<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - مطالب..نشریات]]></title>
		<link>https://forum.banianbehboodi.ir/</link>
		<description><![CDATA[انجمن بانیان بهبودی - https://forum.banianbehboodi.ir]]></description>
		<pubDate>Thu, 01 Oct 2026 01:43:57 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[به بازیهای احمقانه عادت داشتم"زندگی نانسی.ربا"]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=7048</link>
			<pubDate>Wed, 17 Jun 2015 07:41:21 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=594">ARSAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=7048</guid>
			<description><![CDATA[به بازیهای احمقانه عادت داشتم"زندگی نانسی.ربا<br />
<br />
اسم من نانسی است واهل شهر ژوپلین ایالت میسوری(امریکا)هستم.من یکی از اعضای شکر گذار گروه نارانان شهرمان هستم.به نظر من گروه های نارانان این شهر ،از بزرگترین گروه های نارانان این ایالت است ومن همه ی اعضای ان را از صمیم قلب دوست دارم،زیرا از طرف ان ها خیلی حمایت شدم واین برایم بسیار ارزشمند ومهم است.<br />
به اعتقاد من اعتیاد یک بیماری خانوادگی است وهمه ی اعضای خانواده باید در کنار هم در مسیر بهبودی گام بردارند.در غیر این صورت یکی از ان ها باید خانواده را ترک کند.احساس می کنم که برنامه ی نا رانان زندگی مرا مانند زندگی یک معتاد نجات داد وبه همین دلیل از این برنامه بی نهایت سپاسگزارم.می خواهم عشقی را که اعضای انجمن به من هدیه کردند،به شما بدهم وشما را در تجربه ،نیرو وامیدم شریک کنم.<br />
من در خانواده ای متولد شدم که اعتیاد به الکل ومواد در ان وجود نداشت.خانواده ی ما سه فرزند داشت که من کوچکترین ان ها بودم؛تنها دختر خانه .دختر بچه ای لوس که در یک خانواده ی محدود وبسته بزرگ شده بود .شایدهمین مسآله باعث شده بود در نوجوانی به سمت افراد معتاد گرایش پیدا کنم .من به افرادی که الکل ومواد مخدر مصرف می کردند علاقه ی زیادی داشتم.نمی دانم شاید در وجود ان ها خصلتی وجود داشت که باعث میشد جذب ان ها شوم .<br />
<br />
به نظر می رسید ان ها دارای نوعی اعتماد به نفس بودند ومی دانستند دارند چه می کنند .همین ها باعث علاقه ی من به انها می شد.وقتی در دبیرستان تحصیل می کردم با یکی از این افراد اشنا شدم که باب نام داشت.اولین ملاقاتم بااو را به یاد می اورم،به نظر می رسیدکه او می دانست می خواهد چه کاره شود،می دانست که می خواهد کجا برود واعتماد به نفس بالایی داشت.این در حالی بود که من در ان زمان ذره ای اعتماد به نفس نداشتم و همین امر ما را به خوبی با هم هماهنگ کرد.همیشه تعجب می کردم که او چطور می تواند این همه مشروب بخورد.من اصلآنمی توانستم به اندازه ی او بخورم چون بلافاصله حالم به هم می خورد.<br />
مدتی با هم ارتباط داشتیم وبعد از پایان دبیرستان ،ازدواج کردیم.همه ی زندگی مان را در بیست وهشت چمدان گذاشتیم وبا اتوبوس گری هاند به شیکاگو نقل مکان کردیم ودر زیر زمین یک اپارتمان کوچک ،زندگی دو نفره ی خود را اغاز کردیم .ان روزها من کار می کردم وباب به دانشکده می رفت. می دانستم که باب مشروب می خورد اما فکر می کردم می توانم او را تغییر دهم و اگر دوستانش را خودم انتخاب کنم ،در ان صورت فقط کسانی را انتخاب می کنم که نتواند با ان ها این همه مشروب بخورد.<br />
زندگی مان تا مدتی به ارامی گذشت.اما من نمی دانستم که این بیماری پیش رونده است.حالا وقتی خاطرات ان روز ها را مرور می کنم،می فهمم که چگونه این بیماری در زندگی ما پیشرفت کرد.باب،اغلب اوقات قبل از رفتن به دانشکده مشروب می خورد واین کار او باعث دعوا ودر گیری ما می شد.اما همیشه اخر این دعواها به صلح واشتی ختم می شد .در همین دوران بود که اولین فرزندمان به دنیا امد اما خیلی زود مرد.مرگ فرزندم اثر بدی روی من گذاشت وبه همین دلیل نسبت به مشروب خواری او سخت گیرتر شدم .بعد مرگ پسرم،تصمیم گرفتیم از شیکاگو برویم.باب داشت فارغ التحصیل می شد وما احساس می کردیم به تنوع احتیاج داریم.باب تصمیم داشت به دانشکده ی حقوق برود وحقوق بخواند.من مطمین بودم که او موفق خواهد شد وبه همین دلیل به او گفتم که هر دانشکده ای را که او برای تحصیل انتخاب کند من هم قبول دارم وبا او می روم. فکر می کنید که او کجا را انتخاب کرد؟نیواورلین جایی که من ان را شهر گناه می نامم.خیلی زود فهمیدم که از این شهر متنفرم وکار به جایی رسید که زندگی در این شهر را دلیل همه ی مشکلات زندگی ام دانستم .<br />
احساس می کنم که بیماری من در همین جا شکوفا شد ومعلوم شد که من به معتادان اعتیاد پیدا کرده ام.باب دوست داشت مهمانی بدهد وهمکلاسی های مشروب خوارش را به خانه بیاوردودر این جمع دوستانه ،من باید از ان ها پذیرایی می کردم.اغلب اوقات او سر شب می خوابید ومن می ماندم با عده ای مست که باید مثل یک پرستار از ان ها مراقبت می کردم .این در حالی بود که فردا صبح باید سر کارم حاضر می شدم .چه زمان هایی که تا پاسی از شب با یکی از دوستان مست باب ،در خیابان سنت چارلز پرسه می زدم،با صدای بلند حرف می زدم،به گل ها نگاه می کردم.نمی دانم همسایه ها درباره ام چه فکری می کردند اما می توانم حدس بزنم که مرا فردی لاابالی ودارای مشکلات اخلاقی می دانستند .ان روزها،خشم خود را با اعمالی مانند چیغ زدن،فریاد کشیدن یا سایر کارهای دیوانه وار ،نشان می دادم.من برای همکلاسی های باب یک تکیه گاه عاطفی شده بودم؛کسانی که بیشتر شان مجرد بودند.هر وقت ان ها به محله ی فرانسوی ها می رفتند ،مست می کردندودر خانه یکی از دوستان جمع می شدند.تنها کسی که به ذهن شان می رسید وبه او زنگ می زدند ،من بودم.من هم هر موقع از شب که بود ،سوار اتوبوس برقی می شدم وخودم را برای کمک به ان ها می رساندم.حالا که به ان روز ها نگاه می کنم بیماری های خودم را به وضوح می بینم ومی فهمم که چگونه بیماری ام،اختیار زندگی را از دستم خارج کرده بود.از همه ی اطرافیانم مراقبت می کردم ،کارها را سر وسامان می دادم وتا می توانستم داد وفریاد می کردم .واقعآدر این دیوانگی ها استاد شده بودم .به یاد می اورم نه ماه باردار بودم ودوستان باب مهمانی گرفته بودند وچون هر وقت به کمک احتیاج داشتند به من زنگ می زدند،ان شب هم طبق معمول همین کار را کردند ومرا برای کمک احضار کردند ومن بدون توجه به وضعیتم ،با شتاب خودم را به ان ها رساندم.قبل از فارغ التحصیلی باب،پسرمان بروس در نیو اورلین به دنیا امد.تصمیم داشتیم وقتی باب فارغ التحصیل شد،به استرالیا مهاجرت کنیم،چون فکر می کردیم می توانیم در ان جا پولدار شویم.هر وقت می خواستیم اوضاع را روبراه کنیم،محل زندگی مان را تغییر می دادیم.اما هیچ گاه زندگی مان از ان چه که بود بهتر نمی شد.غربت ،مارا خیلی ازار داد تا جایی که دوباره به ژوپلین باز گشتیم.ما نمی دانستیم واقعیت های زندگی خود را ببینیم،نمی دانستیم اوضاع پریشان خانه ی ما با پولدار شدن یا تغییر جا ومکان ،خوب نمی شود.چون ماهیت بیماری های خود را نمی شناختیم.فکر می کردم که اگر شوهرم بیشتر کار کند،اگر بتوانیم خانه بخریم ،اگر باز هم بچه دار شویم ،همه چیز درست می شود .همه ی این ها اتفاق افتاد اما باز هم اوضاع ،ان طور که می خواستم نشد.باب به شدت کار می کردواز همان زمان یک شب در هفته را برای تفریح به تنهایی بیرون می رفت .من فکر می کردم که چون او تمام<br />
<br />
هفته را به سختی کار می کند ،پس این حق را دارد که یک شب را هم خارج از خانه باشد وتفریح کند .من نیز خودم را مشغول بچه<br />
<br />
داری کرده بودم وچون خودم را همسر یک مرد موجه ((ابرومند ))می دانستم،در فعالیت های اجتماعی شهر شر کت می کردم<br />
<br />
باوجوداین که اصلاعلاقه ای به این کار نداشتم ولی برای حفظ ظاهر،این کار را انجام می دادم.چند سالی همین طور زندگی کردیم<br />
<br />
ومن خیلی خوشحال بودم چون فکر می کردم همه چیز مرتب است .همان سال ها خانه ای خریدیم ودومین پسرمان کریستین هم<br />
<br />
بدنیا امد.دیگر بهتر از این نمی شد.باب وکالت پرونده هایی را به عهده می گرفت که با مواد مخدر ارتباط داشتند .اواسط دهه 1960بود.ان زمان هیپی ها روی بورس بودند وباب پرونده های ان ها را هم به عهده می گرفت .همین بر تعداد موکلان او اضافه می کرد وکم کم غیبت های او از خانه بیشتر شد.من فکر می کردم که این غیبت ها به خاطر مشغله های کاری اوست.<br />
<br />
<br />
مشروب خواری اش بیشتر شده بود اما من با خودم می گفتم که "هنوز اوضاع خیلی بد نیست."فکر می کردم که بالاخره این روزها هم تمام می شود وامیدوار بودم که همه چیز خوب خواهدشد.اما طولی نکشید که اوضاع بدتر شد.خوب یادم هست که یک شب وقتی بچه ها خوابیده بودند ومن مشغول گرم کردن غذا برای باب بودم ،او در اتاق ناهار خوری اعتراف کرد که ماری جوانا می کشدواز سایر مواد مخدر سنگین هم استفاده می کند.<br />
به او گفتم :"چطور توانستی با وجود من وبچه ها چنین کاری را بکنی؟"باورم نمی شد.مات ومبهوت مانده بودم .احساس می کردم نابود شده ام .به او گفتم :"تو در یک شهر کوچک زندگی می کنی وادم خوشنامی هستی.چه طور توانستی این کار را بکنی؟"گیج ودرمانده شده بودم وتا سه روز حالت تهوع شدید داشتم وداشتم دیوانه می شدم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[به بازیهای احمقانه عادت داشتم"زندگی نانسی.ربا<br />
<br />
اسم من نانسی است واهل شهر ژوپلین ایالت میسوری(امریکا)هستم.من یکی از اعضای شکر گذار گروه نارانان شهرمان هستم.به نظر من گروه های نارانان این شهر ،از بزرگترین گروه های نارانان این ایالت است ومن همه ی اعضای ان را از صمیم قلب دوست دارم،زیرا از طرف ان ها خیلی حمایت شدم واین برایم بسیار ارزشمند ومهم است.<br />
به اعتقاد من اعتیاد یک بیماری خانوادگی است وهمه ی اعضای خانواده باید در کنار هم در مسیر بهبودی گام بردارند.در غیر این صورت یکی از ان ها باید خانواده را ترک کند.احساس می کنم که برنامه ی نا رانان زندگی مرا مانند زندگی یک معتاد نجات داد وبه همین دلیل از این برنامه بی نهایت سپاسگزارم.می خواهم عشقی را که اعضای انجمن به من هدیه کردند،به شما بدهم وشما را در تجربه ،نیرو وامیدم شریک کنم.<br />
من در خانواده ای متولد شدم که اعتیاد به الکل ومواد در ان وجود نداشت.خانواده ی ما سه فرزند داشت که من کوچکترین ان ها بودم؛تنها دختر خانه .دختر بچه ای لوس که در یک خانواده ی محدود وبسته بزرگ شده بود .شایدهمین مسآله باعث شده بود در نوجوانی به سمت افراد معتاد گرایش پیدا کنم .من به افرادی که الکل ومواد مخدر مصرف می کردند علاقه ی زیادی داشتم.نمی دانم شاید در وجود ان ها خصلتی وجود داشت که باعث میشد جذب ان ها شوم .<br />
<br />
به نظر می رسید ان ها دارای نوعی اعتماد به نفس بودند ومی دانستند دارند چه می کنند .همین ها باعث علاقه ی من به انها می شد.وقتی در دبیرستان تحصیل می کردم با یکی از این افراد اشنا شدم که باب نام داشت.اولین ملاقاتم بااو را به یاد می اورم،به نظر می رسیدکه او می دانست می خواهد چه کاره شود،می دانست که می خواهد کجا برود واعتماد به نفس بالایی داشت.این در حالی بود که من در ان زمان ذره ای اعتماد به نفس نداشتم و همین امر ما را به خوبی با هم هماهنگ کرد.همیشه تعجب می کردم که او چطور می تواند این همه مشروب بخورد.من اصلآنمی توانستم به اندازه ی او بخورم چون بلافاصله حالم به هم می خورد.<br />
مدتی با هم ارتباط داشتیم وبعد از پایان دبیرستان ،ازدواج کردیم.همه ی زندگی مان را در بیست وهشت چمدان گذاشتیم وبا اتوبوس گری هاند به شیکاگو نقل مکان کردیم ودر زیر زمین یک اپارتمان کوچک ،زندگی دو نفره ی خود را اغاز کردیم .ان روزها من کار می کردم وباب به دانشکده می رفت. می دانستم که باب مشروب می خورد اما فکر می کردم می توانم او را تغییر دهم و اگر دوستانش را خودم انتخاب کنم ،در ان صورت فقط کسانی را انتخاب می کنم که نتواند با ان ها این همه مشروب بخورد.<br />
زندگی مان تا مدتی به ارامی گذشت.اما من نمی دانستم که این بیماری پیش رونده است.حالا وقتی خاطرات ان روز ها را مرور می کنم،می فهمم که چگونه این بیماری در زندگی ما پیشرفت کرد.باب،اغلب اوقات قبل از رفتن به دانشکده مشروب می خورد واین کار او باعث دعوا ودر گیری ما می شد.اما همیشه اخر این دعواها به صلح واشتی ختم می شد .در همین دوران بود که اولین فرزندمان به دنیا امد اما خیلی زود مرد.مرگ فرزندم اثر بدی روی من گذاشت وبه همین دلیل نسبت به مشروب خواری او سخت گیرتر شدم .بعد مرگ پسرم،تصمیم گرفتیم از شیکاگو برویم.باب داشت فارغ التحصیل می شد وما احساس می کردیم به تنوع احتیاج داریم.باب تصمیم داشت به دانشکده ی حقوق برود وحقوق بخواند.من مطمین بودم که او موفق خواهد شد وبه همین دلیل به او گفتم که هر دانشکده ای را که او برای تحصیل انتخاب کند من هم قبول دارم وبا او می روم. فکر می کنید که او کجا را انتخاب کرد؟نیواورلین جایی که من ان را شهر گناه می نامم.خیلی زود فهمیدم که از این شهر متنفرم وکار به جایی رسید که زندگی در این شهر را دلیل همه ی مشکلات زندگی ام دانستم .<br />
احساس می کنم که بیماری من در همین جا شکوفا شد ومعلوم شد که من به معتادان اعتیاد پیدا کرده ام.باب دوست داشت مهمانی بدهد وهمکلاسی های مشروب خوارش را به خانه بیاوردودر این جمع دوستانه ،من باید از ان ها پذیرایی می کردم.اغلب اوقات او سر شب می خوابید ومن می ماندم با عده ای مست که باید مثل یک پرستار از ان ها مراقبت می کردم .این در حالی بود که فردا صبح باید سر کارم حاضر می شدم .چه زمان هایی که تا پاسی از شب با یکی از دوستان مست باب ،در خیابان سنت چارلز پرسه می زدم،با صدای بلند حرف می زدم،به گل ها نگاه می کردم.نمی دانم همسایه ها درباره ام چه فکری می کردند اما می توانم حدس بزنم که مرا فردی لاابالی ودارای مشکلات اخلاقی می دانستند .ان روزها،خشم خود را با اعمالی مانند چیغ زدن،فریاد کشیدن یا سایر کارهای دیوانه وار ،نشان می دادم.من برای همکلاسی های باب یک تکیه گاه عاطفی شده بودم؛کسانی که بیشتر شان مجرد بودند.هر وقت ان ها به محله ی فرانسوی ها می رفتند ،مست می کردندودر خانه یکی از دوستان جمع می شدند.تنها کسی که به ذهن شان می رسید وبه او زنگ می زدند ،من بودم.من هم هر موقع از شب که بود ،سوار اتوبوس برقی می شدم وخودم را برای کمک به ان ها می رساندم.حالا که به ان روز ها نگاه می کنم بیماری های خودم را به وضوح می بینم ومی فهمم که چگونه بیماری ام،اختیار زندگی را از دستم خارج کرده بود.از همه ی اطرافیانم مراقبت می کردم ،کارها را سر وسامان می دادم وتا می توانستم داد وفریاد می کردم .واقعآدر این دیوانگی ها استاد شده بودم .به یاد می اورم نه ماه باردار بودم ودوستان باب مهمانی گرفته بودند وچون هر وقت به کمک احتیاج داشتند به من زنگ می زدند،ان شب هم طبق معمول همین کار را کردند ومرا برای کمک احضار کردند ومن بدون توجه به وضعیتم ،با شتاب خودم را به ان ها رساندم.قبل از فارغ التحصیلی باب،پسرمان بروس در نیو اورلین به دنیا امد.تصمیم داشتیم وقتی باب فارغ التحصیل شد،به استرالیا مهاجرت کنیم،چون فکر می کردیم می توانیم در ان جا پولدار شویم.هر وقت می خواستیم اوضاع را روبراه کنیم،محل زندگی مان را تغییر می دادیم.اما هیچ گاه زندگی مان از ان چه که بود بهتر نمی شد.غربت ،مارا خیلی ازار داد تا جایی که دوباره به ژوپلین باز گشتیم.ما نمی دانستیم واقعیت های زندگی خود را ببینیم،نمی دانستیم اوضاع پریشان خانه ی ما با پولدار شدن یا تغییر جا ومکان ،خوب نمی شود.چون ماهیت بیماری های خود را نمی شناختیم.فکر می کردم که اگر شوهرم بیشتر کار کند،اگر بتوانیم خانه بخریم ،اگر باز هم بچه دار شویم ،همه چیز درست می شود .همه ی این ها اتفاق افتاد اما باز هم اوضاع ،ان طور که می خواستم نشد.باب به شدت کار می کردواز همان زمان یک شب در هفته را برای تفریح به تنهایی بیرون می رفت .من فکر می کردم که چون او تمام<br />
<br />
هفته را به سختی کار می کند ،پس این حق را دارد که یک شب را هم خارج از خانه باشد وتفریح کند .من نیز خودم را مشغول بچه<br />
<br />
داری کرده بودم وچون خودم را همسر یک مرد موجه ((ابرومند ))می دانستم،در فعالیت های اجتماعی شهر شر کت می کردم<br />
<br />
باوجوداین که اصلاعلاقه ای به این کار نداشتم ولی برای حفظ ظاهر،این کار را انجام می دادم.چند سالی همین طور زندگی کردیم<br />
<br />
ومن خیلی خوشحال بودم چون فکر می کردم همه چیز مرتب است .همان سال ها خانه ای خریدیم ودومین پسرمان کریستین هم<br />
<br />
بدنیا امد.دیگر بهتر از این نمی شد.باب وکالت پرونده هایی را به عهده می گرفت که با مواد مخدر ارتباط داشتند .اواسط دهه 1960بود.ان زمان هیپی ها روی بورس بودند وباب پرونده های ان ها را هم به عهده می گرفت .همین بر تعداد موکلان او اضافه می کرد وکم کم غیبت های او از خانه بیشتر شد.من فکر می کردم که این غیبت ها به خاطر مشغله های کاری اوست.<br />
<br />
<br />
مشروب خواری اش بیشتر شده بود اما من با خودم می گفتم که "هنوز اوضاع خیلی بد نیست."فکر می کردم که بالاخره این روزها هم تمام می شود وامیدوار بودم که همه چیز خوب خواهدشد.اما طولی نکشید که اوضاع بدتر شد.خوب یادم هست که یک شب وقتی بچه ها خوابیده بودند ومن مشغول گرم کردن غذا برای باب بودم ،او در اتاق ناهار خوری اعتراف کرد که ماری جوانا می کشدواز سایر مواد مخدر سنگین هم استفاده می کند.<br />
به او گفتم :"چطور توانستی با وجود من وبچه ها چنین کاری را بکنی؟"باورم نمی شد.مات ومبهوت مانده بودم .احساس می کردم نابود شده ام .به او گفتم :"تو در یک شهر کوچک زندگی می کنی وادم خوشنامی هستی.چه طور توانستی این کار را بکنی؟"گیج ودرمانده شده بودم وتا سه روز حالت تهوع شدید داشتم وداشتم دیوانه می شدم.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تماشاچی بودن ،‌یعنی عشق نورزیدن]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=7047</link>
			<pubDate>Wed, 17 Jun 2015 07:26:56 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=594">ARSAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=7047</guid>
			<description><![CDATA[تماشاچی بودن ،‌یعنی عشق نورزیدن<br />
<br />
<br />
کمک کردن<br />
<br />
نقش شما به عنوان یک کمک کننده این نیست که برای کسی که می خواهد کمکش کنید کاری انجام دهید و یا چیزی به او بدهید ، بلکه مطلب این است گه شما خودتان چیزی باشید ، کار شما این نیست که به او چیزی یاد بدهید و رفتار او را عوض کنید ، بلکه این است که خودتان چیزی یاد بگیرید و واکنشهای خودتان را تغییر دهید . وقتی که ترس جای خود را به ایمان دهد ، وقتی که به دیده تحقیر نگریستن او ، تبدیل به احترام به استعدادهای نهفته اش شود ، وقتی که بتوانید به جای اینکه قید او را بزنید ، با عشق رهایش کنید ، وقتی که دیگر سعی نکنید او را به قالب و شکلی که خود می خواهید در آورید و یا این انتظار را از او داشته باشید که از استاندارد شما بالاتر و یا پایین تر نرود . وقتی که بتوانید به او فرصت دهید که خود را پیدا کند .<br />
<br />
وقتی که به او اجازه دهید تا به بهترینی که در اعماق وجودش نهفته است ? بدون در نظر گرفتن انکه این بهترین چیست دستیابی پیدا کند .<br />
<br />
وقتی که سلطه گری به تشویق ، وحشت و هراس به آرامش و امید واهی خودخواهانه ، به امید واقعی خداخواهانه تبدیل شود .<br />
<br />
وقتی که جای عصیان نومیدی ، با انرژی تحول درونی عوض شود .<br />
<br />
وقتی که فشار آوردن ، به راهنمایی کردن تبدیل گردد ، و وقتی که به جای توجیه اعمالمان بتوانیم خودمان را درک کنیم ، وقتی است که می توانیم در دنیای اطراف خود و تمام کسانی که در زندگی ما هستند نیز تآثیر بگذاریم . ما اول باید خودمان را تغییر دهیم .<br />
<br />
 <br />
<br />
حق بجانبی ، جلوی چاره جوئی را میگیرد<br />
<br />
هر چه ما بیشتر دلمان به حال خودمان بسوزد و بیشتر در حق بجانبی غوطه ور گردیم ، به همان نسبت بیشتر حل مشکل خود را منوط به تغییری که  دنیا و یا دیگران باید بکنند می دانیم ، نه تغییری که خودمان باید بکنیم ، بدین ترتیب است که کار ما به بن بست کشیده می شود.<br />
<br />
 <br />
<br />
چطور خودمان را فرسوده می کنیم <br />
<br />
وقتی ما انرژی خود را صرف افسوس خوردن و یا برنامه ریزی برای فرار از آینده ای که هنوز نیامده است می کنیم ، وقتی که با دلواپسی به تصویری که از آینده ساخته ایم می نگریم و از ترس به حقیقت پیوستن ، یا نپیوستن آن بر خود می لرزیم ، تمامی توان و انرژی خود را به هدر می دهیم و دیگر نمی توانیم امروز را دریابم .<br />
<br />
در حالی که تنها راه زندگی کردن ، دریافتن امروز است .<br />
<br />
 <br />
<br />
وقتتان را با فکر کردن در مورد اعمل آینده دیگران تلف نکنید<br />
<br />
از دیگران انتظار نداشته باشید که با مرور زمان ، بهتر یا بدتر شوند ، زیرا که در زیر این انتظارات ، اندیشه نهایی خلق کردن نهفته است و این کار ما نیست ، کار خداست . وقتی انسان سعی می کند که زندگی دیگری خلق کند فقط هیولا می آفریند ، تنها عشق آ‏ریننده است پس دوست بدار و بگذار زندگی کنند .<br />
<br />
 <br />
<br />
به خاطر داشته باشید که همه مردم همیشه در حال تغییرند<br />
<br />
وقتی ما در مورد مردم قضاوت می کنیم قضاوت ما بر پایه چیزهایی که فکر می کنیم از آنها می دانیم ، استوار است . در حالی که آنها در فراز و نشب های زندگی مرتباً در حال تغییرند و مطالب بسیاری در زنگی آنها وجود دارد که ما از آن بی اطلاعیم . بنابراین به دیگران ? حتی در مواقعی که مانند همگی ما درحال کشمکش با زندگی هستند ? معتقد باشید و به کوشش آنها برای پیشرفت بها بدهید ، حتی اگر به ظهور نرسیده باشد . مهمتر از همه ، به آنها به خاطر تمام پیروزیهای ناشناخته ای که در گذشته داشته اند ، احترام بگذارید . همه ما از یک قماشیم با برشهای متفاوت !<br />
<br />
به خاطر داشته باشید که شما هم همیشه در حال تغییرید و می توانید اگر مایل باشید به این تغییرات به طور آگاهانه ای جهت دهید . شما خودتان را می توانید تغییر دهید . اما دیگان را فقط می توانید دوست داشته باشید.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[تماشاچی بودن ،‌یعنی عشق نورزیدن<br />
<br />
<br />
کمک کردن<br />
<br />
نقش شما به عنوان یک کمک کننده این نیست که برای کسی که می خواهد کمکش کنید کاری انجام دهید و یا چیزی به او بدهید ، بلکه مطلب این است گه شما خودتان چیزی باشید ، کار شما این نیست که به او چیزی یاد بدهید و رفتار او را عوض کنید ، بلکه این است که خودتان چیزی یاد بگیرید و واکنشهای خودتان را تغییر دهید . وقتی که ترس جای خود را به ایمان دهد ، وقتی که به دیده تحقیر نگریستن او ، تبدیل به احترام به استعدادهای نهفته اش شود ، وقتی که بتوانید به جای اینکه قید او را بزنید ، با عشق رهایش کنید ، وقتی که دیگر سعی نکنید او را به قالب و شکلی که خود می خواهید در آورید و یا این انتظار را از او داشته باشید که از استاندارد شما بالاتر و یا پایین تر نرود . وقتی که بتوانید به او فرصت دهید که خود را پیدا کند .<br />
<br />
وقتی که به او اجازه دهید تا به بهترینی که در اعماق وجودش نهفته است ? بدون در نظر گرفتن انکه این بهترین چیست دستیابی پیدا کند .<br />
<br />
وقتی که سلطه گری به تشویق ، وحشت و هراس به آرامش و امید واهی خودخواهانه ، به امید واقعی خداخواهانه تبدیل شود .<br />
<br />
وقتی که جای عصیان نومیدی ، با انرژی تحول درونی عوض شود .<br />
<br />
وقتی که فشار آوردن ، به راهنمایی کردن تبدیل گردد ، و وقتی که به جای توجیه اعمالمان بتوانیم خودمان را درک کنیم ، وقتی است که می توانیم در دنیای اطراف خود و تمام کسانی که در زندگی ما هستند نیز تآثیر بگذاریم . ما اول باید خودمان را تغییر دهیم .<br />
<br />
 <br />
<br />
حق بجانبی ، جلوی چاره جوئی را میگیرد<br />
<br />
هر چه ما بیشتر دلمان به حال خودمان بسوزد و بیشتر در حق بجانبی غوطه ور گردیم ، به همان نسبت بیشتر حل مشکل خود را منوط به تغییری که  دنیا و یا دیگران باید بکنند می دانیم ، نه تغییری که خودمان باید بکنیم ، بدین ترتیب است که کار ما به بن بست کشیده می شود.<br />
<br />
 <br />
<br />
چطور خودمان را فرسوده می کنیم <br />
<br />
وقتی ما انرژی خود را صرف افسوس خوردن و یا برنامه ریزی برای فرار از آینده ای که هنوز نیامده است می کنیم ، وقتی که با دلواپسی به تصویری که از آینده ساخته ایم می نگریم و از ترس به حقیقت پیوستن ، یا نپیوستن آن بر خود می لرزیم ، تمامی توان و انرژی خود را به هدر می دهیم و دیگر نمی توانیم امروز را دریابم .<br />
<br />
در حالی که تنها راه زندگی کردن ، دریافتن امروز است .<br />
<br />
 <br />
<br />
وقتتان را با فکر کردن در مورد اعمل آینده دیگران تلف نکنید<br />
<br />
از دیگران انتظار نداشته باشید که با مرور زمان ، بهتر یا بدتر شوند ، زیرا که در زیر این انتظارات ، اندیشه نهایی خلق کردن نهفته است و این کار ما نیست ، کار خداست . وقتی انسان سعی می کند که زندگی دیگری خلق کند فقط هیولا می آفریند ، تنها عشق آ‏ریننده است پس دوست بدار و بگذار زندگی کنند .<br />
<br />
 <br />
<br />
به خاطر داشته باشید که همه مردم همیشه در حال تغییرند<br />
<br />
وقتی ما در مورد مردم قضاوت می کنیم قضاوت ما بر پایه چیزهایی که فکر می کنیم از آنها می دانیم ، استوار است . در حالی که آنها در فراز و نشب های زندگی مرتباً در حال تغییرند و مطالب بسیاری در زنگی آنها وجود دارد که ما از آن بی اطلاعیم . بنابراین به دیگران ? حتی در مواقعی که مانند همگی ما درحال کشمکش با زندگی هستند ? معتقد باشید و به کوشش آنها برای پیشرفت بها بدهید ، حتی اگر به ظهور نرسیده باشد . مهمتر از همه ، به آنها به خاطر تمام پیروزیهای ناشناخته ای که در گذشته داشته اند ، احترام بگذارید . همه ما از یک قماشیم با برشهای متفاوت !<br />
<br />
به خاطر داشته باشید که شما هم همیشه در حال تغییرید و می توانید اگر مایل باشید به این تغییرات به طور آگاهانه ای جهت دهید . شما خودتان را می توانید تغییر دهید . اما دیگان را فقط می توانید دوست داشته باشید.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[برای تازه واردین]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=7046</link>
			<pubDate>Wed, 17 Jun 2015 07:24:28 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=594">ARSAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=7046</guid>
			<description><![CDATA[تازه واردین در مرحله اول ممکن است گیج شوند شاید تعجب کنند که چگونه این برنامه می تواند به آنها در حل مشکل بخصوصشان کمک کند بهترین کار اینست که با ذهنی باز بنشینند و گوش دهند و به حضور در جلسات ادامه دهند حتی اگر فقط یک ایده را  می فهمید همین هم نشان می دهد که در مسیر بهبودی قرار گرفته اید ما هم بیمار هستیم ممکن است احساس گناه بر ما غلبه کرده و خود را مقصر مصرف فرد معتاد بدانیم اما ما آنها را مجبور به نوشیدن اولین جرعه مشروب ,اولین قرص یا نخستین تزریق نکرده ایم آنها حق انتخاب داشتند و خودشان خواسته اند که مصرف کنند چرایش مهم نیست این مشکل آنهاست .<br />
<br />
در نظر گرفتن زمان ساکتی برای خود و در طی آن مدیریت بر روی یکی از شعارهای جلسات خانواده های معتادان به ما کمک می کند تا ذهن خود را از مشکلی که در حال حاضر داریم منحرف سازیم .<br />
<br />
 <br />
<br />
 <br />
<br />
              رها کن و به خدا بسپار                                  فقط برای امروز<br />
<br />
              سخت نگیر                                                  گوش بده و یاد بگیر<br />
<br />
              ساده بگیر                                                   فکر کن<br />
<br />
              زندگی کن و بگذار زندگی کنند                        صبور باش           <br />
<br />
 <br />
<br />
جلسات خانواده های معتادان گنجینه ابزاری دارد که به ما کمک می کند تا ذهن خود را در مسیر درست کانالیزه کنیم تلاش صادقانه برای تمرین  قدم ها می تواند راهی ارزنده برای کمک به خانواده ها باشد چه معتاد آنها در برنامه بهبودی باشد و چه هنوز در حال مصرف باشد .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[تازه واردین در مرحله اول ممکن است گیج شوند شاید تعجب کنند که چگونه این برنامه می تواند به آنها در حل مشکل بخصوصشان کمک کند بهترین کار اینست که با ذهنی باز بنشینند و گوش دهند و به حضور در جلسات ادامه دهند حتی اگر فقط یک ایده را  می فهمید همین هم نشان می دهد که در مسیر بهبودی قرار گرفته اید ما هم بیمار هستیم ممکن است احساس گناه بر ما غلبه کرده و خود را مقصر مصرف فرد معتاد بدانیم اما ما آنها را مجبور به نوشیدن اولین جرعه مشروب ,اولین قرص یا نخستین تزریق نکرده ایم آنها حق انتخاب داشتند و خودشان خواسته اند که مصرف کنند چرایش مهم نیست این مشکل آنهاست .<br />
<br />
در نظر گرفتن زمان ساکتی برای خود و در طی آن مدیریت بر روی یکی از شعارهای جلسات خانواده های معتادان به ما کمک می کند تا ذهن خود را از مشکلی که در حال حاضر داریم منحرف سازیم .<br />
<br />
 <br />
<br />
 <br />
<br />
              رها کن و به خدا بسپار                                  فقط برای امروز<br />
<br />
              سخت نگیر                                                  گوش بده و یاد بگیر<br />
<br />
              ساده بگیر                                                   فکر کن<br />
<br />
              زندگی کن و بگذار زندگی کنند                        صبور باش           <br />
<br />
 <br />
<br />
جلسات خانواده های معتادان گنجینه ابزاری دارد که به ما کمک می کند تا ذهن خود را در مسیر درست کانالیزه کنیم تلاش صادقانه برای تمرین  قدم ها می تواند راهی ارزنده برای کمک به خانواده ها باشد چه معتاد آنها در برنامه بهبودی باشد و چه هنوز در حال مصرف باشد .]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چرا گروه خانواده معتادان !!!!!!؟]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=7045</link>
			<pubDate>Wed, 17 Jun 2015 07:22:36 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=594">ARSAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=7045</guid>
			<description><![CDATA[چرا گروه خانواده معتادان !!!!!!<br />
<br />
قابل توجه افراد خانواده یا دوستان و آشنایان :<br />
<br />
اگر شواهدی یافته‏اید یا دچار حتی کمی تردید شده ‏اید که فردی از نزدیکان شما دچار مشکل اعتیاد شده ، بدانید که ما این احساس شما را کاملاً درک می ‏کنیم و خوب می‏ دانیم که تنها بودن در برابر این نوع مسائل تا چه حد سخت و دشوار است و نیز احساس ترس ، ناامیدی و بیچارگی ناشی از این کشف را بخوبی بیاد داریم.<br />
<br />
برخی از ما سعی کردیم به این سوء ظن خود توجهی نکنیم چرا که وحشت‏زده ‏تر از آن بودیم که موقعیت و وضعیت بوجود آمده را با دقت بیشتری مورد بررسی قرار دهیم و نمی ‏‎دانستیم اگر شک ما به یقین تبدیل     می ‏شود چه عکس‏ العملی باید از خودنشان دهیم .<br />
<br />
همانطور که مسئله اعتیاد حادتر می ‏شود ما نیز وحشت‏زده‏ تر می ‏شدیم و تلاش‏های ما فقط موجب خشونت و سرکشی بیشتر فرد معتاد می‏ شود و در نتیجه ما بیشتر از گذشته دچار ناامیدی ، ناراحتی و  ناخوشنودی    می ‏شدیم و در نهایت ما نیز خود را در حال نابودی دیدیم .<br />
<br />
در برنامه جلسات خانواده های معتادان درمی ‏یابیم که بیماری اعتیاد زندگی تمامی کسانی که به نوعی  با او در ارتباط‏ اند را تحت تأثیر خود قرار می‏ دهد . می ‏پذیریم که ما نیز نیازمند کمک هستیم و اینکه بسیاری از کوششهای ما برای کنترل و یا تغییر وضعیت فرد سبب تشویق او به ادامه راهی بود که به تباهی خودش منجر می‏ شد . یادگیری راههای مؤثر در کنار آمدن با وضعیت موجود و در همان حال سعی در بدست آوردن آرامش ذهن ، افزایش امید و کمک برای یافتن نحوة‌ زندگی بهتر رهایی و آرامش عظیمی بهمراه دارد.<br />
<br />
بسیاری از اوقات فرد معتاد آمادگی و تمایل لازم برای ترک مصرف مواد را ندارد ما آموخته‏ ایم که کارهایی است نهادی که می‏توان انجام داد . تا دست کم سد راه بهبودی او شویم . برنامه ‏های بهبودی در دسترس مصرف‏ کنندگانی که در جستجوی کمک هستند . بهرحال ، جلسات خانواده های معتادان برای ما،  خانواه‏ها، همسران ، فرزندان ، برادران ، خواهران و دوستان مصرف‏ کننده برنامه ‏ریزی شده است .<br />
<br />
در این مکان ما خود را با نام کوچک معرفی می‏ کنیم چون این برنامه،  برنامه ‏ای گمنام است در اینجا هیچ هزینه ‏ای دریافت نمی ‏شود و هیچ الزامی در کار نیست در طول سال جلسات به طور منظم و هفتگی برگزار  می ‏شود . و بدون هیچ تدارک قبلی به افراد خوش‏ آمد گفته می ‏شود . شما اجباری به مشارکت در بحث های گروهی ندارید . اما در صورت تمایل می‏ توانید به جمع‏ بپیوندید و سؤالات خود را بپرسید بهر حال ما احساس شما را کاملاً درک می‏کنیم .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[چرا گروه خانواده معتادان !!!!!!<br />
<br />
قابل توجه افراد خانواده یا دوستان و آشنایان :<br />
<br />
اگر شواهدی یافته‏اید یا دچار حتی کمی تردید شده ‏اید که فردی از نزدیکان شما دچار مشکل اعتیاد شده ، بدانید که ما این احساس شما را کاملاً درک می ‏کنیم و خوب می‏ دانیم که تنها بودن در برابر این نوع مسائل تا چه حد سخت و دشوار است و نیز احساس ترس ، ناامیدی و بیچارگی ناشی از این کشف را بخوبی بیاد داریم.<br />
<br />
برخی از ما سعی کردیم به این سوء ظن خود توجهی نکنیم چرا که وحشت‏زده ‏تر از آن بودیم که موقعیت و وضعیت بوجود آمده را با دقت بیشتری مورد بررسی قرار دهیم و نمی ‏‎دانستیم اگر شک ما به یقین تبدیل     می ‏شود چه عکس‏ العملی باید از خودنشان دهیم .<br />
<br />
همانطور که مسئله اعتیاد حادتر می ‏شود ما نیز وحشت‏زده‏ تر می ‏شدیم و تلاش‏های ما فقط موجب خشونت و سرکشی بیشتر فرد معتاد می‏ شود و در نتیجه ما بیشتر از گذشته دچار ناامیدی ، ناراحتی و  ناخوشنودی    می ‏شدیم و در نهایت ما نیز خود را در حال نابودی دیدیم .<br />
<br />
در برنامه جلسات خانواده های معتادان درمی ‏یابیم که بیماری اعتیاد زندگی تمامی کسانی که به نوعی  با او در ارتباط‏ اند را تحت تأثیر خود قرار می‏ دهد . می ‏پذیریم که ما نیز نیازمند کمک هستیم و اینکه بسیاری از کوششهای ما برای کنترل و یا تغییر وضعیت فرد سبب تشویق او به ادامه راهی بود که به تباهی خودش منجر می‏ شد . یادگیری راههای مؤثر در کنار آمدن با وضعیت موجود و در همان حال سعی در بدست آوردن آرامش ذهن ، افزایش امید و کمک برای یافتن نحوة‌ زندگی بهتر رهایی و آرامش عظیمی بهمراه دارد.<br />
<br />
بسیاری از اوقات فرد معتاد آمادگی و تمایل لازم برای ترک مصرف مواد را ندارد ما آموخته‏ ایم که کارهایی است نهادی که می‏توان انجام داد . تا دست کم سد راه بهبودی او شویم . برنامه ‏های بهبودی در دسترس مصرف‏ کنندگانی که در جستجوی کمک هستند . بهرحال ، جلسات خانواده های معتادان برای ما،  خانواه‏ها، همسران ، فرزندان ، برادران ، خواهران و دوستان مصرف‏ کننده برنامه ‏ریزی شده است .<br />
<br />
در این مکان ما خود را با نام کوچک معرفی می‏ کنیم چون این برنامه،  برنامه ‏ای گمنام است در اینجا هیچ هزینه ‏ای دریافت نمی ‏شود و هیچ الزامی در کار نیست در طول سال جلسات به طور منظم و هفتگی برگزار  می ‏شود . و بدون هیچ تدارک قبلی به افراد خوش‏ آمد گفته می ‏شود . شما اجباری به مشارکت در بحث های گروهی ندارید . اما در صورت تمایل می‏ توانید به جمع‏ بپیوندید و سؤالات خود را بپرسید بهر حال ما احساس شما را کاملاً درک می‏کنیم .]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آیا شما آمادگی ورود به جلسات خانواده های معتادان را دارید ؟]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=7044</link>
			<pubDate>Wed, 17 Jun 2015 07:20:26 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=594">ARSAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=7044</guid>
			<description><![CDATA[آیا شما آمادگی ورود به جلسات خانواده های معتادان را دارید؟<br />
<br />
خدا می‏داند که چقدر تلاش کردم ، تو گریستی و ناله سر دادی که چرا ؟ چرا این اتفاق برای من افتاد ؟<br />
به او پول تو جیبی دادم ، اتومبیلم را قرض دادم ، خرجش را دادم ، و وقتی صبحها از خستگی قادر به برخاستن از جا نبود ، به او اجازه دادم بخوابد.<br />
مدرسه را دوست نداشت . کار نمیکرد و از تمام مسئولیتهایش با مهارت تمام شانه خالی میکرد . بعد تو دریافتی که مواد مصرف می‏کند ، به پلیس خبر دادی .<br />
فکر میکردی تمام جوابها را میدانی ، درحالیکه هیچکدام از آنها را نمیدانی .<br />
همه‏اش مایة ‌تأسف است . کجای کار اشتباه بوده ؟<br />
با چه کسی می‏توانی حرف بزنی ؟ به کجا تعلق داری ؟<br />
یک نفر باید باشد که باهاش حرف بزنی ، جایی باید باشد که به اونجا بروی .<br />
ما اینجا در جلسات خانواده های معتادان احساس تو را درک می‏کنیم ، خدایا ما از کجا می‏فهمیم ؟<br />
تو یاد می‏گیری که چون ما مشکلات را با دیگران درمیان بگذاری .<br />
یاد می‏گیری چگونه زندگی کنی و بگذاری دیگران زندگی کنید ، و چون ما نشان دهی که اهمیت می‏دهی . می‏فهمی چه کاری را می‏توانی بکنی و چه کاری را نمی‏توانی .<br />
یاد می‏گیری به دیگران اجازه دهی زندگی خودشان را بکنند ، و این چیز زیادیست برای آموختن . اگر این مشکل را داری و مایلی یاد بگیری .<br />
و اگر خواهان آرامش هستی ، این فرصت خوب را به خود بده .<br />
ما دستهایمان را همراه با درک و اعتماد به سوی تو دراز می‏کنیم ، تا به تو سلامت عقل را بازگردانیم .<br />
از روی غرور و خودپسندی و یاریبخش دستهای ما را پس نزن .<br />
تو یاد خواهی گرفت که با مشکلاتت زندگی کنی ، و این حقیقت دارد .<br />
آنوقت است که می‏توانی به خانواده ‏ات و تمام اطرافیانت کمک کنی .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[آیا شما آمادگی ورود به جلسات خانواده های معتادان را دارید؟<br />
<br />
خدا می‏داند که چقدر تلاش کردم ، تو گریستی و ناله سر دادی که چرا ؟ چرا این اتفاق برای من افتاد ؟<br />
به او پول تو جیبی دادم ، اتومبیلم را قرض دادم ، خرجش را دادم ، و وقتی صبحها از خستگی قادر به برخاستن از جا نبود ، به او اجازه دادم بخوابد.<br />
مدرسه را دوست نداشت . کار نمیکرد و از تمام مسئولیتهایش با مهارت تمام شانه خالی میکرد . بعد تو دریافتی که مواد مصرف می‏کند ، به پلیس خبر دادی .<br />
فکر میکردی تمام جوابها را میدانی ، درحالیکه هیچکدام از آنها را نمیدانی .<br />
همه‏اش مایة ‌تأسف است . کجای کار اشتباه بوده ؟<br />
با چه کسی می‏توانی حرف بزنی ؟ به کجا تعلق داری ؟<br />
یک نفر باید باشد که باهاش حرف بزنی ، جایی باید باشد که به اونجا بروی .<br />
ما اینجا در جلسات خانواده های معتادان احساس تو را درک می‏کنیم ، خدایا ما از کجا می‏فهمیم ؟<br />
تو یاد می‏گیری که چون ما مشکلات را با دیگران درمیان بگذاری .<br />
یاد می‏گیری چگونه زندگی کنی و بگذاری دیگران زندگی کنید ، و چون ما نشان دهی که اهمیت می‏دهی . می‏فهمی چه کاری را می‏توانی بکنی و چه کاری را نمی‏توانی .<br />
یاد می‏گیری به دیگران اجازه دهی زندگی خودشان را بکنند ، و این چیز زیادیست برای آموختن . اگر این مشکل را داری و مایلی یاد بگیری .<br />
و اگر خواهان آرامش هستی ، این فرصت خوب را به خود بده .<br />
ما دستهایمان را همراه با درک و اعتماد به سوی تو دراز می‏کنیم ، تا به تو سلامت عقل را بازگردانیم .<br />
از روی غرور و خودپسندی و یاریبخش دستهای ما را پس نزن .<br />
تو یاد خواهی گرفت که با مشکلاتت زندگی کنی ، و این حقیقت دارد .<br />
آنوقت است که می‏توانی به خانواده ‏ات و تمام اطرافیانت کمک کنی .]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پرسشنامه‏ای که برای والدین ـ همسران و بستگان مطرح شده است]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=7043</link>
			<pubDate>Wed, 17 Jun 2015 07:17:47 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=594">ARSAM</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=7043</guid>
			<description><![CDATA[ما گرد هم می‏ آییم :<br />
<br />
* تا یاد بگیریم اعتیاد یک بیماری است .<br />
<br />
* مشکلاتمان را با یکدیگر در میان بگذاریم .<br />
<br />
* مصرف ‏کننده را تشویق کنیم که کمک بگیرد .<br />
<br />
* امید را جایگزین ناامیدی کنیم .<br />
<br />
* نگرش خانواده را نسبت به این بیماری بهترکنیم.<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
* کمک کنیم تا اعتماد به نفس را بازیابیم .<br />
<br />
 <br />
<br />
" تا می‏توانید با صداقت به آنها جواب دهید"<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
 1 ـ آیا شما برای فرزندان ،‌ همسران ،‌ بستگان و دوستان خود عذر موجه می‏آورید ؟ به خاطر آنها دروغ می‏گویید ؟  ‌یا پنهانکاری می‏کنید؟<br />
<br />
 <br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
2 ـ آیا دلیلی دارید که به همسر فرزندان ،  ‌بستگان و دوستان خود اعتماد کنید ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
3 ـ آیا باور کردن اظهارات آنها برایتان سخت است ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
4 ـ آیا شما با نگرانی در رختخواب به انتظار فرزند ، ‌همسر ، بستگان یا دوستانتان بیدار می‏مانید ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
5 ـ آیا فرزند شما مدرسه را بدون اطلاع شما رها کرده ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
6 ـ آیا همسر شما کارش را از دست داده است و صورتحسابها روی هم انباشته شده ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
7 ـ آیا پس‏اندازهای شما بطور مرموزی ناپدید می‏شود؟‌<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
8 ـ آیا سؤالهایی که بدون پاسخ مانده باعث دشمنی و تخریب پایه و اساس ازدواج شما می‏شوند ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
9 ـ آیا از خودتان این سؤال را پرسیده‏ اید که چه چیزی اشتباه است؟ و اینکه آیا اشتباه از من بوده؟ (آیا من مقصر هستم؟)<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
10ـ آیا بدگمانی شما باعث کنترل کردن (بازرسی) شما می‏شود؟ و آیا از چیزی که احتمالاً پیدا خواهید کرد واهمه دارید<br />
<br />
 <br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
11ـ آیا مخالفتهای عادی خانواده تبدیل به دشمنی می‏شود؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
12ـ آیا کارهای اجتماعی خود را با بهانه ‏های مبهم کنسل می‏کنید ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
13ـ آیا بطور روز افزون نسبت به دعوت دوستان خود به منزلتان دچار بی‏میلی شده ‏اید ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
14ـ آیا نگرانی شما برای همسر ،‌ فرزند ،‌ و یا دوستان باعث     سر درد ، دل درد ، و اضطراب شدید می‏شود ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
15ـ آیا همسر و فرزند شما به آسانی با مسائل جزئی برافروخته می‏شوند ؟ آیا زندگیتان همچون کابوس بنظر می‏رسد ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
16ـ آیا بخاطر رودربایستی از بحث در مورد وضعیت خود با دوستان و بستگان عاجز هستید ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
17ـ آیا تلاشهای شما در کنترل کردن نا امید کننده است ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
18ـ آیا بیش از حد در حال جبران کردن هستید و سعی می‏کنید سر و صدا ایجاد نکنید؟<br />
<br />
 <br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
19ـ آیا شما به تلاش خود ادامه می‏دهید و هیچ چیز به شما کمک نمی‏کند ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
20-  آیا شکل زندگی دوستان همسر یا فرزندانتان تغییر کرده است ؟ آیا هرگز فکر می‏کنید از مواد مخدر استفاده کنند ؟<br />
 <br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
حال اگر شما حداقل به 4 سؤال پاسخ مثبت داده‏ اید؟ جلسات خانواده های معتادان ممکن است بتواند در دادن جوایهایی که بدنیال آن هستید به شما  کمک کند .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[ما گرد هم می‏ آییم :<br />
<br />
* تا یاد بگیریم اعتیاد یک بیماری است .<br />
<br />
* مشکلاتمان را با یکدیگر در میان بگذاریم .<br />
<br />
* مصرف ‏کننده را تشویق کنیم که کمک بگیرد .<br />
<br />
* امید را جایگزین ناامیدی کنیم .<br />
<br />
* نگرش خانواده را نسبت به این بیماری بهترکنیم.<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
* کمک کنیم تا اعتماد به نفس را بازیابیم .<br />
<br />
 <br />
<br />
" تا می‏توانید با صداقت به آنها جواب دهید"<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
 1 ـ آیا شما برای فرزندان ،‌ همسران ،‌ بستگان و دوستان خود عذر موجه می‏آورید ؟ به خاطر آنها دروغ می‏گویید ؟  ‌یا پنهانکاری می‏کنید؟<br />
<br />
 <br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
2 ـ آیا دلیلی دارید که به همسر فرزندان ،  ‌بستگان و دوستان خود اعتماد کنید ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
3 ـ آیا باور کردن اظهارات آنها برایتان سخت است ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
4 ـ آیا شما با نگرانی در رختخواب به انتظار فرزند ، ‌همسر ، بستگان یا دوستانتان بیدار می‏مانید ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
5 ـ آیا فرزند شما مدرسه را بدون اطلاع شما رها کرده ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
6 ـ آیا همسر شما کارش را از دست داده است و صورتحسابها روی هم انباشته شده ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
7 ـ آیا پس‏اندازهای شما بطور مرموزی ناپدید می‏شود؟‌<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
8 ـ آیا سؤالهایی که بدون پاسخ مانده باعث دشمنی و تخریب پایه و اساس ازدواج شما می‏شوند ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
9 ـ آیا از خودتان این سؤال را پرسیده‏ اید که چه چیزی اشتباه است؟ و اینکه آیا اشتباه از من بوده؟ (آیا من مقصر هستم؟)<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
10ـ آیا بدگمانی شما باعث کنترل کردن (بازرسی) شما می‏شود؟ و آیا از چیزی که احتمالاً پیدا خواهید کرد واهمه دارید<br />
<br />
 <br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
11ـ آیا مخالفتهای عادی خانواده تبدیل به دشمنی می‏شود؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
12ـ آیا کارهای اجتماعی خود را با بهانه ‏های مبهم کنسل می‏کنید ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
13ـ آیا بطور روز افزون نسبت به دعوت دوستان خود به منزلتان دچار بی‏میلی شده ‏اید ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
14ـ آیا نگرانی شما برای همسر ،‌ فرزند ،‌ و یا دوستان باعث     سر درد ، دل درد ، و اضطراب شدید می‏شود ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
15ـ آیا همسر و فرزند شما به آسانی با مسائل جزئی برافروخته می‏شوند ؟ آیا زندگیتان همچون کابوس بنظر می‏رسد ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
16ـ آیا بخاطر رودربایستی از بحث در مورد وضعیت خود با دوستان و بستگان عاجز هستید ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
17ـ آیا تلاشهای شما در کنترل کردن نا امید کننده است ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
18ـ آیا بیش از حد در حال جبران کردن هستید و سعی می‏کنید سر و صدا ایجاد نکنید؟<br />
<br />
 <br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
19ـ آیا شما به تلاش خود ادامه می‏دهید و هیچ چیز به شما کمک نمی‏کند ؟<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
20-  آیا شکل زندگی دوستان همسر یا فرزندانتان تغییر کرده است ؟ آیا هرگز فکر می‏کنید از مواد مخدر استفاده کنند ؟<br />
 <br />
<br />
بلی ٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
خیرٱ<br />
<br />
 <br />
<br />
<br />
حال اگر شما حداقل به 4 سؤال پاسخ مثبت داده‏ اید؟ جلسات خانواده های معتادان ممکن است بتواند در دادن جوایهایی که بدنیال آن هستید به شما  کمک کند .]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[دیدگاه]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6929</link>
			<pubDate>Tue, 19 May 2015 21:18:41 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=600">Atlas</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6929</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;" class="mycode_align"> </div><div style="text-align: center;" class="mycode_align"><span style="font-family: 'lucida sans unicode';" class="mycode_font"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-size: x-large;" class="mycode_size"><a href="http://khoshbakhti.ir/1394/02/06/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%af/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">[bgcolor=#ffffe0]زندگی کردن درایت می خواهد[/bgcolor]</a></span></span></span></span><br />
 <a href="http://khoshbakhti.ir/wp-content/uploads/2015/04/7_7186.jpg" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url"><img src="http://khoshbakhti.ir/wp-content/uploads/2015/04/7_7186.jpg" loading="lazy"  width="270" height="270" alt="[تصویر:  7_7186.jpg]" class="mycode_img" /></a><br />
<br />
<br />
 <span style="color: #000080;" class="mycode_color"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i">[bgcolor=#FFF0F5]هنگامی که همه چیز پایان یافت خواهی دید که هیچ چیز تصادفی نیست.[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#FFF0F5]در این بین، ایمان داشته باش که هر اتفاقی به دلیلی رخ می دهد.[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#FFF0F5]به دنبال درس، هدیه و پلی که تو را به جایی که نیاز است برساند باش.[/bgcolor]</span></span></span></span> </div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;" class="mycode_align"> </div><div style="text-align: center;" class="mycode_align"><span style="font-family: 'lucida sans unicode';" class="mycode_font"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-size: x-large;" class="mycode_size"><a href="http://khoshbakhti.ir/1394/02/06/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%da%a9%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%af/" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url">[bgcolor=#ffffe0]زندگی کردن درایت می خواهد[/bgcolor]</a></span></span></span></span><br />
 <a href="http://khoshbakhti.ir/wp-content/uploads/2015/04/7_7186.jpg" target="_blank" rel="noopener" class="mycode_url"><img src="http://khoshbakhti.ir/wp-content/uploads/2015/04/7_7186.jpg" loading="lazy"  width="270" height="270" alt="[تصویر:  7_7186.jpg]" class="mycode_img" /></a><br />
<br />
<br />
 <span style="color: #000080;" class="mycode_color"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i">[bgcolor=#FFF0F5]هنگامی که همه چیز پایان یافت خواهی دید که هیچ چیز تصادفی نیست.[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#FFF0F5]در این بین، ایمان داشته باش که هر اتفاقی به دلیلی رخ می دهد.[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#FFF0F5]به دنبال درس، هدیه و پلی که تو را به جایی که نیاز است برساند باش.[/bgcolor]</span></span></span></span> </div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[12 ركن در يك زندگي كامل]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6853</link>
			<pubDate>Thu, 30 Apr 2015 18:34:12 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=600">Atlas</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6853</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;" class="mycode_align">۱<br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-family: 'comic sans ms';" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #000080;" class="mycode_color">1[bgcolor=#FFF0F5].. صادق بودن با خودتان[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#FAEBD7]۲. در تماس بودن با احساساتتان[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#FFFFE0]۳. گستردن افق فکری و علایقتان[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#F0FFF0]۴. عیب جویی نکردن.[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#F0FFFF]۵. مثبت ماندن.[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#F0F8FF]۶. با مشکلات روبرو شدن و طفره نرفتن.[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#FFD700]۷. نوشتن هدف‌ها و برنامه ریزی‌ها.[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#E6E6FA]۸. اولویت بندی کردن.[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#AFEEEE]۹. خیلی ساده نگرفتن.[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#D3D3D3]۱۰. ذهن را باز نگه داشتن.[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#FFFF00]۱۱. از دست ندادن حس شوخ طبعی.[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#DDA0DD]۱۲. دعا برای یافتن راه حل‌های درست در برابر مشکلات زندگی.[/bgcolor]</span></span></span></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align"> </div>
<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;" class="mycode_align">۱<br />
<br />
<br />
<br />
<span style="font-family: 'comic sans ms';" class="mycode_font"><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="color: #000080;" class="mycode_color">1[bgcolor=#FFF0F5].. صادق بودن با خودتان[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#FAEBD7]۲. در تماس بودن با احساساتتان[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#FFFFE0]۳. گستردن افق فکری و علایقتان[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#F0FFF0]۴. عیب جویی نکردن.[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#F0FFFF]۵. مثبت ماندن.[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#F0F8FF]۶. با مشکلات روبرو شدن و طفره نرفتن.[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#FFD700]۷. نوشتن هدف‌ها و برنامه ریزی‌ها.[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#E6E6FA]۸. اولویت بندی کردن.[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#AFEEEE]۹. خیلی ساده نگرفتن.[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#D3D3D3]۱۰. ذهن را باز نگه داشتن.[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#FFFF00]۱۱. از دست ندادن حس شوخ طبعی.[/bgcolor]<br />
<br />
[bgcolor=#DDA0DD]۱۲. دعا برای یافتن راه حل‌های درست در برابر مشکلات زندگی.[/bgcolor]</span></span></span></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align"> </div>
<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[برگزیده ای از نشریات  نارانان وان ای]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6684</link>
			<pubDate>Fri, 30 Jan 2015 21:53:06 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=371">سارا</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6684</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #008000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: 'times new roman';" class="mycode_font"><span style="font-size: x-large;" class="mycode_size">برای اینکه به تعادل بیشتری برسیم، ارزش های فردی، اجتماعی، معنوی و همین طور ارزش های مادی را بررسی کنیم، لازمه پختگی، قاعدتا چنین ارزیابی می باشد  </span></span></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #008000;" class="mycode_color"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-family: 'times new roman';" class="mycode_font"><span style="font-size: x-large;" class="mycode_size">برای اینکه به تعادل بیشتری برسیم، ارزش های فردی، اجتماعی، معنوی و همین طور ارزش های مادی را بررسی کنیم، لازمه پختگی، قاعدتا چنین ارزیابی می باشد  </span></span></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تو اتفاقی نیستی]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6529</link>
			<pubDate>Mon, 29 Dec 2014 22:29:09 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=600">Atlas</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6529</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;" class="mycode_align">
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #0000CD;" class="mycode_color">تو اتفاقی نیستی</span><br />
<span style="color: #EE82EE;" class="mycode_color">هستی به تو نیاز دارد.</span><br />
<br />
<span style="color: #000080;" class="mycode_color">بدون</span><span style="color: #00FF00;" class="mycode_color"> تو</span><span style="color: #000080;" class="mycode_color"> چیزی در جهان کم خواهد بود و</span><span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"> هیچکس</span><span style="color: #000080;" class="mycode_color"> نمی تواند </span><span style="color: #800080;" class="mycode_color">جایگزینی</span><span style="color: #000080;" class="mycode_color"> برای آن بیابد.</span><br />
 <br />
این <span style="color: #FFD700;" class="mycode_color">همان </span><span style="color: #000080;" class="mycode_color">چیزی است که به تو ارزش می بخشد،اینکه همه</span> <span style="color: #0000CD;" class="mycode_color">هستی </span>، <span style="color: #000080;" class="mycode_color">تو را </span><span style="color: #FF8C00;" class="mycode_color">کم خواهد</span><span style="color: #000080;" class="mycode_color"> داشت.</span><br />
 <br />
<span style="color: #AFEEEE;" class="mycode_color">ماه</span> <span style="color: #FF0000;" class="mycode_color">و </span><span style="color: #FFFF00;" class="mycode_color">خورشید</span><span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"> و</span> <span style="color: #0000FF;" class="mycode_color">ستارگان </span><span style="color: #FF0000;" class="mycode_color">،</span><span style="color: #00FF00;" class="mycode_color"> درختان </span>، <span style="color: #DAA520;" class="mycode_color">زمین</span><span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"> و </span><span style="color: #800080;" class="mycode_color">پرندگان </span><span style="color: #FF0000;" class="mycode_color">–</span><br />
 <br />
<span style="color: #000080;" class="mycode_color">هر چیزی در</span><span style="color: #00FF00;" class="mycode_color"> کائنات </span><span style="color: #000080;" class="mycode_color">حس </span><span style="color: #DAA520;" class="mycode_color">خواهد کرد</span><span style="color: #000080;" class="mycode_color"> که جای </span><span style="color: #FFA07A;" class="mycode_color">کوچکی خالی</span><span style="color: #000080;" class="mycode_color"> هست که به </span><span style="color: #EE82EE;" class="mycode_color">جز تو هیچکس</span><br />
<span style="color: #000080;" class="mycode_color"> </span><br />
<span style="color: #008080;" class="mycode_color">دیگری </span><span style="color: #0000FF;" class="mycode_color">نمی تواند</span><span style="color: #000080;" class="mycode_color"> آن را</span><span style="color: #B22222;" class="mycode_color"> پر کند.</span><br />
 <br />
<span style="color: #FFFF00;" class="mycode_color">هر </span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">موجودی</span><span style="color: #000080;" class="mycode_color"> یک سرود الهی است ، بی همتا ، </span><span style="color: #FFA07A;" class="mycode_color">منحصر به فرد </span><span style="color: #000080;" class="mycode_color">، ت</span><span style="color: #800000;" class="mycode_color">کرار ناشدنی</span><br />
<span style="color: #000080;" class="mycode_color"> </span><br />
<span style="color: #FFD700;" class="mycode_color">وغیر </span><span style="color: #800080;" class="mycode_color">قابل مقایسه.</span><span style="color: #000080;" class="mycode_color">همه ما</span><span style="color: #FF8C00;" class="mycode_color"> سروده های</span><span style="color: #000080;" class="mycode_color"> </span><span style="color: #EE82EE;" class="mycode_color">متفاوت </span><span style="color: #000080;" class="mycode_color">از یک</span><span style="color: #00FF00;" class="mycode_color"> خواننده هستیم ،</span><br />
<span style="color: #000080;" class="mycode_color"> </span><br />
<span style="color: #FFA07A;" class="mycode_color">شکل های</span><span style="color: #000080;" class="mycode_color"> </span><span style="color: #00FF00;" class="mycode_color">متفاوت</span><span style="color: #A52A2A;" class="mycode_color"> از</span><span style="color: #EE82EE;" class="mycode_color"> یک </span><span style="color: #FF0000;" class="mycode_color">رقص .</span></span></span><br />
</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;" class="mycode_align">
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #0000CD;" class="mycode_color">تو اتفاقی نیستی</span><br />
<span style="color: #EE82EE;" class="mycode_color">هستی به تو نیاز دارد.</span><br />
<br />
<span style="color: #000080;" class="mycode_color">بدون</span><span style="color: #00FF00;" class="mycode_color"> تو</span><span style="color: #000080;" class="mycode_color"> چیزی در جهان کم خواهد بود و</span><span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"> هیچکس</span><span style="color: #000080;" class="mycode_color"> نمی تواند </span><span style="color: #800080;" class="mycode_color">جایگزینی</span><span style="color: #000080;" class="mycode_color"> برای آن بیابد.</span><br />
 <br />
این <span style="color: #FFD700;" class="mycode_color">همان </span><span style="color: #000080;" class="mycode_color">چیزی است که به تو ارزش می بخشد،اینکه همه</span> <span style="color: #0000CD;" class="mycode_color">هستی </span>، <span style="color: #000080;" class="mycode_color">تو را </span><span style="color: #FF8C00;" class="mycode_color">کم خواهد</span><span style="color: #000080;" class="mycode_color"> داشت.</span><br />
 <br />
<span style="color: #AFEEEE;" class="mycode_color">ماه</span> <span style="color: #FF0000;" class="mycode_color">و </span><span style="color: #FFFF00;" class="mycode_color">خورشید</span><span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"> و</span> <span style="color: #0000FF;" class="mycode_color">ستارگان </span><span style="color: #FF0000;" class="mycode_color">،</span><span style="color: #00FF00;" class="mycode_color"> درختان </span>، <span style="color: #DAA520;" class="mycode_color">زمین</span><span style="color: #FF0000;" class="mycode_color"> و </span><span style="color: #800080;" class="mycode_color">پرندگان </span><span style="color: #FF0000;" class="mycode_color">–</span><br />
 <br />
<span style="color: #000080;" class="mycode_color">هر چیزی در</span><span style="color: #00FF00;" class="mycode_color"> کائنات </span><span style="color: #000080;" class="mycode_color">حس </span><span style="color: #DAA520;" class="mycode_color">خواهد کرد</span><span style="color: #000080;" class="mycode_color"> که جای </span><span style="color: #FFA07A;" class="mycode_color">کوچکی خالی</span><span style="color: #000080;" class="mycode_color"> هست که به </span><span style="color: #EE82EE;" class="mycode_color">جز تو هیچکس</span><br />
<span style="color: #000080;" class="mycode_color"> </span><br />
<span style="color: #008080;" class="mycode_color">دیگری </span><span style="color: #0000FF;" class="mycode_color">نمی تواند</span><span style="color: #000080;" class="mycode_color"> آن را</span><span style="color: #B22222;" class="mycode_color"> پر کند.</span><br />
 <br />
<span style="color: #FFFF00;" class="mycode_color">هر </span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">موجودی</span><span style="color: #000080;" class="mycode_color"> یک سرود الهی است ، بی همتا ، </span><span style="color: #FFA07A;" class="mycode_color">منحصر به فرد </span><span style="color: #000080;" class="mycode_color">، ت</span><span style="color: #800000;" class="mycode_color">کرار ناشدنی</span><br />
<span style="color: #000080;" class="mycode_color"> </span><br />
<span style="color: #FFD700;" class="mycode_color">وغیر </span><span style="color: #800080;" class="mycode_color">قابل مقایسه.</span><span style="color: #000080;" class="mycode_color">همه ما</span><span style="color: #FF8C00;" class="mycode_color"> سروده های</span><span style="color: #000080;" class="mycode_color"> </span><span style="color: #EE82EE;" class="mycode_color">متفاوت </span><span style="color: #000080;" class="mycode_color">از یک</span><span style="color: #00FF00;" class="mycode_color"> خواننده هستیم ،</span><br />
<span style="color: #000080;" class="mycode_color"> </span><br />
<span style="color: #FFA07A;" class="mycode_color">شکل های</span><span style="color: #000080;" class="mycode_color"> </span><span style="color: #00FF00;" class="mycode_color">متفاوت</span><span style="color: #A52A2A;" class="mycode_color"> از</span><span style="color: #EE82EE;" class="mycode_color"> یک </span><span style="color: #FF0000;" class="mycode_color">رقص .</span></span></span><br />
</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مدیریت بر خود]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6527</link>
			<pubDate>Mon, 29 Dec 2014 21:59:52 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=600">Atlas</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6527</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;" class="mycode_align"> </div><div style="text-align: center;" class="mycode_align"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">حرف‌های </span><span style="color: #800080;" class="mycode_color">منفی </span><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">دیگران را </span><span style="color: #daa520;" class="mycode_color">نادیده </span><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">بگیرید . </span><br />
<br />
<span style="color: #b22222;" class="mycode_color">اگر به دیگران </span><span style="color: #ee82ee;" class="mycode_color">اجازه دهید</span><span style="color: #b22222;" class="mycode_color"> بیشتر از اینکه بازده‌ای<br />
<br />
به </span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">زندگیتان </span><span style="color: #b22222;" class="mycode_color">بدهند، از آن کسر کنند، </span><span style="color: #00ff00;" class="mycode_color">تعادل زندگیتان</span><span style="color: #b22222;" class="mycode_color"> بر هم خورده و بدون اینکه بفهمید اسیر </span><br />
<br />
<span style="color: #800080;" class="mycode_color">منفی‌بافی</span><span style="color: #b22222;" class="mycode_color"> خواهید شد. </span><br />
<br />
<span style="color: #ff8c00;" class="mycode_color">نظرات </span><span style="color: #ffff00;" class="mycode_color">بی‌فایده </span><span style="color: #ff8c00;" class="mycode_color">و </span><span style="color: #40e0d0;" class="mycode_color">آزاردهنده </span><span style="color: #ff8c00;" class="mycode_color">دیگران را نادیده بگیرید.</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">هیچکس</span><span style="color: #dda0dd;" class="mycode_color"> حق</span><br />
<br />
<span style="color: #800080;" class="mycode_color">قضاوت</span><span style="color: #dda0dd;" class="mycode_color"> کردن درمورد شما را ندارد. ممکن است </span><span style="color: #00ff00;" class="mycode_color">داستان زندگیتان </span><span style="color: #dda0dd;" class="mycode_color">را شنیده باشند </span><span style="color: #daa520;" class="mycode_color">اما مطمئناً </span><br />
<br />
<span style="color: #dda0dd;" class="mycode_color">نمی‌توانند </span><span style="color: #0000ff;" class="mycode_color">حس و حالتان</span><span style="color: #dda0dd;" class="mycode_color"> را درک کنند. </span><br />
<br />
<span style="color: #008000;" class="mycode_color">شما </span><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">هیچ کنترلی </span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">روی </span><span style="color: #ffa500;" class="mycode_color">حرف‌های</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color"> دیگران ندارید؛ اما </span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">کنترل</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color"> اینکه به آنها اجازه بدهید این </span><span style="color: #dda0dd;" class="mycode_color">حرفها</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color"> را به شما بزنند یا نه </span><span style="color: #00ff00;" class="mycode_color">دست خودتان</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color"> است.</span><br />
<br />
<span style="color: #0000ff;" class="mycode_color">شما </span><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">می‌توانید </span><span style="color: #0000ff;" class="mycode_color">حرف‌های </span><span style="color: #b22222;" class="mycode_color">مسموم </span><span style="color: #0000ff;" class="mycode_color">آنها را </span><span style="color: #daa520;" class="mycode_color">رد کنید</span><span style="color: #0000ff;" class="mycode_color"> تا به قلب و </span><span style="color: #ff8c00;" class="mycode_color">فکرتان </span><span style="color: #0000ff;" class="mycode_color">آسیب نرسانند.</span></span></span></span><br />
</div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;" class="mycode_align"> </div><div style="text-align: center;" class="mycode_align"><span style="font-style: italic;" class="mycode_i"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">حرف‌های </span><span style="color: #800080;" class="mycode_color">منفی </span><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">دیگران را </span><span style="color: #daa520;" class="mycode_color">نادیده </span><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">بگیرید . </span><br />
<br />
<span style="color: #b22222;" class="mycode_color">اگر به دیگران </span><span style="color: #ee82ee;" class="mycode_color">اجازه دهید</span><span style="color: #b22222;" class="mycode_color"> بیشتر از اینکه بازده‌ای<br />
<br />
به </span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">زندگیتان </span><span style="color: #b22222;" class="mycode_color">بدهند، از آن کسر کنند، </span><span style="color: #00ff00;" class="mycode_color">تعادل زندگیتان</span><span style="color: #b22222;" class="mycode_color"> بر هم خورده و بدون اینکه بفهمید اسیر </span><br />
<br />
<span style="color: #800080;" class="mycode_color">منفی‌بافی</span><span style="color: #b22222;" class="mycode_color"> خواهید شد. </span><br />
<br />
<span style="color: #ff8c00;" class="mycode_color">نظرات </span><span style="color: #ffff00;" class="mycode_color">بی‌فایده </span><span style="color: #ff8c00;" class="mycode_color">و </span><span style="color: #40e0d0;" class="mycode_color">آزاردهنده </span><span style="color: #ff8c00;" class="mycode_color">دیگران را نادیده بگیرید.</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">هیچکس</span><span style="color: #dda0dd;" class="mycode_color"> حق</span><br />
<br />
<span style="color: #800080;" class="mycode_color">قضاوت</span><span style="color: #dda0dd;" class="mycode_color"> کردن درمورد شما را ندارد. ممکن است </span><span style="color: #00ff00;" class="mycode_color">داستان زندگیتان </span><span style="color: #dda0dd;" class="mycode_color">را شنیده باشند </span><span style="color: #daa520;" class="mycode_color">اما مطمئناً </span><br />
<br />
<span style="color: #dda0dd;" class="mycode_color">نمی‌توانند </span><span style="color: #0000ff;" class="mycode_color">حس و حالتان</span><span style="color: #dda0dd;" class="mycode_color"> را درک کنند. </span><br />
<br />
<span style="color: #008000;" class="mycode_color">شما </span><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">هیچ کنترلی </span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">روی </span><span style="color: #ffa500;" class="mycode_color">حرف‌های</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color"> دیگران ندارید؛ اما </span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">کنترل</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color"> اینکه به آنها اجازه بدهید این </span><span style="color: #dda0dd;" class="mycode_color">حرفها</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color"> را به شما بزنند یا نه </span><span style="color: #00ff00;" class="mycode_color">دست خودتان</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color"> است.</span><br />
<br />
<span style="color: #0000ff;" class="mycode_color">شما </span><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">می‌توانید </span><span style="color: #0000ff;" class="mycode_color">حرف‌های </span><span style="color: #b22222;" class="mycode_color">مسموم </span><span style="color: #0000ff;" class="mycode_color">آنها را </span><span style="color: #daa520;" class="mycode_color">رد کنید</span><span style="color: #0000ff;" class="mycode_color"> تا به قلب و </span><span style="color: #ff8c00;" class="mycode_color">فکرتان </span><span style="color: #0000ff;" class="mycode_color">آسیب نرسانند.</span></span></span></span><br />
</div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تلنگر !]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6466</link>
			<pubDate>Wed, 17 Dec 2014 22:16:38 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=600">Atlas</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6466</guid>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;" class="mycode_align"><div style="text-align: center;" class="mycode_align"><img src="http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/divider19/WebPageContent/2376448it5gtltlha.gif" loading="lazy"  alt="[تصویر:  2376448it5gtltlha.gif]" class="mycode_img" /><br />
</div></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color"><span style="font-family: verdana;" class="mycode_font">لازم نیست یکدیگر را تحمل کنیم،</span></span></span></span></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align">
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #008000;" class="mycode_color"><span style="font-family: verdana;" class="mycode_font">کافیست همدیگر را قضاوت نکنیم.</span></span></span></span></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align">
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color"><span style="font-family: verdana;" class="mycode_font">لازم نیست برای شاد کردن یکدیگر تلاش کنیم،</span></span></span></span></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align">
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #008000;" class="mycode_color"><span style="font-family: verdana;" class="mycode_font">کافیست بهم آزار نرسانیم… …</span></span></span></span></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align">
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color"><span style="font-family: verdana;" class="mycode_font">حتی لازم نیست یکدیگر را دوست داشته باشیم؛</span></span></span></span></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align">
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #008000;" class="mycode_color"><span style="font-family: verdana;" class="mycode_font">فقط کافیست دشمن هم نباشیم.</span></span></span></span></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align">
<span style="font-size: x-large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #0000ff;" class="mycode_color"><span style="font-family: verdana;" class="mycode_font">در کنار هم شاد بودن و با آرامش زیستن، سختِ ساده است </span>.</span></span></span><br />
</div><div style="text-align: center;" class="mycode_align"><img src="http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/divider19/WebPageContent/2376448it5gtltlha.gif" loading="lazy"  alt="[تصویر:  2376448it5gtltlha.gif]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align"> </div>
<br />
 <br />
<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;" class="mycode_align"><div style="text-align: center;" class="mycode_align"><img src="http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/divider19/WebPageContent/2376448it5gtltlha.gif" loading="lazy"  alt="[تصویر:  2376448it5gtltlha.gif]" class="mycode_img" /><br />
</div></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color"><span style="font-family: verdana;" class="mycode_font">لازم نیست یکدیگر را تحمل کنیم،</span></span></span></span></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align">
