<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - مرداد]]></title>
		<link>https://forum.banianbehboodi.ir/</link>
		<description><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - https://forum.banianbehboodi.ir]]></description>
		<pubDate>Sun, 04 Oct 2026 12:40:44 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[1 مرداد-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5191</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 18:03:07 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5191</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 1 مرداد بايد به خاطر داشته باشم كه امنيت عاطفي و بهبوديم در صورتي ميسر مي‌شود كه با محيط و شرايط سازگاري داشته و با آنها به صورت انفعالي برخورد نكنم. براي بهره‌مند شدن از يك زندگي سالم و شاد نيازمند تغييرات اصولي در طرز تفكر و اعمال خود هستم. مي‌آموزم كه رضايت كامل از شرايط و زندگي و شکرگزاری از همين امكانات موجود من را در مسير آرامش هدايت مي‌كند. آيا براي من رُشد و پيشرفت روحاني در درجه اوّل اهميت قرار دارد؟ آیا هنوز هم پول و شکل خوشایند از اشخاص برایم مهم است؟ شخصیت خام و شکل نگرفته‌ی من تحت تأثیر نوع نگرش سلیقه‌ای خودش هرچیزی را که بپسندد، همان را الگو می‌کند. آيا براي من امنيت عاطفي و معنوی مهم‌تر از امنيت مادي است؟ وقتي به گذشته مي‌انديشم مي‌دانم كه من مشكل مادي نداشتم، بلكه مشكل من نداشتن قناعت و برنامه‌ريزي درست در مسائل اقتصادي بود. من از پول و ارتباطات فقط برای جلب دیگران و تأییدات آنها اهمیت داشت و می‌خواستم دیگران را به‌نوعی بخرم. شعار من این بود که همه خریدنی هستند، فقط قیمت فرق می‌کند. آيا به بهبودي و رهايي و تولد دوباره‌ام فكر مي‌كنم؟ مي‌توانست از اين بدتر هم باشد! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 1 مرداد بايد به خاطر داشته باشم كه امنيت عاطفي و بهبوديم در صورتي ميسر مي‌شود كه با محيط و شرايط سازگاري داشته و با آنها به صورت انفعالي برخورد نكنم. براي بهره‌مند شدن از يك زندگي سالم و شاد نيازمند تغييرات اصولي در طرز تفكر و اعمال خود هستم. مي‌آموزم كه رضايت كامل از شرايط و زندگي و شکرگزاری از همين امكانات موجود من را در مسير آرامش هدايت مي‌كند. آيا براي من رُشد و پيشرفت روحاني در درجه اوّل اهميت قرار دارد؟ آیا هنوز هم پول و شکل خوشایند از اشخاص برایم مهم است؟ شخصیت خام و شکل نگرفته‌ی من تحت تأثیر نوع نگرش سلیقه‌ای خودش هرچیزی را که بپسندد، همان را الگو می‌کند. آيا براي من امنيت عاطفي و معنوی مهم‌تر از امنيت مادي است؟ وقتي به گذشته مي‌انديشم مي‌دانم كه من مشكل مادي نداشتم، بلكه مشكل من نداشتن قناعت و برنامه‌ريزي درست در مسائل اقتصادي بود. من از پول و ارتباطات فقط برای جلب دیگران و تأییدات آنها اهمیت داشت و می‌خواستم دیگران را به‌نوعی بخرم. شعار من این بود که همه خریدنی هستند، فقط قیمت فرق می‌کند. آيا به بهبودي و رهايي و تولد دوباره‌ام فكر مي‌كنم؟ مي‌توانست از اين بدتر هم باشد! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[2 مرداد-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5190</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 18:02:32 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5190</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 2 مرداد وابستگي به ... تبديل به يك شيوه و روش زندگی دردناك و رفتار شخصيتي مناسب از نظر من درآمده بود. سعي مي‌كردم با استفاده از الكل، نيكوتين و مواد مخدر دردم را تسكين داده و رفتارم را توجيه كنم، كه حق با من است. خودم را كاملاً در شرايط سخت قرار داده و احساس قرباني بودن مي‌كردم. احساس نفرت و كينه همه وجودم را پُر كرده بود. اگر جایی جنگ و کشت و کشتار بود خیلی خوشحال می‌شدم. به‌نظر من مردم لیاقت زنده ماندن نداشتند، آنچه که من رنج و درد و محرومیت داشتم را تقصیر دیگران می‌انداختم، انگار آنها جایم را تنگ کرده بودند، انگار آنها حقم را می‌خوردند. تغییر باور و نگرش چیزی آسان نیست، بلکه باید برایش کاری کرد. آيا امروز ديگران را بدون توجه به افکار و عقاید و عملكردشان دوست دارم؟ خدا را شکر که امروز يدك‌كش احساسات دردآور خود و دیگران نيستم. امروز باور دارم خداوند خصلت‌ها و فضیلت‌های انسانی را در من دوباره زنده كرده است. آيا در روابط روزانه به خودم و ديگران به صورت احترام نگاه كرده و آنها را دوست دارم؟ آیا متوجه شده‌ام که خداوند مرا براي عشق‌ورزي خلق كرده است. از پيله‌ی تنهايي خارج شو! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 2 مرداد وابستگي به ... تبديل به يك شيوه و روش زندگی دردناك و رفتار شخصيتي مناسب از نظر من درآمده بود. سعي مي‌كردم با استفاده از الكل، نيكوتين و مواد مخدر دردم را تسكين داده و رفتارم را توجيه كنم، كه حق با من است. خودم را كاملاً در شرايط سخت قرار داده و احساس قرباني بودن مي‌كردم. احساس نفرت و كينه همه وجودم را پُر كرده بود. اگر جایی جنگ و کشت و کشتار بود خیلی خوشحال می‌شدم. به‌نظر من مردم لیاقت زنده ماندن نداشتند، آنچه که من رنج و درد و محرومیت داشتم را تقصیر دیگران می‌انداختم، انگار آنها جایم را تنگ کرده بودند، انگار آنها حقم را می‌خوردند. تغییر باور و نگرش چیزی آسان نیست، بلکه باید برایش کاری کرد. آيا امروز ديگران را بدون توجه به افکار و عقاید و عملكردشان دوست دارم؟ خدا را شکر که امروز يدك‌كش احساسات دردآور خود و دیگران نيستم. امروز باور دارم خداوند خصلت‌ها و فضیلت‌های انسانی را در من دوباره زنده كرده است. آيا در روابط روزانه به خودم و ديگران به صورت احترام نگاه كرده و آنها را دوست دارم؟ آیا متوجه شده‌ام که خداوند مرا براي عشق‌ورزي خلق كرده است. از پيله‌ی تنهايي خارج شو! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[3 مرداد-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5189</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 18:02:03 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5189</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 3 مرداد هم‌وابستگي به باور حمايت و دوستي ديگران پديده خطرناكي برای افراد هم‌وابسته متقابل است، كه مي‌تواند چه در مواقع حمايت از دیگران و چه موقع قطع آن به فرد هم‌وابسته صدمات جدي بزند. هر چند من به محبت و دوستي و احترام ديگران نياز دارم. قسمت عمده‌ی وجود من عادت کردن است و این عادت از روی توقع و انتظار بیمارگونه‌ی من است. ذات من به وابستگي‌هاي مختلف عادت دارد. ما اكنون كنار هم جمع شده‌ايم تا از تجربيات فردي و گروهي يكديگر براي رهايي و آزادي از دست وابستگي‌ها استفاده كنيم. برنامه به ما مي‌آموزد كه خداوند به عنوان پايگاهي بدون خلل مي‌تواند، حامي ما باشد. تنها وقتي مي‌توان از عشق و حمايت و عدالت خداوند بهره‌مند شد كه در مقابل او تسليم شوم و عشق خود را بدون چشمداشت به ديگران هديه دهم. آيا مي‌دانم كه وابستگي به خداوند تنها وابستگي است، كه براي من ارزش، آزادي، وارستگي، آرامش و صلح را به ارمغان مي‌آورد؟ آيا مي‌دانم تنها نیروی‌برتر و قدرت مطلق در اصول برنامه‌ی خودیاری اتكال داشتن به وابستگي در تمام مراحل و مشكلات زندگي به خداوند مهربان در برنامه است؟ خداوند بهترين دوستي را به ما مي‌دهد!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 3 مرداد هم‌وابستگي به باور حمايت و دوستي ديگران پديده خطرناكي برای افراد هم‌وابسته متقابل است، كه مي‌تواند چه در مواقع حمايت از دیگران و چه موقع قطع آن به فرد هم‌وابسته صدمات جدي بزند. هر چند من به محبت و دوستي و احترام ديگران نياز دارم. قسمت عمده‌ی وجود من عادت کردن است و این عادت از روی توقع و انتظار بیمارگونه‌ی من است. ذات من به وابستگي‌هاي مختلف عادت دارد. ما اكنون كنار هم جمع شده‌ايم تا از تجربيات فردي و گروهي يكديگر براي رهايي و آزادي از دست وابستگي‌ها استفاده كنيم. برنامه به ما مي‌آموزد كه خداوند به عنوان پايگاهي بدون خلل مي‌تواند، حامي ما باشد. تنها وقتي مي‌توان از عشق و حمايت و عدالت خداوند بهره‌مند شد كه در مقابل او تسليم شوم و عشق خود را بدون چشمداشت به ديگران هديه دهم. آيا مي‌دانم كه وابستگي به خداوند تنها وابستگي است، كه براي من ارزش، آزادي، وارستگي، آرامش و صلح را به ارمغان مي‌آورد؟ آيا مي‌دانم تنها نیروی‌برتر و قدرت مطلق در اصول برنامه‌ی خودیاری اتكال داشتن به وابستگي در تمام مراحل و مشكلات زندگي به خداوند مهربان در برنامه است؟ خداوند بهترين دوستي را به ما مي‌دهد!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[4 مرداد-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5188</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 18:01:35 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5188</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 4 مرداد امروز با ابزارهای برنامه مي‌دانم كه در ارتباط گذاشتن درست و منطقي با ديگران دچار مشكل بوده‌ا‌م و در ارتباط با آنها به شكلي بيمارگونه و خودخواهانه رفتار مي‌كردم. يا به طريقي آنها را مورد سوءاستفاده قرار داده يا به آنها بيش از اندازه لطف و مهرباني مي‌كردم. به هر حال احساس تملك و كنترل و تغيير دادن آنها به اجبار و يا داشتن انتظار و توقعات باعث شده بود، كه هميشه در حال جنگ و دفاع يا حالت عصباني قرار داشته باشم. آيا امروز هم مي‌خواهم ديگران را گرفتار مسائل خودخواهانه و احساسات بیمارگونه و عاطفي خودم كنم؟ آيا به ديگران فرصت كافي براي اين كه طبق خواسته‌ی خود زندگي كنند را مي‌دهم؟ آيا وابستگي به خداوند و عشق به همنوع و احساس قشنگ تعلق خاطر به اجتماع و بشريت مرا در مسير رابطه‌ی درست و انسانی با آنها تقويت مي‌كند؟ روابط تازه‌ام كه از روي باور به خداوند و بر مبناي رها كردن ديگران با عشق، استوار شده است. این نوع نگرش و برداشت به من فرصت مي‌دهد، كه با تفکر و آرامش درونی در پي نزديكي به خدا و لذت بردن از زندگيم و امنیت در کنار دیگران باشم و هيچ لحظه‌اي را بيهوده از دست ندهم. به خود و ديگران احترام بگذار!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 4 مرداد امروز با ابزارهای برنامه مي‌دانم كه در ارتباط گذاشتن درست و منطقي با ديگران دچار مشكل بوده‌ا‌م و در ارتباط با آنها به شكلي بيمارگونه و خودخواهانه رفتار مي‌كردم. يا به طريقي آنها را مورد سوءاستفاده قرار داده يا به آنها بيش از اندازه لطف و مهرباني مي‌كردم. به هر حال احساس تملك و كنترل و تغيير دادن آنها به اجبار و يا داشتن انتظار و توقعات باعث شده بود، كه هميشه در حال جنگ و دفاع يا حالت عصباني قرار داشته باشم. آيا امروز هم مي‌خواهم ديگران را گرفتار مسائل خودخواهانه و احساسات بیمارگونه و عاطفي خودم كنم؟ آيا به ديگران فرصت كافي براي اين كه طبق خواسته‌ی خود زندگي كنند را مي‌دهم؟ آيا وابستگي به خداوند و عشق به همنوع و احساس قشنگ تعلق خاطر به اجتماع و بشريت مرا در مسير رابطه‌ی درست و انسانی با آنها تقويت مي‌كند؟ روابط تازه‌ام كه از روي باور به خداوند و بر مبناي رها كردن ديگران با عشق، استوار شده است. این نوع نگرش و برداشت به من فرصت مي‌دهد، كه با تفکر و آرامش درونی در پي نزديكي به خدا و لذت بردن از زندگيم و امنیت در کنار دیگران باشم و هيچ لحظه‌اي را بيهوده از دست ندهم. به خود و ديگران احترام بگذار!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[5 مرداد-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5187</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 18:01:04 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5187</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 5 مرداد براي پيدا كردن ريشه‌ی ناملايمات و عدم آرامش، در نهايت به وابستگي و هم‌وابستگی ناسالم مي‌رسم. براي رهايي از انواع وابستگي‌ها نياز به يك منبع پرانرژي است كه جايگزيني مناسب براي وابستگي‌ و هم‌وابستگی‌ها باشد. آيا نشان دادن عكس‌العمل و واکنش در مقابل عمل کرد و افکار ديگران طبق روش سابق نيست؟ آيا هنوز هم امنيت عاطفي خودم را در تلاش جهت مسلط شدن و يا هم‌وابستگي به ديگران تلف مي‌كنم؟ اصول برنامه مي‌گويد هم‌وابستگي نوعي سلطه‌جويي براي گرفتار کردن ديگران در دام هم‌وابستگي‌هاي عاطفي و احساسي مي‌باشد. امروز مي‌دانم براي انتقال پيام رهايي از هم‌وابستگي‌ها و انجام اصول برنامه نياز دارم كه در ابتدا خودم اين رهايي و نجات را تجربه كنم. سپس مي‌توانم با نگاهي دقيق و موشكافانه از روی تجربیات خود و دیگران به كليه هم‌وابستگي‌ها، ريشه آن‌را در خودم شناسايي كنم. دانش برنامه فراتر از باورهاي موجود بشري است. لذا بدون ادعا به خودم می‌گوید که به خودم برسم و فقط کارهای خودم را انجام دهم و اگر چنانچه کسی کمکی از من خواست به او کمک کنم و هرگز در کار کسی مداخله نکنم، زیرا بیماری من عادت به فضولی دارد. اوّل خودت بعد ديگري! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 5 مرداد براي پيدا كردن ريشه‌ی ناملايمات و عدم آرامش، در نهايت به وابستگي و هم‌وابستگی ناسالم مي‌رسم. براي رهايي از انواع وابستگي‌ها نياز به يك منبع پرانرژي است كه جايگزيني مناسب براي وابستگي‌ و هم‌وابستگی‌ها باشد. آيا نشان دادن عكس‌العمل و واکنش در مقابل عمل کرد و افکار ديگران طبق روش سابق نيست؟ آيا هنوز هم امنيت عاطفي خودم را در تلاش جهت مسلط شدن و يا هم‌وابستگي به ديگران تلف مي‌كنم؟ اصول برنامه مي‌گويد هم‌وابستگي نوعي سلطه‌جويي براي گرفتار کردن ديگران در دام هم‌وابستگي‌هاي عاطفي و احساسي مي‌باشد. امروز مي‌دانم براي انتقال پيام رهايي از هم‌وابستگي‌ها و انجام اصول برنامه نياز دارم كه در ابتدا خودم اين رهايي و نجات را تجربه كنم. سپس مي‌توانم با نگاهي دقيق و موشكافانه از روی تجربیات خود و دیگران به كليه هم‌وابستگي‌ها، ريشه آن‌را در خودم شناسايي كنم. دانش برنامه فراتر از باورهاي موجود بشري است. لذا بدون ادعا به خودم می‌گوید که به خودم برسم و فقط کارهای خودم را انجام دهم و اگر چنانچه کسی کمکی از من خواست به او کمک کنم و هرگز در کار کسی مداخله نکنم، زیرا بیماری من عادت به فضولی دارد. اوّل خودت بعد ديگري! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[6 مرداد-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5186</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 18:00:33 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5186</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 6 مرداد براي رسيدن به آرامش درونی كه امروزه معناي واقعي آن را درك مي‌كنم، به تأیید ديگران و ماديات تكيه مي‌كردم. امروز كه با اصول برنامه‌ی خودیاری، قدرت نگريستن به جهان پيرامون را به من داده است، متوجه شده‌ام كه اگر مسير زندگي را فرض كنم كه فلش جهت راست است، من سال‌ها به سمت چپ مي‌رفتم و ادعا مي‌كردم كه زندگي مي‌كنم و در مسیر درست هستم، در حالي كه تجربه نشان داد که اشتباه مي‌كردم. امروز مي‌دانم كه صلح و آرامش و دوستی در وجود خودم است و براي پرورش آن نياز دارم كه به آن بهاء دهم و با تمام وجودم طالب آن باشم. آيا امروز رفتار ديگران، مثل سابق مرا وادار به واكنش مي‌كند؟ آيا آرامش کنونی‌ام آنقدر ارزشمند است كه آن را از دست ندهم؟ امروز مي‌دانم كه ارزش دارم و خداوند مرا با ارزش و براي انجام كاري خلق كرده است. من سعی دارم آرامش خودم را به هيچ قيمتي از دست ندهم و هيچ‌كس نتواند به اين راحتي و آساني مرا از مسير بهبودي و آرامش خارج كند. خداوندا: تو را سپاسگزارم كه سرچشمه‌ی امنيت معنوي و روحاني را كه سال‌ها در جست‌جويش بودم در وجودم جوشانده‌اي و مرا سيراب مي‌كني. آرامش فقط در وجود خودمان است!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 6 مرداد براي رسيدن به آرامش درونی كه امروزه معناي واقعي آن را درك مي‌كنم، به تأیید ديگران و ماديات تكيه مي‌كردم. امروز كه با اصول برنامه‌ی خودیاری، قدرت نگريستن به جهان پيرامون را به من داده است، متوجه شده‌ام كه اگر مسير زندگي را فرض كنم كه فلش جهت راست است، من سال‌ها به سمت چپ مي‌رفتم و ادعا مي‌كردم كه زندگي مي‌كنم و در مسیر درست هستم، در حالي كه تجربه نشان داد که اشتباه مي‌كردم. امروز مي‌دانم كه صلح و آرامش و دوستی در وجود خودم است و براي پرورش آن نياز دارم كه به آن بهاء دهم و با تمام وجودم طالب آن باشم. آيا امروز رفتار ديگران، مثل سابق مرا وادار به واكنش مي‌كند؟ آيا آرامش کنونی‌ام آنقدر ارزشمند است كه آن را از دست ندهم؟ امروز مي‌دانم كه ارزش دارم و خداوند مرا با ارزش و براي انجام كاري خلق كرده است. من سعی دارم آرامش خودم را به هيچ قيمتي از دست ندهم و هيچ‌كس نتواند به اين راحتي و آساني مرا از مسير بهبودي و آرامش خارج كند. خداوندا: تو را سپاسگزارم كه سرچشمه‌ی امنيت معنوي و روحاني را كه سال‌ها در جست‌جويش بودم در وجودم جوشانده‌اي و مرا سيراب مي‌كني. آرامش فقط در وجود خودمان است!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[7 مرداد- روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5185</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 18:00:03 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5185</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 7 مرداد ما براي ادامه دادن به زندگيمان از كمك يكديگر بهره مي‌گيريم. يكي از عواملي كه موجب مي‌شود تا از ديگران كمك بگيريم اطمينان متقابل به همديگر است. این روش در برنامه وفاداري هر يك از ما به اصول برنامه، نقطه عطف و اطمينان است، كه ما را به يكديگر وصل مي‌كند مانند: همدردي، همدلي و همزباني سه اصل عشق در وجود افراد در قالب خدمتگزاري متجلي مي‌شود. آيا به خاطر آشنايي با برنامه و دوستان بهبودي از خداوند تشكر مي‌كنم؟ آيا مي‌دانم كه ارتباط من و دوستان بهبودي يك رابطه‌ی دوجانبه است؟ يعني در مقابل انتظاراتم كه برآورده مي‌شود من هم متقابلاً عشق و انرژيم را به آنها تقديم مي‌كنم؟ بهترين هديه آن است كه بدون چشم‌داشت تقديم شود و در اختيار كساني قرار گيرد كه به آن نياز دارند. آيا براي وفاداري به گروه و اصول برنامه‌ی خودیاری از خداوند تقاضاي كمك مي‌كنم؟ من براي رهايي از وابستگي‌ها و پاك زيستن نياز به خدمتگزاري به تازه واردان دارم و برای این کار نیاز به انگیزه دارم. چه انگیزه‌ای بهتر از کمک به احساس درونم که به یک همدرد کمک کنم؟ ما با هديه دادن گرفته‌هايمان زندگيمان را بيمه مي‌كنيم. کمک به همدرد کلید موفقیت است!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 7 مرداد ما براي ادامه دادن به زندگيمان از كمك يكديگر بهره مي‌گيريم. يكي از عواملي كه موجب مي‌شود تا از ديگران كمك بگيريم اطمينان متقابل به همديگر است. این روش در برنامه وفاداري هر يك از ما به اصول برنامه، نقطه عطف و اطمينان است، كه ما را به يكديگر وصل مي‌كند مانند: همدردي، همدلي و همزباني سه اصل عشق در وجود افراد در قالب خدمتگزاري متجلي مي‌شود. آيا به خاطر آشنايي با برنامه و دوستان بهبودي از خداوند تشكر مي‌كنم؟ آيا مي‌دانم كه ارتباط من و دوستان بهبودي يك رابطه‌ی دوجانبه است؟ يعني در مقابل انتظاراتم كه برآورده مي‌شود من هم متقابلاً عشق و انرژيم را به آنها تقديم مي‌كنم؟ بهترين هديه آن است كه بدون چشم‌داشت تقديم شود و در اختيار كساني قرار گيرد كه به آن نياز دارند. آيا براي وفاداري به گروه و اصول برنامه‌ی خودیاری از خداوند تقاضاي كمك مي‌كنم؟ من براي رهايي از وابستگي‌ها و پاك زيستن نياز به خدمتگزاري به تازه واردان دارم و برای این کار نیاز به انگیزه دارم. چه انگیزه‌ای بهتر از کمک به احساس درونم که به یک همدرد کمک کنم؟ ما با هديه دادن گرفته‌هايمان زندگيمان را بيمه مي‌كنيم. کمک به همدرد کلید موفقیت است!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[8 مرداد-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5184</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:59:26 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5184</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 8 مرداد وقتي به گذشته نظر مي‌كنم كه همه چيز برايم نامطلوب و نااميدكننده بود و ديگر توانايي كاري را نداشته و كاملاً افسرده و منزوی شده بودم و حتي چند باري دست به خودكشي هم زدم، هیچ چیزی هم قادر نبود به من کمک کند، همه چیز رنگ باخته و سایه‌ی مرگی دردناک را بالای سرم اخحساس می‌کردم، من بازی نکرده باخته بودم. از اين كه امروز اين اصول روی من تأثیر گذاشت و با آرامش به زندگي خود ادامه مي‌دهم، خودم هم گاهي متعجب مي‌شوم. امروز نتيجه مي‌گيرم كه عواطف و احساسات من در دوران بهبودي زياد اهميت ندارند، بلكه رفتاري كه از من سر مي‌زند و كارهايي كه انجام مي‌دهم مهم است. وقتي دچار افسردگي و ترس مي‌شوم سعي مي‌كنم كه با رفتن به جلسات و مرور كاركرد قدم‌ها بر احساس و افكار ناخوشايند خود غلبه كنم. امروز قادرم كه عمده هدفم را در برنامه بدون توجه به عواطف و احساساتم که بیمار هستند، اصول برنامه‌ی خودیاری را در مسير درست بهبودي به كار گيرم. اکنون هدف‌دارم و هدفم زندگی کردن بدون دخالت در امور دیگران است. باید متوجه باشم که انرژیم را در کجا مصرف کنم که کم نیاورم و برای تامین آن به سمت وابستگی‌های مخرب روی بیاورم. اهداف برنامه را جدي بگير!