2014-02-04، 09:41
وقتي بچه بودم مدتها روي زانوهايم مي نشستم تا خزيدن كرم درخت را نگاه كنم .هرگز به نظر نميرسيد كه كرم مسير درازي را برود . اما من صبورانه در انتظاركاري تماشايي از او مي نشستم . اين كار هرگز رخ نمي داد . اما من اهميت نمي دادم ، چون تنها تماشاكردن اين مخلوق به من لذت مي بخشيد . با ياد آوري اين خاطره سوالات زيادي از لحظات ارزشمند كه مي گذشتند و من متوجه آن نبودم برايم بوجود آورد ، چون من آنقدر متوجه مسائل ديگران بودم ، كه به مشكلات خود توجه نمي كردم . قبل از الانان سالها زيبايي زندگي را ناديده ميگرفتم .چون آنقدر مشغول تلاش در جهت متوقف كردن نوشيدن الكلي و بهبودي او بودم و در اين راه بسياري چيزها را از دست دادم ، ساعتها به انتظار حل مشكلي يا رها شدن از يك كمبود و نقص اخلاقي بودم .
امروز ياد مي گيرم كه جايگاهي را در زندگيم براي شگفتي هايي كه زندگي به من مي بخشد اختصاص دهم .
ياد اوري براي امروز
من ياد مي گيرم كه انتخاب كنم توجه ام را بر روي چه چيزهايي متمركز كنم . قدرداني از موهبت هاي ساده زندگي ممكن است مستلزم كمي تمرين و صبر باشد . اما همانطور كه از زيبايي هاي اطرافم بيشتر آگاه ميشوم ، قدرداني كردن از زيبايي هاي درون برايم آسانتر ميشود .
فقط براي امروز نخواهم ترسيد . بخصوص از لذت بردن از آنچه كه زيباست ترس نخواهم داشت .
امروز ياد مي گيرم كه جايگاهي را در زندگيم براي شگفتي هايي كه زندگي به من مي بخشد اختصاص دهم .
ياد اوري براي امروز
من ياد مي گيرم كه انتخاب كنم توجه ام را بر روي چه چيزهايي متمركز كنم . قدرداني از موهبت هاي ساده زندگي ممكن است مستلزم كمي تمرين و صبر باشد . اما همانطور كه از زيبايي هاي اطرافم بيشتر آگاه ميشوم ، قدرداني كردن از زيبايي هاي درون برايم آسانتر ميشود .
فقط براي امروز نخواهم ترسيد . بخصوص از لذت بردن از آنچه كه زيباست ترس نخواهم داشت .
حتی روز " مرگم " هم تفاهم نخواهیم داشت
من اون روز سفید می پوشم
وتو سیاه
من اون روز سفید می پوشم
وتو سیاه