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #008000;" class="mycode_color"><span style="font-family: verdana;" class="mycode_font">کافیست همدیگر را قضاوت نکنیم.</span></span></span></span></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align">
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color"><span style="font-family: verdana;" class="mycode_font">لازم نیست برای شاد کردن یکدیگر تلاش کنیم،</span></span></span></span></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align">
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #008000;" class="mycode_color"><span style="font-family: verdana;" class="mycode_font">کافیست بهم آزار نرسانیم… …</span></span></span></span></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align">
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color"><span style="font-family: verdana;" class="mycode_font">حتی لازم نیست یکدیگر را دوست داشته باشیم؛</span></span></span></span></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align">
<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #008000;" class="mycode_color"><span style="font-family: verdana;" class="mycode_font">فقط کافیست دشمن هم نباشیم.</span></span></span></span></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align">
<span style="font-size: x-large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #0000ff;" class="mycode_color"><span style="font-family: verdana;" class="mycode_font">در کنار هم شاد بودن و با آرامش زیستن، سختِ ساده است </span>.</span></span></span><br />
</div><div style="text-align: center;" class="mycode_align"><img src="http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/divider19/WebPageContent/2376448it5gtltlha.gif" loading="lazy"  alt="[تصویر:  2376448it5gtltlha.gif]" class="mycode_img" /></div><div style="text-align: center;" class="mycode_align"> </div>
<br />
 <br />
<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نگوییم...................بگوییم]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6420</link>
			<pubDate>Wed, 10 Dec 2014 23:35:16 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=600">Atlas</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6420</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #008000;" class="mycode_color"> </span><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color"> نگوییم.</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">............................ بگوییم</span><br />
<br />
<span style="font-size: small;" class="mycode_size"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">من با شما مخالفم</span></span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">....<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">...... با احترام به نظر شما و درک ایده تان، ولی به من حق بدین که با شما موافق نباشم!</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">بشین.</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">......................................... .. بفرمایید!</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">حالتو ندارم</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">..................................... میشه یه وقت دیگه باهات حرف بزنم!</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">حال ندارم</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">....................................... الان شاداب نیستم!</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">افسرده ام</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">..................................... فعلا احساس خوبی ندارم!</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">شما خیلی پرخاشگرید</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">................... انگاری زود کنترل خودتو از دست میدی!</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">دنیا یعنی بدبختی</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">............................آره گاهی گذر روزگار، برام سخت میگذره!</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">من گناهکارم.</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">................................. . ادم خطا میکنه و فرصت جبران برام هست</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">هیچکس من رو درک نمیکنه.</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">............ برخی از آدما خوب منو می فهمند!</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">من هیچوقت شانس نداشتم</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">............. گاهی هم خوش شانس بودم!</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">من همیشه ترس دارم</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">..................... یه موقع هایی هم خیلی شجاع هستم</span></span></span> <br />
<br />
 <br />
<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="color: #008000;" class="mycode_color"> </span><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color"> نگوییم.</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">............................ بگوییم</span><br />
<br />
<span style="font-size: small;" class="mycode_size"><span style="font-size: medium;" class="mycode_size"><span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">من با شما مخالفم</span></span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">....<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">...... با احترام به نظر شما و درک ایده تان، ولی به من حق بدین که با شما موافق نباشم!</span></span></span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">بشین.</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">......................................... .. بفرمایید!</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">حالتو ندارم</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">..................................... میشه یه وقت دیگه باهات حرف بزنم!</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">حال ندارم</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">....................................... الان شاداب نیستم!</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">افسرده ام</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">..................................... فعلا احساس خوبی ندارم!</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">شما خیلی پرخاشگرید</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">................... انگاری زود کنترل خودتو از دست میدی!</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">دنیا یعنی بدبختی</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">............................آره گاهی گذر روزگار، برام سخت میگذره!</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">من گناهکارم.</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">................................. . ادم خطا میکنه و فرصت جبران برام هست</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">هیچکس من رو درک نمیکنه.</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">............ برخی از آدما خوب منو می فهمند!</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">من هیچوقت شانس نداشتم</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">............. گاهی هم خوش شانس بودم!</span><br />
<br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color">من همیشه ترس دارم</span><span style="color: #008000;" class="mycode_color">..................... یه موقع هایی هم خیلی شجاع هستم</span></span></span> <br />
<br />
 <br />
<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نگرانی های خانواده معتاد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6393</link>
			<pubDate>Mon, 24 Nov 2014 06:01:10 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=19">زهرا20</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6393</guid>
			<description><![CDATA[ <br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: x-large;" class="mycode_size">نگرانی های خانواده معتادان</span></span><br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[ <br />
<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: x-large;" class="mycode_size">نگرانی های خانواده معتادان</span></span><br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نقش اعضای خانواده معتاد]]></title>
			<link>https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6392</link>
			<pubDate>Sun, 23 Nov 2014 06:34:32 +0000</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://forum.banianbehboodi.ir/member.php?action=profile&uid=19">زهرا20</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://forum.banianbehboodi.ir/showthread.php?tid=6392</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: x-large;" class="mycode_size">نقش اعضای خانواده معتاد</span></span><ul class="mycode_list"><li><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">نقش های حفاظتی خانواده</span></span><br />
</li>
<li><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">نقش های مخرب  خانواده</span></span><br />
</li>
<li><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">[b]<span style="font-size: large;" class="mycode_size">ویژگی های شخصیتی ناسالم</span></span></span>[/b]<br />
</li>
</ul>
 <br />
<br />
 <br />
<br />
 ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #ff0000;" class="mycode_color"><span style="font-size: x-large;" class="mycode_size">نقش اعضای خانواده معتاد</span></span><ul class="mycode_list"><li><span style="font-size: large;" class="mycode_size"><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b">نقش های حفاظتی خانواده</span></span><br />
</li>
<li><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">نقش های مخرب  خانواده</span></span><br />
</li>
<li><span style="font-weight: bold;" class="mycode_b"><span style="font-size: large;" class="mycode_size">[b]<span style="font-size: large;" class="mycode_size">ویژگی های شخصیتی ناسالم</span></span></span>[/b]<br />
</li>
</ul>
 <br />
<br />
 <br />
<br />
 ]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>