امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دوبیتی شمارهٔ ۷
#51
[font]بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم[/font][font]فلک را سقف بشکافیم و درطرحی نو در اندازیم[/font][font]اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد[/font][font]من و ساقی به هم تازیم و بنیانش بر اندازیم[/font] 
پاسخ
#52
با می به کنار جوی می یابد بودوز غصه کناره جوی می باید بوداین مدت عمر ما چو گل ده روز استخندان لب وتازه روی می باید بود 
پاسخ
#53
[font]سرای مدرسه و بحث علم و طاق و رواق[/font][font]چه سود دل دانا و چشم بینا نیست[/font][font]سرای قاضی یزد ار چه منبع فضل است[/font][font]خلاف نیست که علم نظر درانجا نیست[/font]
 
پاسخ
#54
 [font]به همشنی رندان سری فرود اور[/font][font]که گنجها در این بی سری سامانی[/font][font]بیار باده رنگین که یک حکایت راست[/font][font]بگویم و نکنم رخته درمسلمانی[/font][font]بهخاک یای صبوی کنان که تا من مست[/font][font]ستاده بر درمیخان ام به دربانی[/font][font]به هیچ زاهد ظاهر ژرست نگذشتم[/font][font]که زیر خرقه نه زنار داشت ینهانی[/font]
 
پاسخ
#55
به جز شکر دهنی مایه هاست خوبی رابه خاتمی نتوان زد دم سلیمانیهزار سلطنت دلبری بدان نرسدکه دردلی به هنر خویش را بگنجانیچه گردها که برانگیختی ز هستی منمباد خسته سمندت که تیز می رانی

 
پاسخ
#56
 [font]رونق عهد شباب است دگر بستان را[/font][font]میرسد مژده گل بلبل خوش الحان را[/font][font]ای صبا گر به جوانان چمن باز رسی[/font][font]خدمت ما برسان سرو و گل وریحان را[/font][font]گر چنین جلوه کند مغیچه باده فروش[/font][font]خاکروب درمیخانه کنم مژگان را[/font][font]ای که بر مه کشی از عنبر سارا جوگان[/font][font]مضطرب حال مگردان من سرگردان را[/font]
پاسخ
#57
[font]ساقیا برخیز ودرخاک ده جام را[/font][font]خاک برسر کن غم ایام را[/font][font]ساغرمیبرکفم نه تا ز بر[/font][font]برکشم این دلق ارزق فام را[/font][font]گرچه چه بدنامی است نزدعاقلان[/font][font]مانمی خاهیم ننگ و نام را[/font]
پاسخ
#58
صلاح کار کجا و من خراب کجاببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجادلم ز صومعه بگرفت وخرقه سالوسکجاست دیر مغان و شراب ناب کجاچه نسبت است به رندی صلاح و تقوی راسماع وعظ کجا نغمه رباب کجاز روی دوست دل دشمنان چه دربایدچراغ مرده کجا شمع افتاب کجا

 
پاسخ
#59
مونده هنوز توخاطرم که بین خونه مادرم  دستم ومیگرفت میگفت بگم علی وراه برمیادم میاد که جلوه داشت یه قاب عکس روی دیوار   عکس یه مرد مهربون رو زانوهاش یه ذولفقارعشق تودرسینه ی من رشک جنان نمیبرم   هرجا برم دادمیزنم حیدریم حیدریمصدای قلب من میگه که مرد مردا علیه   امید امروز منو شفیغ فردا علیه
پاسخ
#60
[align=-webkit-center]دل رفت زدست  تا محمد آمد 
[align=-webkit-center][align=-webkit-center][align=-webkit-center]گل دایه  بست تا محمد آمد [/align][align=-webkit-center][align=-webkit-center][align=-webkit-center]هرگز نبود مکان بت بیت خدا [/align][align=-webkit-center][align=-webkit-center][align=-webkit-center]بتنها بشکست تا محمد آمد[/align][/align]
پاسخ


موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  دوبیتی شمارهٔ ۴ abbas 68 28,022 2015-05-06، 08:37
آخرین ارسال: رقیه
  دوبیتی های خیام نیشابوری mehdiast 8 5,957 2014-12-11، 02:15
آخرین ارسال: ARSAM
  دوبیتی شمارهٔ ۸ abbas 40 18,446 2014-10-12، 02:57
آخرین ارسال: mohammad
  دوبیتی شمارهٔ ۹ abbas 32 15,123 2014-10-06، 01:20
آخرین ارسال: NASIB

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان