آيا وابستگي به خداوند مثل وابستگي به ساير موارد و اشخاص و موقعيت‌ها مرا دچار گرفتاري به خداوند و اسارت مي‌كند؟ امروز با اصول برنامه مي‌دانم كه وابستگي به خداوند تنها وابستگي سالمی است، كه باعث رهايي و آزادي از تمام قيد و بندها مي‌باشد. امروز از يك چيز كاملاً مطمئن هستم و آن اين است، كه خودم به تنهايي قدرتي ويرانگر برای نابودی خودم دارم، كه مي‌توانم باعث خرابی اوضاع و لغزش و وابستگي خودم گردم.<br />
وارستگي تنها در وابستگي به خداوند است!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">2 تير <br />
بخش بسيار بزرگ بيماريم به عنوان يك فرد وابسته و هم‌وابستگی(انكار) ندیدن واقعیت‌هاست، بدين شكل كه خودم را هرگز بيمار نمي‌دانم و حتي سعي مي‌كنم، با نقش بازي كردن‌ها به اين بخش جلوه و نقش ديگري بدهم. دانش برنامه‌ي خودیاری قدمها به من ياد داده است، كه مشكل من مواد مخدر، نيكوتين يا الكل و قرص و قمار نيست. بلكه دچار بيماريي هستم كه لاعلاج و بدون درمان و پیش‌رونده مي‌باشد. اين بيماري به (بيماري وابستگي) معروف است. امروز مي‌دانم كه براي رهايي از اين بيماري فقط جايگزيني مناسب بايد داشت. اين را هم مي‌دانم كه هيچ جايگزيني مناسب‌تر از وابستگي به خداوند نيست. امّا بیمار من اجازه نمی‌دهد. آيا وابستگي به خداوند مثل وابستگي به ساير موارد و اشخاص و موقعيت‌ها مرا دچار گرفتاري به خداوند و اسارت مي‌كند؟ امروز با اصول برنامه مي‌دانم كه وابستگي به خداوند تنها وابستگي سالمی است، كه باعث رهايي و آزادي از تمام قيد و بندها مي‌باشد. امروز از يك چيز كاملاً مطمئن هستم و آن اين است، كه خودم به تنهايي قدرتي ويرانگر برای نابودی خودم دارم، كه مي‌توانم باعث خرابی اوضاع و لغزش و وابستگي خودم گردم.<br />
وارستگي تنها در وابستگي به خداوند است!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[3 تیر-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5158</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:40:31 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5158</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">3 تير <br />
امروز به خاطر خواهم آورد كه هر فكری به مرور وارد عمل و تبديل به انرژی مي‌شود. آيا امروز از افكار خطرناك پرهيز خواهم كرد؟ چگونه از اين افكار در امان خواهم بود؟ آيا در گروه راهنما پيدا كرده و با او در تماس هستم؟ آيا تنها به يك نفر در گروه اعتماد دارم كه او را محرم خود بدانم و از افكاري كه مرا آزار مي‌دهد و مي‌خواهد به من صدمه بزند با او صحبت ‌كنم؟ آيا بهتر نيست قبل از اين كه فكرم تبديل به عمل شود، با راهنمايم مشورت كنم و او را از افكار بیمارم مطلع كنم؟ آيا خداوند مرا كمك خواهد كرد تا در مقابل وسوسه‌ي كاري، قدرت آن را بدهد تا قبل از اقدام با راهنما و دوستان با تجربه مشورت كنم؟ اصول برنامه‌ی خودیاری به من متذكر مي‌شود، كه مسائل و مشكلات همیشه وجود دارند و در فكر و ذهن من با شکل بزرگتر و ناامید کننده‌تری وجود دارد. در هر صورت من در چنین مواقع یا از زیربار مسئولیت فرار می‌کنم و یا پشت‌گوش انداخته و یا بدون مشورت کردن با کسی دست به کار شده و بازهم اشتباه کرده و بقیه‌ی اعتمادبه نفسم را از دست خواهم داد. خداوندا: به خاطر داشتن دوستان خوب و راهنمای مهربانم، شكرگزارت هستم. <br />
بدون راهنما، موفقيت هرگز! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">3 تير <br />
امروز به خاطر خواهم آورد كه هر فكری به مرور وارد عمل و تبديل به انرژی مي‌شود. آيا امروز از افكار خطرناك پرهيز خواهم كرد؟ چگونه از اين افكار در امان خواهم بود؟ آيا در گروه راهنما پيدا كرده و با او در تماس هستم؟ آيا تنها به يك نفر در گروه اعتماد دارم كه او را محرم خود بدانم و از افكاري كه مرا آزار مي‌دهد و مي‌خواهد به من صدمه بزند با او صحبت ‌كنم؟ آيا بهتر نيست قبل از اين كه فكرم تبديل به عمل شود، با راهنمايم مشورت كنم و او را از افكار بیمارم مطلع كنم؟ آيا خداوند مرا كمك خواهد كرد تا در مقابل وسوسه‌ي كاري، قدرت آن را بدهد تا قبل از اقدام با راهنما و دوستان با تجربه مشورت كنم؟ اصول برنامه‌ی خودیاری به من متذكر مي‌شود، كه مسائل و مشكلات همیشه وجود دارند و در فكر و ذهن من با شکل بزرگتر و ناامید کننده‌تری وجود دارد. در هر صورت من در چنین مواقع یا از زیربار مسئولیت فرار می‌کنم و یا پشت‌گوش انداخته و یا بدون مشورت کردن با کسی دست به کار شده و بازهم اشتباه کرده و بقیه‌ی اعتمادبه نفسم را از دست خواهم داد. خداوندا: به خاطر داشتن دوستان خوب و راهنمای مهربانم، شكرگزارت هستم. <br />
بدون راهنما، موفقيت هرگز! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[4 تیر-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5157</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:39:55 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5157</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">4 تير <br />
ما امروز اعتقاد داريم كه دوستاني پيدا كرده‌ايم، كه قبلاً نداشتيم. دوستان قبلي ما براي ادامه‌ی دوستي‌مان چيزي از ما توقع داشتند. بدون چيزي با ما از در رفاقت در نمي‌آمدند. اكنون دوستاني در گروه يافته‌ام كه بدون توقع كاري، به من عشق مي‌ورزند و در هر حالت و موقعيتي حاضرند به من كمك كنند. اين دوستان مرا نصيحت نمي‌كنند، اجبار نمي‌كنند، به خاطر چيزي با من دوستي نکرده و توقع و انتظاری در مقابل کمک‌شان ندارند. آيا خداوند را به خاطر داشتن اين چنین دوستان و محیطی امن به نام جلسات که با خیالی آسوده حرف دل و بغض گلو باز می‌کنم سپاس مي‌گويم؟ آیا اطمینان دارم که رازم را فاش نکرده و ناشناسی من را حفظ خواهند کرد؟ آیا می‌دانم اگر به این گروه و راهنمایم اعتماد نکرده و حرف‌هایم را در خودم نگهدارم، بازهم در منجلات وابستگی و هم‌وابستگی‌ها غرق خواهم شد؟ آيا متوجه هستم كه بازگشت به زندگي با شيوه‌ی گذشته مرا بيشتر دچار وابستگي‌های خطرناک‌تر خواهد كرد؟ آیا بهتر نیست که به افکار خودم و تخیلات و توهماتم اعتماد نکنم و دست از مقاومت بردارم و تسلیم اصول خودیاری برنامه شوم و خودم را آسوده کنم؟<br />
با كله‌ي خودت راه نرو! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">4 تير <br />
ما امروز اعتقاد داريم كه دوستاني پيدا كرده‌ايم، كه قبلاً نداشتيم. دوستان قبلي ما براي ادامه‌ی دوستي‌مان چيزي از ما توقع داشتند. بدون چيزي با ما از در رفاقت در نمي‌آمدند. اكنون دوستاني در گروه يافته‌ام كه بدون توقع كاري، به من عشق مي‌ورزند و در هر حالت و موقعيتي حاضرند به من كمك كنند. اين دوستان مرا نصيحت نمي‌كنند، اجبار نمي‌كنند، به خاطر چيزي با من دوستي نکرده و توقع و انتظاری در مقابل کمک‌شان ندارند. آيا خداوند را به خاطر داشتن اين چنین دوستان و محیطی امن به نام جلسات که با خیالی آسوده حرف دل و بغض گلو باز می‌کنم سپاس مي‌گويم؟ آیا اطمینان دارم که رازم را فاش نکرده و ناشناسی من را حفظ خواهند کرد؟ آیا می‌دانم اگر به این گروه و راهنمایم اعتماد نکرده و حرف‌هایم را در خودم نگهدارم، بازهم در منجلات وابستگی و هم‌وابستگی‌ها غرق خواهم شد؟ آيا متوجه هستم كه بازگشت به زندگي با شيوه‌ی گذشته مرا بيشتر دچار وابستگي‌های خطرناک‌تر خواهد كرد؟ آیا بهتر نیست که به افکار خودم و تخیلات و توهماتم اعتماد نکنم و دست از مقاومت بردارم و تسلیم اصول خودیاری برنامه شوم و خودم را آسوده کنم؟<br />
با كله‌ي خودت راه نرو! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[5 تیر- روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5156</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:39:17 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5156</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">5 تير <br />
آيا امروز اصول خودیاری برنامه را در هر موقعيتي و شرايطي كه هستم به كار مي‌گيرم؟ با اصول برنامه موقعيت فعلي خود را شناسايي كرده و سعي مي‌كنم با ابزارهاي جديد مثل احترام گذاشتن به خود و ديگران پرهيز از شرايط لغزش، مثل نرفتن به محل لغزش، اجتناب از رفتن به اماكني كه در آن الكل و مشروب نوشيده مي‌شود و يا محلي كه اجتماع وابستگان به مواد مخدر و يا محل قمار بازي و يا فردي كه در هر شرايط نيكوتين مصرف مي‌كند و یا در ایجاد وابستگی و هم‌وابستگی من سهم مهمی دارند. آيا مي‌دانم قرار گرفتن در شرايط ويژه‌ی درگیری عاطفي مي‌تواند خطرناك‌تر از مواد مخدر باشد که باعث صدمه جدي به خودم و ديگران شود؟ من امروز از كساني كه به مسئوليت خودشان در قبال اصول برنامه‌ی خودیاری رفتار نمي‌كنند دوری مي‌كنم. زندگی من وسیله‌ی بازی یک عده‌ای نیست که بفکر خودشان نیستند و قاعدتاً به فکر من و بهبودی من هم نخواهند بود. من دیگران را دوست دارم، امّا خودم را از آنها بیشتر دوست‌دارم و اجازه نمی‌دهم به حد و حریم من تجاوز کنند، من بلطف خداوند نه گفتن را آموخته‌ام.<br />
به علائم و تابلوی اخطار توجه كن!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">5 تير <br />
آيا امروز اصول خودیاری برنامه را در هر موقعيتي و شرايطي كه هستم به كار مي‌گيرم؟ با اصول برنامه موقعيت فعلي خود را شناسايي كرده و سعي مي‌كنم با ابزارهاي جديد مثل احترام گذاشتن به خود و ديگران پرهيز از شرايط لغزش، مثل نرفتن به محل لغزش، اجتناب از رفتن به اماكني كه در آن الكل و مشروب نوشيده مي‌شود و يا محلي كه اجتماع وابستگان به مواد مخدر و يا محل قمار بازي و يا فردي كه در هر شرايط نيكوتين مصرف مي‌كند و یا در ایجاد وابستگی و هم‌وابستگی من سهم مهمی دارند. آيا مي‌دانم قرار گرفتن در شرايط ويژه‌ی درگیری عاطفي مي‌تواند خطرناك‌تر از مواد مخدر باشد که باعث صدمه جدي به خودم و ديگران شود؟ من امروز از كساني كه به مسئوليت خودشان در قبال اصول برنامه‌ی خودیاری رفتار نمي‌كنند دوری مي‌كنم. زندگی من وسیله‌ی بازی یک عده‌ای نیست که بفکر خودشان نیستند و قاعدتاً به فکر من و بهبودی من هم نخواهند بود. من دیگران را دوست دارم، امّا خودم را از آنها بیشتر دوست‌دارم و اجازه نمی‌دهم به حد و حریم من تجاوز کنند، من بلطف خداوند نه گفتن را آموخته‌ام.<br />
به علائم و تابلوی اخطار توجه كن!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[6 تیر-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5155</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:38:38 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5155</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">6 تير <br />
امروز متوجه شده‌ام كه فرقي بين خشم و عصبانيت وجود دارد. در گذشته واکنش و عكس العمل من در مقابل عملكرد ديگران باعث خشم و كينه‌ام و گرفتن انتقام مي‌شد و مرا وادار به يك سري واكنش‌هايي مي‌كرد كه از يك آدم معقول و متعادل برنمي‌آمد. امروز با اصول خودیاری برنامه مي‌دانم كه من يك بيمار هستم و شديداً تحت تأثير شرايط قرار مي‌گيرم و اين‌را هم مي‌دانم كه براي پرهیز از اين شرايط راهكارهايي به من پيشنهاد شده است. مثل: در ابتدا عصباني نشو، برای عاقبت گفتار و رفتارت فكر كن! آيا متوجه هستم كه تأثير من روي ديگران و شرايط، ناچيزتر از آن است كه فكر مي‌كنم؟ آيا مي‌دانم كه واكنش‌هاي نسنجيده و فوری فقط موجب ناراحتي خودم مي‌شود؟ وقتي اصول برنامه به من گوشزد مي‌كند، كه در شرايط سخت و بحراني که در اثر درگیری ایجاد می‌شود سكوت كنم. آیا هنوز در گوشه و زواياي مغزم مشغول نقشه كشيدن و مقابله به مثل كردن هستم؟ بهتر نيست به جاي واكنش نشان دادن و عکس‌العمل نامناسب بروز دادن محل را فوراً ترك کرده و همه را دعا كنم؟ من هنوز یاد نگرفته‌ام که عصبانی شده و آرام اعتراض کنم، تا آن موقع الفرار.....<br />
خشم يكي از علل هلاكت من است! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">6 تير <br />
امروز متوجه شده‌ام كه فرقي بين خشم و عصبانيت وجود دارد. در گذشته واکنش و عكس العمل من در مقابل عملكرد ديگران باعث خشم و كينه‌ام و گرفتن انتقام مي‌شد و مرا وادار به يك سري واكنش‌هايي مي‌كرد كه از يك آدم معقول و متعادل برنمي‌آمد. امروز با اصول خودیاری برنامه مي‌دانم كه من يك بيمار هستم و شديداً تحت تأثير شرايط قرار مي‌گيرم و اين‌را هم مي‌دانم كه براي پرهیز از اين شرايط راهكارهايي به من پيشنهاد شده است. مثل: در ابتدا عصباني نشو، برای عاقبت گفتار و رفتارت فكر كن! آيا متوجه هستم كه تأثير من روي ديگران و شرايط، ناچيزتر از آن است كه فكر مي‌كنم؟ آيا مي‌دانم كه واكنش‌هاي نسنجيده و فوری فقط موجب ناراحتي خودم مي‌شود؟ وقتي اصول برنامه به من گوشزد مي‌كند، كه در شرايط سخت و بحراني که در اثر درگیری ایجاد می‌شود سكوت كنم. آیا هنوز در گوشه و زواياي مغزم مشغول نقشه كشيدن و مقابله به مثل كردن هستم؟ بهتر نيست به جاي واكنش نشان دادن و عکس‌العمل نامناسب بروز دادن محل را فوراً ترك کرده و همه را دعا كنم؟ من هنوز یاد نگرفته‌ام که عصبانی شده و آرام اعتراض کنم، تا آن موقع الفرار.....<br />
خشم يكي از علل هلاكت من است! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[7 تیر -روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5154</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:38:03 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5154</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">7 تير <br />
وقتي مورد ظلم و ستم واقع مي‌شدم و يا به حقم تجاوز مي‌كردند و يا رفتار كسي باعث بي‌حرمتيم مي‌شد، عكس العمل من در قالب واکنش چه كسي را بيشتر آزار مي‌داد؟ اصول برنامه متذكر مي‌شود كه در دوران رهايي و بهبوديم بسيار زود رنج و حساس هستم و بهتر است، از عواملي كه مرا دچار رنجش و خشم و كينه‌جويي مي‌كنند پرهيز كنم. آيا مي‌دانم كه ناراحتي و خشم در نهايت در وجودم تبديل به کینه و نفرت مي‌شود؟ آيا مي‌دانم كه بيماري وابستگي يك بيماري عدم تعادل در افکار و رفتارها مي‌باشد؟ آيا مي‌دانم در اصول برنامه‌ي خودیاری و بهبودي جايي براي خشم و عصبانيت وجود ندارد؟ چون به خودم صدمه می‌زنم و این از اصول معنوی خودیاری نیست. امروز مي‌دانم گاهي بدون هيچ دليلي دچار احساس عدم رضايت از خودم و دیگران و شرايط مي‌شوم و آمادگي كامل دارم كه با همه کسی درگير شوم. آيا من زماني كه دچار عدم تعادل افکار و رفتاری مي‌شوم سكوت كرده و از ابزارهاي اصول برنامه برای بهبود شرایط سود مي‌برم؟ آيا پس از پي‌بردن به حالاتم سعي مي‌كنم از دعاي آرامش استفاده كنم؟ آيا ارزش دارد كه مسئله را فراموش كنم و از آن رد شوم؟<br />
از نشانه‌هاي بيماريمان عدم تعادل است! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">7 تير <br />
وقتي مورد ظلم و ستم واقع مي‌شدم و يا به حقم تجاوز مي‌كردند و يا رفتار كسي باعث بي‌حرمتيم مي‌شد، عكس العمل من در قالب واکنش چه كسي را بيشتر آزار مي‌داد؟ اصول برنامه متذكر مي‌شود كه در دوران رهايي و بهبوديم بسيار زود رنج و حساس هستم و بهتر است، از عواملي كه مرا دچار رنجش و خشم و كينه‌جويي مي‌كنند پرهيز كنم. آيا مي‌دانم كه ناراحتي و خشم در نهايت در وجودم تبديل به کینه و نفرت مي‌شود؟ آيا مي‌دانم كه بيماري وابستگي يك بيماري عدم تعادل در افکار و رفتارها مي‌باشد؟ آيا مي‌دانم در اصول برنامه‌ي خودیاری و بهبودي جايي براي خشم و عصبانيت وجود ندارد؟ چون به خودم صدمه می‌زنم و این از اصول معنوی خودیاری نیست. امروز مي‌دانم گاهي بدون هيچ دليلي دچار احساس عدم رضايت از خودم و دیگران و شرايط مي‌شوم و آمادگي كامل دارم كه با همه کسی درگير شوم. آيا من زماني كه دچار عدم تعادل افکار و رفتاری مي‌شوم سكوت كرده و از ابزارهاي اصول برنامه برای بهبود شرایط سود مي‌برم؟ آيا پس از پي‌بردن به حالاتم سعي مي‌كنم از دعاي آرامش استفاده كنم؟ آيا ارزش دارد كه مسئله را فراموش كنم و از آن رد شوم؟<br />
از نشانه‌هاي بيماريمان عدم تعادل است! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[8تیر-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5153</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:37:23 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5153</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><br />
8 تير <br />
آيا امروز از تنها ماندن و منزوی شدن ترسي دارم؟ از تاريكي چطور؟ وقتي كسي از پشت سرم در نيمه شب در كوچه‌ي خلوت حركت مي‌كند، چه فكري مرا بیشتر آزار مي‌دهد؟ آيا از عدم امنيت مادي و عاطفی نگراني دارم؟ اصول برنامه‌ی خودیاری مي‌گويد اگر درك اين كه خداوند در همه حال و در همه جا با من است را داشته باشم، ترس از تنهايي و انزوا شدن و تاريكي‌ها از بين مي‌رود. امروز مي‌دانم امنيت اقتصادي من با تلاش و سعي بهبود مي‌يابد. مي‌دانم كه خداوند تنها منبع تأمين كننده روزي من و همه است. آيا امروز توانايي آن را دارم كه ترس خودم را به شهامت تبديل كنم؟ امروز به همراه دعاي سحرم و آرامش گرفتن با اعتقاد كامل مي‌گويم: من با باورهایم و شروع اعتمادم به خداوند ترسي از وقایع نخواهم داشت. مي‌دانم امروز خداوند براي من برنامه‌ي بهتري از خودم دارد. با ياد خداوند قادرم بر ترس‌هايم پيروز شوم و به تمام ترس‌ها و مشکلات می‌گویم که من برای مقابله با شما خداوند مهربان را دارم. آيا هنوز اجازه مي‌دهم تا ترس از دست دادن و به‌دست آوردن مثل گذشته زندگی و شهامت و عزت نفس مرا تحت تأثير خودش قرار دهد؟ <br />
به ترس می‌گویم خداوند هميشه با من است! <br />
</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"><br />
8 تير <br />
آيا امروز از تنها ماندن و منزوی شدن ترسي دارم؟ از تاريكي چطور؟ وقتي كسي از پشت سرم در نيمه شب در كوچه‌ي خلوت حركت مي‌كند، چه فكري مرا بیشتر آزار مي‌دهد؟ آيا از عدم امنيت مادي و عاطفی نگراني دارم؟ اصول برنامه‌ی خودیاری مي‌گويد اگر درك اين كه خداوند در همه حال و در همه جا با من است را داشته باشم، ترس از تنهايي و انزوا شدن و تاريكي‌ها از بين مي‌رود. امروز مي‌دانم امنيت اقتصادي من با تلاش و سعي بهبود مي‌يابد. مي‌دانم كه خداوند تنها منبع تأمين كننده روزي من و همه است. آيا امروز توانايي آن را دارم كه ترس خودم را به شهامت تبديل كنم؟ امروز به همراه دعاي سحرم و آرامش گرفتن با اعتقاد كامل مي‌گويم: من با باورهایم و شروع اعتمادم به خداوند ترسي از وقایع نخواهم داشت. مي‌دانم امروز خداوند براي من برنامه‌ي بهتري از خودم دارد. با ياد خداوند قادرم بر ترس‌هايم پيروز شوم و به تمام ترس‌ها و مشکلات می‌گویم که من برای مقابله با شما خداوند مهربان را دارم. آيا هنوز اجازه مي‌دهم تا ترس از دست دادن و به‌دست آوردن مثل گذشته زندگی و شهامت و عزت نفس مرا تحت تأثير خودش قرار دهد؟ <br />
به ترس می‌گویم خداوند هميشه با من است! <br />
</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[9تیر-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5152</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:36:07 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5152</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">9 تير <br />
من هر روز به افکار و رفتار بيمارم اجازه مي‌دادم، كه نقش‌هاي غير واقعي از من را به نمايش بگذارند. البته اين كار بدون آگاهي از ماهيت بيماريم بود. امروز من توانايي پيدا كرده‌ام كه دريچه‌ی افکار و قلبم را به روي حقايق باز كنم. با پذيرش واقعيت‌ها، با آرامش و رضايت زندگيم را پيش ببرم. من امروز با تشكر از خداوند مهربان خواهان اراده وي در همه‌ی امور زندگيم هستم. آيا به خاطر خواهم سپرد كه بيماري من آماده است، تا مرا دچار وابشستگی‌و هم‌وابستگي‌هاي قبلي مثل خشم، عدم تحمل، بي‌تفاوتي، احساس برتري داشتن، بي‌اعتقادي و حسادت، عيب‌جويي و شك و ترديد و دخالت در امور دیگران... كند؟ آيا من مي‌توانم از لابه‌لاي آرشيو ذهني خودم پرونده‌هاي آزار دهنده را درآورده و با كند و كاو دقيق آنها را براي ابد بايگاني كنم؟ آيا قادر هستم فقط براي امروز مثل يك موجود زنده که حق زندگی دارد زندگی کنم و اجازه می‌دهد دیگران هم با آرامش زندگي كنند؟ آگاهی دارم که بیماری من چنان خودمحور است که به‌غیر از خودش و خواسته‌های سلیقه‌ای خودش به هیچ کسی و چیزی اهمیت نمی‌دهد. درست کردن این بیماری نیاز به لطف و کمک خداوند دارد.<br />
خداوند مرا با ارزش خلق كرده است!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">9 تير <br />
من هر روز به افکار و رفتار بيمارم اجازه مي‌دادم، كه نقش‌هاي غير واقعي از من را به نمايش بگذارند. البته اين كار بدون آگاهي از ماهيت بيماريم بود. امروز من توانايي پيدا كرده‌ام كه دريچه‌ی افکار و قلبم را به روي حقايق باز كنم. با پذيرش واقعيت‌ها، با آرامش و رضايت زندگيم را پيش ببرم. من امروز با تشكر از خداوند مهربان خواهان اراده وي در همه‌ی امور زندگيم هستم. آيا به خاطر خواهم سپرد كه بيماري من آماده است، تا مرا دچار وابشستگی‌و هم‌وابستگي‌هاي قبلي مثل خشم، عدم تحمل، بي‌تفاوتي، احساس برتري داشتن، بي‌اعتقادي و حسادت، عيب‌جويي و شك و ترديد و دخالت در امور دیگران... كند؟ آيا من مي‌توانم از لابه‌لاي آرشيو ذهني خودم پرونده‌هاي آزار دهنده را درآورده و با كند و كاو دقيق آنها را براي ابد بايگاني كنم؟ آيا قادر هستم فقط براي امروز مثل يك موجود زنده که حق زندگی دارد زندگی کنم و اجازه می‌دهد دیگران هم با آرامش زندگي كنند؟ آگاهی دارم که بیماری من چنان خودمحور است که به‌غیر از خودش و خواسته‌های سلیقه‌ای خودش به هیچ کسی و چیزی اهمیت نمی‌دهد. درست کردن این بیماری نیاز به لطف و کمک خداوند دارد.<br />
خداوند مرا با ارزش خلق كرده است!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[10تیر- روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5151</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:35:32 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5151</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">10 تير <br />
گاهي از طريق اجبار بیماری ديگران مورد تحديد و يا كنترل قرار مي‌گيريم و يا خودمان مي‌خواهيم اطرافيان خود را تغيير دهيم و یا درکارشان دخالت کنیم، یا سرپرستی آنها را که هیچ ارتباطی با ما ندارند، به‌عهده بگیریم، هرچند تجربیات نشان داده است، که هرگز موفق نشده‌ايم. شايد گاهی با اخم و فرياد يا ضرب و شتم، ديگران را می‌ترسانديم، ولي اين‌كارها ارزش ندارد، چون پايه و اساس درستي ندارد. امروز مي‌دانم كه زندگي امروز من مال خودم است. بهتر است كه آن‌را به ارزاني به بیماری دیگران نفروشم، يعني به راحتي زندگيم را تحت اختيار عوامل بيماري کسی قرار ندهم. آيا مي‌دانم كه من احساساتي هستم و به راحتي تحت تأثير قرار مي‌گيرم؟ آيا مي‌دانم كه فقط خداوند مي‌تواند ديگران را تغيير دهد؟ آیا متوجه شده‌ام وظيفه من اين است كه دنبال بهبودي خودم باشم و آن‌را در رأس تمام امور قرار دهم؟ من بهبوديم را به آسانی به‌دست نیاورده‌ام و به آسانی هم از دست نخواهم داد. امروز خداوند را سپاسگزارم كه مرا از دست عوامل وابستگی و هم‌وابستگي‌ها رها و آزاد كرده است. آيا در تجربیاتم متوجه شده‌ام که ريسك كردن موفق بوده است؟<br />
قمار كردن با بهبودي اشتباه است!<br />
</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">10 تير <br />
گاهي از طريق اجبار بیماری ديگران مورد تحديد و يا كنترل قرار مي‌گيريم و يا خودمان مي‌خواهيم اطرافيان خود را تغيير دهيم و یا درکارشان دخالت کنیم، یا سرپرستی آنها را که هیچ ارتباطی با ما ندارند، به‌عهده بگیریم، هرچند تجربیات نشان داده است، که هرگز موفق نشده‌ايم. شايد گاهی با اخم و فرياد يا ضرب و شتم، ديگران را می‌ترسانديم، ولي اين‌كارها ارزش ندارد، چون پايه و اساس درستي ندارد. امروز مي‌دانم كه زندگي امروز من مال خودم است. بهتر است كه آن‌را به ارزاني به بیماری دیگران نفروشم، يعني به راحتي زندگيم را تحت اختيار عوامل بيماري کسی قرار ندهم. آيا مي‌دانم كه من احساساتي هستم و به راحتي تحت تأثير قرار مي‌گيرم؟ آيا مي‌دانم كه فقط خداوند مي‌تواند ديگران را تغيير دهد؟ آیا متوجه شده‌ام وظيفه من اين است كه دنبال بهبودي خودم باشم و آن‌را در رأس تمام امور قرار دهم؟ من بهبوديم را به آسانی به‌دست نیاورده‌ام و به آسانی هم از دست نخواهم داد. امروز خداوند را سپاسگزارم كه مرا از دست عوامل وابستگی و هم‌وابستگي‌ها رها و آزاد كرده است. آيا در تجربیاتم متوجه شده‌ام که ريسك كردن موفق بوده است؟<br />
قمار كردن با بهبودي اشتباه است!<br />
</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[11 تیر-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5150</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:34:49 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5150</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">11 تير <br />
امروز مي‌دانم بعد از مدت‌ها و به مرور ترس‌ها و نااميدي‌ها با اتكا به خداوند و پذيرش شرايط اصول خودیاری موجود در برنامه، مرا ترك خواهند كرد. اعتماد به نفس و عزت نفس و فضیلت‌های انسانی و ویژگی‌های دیگرم به آرامي در من شكل خواهند گرفت. مي‌دانم كه من بيماري وابستگي دارم و به هر شكلي و شرایطی که شده است، اين بيماري در من بدون اطلاع عود مي‌كند. آيا مي‌دانم اصول برنامه مرا به طرف وابستگي به خداوند كه فقط اين نوع وابستگي اسارت ندارد هدايت مي‌كند؟ امروز با توكل به خداوند مهربان سعی دارم بدون ترس كارهاي محوله را انجام دهم. امروز سعي مي‌كنم با اصول برنامه‌ی ‌خودیاری به خودم که بیمار هستم کمک کنم و انرژی حیاتی خود را با پيش داوري تلف نكنم. یا با غیبت و قضاوت‌ کردن‌هاي بي‌مورد ذهن بیمارم، خودم را مختل آنها نكنم. امروز با سپا‌سگزاري از خداوند مهربان که در این راستا یاور و راهنمای من است مراحل ايمان‌آوریم را قوي‌تر از قبل نمایم و این را به خود بقبولانم که من فقط خلق شده‌ام که کارهای خودم را بر عهده بگیرم، من تنها فرصت مي‌كنم که روی بیماری‌های خودم تمرکز کنم و از خودم مراقبت کنم که در کوره راه وابستگی‌ها راه را گم نکنم، من فقط مسئول خودم هستم.<br />
به خودت فرصت بده! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">11 تير <br />
امروز مي‌دانم بعد از مدت‌ها و به مرور ترس‌ها و نااميدي‌ها با اتكا به خداوند و پذيرش شرايط اصول خودیاری موجود در برنامه، مرا ترك خواهند كرد. اعتماد به نفس و عزت نفس و فضیلت‌های انسانی و ویژگی‌های دیگرم به آرامي در من شكل خواهند گرفت. مي‌دانم كه من بيماري وابستگي دارم و به هر شكلي و شرایطی که شده است، اين بيماري در من بدون اطلاع عود مي‌كند. آيا مي‌دانم اصول برنامه مرا به طرف وابستگي به خداوند كه فقط اين نوع وابستگي اسارت ندارد هدايت مي‌كند؟ امروز با توكل به خداوند مهربان سعی دارم بدون ترس كارهاي محوله را انجام دهم. امروز سعي مي‌كنم با اصول برنامه‌ی ‌خودیاری به خودم که بیمار هستم کمک کنم و انرژی حیاتی خود را با پيش داوري تلف نكنم. یا با غیبت و قضاوت‌ کردن‌هاي بي‌مورد ذهن بیمارم، خودم را مختل آنها نكنم. امروز با سپا‌سگزاري از خداوند مهربان که در این راستا یاور و راهنمای من است مراحل ايمان‌آوریم را قوي‌تر از قبل نمایم و این را به خود بقبولانم که من فقط خلق شده‌ام که کارهای خودم را بر عهده بگیرم، من تنها فرصت مي‌كنم که روی بیماری‌های خودم تمرکز کنم و از خودم مراقبت کنم که در کوره راه وابستگی‌ها راه را گم نکنم، من فقط مسئول خودم هستم.<br />
به خودت فرصت بده! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[12 تیر-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5149</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:34:07 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5149</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">12 تير <br />
امروز سعي مي‌كنم كه دست از افکار ناسالم و رفتارهاي مغرضانه‌ی گذشته كه به آن‌ها وابسته شده بودم، بردارم. سعي مي‌كنم به مردم و مخلوقات خداوند به ديده‌ي احترام نگاه كنم. امروز به خودم مي‌قبولانم كه مردم و موجودات خداوند جاي مرا تنگ نكرده‌اند و مزاحم من نيستند و اگر مزاحمتی هم بود، بدانم که حق دارم از آنها دوری کنم، بهبودی آسان به‌دست نیامده و نباید هم به آسانی از دست بدهیم. اکنون همه‌ی شرایط برای بهبودی وضعیتم مهیاست. این طرز تفکر من است که دست از آن برندارم و با اصول برنامه جلو بروم. امروز دريچه‌هاي عشق و دوست داشتنم را برای پذیرش ديگران باز خواهم گذاشت و بدون شرط گذاشتن آنها را دوست داشته باشم. امروز به گونه‌اي ديگر رفتار خواهم كرد. امروز با راهنمايم تماس خواهم گرفت و يا به او سر خواهم زد. امروز به خودم برای مراقبت از خودم تبريك خواهم گفت. امروز با خدمتگزاري به همدردانم از خداوند به‌خاطر نجاتم از این وضعیت تشكر خواهم كرد. امروز آماده‌ام تا با لطف و اراده‌ی خداوند با وقايع روزمره‌ام به صورت شجاعانه برخورد كنم، من انسان هستم و حد و حودم مشخص است، نه بیشتر.<br />
فقط براي امروز ترسي نخواهم داشت!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">12 تير <br />
امروز سعي مي‌كنم كه دست از افکار ناسالم و رفتارهاي مغرضانه‌ی گذشته كه به آن‌ها وابسته شده بودم، بردارم. سعي مي‌كنم به مردم و مخلوقات خداوند به ديده‌ي احترام نگاه كنم. امروز به خودم مي‌قبولانم كه مردم و موجودات خداوند جاي مرا تنگ نكرده‌اند و مزاحم من نيستند و اگر مزاحمتی هم بود، بدانم که حق دارم از آنها دوری کنم، بهبودی آسان به‌دست نیامده و نباید هم به آسانی از دست بدهیم. اکنون همه‌ی شرایط برای بهبودی وضعیتم مهیاست. این طرز تفکر من است که دست از آن برندارم و با اصول برنامه جلو بروم. امروز دريچه‌هاي عشق و دوست داشتنم را برای پذیرش ديگران باز خواهم گذاشت و بدون شرط گذاشتن آنها را دوست داشته باشم. امروز به گونه‌اي ديگر رفتار خواهم كرد. امروز با راهنمايم تماس خواهم گرفت و يا به او سر خواهم زد. امروز به خودم برای مراقبت از خودم تبريك خواهم گفت. امروز با خدمتگزاري به همدردانم از خداوند به‌خاطر نجاتم از این وضعیت تشكر خواهم كرد. امروز آماده‌ام تا با لطف و اراده‌ی خداوند با وقايع روزمره‌ام به صورت شجاعانه برخورد كنم، من انسان هستم و حد و حودم مشخص است، نه بیشتر.<br />
فقط براي امروز ترسي نخواهم داشت!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[13 تیر-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5148</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:33:29 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5148</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">13 تير <br />
ترس از فردا به قدر كافي نيرومند است كه مرا و فكر مرا به خودش مشغول كند و امروزم را به خاطر فردا مختل كند. اصول برنامه مي‌گويد: گذشته به تاريخ پيوست. آينده‌ي مبهم هم دست خداوند است. امروز که در لحظه زندگی می‌کنیم هديه‌ی خداوند برای زندگی‌ماست، هديه را درياب که زندگی همین لحظه است. ترس از آينده و اشتباهات گذشته پلي ساخته است تا از روي امروز كه در آن زنده هستم و بايد زندگي كنم به راحتي بگذرم و آن را درك نكنم. امروز با تمركز كردن به فعاليت‌هايم و ارتباط با نیروی‌برترم، ترسي براي آينده نخواهم داشت. آيا توجه كردن به آينده، فرار و شانه خالي كردن از مسئوليت امروزم نيست؟ آيا تأسف خوردن به گذشته‌اي كه از دست رفته است، براي اين نيست كه حس ترحم خود و ديگران را برانگيزم؟ خداوندا من امروز براي داشته‌هايم و تمام لحظات با شكوه امروزم که پیدا کرده‌ام از تو سپاسگزارم. فقط برای امروز به انديشه‌هاي ويرانگر و منفي‌گرایانه و بدبينانه اجازه‌ي رُشد و فعاليت نخواهم داد. بیماری من روی افکار منفی و رفتارهای ناسالم عادت دیرینه دارد که از زمان کودکی در من رُشد یافته و هنوزهم بدون اینکه خودم بدانم خودش را در افکار و رفتارهایم نمایان می‌کند. <br />
امروزت را درياب! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">13 تير <br />
ترس از فردا به قدر كافي نيرومند است كه مرا و فكر مرا به خودش مشغول كند و امروزم را به خاطر فردا مختل كند. اصول برنامه مي‌گويد: گذشته به تاريخ پيوست. آينده‌ي مبهم هم دست خداوند است. امروز که در لحظه زندگی می‌کنیم هديه‌ی خداوند برای زندگی‌ماست، هديه را درياب که زندگی همین لحظه است. ترس از آينده و اشتباهات گذشته پلي ساخته است تا از روي امروز كه در آن زنده هستم و بايد زندگي كنم به راحتي بگذرم و آن را درك نكنم. امروز با تمركز كردن به فعاليت‌هايم و ارتباط با نیروی‌برترم، ترسي براي آينده نخواهم داشت. آيا توجه كردن به آينده، فرار و شانه خالي كردن از مسئوليت امروزم نيست؟ آيا تأسف خوردن به گذشته‌اي كه از دست رفته است، براي اين نيست كه حس ترحم خود و ديگران را برانگيزم؟ خداوندا من امروز براي داشته‌هايم و تمام لحظات با شكوه امروزم که پیدا کرده‌ام از تو سپاسگزارم. فقط برای امروز به انديشه‌هاي ويرانگر و منفي‌گرایانه و بدبينانه اجازه‌ي رُشد و فعاليت نخواهم داد. بیماری من روی افکار منفی و رفتارهای ناسالم عادت دیرینه دارد که از زمان کودکی در من رُشد یافته و هنوزهم بدون اینکه خودم بدانم خودش را در افکار و رفتارهایم نمایان می‌کند. <br />
امروزت را درياب! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[15تیر-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5147</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:30:44 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5147</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">14 تير <br />
امروز با اصول برنامه‌ی خودیاری سعي خواهم كرد، تا از عادت و وابستگی و هم‌وابستگي به رفتار و افكار ناسالم و خودمحوري دست بردارم. باید اين‌را بدانم كه اين عالم هستي، طبق اصول و نظام خاصی ساخته و هدايت مي‌شود، يعني ناظم و سازنده‌اي مدبر مسئول اداره كردن آن است و نيروي كوچك و محدود من هيچ توانايي براي تغيير و هدايت آن ندارد. آيا بهتر نيست دست از لجاجت برداشته و بگذارم خداوند كار خودش را بكند؟ اين را بدانم كه من فقط توانايي براي بيست و چهار ساعت زندگي را برای خودم دارا هستم، اگر اين انرژي را صرف اداره‌ي امور معمولي خودم بكنم موفق خواهم بود. امروز لازم است كه براي رسيدن به صلح و آرامش دروني و بيروني خواسته‌هايم را محدود کردم و در يك حالت تعادل بين خود و جهان اطراف خود قرار دهم. آيا مي‌دانم كه تغيير دادن ديگران از عهده‌ي من برنمي‌آيد؟ آيا با درخواست غير ممكن و غير اصولي از افراد و خودم، فقط بهبودي خودم را در موقعيت خطرناك قرار داده‌ام؟ من مشکل اصلی در بیماریم هستم و با این بیماری می‌توانم به خیلی‌ها صدمه بزنم. بودن من در محیط جلسات و زندگی با اصول خودیاری مانعی برای عود بیماری است. <br />
دست از خدايي كردن بردار! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">14 تير <br />
امروز با اصول برنامه‌ی خودیاری سعي خواهم كرد، تا از عادت و وابستگی و هم‌وابستگي به رفتار و افكار ناسالم و خودمحوري دست بردارم. باید اين‌را بدانم كه اين عالم هستي، طبق اصول و نظام خاصی ساخته و هدايت مي‌شود، يعني ناظم و سازنده‌اي مدبر مسئول اداره كردن آن است و نيروي كوچك و محدود من هيچ توانايي براي تغيير و هدايت آن ندارد. آيا بهتر نيست دست از لجاجت برداشته و بگذارم خداوند كار خودش را بكند؟ اين را بدانم كه من فقط توانايي براي بيست و چهار ساعت زندگي را برای خودم دارا هستم، اگر اين انرژي را صرف اداره‌ي امور معمولي خودم بكنم موفق خواهم بود. امروز لازم است كه براي رسيدن به صلح و آرامش دروني و بيروني خواسته‌هايم را محدود کردم و در يك حالت تعادل بين خود و جهان اطراف خود قرار دهم. آيا مي‌دانم كه تغيير دادن ديگران از عهده‌ي من برنمي‌آيد؟ آيا با درخواست غير ممكن و غير اصولي از افراد و خودم، فقط بهبودي خودم را در موقعيت خطرناك قرار داده‌ام؟ من مشکل اصلی در بیماریم هستم و با این بیماری می‌توانم به خیلی‌ها صدمه بزنم. بودن من در محیط جلسات و زندگی با اصول خودیاری مانعی برای عود بیماری است. <br />
دست از خدايي كردن بردار! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[15 تیر-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5146</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:30:01 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5146</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">15 تير <br />
به خاطر خواهم داشت كه همیشه خداوند در فكر من است. اوست كه خير مرا مي‌خواهد و حافظ و راهنماي من در تمام این جریانات است. آيا مي‌دانم براي تحقق آرامش بايد تسليم خداوند شوم، تا او كار خودش را بكند؟ مي‌دانم كه اتصال من به وابستگي‌هاي مختلف، به خاطر تنهايي و بي‌ارزشي بود، كه در وجودم شعله مي‌كشيد، تا مرا وادار كند با وصل شدن به اشخاص موفق و خوش‌نام و کارهای ناسالم خودم را با آن‌ها مطرح كنم. امروز مي‌دانم كه هر كسي را بهر كاري ساخته‌اند. هيچ موجود بي‌ارزشي ساخته نشده است. آيا مي‌دانم در پس خلقت، فلسفه‌ي بسيار عظيمي از معنویات قرار دارد، كه من از آن اطلاع ندارم؟ بهتر نيست براي راحتي خودم هم كه شده،‌ دست از خود محوري برداشته و همه چيز را دست صاحب اصلي‌اش بسپارم؟ آيا تاکنون به من ثابت نشده است كه خداوند گرداننده خوبي بوده است؟ همه چيز قبل از من بوده و بعد از من هم به همين صورت خواهد بود و من بخاطر ترس‌هایم فکر می‌کردم که خداوند در این روند و اداره‌ی این دنیا، هیچ نفشی ندارد و ما به همین صورت م باری به‌هر جهت خلق شده و در بقیه‌ی موارد هیچ نقشی در زندگی ما ندارد.<br />
تا فرصتي هست زندگي كن! <br />
</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color">15 تير <br />
به خاطر خواهم داشت كه همیشه خداوند در فكر من است. اوست كه خير مرا مي‌خواهد و حافظ و راهنماي من در تمام این جریانات است. آيا مي‌دانم براي تحقق آرامش بايد تسليم خداوند شوم، تا او كار خودش را بكند؟ مي‌دانم كه اتصال من به وابستگي‌هاي مختلف، به خاطر تنهايي و بي‌ارزشي بود، كه در وجودم شعله مي‌كشيد، تا مرا وادار كند با وصل شدن به اشخاص موفق و خوش‌نام و کارهای ناسالم خودم را با آن‌ها مطرح كنم. امروز مي‌دانم كه هر كسي را بهر كاري ساخته‌اند. هيچ موجود بي‌ارزشي ساخته نشده است. آيا مي‌دانم در پس خلقت، فلسفه‌ي بسيار عظيمي از معنویات قرار دارد، كه من از آن اطلاع ندارم؟ بهتر نيست براي راحتي خودم هم كه شده،‌ دست از خود محوري برداشته و همه چيز را دست صاحب اصلي‌اش بسپارم؟ آيا تاکنون به من ثابت نشده است كه خداوند گرداننده خوبي بوده است؟ همه چيز قبل از من بوده و بعد از من هم به همين صورت خواهد بود و من بخاطر ترس‌هایم فکر می‌کردم که خداوند در این روند و اداره‌ی این دنیا، هیچ نفشی ندارد و ما به همین صورت م باری به‌هر جهت خلق شده و در بقیه‌ی موارد هیچ نقشی در زندگی ما ندارد.<br />
تا فرصتي هست زندگي كن! <br />
</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>