امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
گل یا پوچ
#1
گل یا پوچ؟

دستت را باز نکن

حسم را تباه مکن

بگذار فقط تصور کنم

که در دستانت برایم کمی عشق پنهان است
خداوندا
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکست قلب من جانا به عهده خود وفا کن
پاسخ
#2
بی پُشت که باشی

ریشه هایت را

حتی نسیم

به لرزه می اندازد

اطرافِ تنهایی های دل

گرما را کسی به دستهایت قرض نمی دهد

پاهای سرما زده ات را بگذار روی شانه هایت

برو...

بی پُشت که باشی


تکیه میکنی بر باد

هر چه بادا باد...

بین خودمان باشد اما،
عجیب دیوانه ات شده ام..!
من که از عالم و آدم سیربودم،
سیر نمیشوم از تو...!
دلگیر نمیشوم از تو...!
تعبیر خوابهای ندیده ای
که هیچگاه ندیده ام و نخواهم دید...
شیرینی مثل رویاهای کودکانه ام...
و حقیقت نبودنت تلخ است
تلختر از قهوه های قجری...!
شده ای خون،
میدوی در رگ و ریشه ام
و معصومانه پا میگیرم از تو...
نفس میکشی و جهانی تب میکند در من...
و صدایت،
صدایت آرامش تمام خوابهای زمستانیست
که زیر کرسی مادربزرگ نیمه کاره ماندند
و هنوز خماری اشان مانده در سرم...!
تبعید کن مرا به آغوشت،
که حراترین غار است
و من پیامبرترین پیامبر...!
به دلم وحی شده است
دیوانه میکنی آخر مرا و به جرم دیوانگی میبرندم
آنجایی که نباید....
اما، دیوانه ام کن...
حلال کردم خونم را...
بدون "تو" شعرها دارند در من خفه میشوند...
کمی عاشقم باش...!
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ
#3
فراموش کردنت کار سختی نیست !!!
کافیست دراز بکشم ، چشم هایم را ببندم و برای همیشه بمیرم !




نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند ؟!؟!؟
می گویند حساسیت فصلی است ؛ آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم …
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
#4
خوشست خلوت اگر یار یار من باشد

نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم

که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد

روا مدار خدایا که در حریم وصال

رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد

همای گو مفکن سایه‌ی شرف هرگز

در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد

بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل

توان شناخت زسوزی که در سخن باشد

هوای کوی تو از سر نمی‌رود ما را

غریب را دل سرگشته با وطن باشد

بساز سوسن اگر ده زبان شود حافظ

چو غنچه پیش تواش مهر بر دهن باشد
پاسخ
#5
مگر از تو تأیید و هدیه خواستم؟
من اگر می نالم
من اگر فریاد میکشم
خسته هستم
خسته و فرسوده
از خودم
از این که با من است
در من است و می جوشد
بازهم می نالد صبوری کن
ای خدا... صبوری کردم
این هم صبور
ی!!
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ
#6
غریبه ام....
برای همه حتی خودم....
غریبانه مینوازم سازشکسته ام را....
بارهانواختم تابه اهنگ لمس دستانت شبیه شود...یک بار...دوبار...سه بار......شایدصدوبیست بار....یاصدوبیست وهشت بار....
هنوزدلم انتظارمیکشد!
این روزهای سردراچگونه برای خودت گرم کرده ای؟؟؟
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ
#7
گردنم درد میکند!

از همان وقتى که

همه چیز را به گردن من انداختى!

دوست نداشتنت را

بى توجهى هایت را

رفتنت را ...
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان