ارسالها: 34
موضوعها: 11
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
17
قبل تر اینطور بود که بتونم تشخیص بدم که مشکل از منه که دارم سعی میکنم کسی رو تغییر بدم و همیشه دنبال مقصر اصلی بودم...اما امروز هر وقت دچار بحران میشم می فهمم باید چیزی یا کسی رو رها کنم
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
در گذشته وقتی به غیر از اینکه با اصرار خواستار تغییر دادن دیگران بودم ، اصرار بر اثبات حرفهایم نیز داشتم و ناخواسته اطرافیانم را تحت کنترل قرار می دادم اما اکنون متوجه شده ام که همیشه حق با من نیست من هم دچار اشتباه می شوم و نقصهایی دارم که باعث می شود رفتارهایی غیر ارادی انجام دهم ، اما اکنون در تلاشم که فقط و فقط بر روی خودم کار کنم و می دانم که نمی توانم دیگران را تغییر دهم و باید خودم را تغییر دهم .
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 142
موضوعها: 2
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014May
اعتبار:
35
بله,چون میخوام دیگران طبق میل من بهش ند و مطابق استاندارهای من عمل کنند ولی چون اینگونه نمیشه من ازشون رنجش میگیرم,من باید سلولی بفهمم ک نمی تونم دیگران رو تغییر بدم,
وقتی میخوام دیگری رو درستش کنم و بهش بفهمونم مسیرت اشتباهه انرژی زیادی رو هدر میدم و چون ذهنیت من اینه که اون باید قبول کنه و نمیکنه من از او رنجش میگیرم وبا این رنجش زندگی میکنم زندگیمو اشفته تر میکنم.
چیزی ک باعث شده من دیگران رو تغییر بدم اینه که خودمو خدا میدونم و نقش خودمو نمی دونم و توقع بیجایی از دیگران دارم ک مثل من زندگی کنن.
ارسالها: 672
موضوعها: 14
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Jun
اعتبار:
302
قبلا تشخيص نمي دادم ولي الان به محض اينكه زندگيم آشفته ميشود متوجه ميشوم و از راهنما و انجمن درخواست كمك ميكنم ...
خدا را دوست دارم ....
*********** ابر را در بيكرانه آسمان ميگرياند ، تا غنچه ي حقيري را روي زمين بخنداند ....
ارسالها: 1,204
موضوعها: 146
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Nov
اعتبار:
242
اره .این کارمن باعث شد زندگیم اشفته بشه وخیلی ها ازمن فاصله بگیرند وکاملا تنهاشدم وباعث این شدم خیلی ها ازمن رنجش وخشم بگیرند الان هم به خاطراین اتفاقات گذشته نسبت به خیلی ها کاملا بی تفاوت وسردشدم وهیچ کسی هم دوست ندارم فکرمیکنم همه مشکل دارند فقط من خوب هستم دلیلش الان فهمیدم من دتبال تغییر دیگران بودم..
ارسالها: 1,425
موضوعها: 21
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
307
من اگه تواناي تشخيص دران شرايط رو ندارم چون افکار من از بيماري من پيروي ميکنه ونميتونم دست از کنترل وقضاوت در مقابل ديگرانو بردارم چون افراطي هستم و خودم وافکارمو توجي ميکنم با افکار خودم ديوار بلندي از انکار درست ميکنم و پشت اين ديوار شيشه اي قايم ميشم وقتي به اين باور ميرسم ودرک ميکنم که نميتونم ديگرانو تعغير بدم رنجش پيدا ميکنم وخودمو واونارو سرزنش ميکنم در کل من بايد به حقوق ديگران احترام بزارم وخويشتن پذيري رو در برنامه روزانم به کار ببرم
[font]موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق[/font]