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 8 مرداد وقتي به گذشته نظر مي‌كنم كه همه چيز برايم نامطلوب و نااميدكننده بود و ديگر توانايي كاري را نداشته و كاملاً افسرده و منزوی شده بودم و حتي چند باري دست به خودكشي هم زدم، هیچ چیزی هم قادر نبود به من کمک کند، همه چیز رنگ باخته و سایه‌ی مرگی دردناک را بالای سرم اخحساس می‌کردم، من بازی نکرده باخته بودم. از اين كه امروز اين اصول روی من تأثیر گذاشت و با آرامش به زندگي خود ادامه مي‌دهم، خودم هم گاهي متعجب مي‌شوم. امروز نتيجه مي‌گيرم كه عواطف و احساسات من در دوران بهبودي زياد اهميت ندارند، بلكه رفتاري كه از من سر مي‌زند و كارهايي كه انجام مي‌دهم مهم است. وقتي دچار افسردگي و ترس مي‌شوم سعي مي‌كنم كه با رفتن به جلسات و مرور كاركرد قدم‌ها بر احساس و افكار ناخوشايند خود غلبه كنم. امروز قادرم كه عمده هدفم را در برنامه بدون توجه به عواطف و احساساتم که بیمار هستند، اصول برنامه‌ی خودیاری را در مسير درست بهبودي به كار گيرم. اکنون هدف‌دارم و هدفم زندگی کردن بدون دخالت در امور دیگران است. باید متوجه باشم که انرژیم را در کجا مصرف کنم که کم نیاورم و برای تامین آن به سمت وابستگی‌های مخرب روی بیاورم. اهداف برنامه را جدي بگير!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[9مرداد-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5183</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:58:56 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5183</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 9 مرداد فرق من به عنوان يك فرد وابسته با افراد عادي جامعه در اين است، كه كارهايي كه من انجام مي‌دهم و آن را توجيه مي‌كنم، آنها انجام نمي‌دهند يا لااقل اشتباه خود را مي‌پذيرند که دوباره آن‌را تکرار نکنند. يك فرد عادي و سالم قبل از انجام هر كاري ابتدا فكر كرده و بعد كارش را با مشورت کردن انجام مي‌دهد. ولي يك فرد وابسته اوّل کارش را انجام مي‌دهد و سپس فكر مي‌كند، كه آيا درست بوده است يا نه، مسلماً چندین اشتباه خواهد داشت و این اشتباهات گاهی باعث نابودی خود و ارزش‌هایش خواهد شد. چون اهل مشورت كردن و كمك گرفتن از ديگران هم نيست. شايد يك فرد عادي هم بعضي از تجربيات ما را تجربه كند، مثلاً: پُكي به سيگار يا حتي مواد مخدر بزند و یا قماری بازی کند، امّا او سريعاً از اشتباهش باز مي‌گردد، ولي ما هرگز قادر به اين كار نيستيم و هر وقت كوچك‌ترين اشتباهي برای جب وابستگی كنيم، دوباره دچار عادت به وابستگي به آن روش اشتباه مي‌شويم. آيا درك كرده‌ام كه اصول برنامه‌ی خودیاری رها كردن انواع وابستگي براي هميشه و به طور كامل مي‌باشد؟ آیا هنوز هم با عاجز بودن در وابستگی و هم‌وابستگی با خودم در گیرم؟ وابستگي با اوّلين اشتباه شروع مي‌شود!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 9 مرداد فرق من به عنوان يك فرد وابسته با افراد عادي جامعه در اين است، كه كارهايي كه من انجام مي‌دهم و آن را توجيه مي‌كنم، آنها انجام نمي‌دهند يا لااقل اشتباه خود را مي‌پذيرند که دوباره آن‌را تکرار نکنند. يك فرد عادي و سالم قبل از انجام هر كاري ابتدا فكر كرده و بعد كارش را با مشورت کردن انجام مي‌دهد. ولي يك فرد وابسته اوّل کارش را انجام مي‌دهد و سپس فكر مي‌كند، كه آيا درست بوده است يا نه، مسلماً چندین اشتباه خواهد داشت و این اشتباهات گاهی باعث نابودی خود و ارزش‌هایش خواهد شد. چون اهل مشورت كردن و كمك گرفتن از ديگران هم نيست. شايد يك فرد عادي هم بعضي از تجربيات ما را تجربه كند، مثلاً: پُكي به سيگار يا حتي مواد مخدر بزند و یا قماری بازی کند، امّا او سريعاً از اشتباهش باز مي‌گردد، ولي ما هرگز قادر به اين كار نيستيم و هر وقت كوچك‌ترين اشتباهي برای جب وابستگی كنيم، دوباره دچار عادت به وابستگي به آن روش اشتباه مي‌شويم. آيا درك كرده‌ام كه اصول برنامه‌ی خودیاری رها كردن انواع وابستگي براي هميشه و به طور كامل مي‌باشد؟ آیا هنوز هم با عاجز بودن در وابستگی و هم‌وابستگی با خودم در گیرم؟ وابستگي با اوّلين اشتباه شروع مي‌شود!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[10مرداد-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5182</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:58:25 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5182</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 10 مرداد اطمينان دارم كه وسوسه‌ی افکار و رفتاری در كنار من در كمين است. به هنگام سحر در دعا و نيايشم از خداوند تمنا مي‌كنم كه مرا از گزند وسوسه‌ی قدرتمند در امان نگه دارد. وسوسه بسيار موذي و حيله‌گر و داراي صبر است و آماده به حمله می‌باشد، تا در لحظه‌اي مرا در دام تارهاي نابودگرش به هلاكت برساند. به درستي نمي‌دانم كه اين وسوسه در كجا و كي و در چه صورتی به سراغ من خواهد آمد. ولي اين را مي‌دانم كه اوّلين جواب بله به وسوسه را من می‌گویم و من را به همان جايي مي‌كشاند كه از آن‌جا آمده و فرار مي‌كردم. بهتر است بدانم كه رها شدن از دام وابستگي شايد هرگز اتفاق نيفتد، يا شايد باز اگر گرفتار شدم، خداوند من را نجات دهد! آيا هنوز هم براي همرنگ شدن با دوستان هم‌وابسته و مصرف‌كننده و اسير دست بیماری اعتياد، خودم را با آنها هم‌آواز و هم راه مي‌كنم؟ آيا هنوز پُك زدن به سيگار و قلیان، غذاي پرچرب و خوشمزه، وسوسه‌ی ميز بيليارد، ورق بازي و بازي‌هاي كامپيوتري و شرط‌بندی مرا دچار وسوسةه‌ی فقط يك بار بكن و بعد رها كن افكارم را تصرف مي‌كند؟ آیا هنوز هم با رفیقان بازی و اماکن خلاف و ابزارهای خلافکاری در ارتباطم؟ وسوسه‌ی فقط يك‌بار و يك وعده را رها كن!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 10 مرداد اطمينان دارم كه وسوسه‌ی افکار و رفتاری در كنار من در كمين است. به هنگام سحر در دعا و نيايشم از خداوند تمنا مي‌كنم كه مرا از گزند وسوسه‌ی قدرتمند در امان نگه دارد. وسوسه بسيار موذي و حيله‌گر و داراي صبر است و آماده به حمله می‌باشد، تا در لحظه‌اي مرا در دام تارهاي نابودگرش به هلاكت برساند. به درستي نمي‌دانم كه اين وسوسه در كجا و كي و در چه صورتی به سراغ من خواهد آمد. ولي اين را مي‌دانم كه اوّلين جواب بله به وسوسه را من می‌گویم و من را به همان جايي مي‌كشاند كه از آن‌جا آمده و فرار مي‌كردم. بهتر است بدانم كه رها شدن از دام وابستگي شايد هرگز اتفاق نيفتد، يا شايد باز اگر گرفتار شدم، خداوند من را نجات دهد! آيا هنوز هم براي همرنگ شدن با دوستان هم‌وابسته و مصرف‌كننده و اسير دست بیماری اعتياد، خودم را با آنها هم‌آواز و هم راه مي‌كنم؟ آيا هنوز پُك زدن به سيگار و قلیان، غذاي پرچرب و خوشمزه، وسوسه‌ی ميز بيليارد، ورق بازي و بازي‌هاي كامپيوتري و شرط‌بندی مرا دچار وسوسةه‌ی فقط يك بار بكن و بعد رها كن افكارم را تصرف مي‌كند؟ آیا هنوز هم با رفیقان بازی و اماکن خلاف و ابزارهای خلافکاری در ارتباطم؟ وسوسه‌ی فقط يك‌بار و يك وعده را رها كن!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[11 مرداد-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5181</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:57:51 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5181</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 11مرداد وقتي امروز به يادم مي‌آيد كه در گذشته براي رهايي از دست وابستگي‌ها غالباً تحت تأثير افكار بيمارگونه‌ام که فکر می‌کردم با شور و اشتياق و اراده‌ی كامل سوگند مي‌خوردم، كه هرگز دوباره به سراغ‌شان نمي‌روم، ولي نمي‌دانم چرا آن همه‌ی شور و حرارت و قسم و قول و عهد نتيجه نمي‌داد. شايد بارها و بارها اين اعمال را انجام داده باشيم، تنها چيزي كه به من رسيد احساس گناه، خجالت و بي‌ارادگي و از بين رفتن اعتمادبه نفس باقي مانده بود. وقتي به پاي عهد و پيمان که گذاشته بودم مي‌رسيدم، با اعتماد و باور كامل از خودم انتظار عمل به آن‌را داشتم، ولي یک چيزي قدرتمند باعث مي‌شد، همه‌ی قول و قرارها را فراموش كنيم. اصول برنامه مي‌گويد براي قطع وابستگي‌ها ما به چيزي علاوه بر بينشي كه سه مكتب پزشكي، روان‌پزشكي و جامعه‌شناسي در اختيارمان مي‌گذارد نياز دارم. آن هم نياز معنوي است، همان ابزاريست كه اصول برنامه‌ی خودیاری به ما پيشنهاد مي‌كند. آيا اعتقاد دارم كه ارتباط و وابستگي به خداوند بهترين جايگزين براي وابستگي‌هاي ويرانگر و بدرد نخور است؟ از تجربيات موفق ديگران سود مي‌بریم!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 11مرداد وقتي امروز به يادم مي‌آيد كه در گذشته براي رهايي از دست وابستگي‌ها غالباً تحت تأثير افكار بيمارگونه‌ام که فکر می‌کردم با شور و اشتياق و اراده‌ی كامل سوگند مي‌خوردم، كه هرگز دوباره به سراغ‌شان نمي‌روم، ولي نمي‌دانم چرا آن همه‌ی شور و حرارت و قسم و قول و عهد نتيجه نمي‌داد. شايد بارها و بارها اين اعمال را انجام داده باشيم، تنها چيزي كه به من رسيد احساس گناه، خجالت و بي‌ارادگي و از بين رفتن اعتمادبه نفس باقي مانده بود. وقتي به پاي عهد و پيمان که گذاشته بودم مي‌رسيدم، با اعتماد و باور كامل از خودم انتظار عمل به آن‌را داشتم، ولي یک چيزي قدرتمند باعث مي‌شد، همه‌ی قول و قرارها را فراموش كنيم. اصول برنامه مي‌گويد براي قطع وابستگي‌ها ما به چيزي علاوه بر بينشي كه سه مكتب پزشكي، روان‌پزشكي و جامعه‌شناسي در اختيارمان مي‌گذارد نياز دارم. آن هم نياز معنوي است، همان ابزاريست كه اصول برنامه‌ی خودیاری به ما پيشنهاد مي‌كند. آيا اعتقاد دارم كه ارتباط و وابستگي به خداوند بهترين جايگزين براي وابستگي‌هاي ويرانگر و بدرد نخور است؟ از تجربيات موفق ديگران سود مي‌بریم!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[12 مرداد-روزبه روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5180</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:57:15 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5180</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 12 مرداد به عنوان يك فرد وابسته، وقتي سعي در رهايي از وابستگي و هم‌وابستگی دارم، نمي‌توانم وسوسه‌ی شديد آن را از بين ببرم. در وجودم شخصيتي لجوج و يك دنده سعي مي‌كند، كه برای چندمین‌بار مرا به طرف لغزش بكشاند. اصول برنامه‌ی خودیاری مي‌گويد، حتي اگر نتوانم اين وسوسه را از بين ببرم مي‌توانم وجود و قدرت ویرانگرش را بپذيرم. واقعيت اين است كه تا من نتوانم وسوسه‌ی خود را بپذيرم نمي‌توانم از وابستگي رها شوم. مسئله ساده است. اگر من مي‌خواهينم از وابستگي رها شوينم بايد وسوسه‌ی قدرتمند آن را نيز بپذيرم، چون رهايي از وابستگي در اهميت نخست قرار دارد. پذيرش و اقرار به داشتن وسوسه‌ی آن وابستگي به اين معني نيست، كه من اين وابستگي را خواهانم يا آن را دوست دارم، بلکه مي‌خواهم از شر آن وابستگي‌ها رها شوم پس وسوسه‌ی آن را هم مي‌پذيرم. آيا بهبودي ارزش مبارزه با وسوسه را دارد؟ واقعیت این است که وسوسه از بین نمی‌رود، امّا راه‌هایی برای ضعیف کردنش وجود دارد، مانند: نشریات، راهنما، دوستان همدرد و جلسات رهایی از عادت و وابستگی و هم‌وابستگی‌های ناسالم. آیا فقط برای امروز سعی دارم که افکارم را روی بهبودیم قرار داده و دست از لجاجت بردارم؟ وسوسه را بپذير و رها شو! </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 12 مرداد به عنوان يك فرد وابسته، وقتي سعي در رهايي از وابستگي و هم‌وابستگی دارم، نمي‌توانم وسوسه‌ی شديد آن را از بين ببرم. در وجودم شخصيتي لجوج و يك دنده سعي مي‌كند، كه برای چندمین‌بار مرا به طرف لغزش بكشاند. اصول برنامه‌ی خودیاری مي‌گويد، حتي اگر نتوانم اين وسوسه را از بين ببرم مي‌توانم وجود و قدرت ویرانگرش را بپذيرم. واقعيت اين است كه تا من نتوانم وسوسه‌ی خود را بپذيرم نمي‌توانم از وابستگي رها شوم. مسئله ساده است. اگر من مي‌خواهينم از وابستگي رها شوينم بايد وسوسه‌ی قدرتمند آن را نيز بپذيرم، چون رهايي از وابستگي در اهميت نخست قرار دارد. پذيرش و اقرار به داشتن وسوسه‌ی آن وابستگي به اين معني نيست، كه من اين وابستگي را خواهانم يا آن را دوست دارم، بلکه مي‌خواهم از شر آن وابستگي‌ها رها شوم پس وسوسه‌ی آن را هم مي‌پذيرم. آيا بهبودي ارزش مبارزه با وسوسه را دارد؟ واقعیت این است که وسوسه از بین نمی‌رود، امّا راه‌هایی برای ضعیف کردنش وجود دارد، مانند: نشریات، راهنما، دوستان همدرد و جلسات رهایی از عادت و وابستگی و هم‌وابستگی‌های ناسالم. آیا فقط برای امروز سعی دارم که افکارم را روی بهبودیم قرار داده و دست از لجاجت بردارم؟ وسوسه را بپذير و رها شو! </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[13 مرداد-روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5179</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:56:41 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5179</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 13 مرداد اصول برنامه مي‌گويد براي رهايي از عادت‌های کودکی و اکنون تبدیل به وابستگي شده است، با آن مبارزه نكن، بلكه آن را بپذير. وحشت‌زده نشو. به حال خودت تأسف نخور. برنامه‌ی خودیاری از روي صداقت است. سعي نمي‌كنم خودم را گول بزنم و با نيرنگ به خودم بقبولانم كه من وابستگي و هم‌وابستگی ندارم. امروز مي‌دانم من از روي بيماري خودم به طرف وابستگي خاصي جذب مي‌شدم، از این بی‌اختیاری از خودم نفرت ندارم و شرمنده‌ی کسی و خودم نيستم. من خودم را به ترك وابستگي مجبور نمي‌كنم، بلكه مي‌گويم كه ديگر بس است، اين وابستگي به درد من نمي‌خورد، اگر به دردخور بود، اين حال و روزم نبود. امروز با اصول برنامه‌ی خودیاری و به كمك خداوند مهربان و حمايت دوستان بهبودي، دست از روش‌هاي ناموفق قديمي برداشته و در مسير درست قدم مي‌گذارم. آيا امروز براي رهايي از وسوسه، دعا كرده و از خداوند كمك خواسته‌ام؟ خوشحالم که امروز تنها نيستم، امروز خوشحالم که خودم را پذیرفته و سعی دارم بهترین‌ها را به خودم بدهم. اکنون با كمك خداوند مهربان و این اصول همه‌ی كارهايم را انجام خواهم داد. صبور باش، به خودت فشار نياور!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 13 مرداد اصول برنامه مي‌گويد براي رهايي از عادت‌های کودکی و اکنون تبدیل به وابستگي شده است، با آن مبارزه نكن، بلكه آن را بپذير. وحشت‌زده نشو. به حال خودت تأسف نخور. برنامه‌ی خودیاری از روي صداقت است. سعي نمي‌كنم خودم را گول بزنم و با نيرنگ به خودم بقبولانم كه من وابستگي و هم‌وابستگی ندارم. امروز مي‌دانم من از روي بيماري خودم به طرف وابستگي خاصي جذب مي‌شدم، از این بی‌اختیاری از خودم نفرت ندارم و شرمنده‌ی کسی و خودم نيستم. من خودم را به ترك وابستگي مجبور نمي‌كنم، بلكه مي‌گويم كه ديگر بس است، اين وابستگي به درد من نمي‌خورد، اگر به دردخور بود، اين حال و روزم نبود. امروز با اصول برنامه‌ی خودیاری و به كمك خداوند مهربان و حمايت دوستان بهبودي، دست از روش‌هاي ناموفق قديمي برداشته و در مسير درست قدم مي‌گذارم. آيا امروز براي رهايي از وسوسه، دعا كرده و از خداوند كمك خواسته‌ام؟ خوشحالم که امروز تنها نيستم، امروز خوشحالم که خودم را پذیرفته و سعی دارم بهترین‌ها را به خودم بدهم. اکنون با كمك خداوند مهربان و این اصول همه‌ی كارهايم را انجام خواهم داد. صبور باش، به خودت فشار نياور!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[14 مرداد - روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5178</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:55:49 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5178</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 14 مرداد آيا براي رهايي از عادت و وابستگي و هم‌وابستگی‌ها حاضرم تاوان آن را بپردازم؟ تاوان رهايي از وابستگي اين است كه تحمل چند دقيقه وسوسه را بپذيرم و براي رهايي از وسوسه‌ها تلفن بزنم و دعا كنم. من قدرت و شهامت زندگي كردن را به عنوان يك بيمار وابسته در مقابل رهايي از وابستگي را از خداوند و گروه دوستان بهبودي كسب مي‌كنيم. قدرت شكل گرفته از اراده‌ی خداوند برخلاف قدرت محدود و كوچك اراده‌ی بشري پايان‌ناپذير است و نياز ديگرم كه عشق واقعي و دروني است توسط همدردانم در گروه و با شركت در جلسات و مشاركت صادقانه كسب مي‌شود. يكي از عوامل عدم موفقيت من تلاشم درسال‌هاي قبل در همين خصوص است، كه من همیشه سعي مي‌كردم با اتكا به اراده و قدرت فردی خودم با وسوسه‌ی قدرتمند و دردناك مقابله كنم. امّا تجربه نشان‌داد که من اشتباه می‌کردم و اکنون به تنهایی قادر به کمک به خودم نیستم. آيا هنوز دچار اين اميد واهي هستم كه اراده‌ی من مشگل گشای تمام مشکلات و حل مسائل است؟ آیا هنوز هم معتقدم که پول من، سواد من، غيرت من و همت من و من من من ......مي‌تواند؟ به تنهايي هيچ قدرتي نداریم!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 14 مرداد آيا براي رهايي از عادت و وابستگي و هم‌وابستگی‌ها حاضرم تاوان آن را بپردازم؟ تاوان رهايي از وابستگي اين است كه تحمل چند دقيقه وسوسه را بپذيرم و براي رهايي از وسوسه‌ها تلفن بزنم و دعا كنم. من قدرت و شهامت زندگي كردن را به عنوان يك بيمار وابسته در مقابل رهايي از وابستگي را از خداوند و گروه دوستان بهبودي كسب مي‌كنيم. قدرت شكل گرفته از اراده‌ی خداوند برخلاف قدرت محدود و كوچك اراده‌ی بشري پايان‌ناپذير است و نياز ديگرم كه عشق واقعي و دروني است توسط همدردانم در گروه و با شركت در جلسات و مشاركت صادقانه كسب مي‌شود. يكي از عوامل عدم موفقيت من تلاشم درسال‌هاي قبل در همين خصوص است، كه من همیشه سعي مي‌كردم با اتكا به اراده و قدرت فردی خودم با وسوسه‌ی قدرتمند و دردناك مقابله كنم. امّا تجربه نشان‌داد که من اشتباه می‌کردم و اکنون به تنهایی قادر به کمک به خودم نیستم. آيا هنوز دچار اين اميد واهي هستم كه اراده‌ی من مشگل گشای تمام مشکلات و حل مسائل است؟ آیا هنوز هم معتقدم که پول من، سواد من، غيرت من و همت من و من من من ......مي‌تواند؟ به تنهايي هيچ قدرتي نداریم!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[15 مرداد -روز به روز]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5177</link>
			<pubDate>Wed, 05 Feb 2014 17:55:17 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=8">NASIB</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=5177</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 15 مرداد از خصوصيات افرادي كه در گروه‌های خودیاری موفق به رهايي از هوای‌نفس خودشان نيستند، اين است. كه در جلسات حضور نمي‌يابند و اگر شرکت می‌کنند به عنوان کلوپ استفاده می‌کنند و اصول برنامه را جدي نمي‌گيرند. افرادی مغرور هستند و از كسي كمك نمي‌خواهند به همين دليل از بيداري معنوي و روحانی برخوردار نمي‌شوند. با همه چيز سر جنگ دارند. ديگران را كنترل مي‌كنند و در کارشان دخالت دارند. بيماري خود را نمي‌پذيرند. با خودشان صداقت ندارند. همچنان اعمال سابق و نواقص شخصي خود را انجام مي‌دهند و شهامت رو‌به ‌رو شدن با واقعيت و حقيقت درونی خود را ندارند. آيا فقط برای امروز در جلسات شرکت کرده و به مشاركت همدردانم گوش مي‌سپارم؟ آيا از تجربه‌ی گهربار و دردناك دوستان همدردم استفاده مي‌كنم؟ آيا خودم در جلسه، مشاركت مي‌كنم و تجربیات خود را صادقانه در اختیار سایرین می‌گذارم؟ خداوندا: مرا ياري كن تا نقاط ضعفم را در میان گفتار و رفتار خود و دیگر همدردانم بيابم و از خود واقعیم که همیشه از او فراری بودم را بپذیرم و برای رفع نواقص خودم تلاش نمایم. آیا با دعای آرامش حضورم را در کنار دوستان تأیید می‌کنم؟ بهبودي با حضور در جلسات امكان‌پذير است!</span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: Arial;" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #800000;" class="mycode_color"> 15 مرداد از خصوصيات افرادي كه در گروه‌های خودیاری موفق به رهايي از هوای‌نفس خودشان نيستند، اين است. كه در جلسات حضور نمي‌يابند و اگر شرکت می‌کنند به عنوان کلوپ استفاده می‌کنند و اصول برنامه را جدي نمي‌گيرند. افرادی مغرور هستند و از كسي كمك نمي‌خواهند به همين دليل از بيداري معنوي و روحانی برخوردار نمي‌شوند. با همه چيز سر جنگ دارند. ديگران را كنترل مي‌كنند و در کارشان دخالت دارند. بيماري خود را نمي‌پذيرند. با خودشان صداقت ندارند. همچنان اعمال سابق و نواقص شخصي خود را انجام مي‌دهند و شهامت رو‌به ‌رو شدن با واقعيت و حقيقت درونی خود را ندارند. آيا فقط برای امروز در جلسات شرکت کرده و به مشاركت همدردانم گوش مي‌سپارم؟ آيا از تجربه‌ی گهربار و دردناك دوستان همدردم استفاده مي‌كنم؟ آيا خودم در جلسه، مشاركت مي‌كنم و تجربیات خود را صادقانه در اختیار سایرین می‌گذارم؟ خداوندا: مرا ياري كن تا نقاط ضعفم را در میان گفتار و رفتار خود و دیگر همدردانم بيابم و از خود واقعیم که همیشه از او فراری بودم را بپذیرم و برای رفع نواقص خودم تلاش نمایم. آیا با دعای آرامش حضورم را در کنار دوستان تأیید می‌کنم؟ بهبودي با حضور در جلسات امكان‌پذير است!</span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>