2014-02-10، 12:41
بله خیلی زیاد
من قبلا به خدا اعتقاد داشتم ولی اطمینان نداشتم البته با خودم میگفتم اطمینان دارم ولی عملا اطمینان نداشتم و این باعث میشد موقع تصمیم گیری دچار مشکلات بشم
من همه جا نقش خدا رو بازی میکردم بجز سهم خودم سهم خدا رو هم میخواستم انجام بدم مثلا وقتی برای برادرم هزینه های بالا میکردم و اون دوباره مصرف میکرد من دوباره و دوباره تصمیم اشتباه میگرفتم و یه تصمیم اشتباه دوباره تکرار میکردم و نتیجه این میشد که هم به خودم خسارت میزدم و هم به اطرافیانم . یا موقع خرید کوچکترین وسیله یا لباس اینقدر به مشکل بر میخوردم که اصلا خدارو فراموش میکردم مثلا میخواستم ارزونترین مانتو رو انتخاب کنم چون به خدا اطمینان نداشتم میگفتم نکنه مانتو گرون بخرم و تا آخر ماه نتونم هزینه های زندگی رو پرداخت کنم ولی الان یاد گرفتم که فقط و فقط سهم خودم تو زندگی انجام بدم و بقیه رو به خدا بسپارم و امیدوارم تو این مسیر بهبودی بمونم
من قبلا به خدا اعتقاد داشتم ولی اطمینان نداشتم البته با خودم میگفتم اطمینان دارم ولی عملا اطمینان نداشتم و این باعث میشد موقع تصمیم گیری دچار مشکلات بشم
من همه جا نقش خدا رو بازی میکردم بجز سهم خودم سهم خدا رو هم میخواستم انجام بدم مثلا وقتی برای برادرم هزینه های بالا میکردم و اون دوباره مصرف میکرد من دوباره و دوباره تصمیم اشتباه میگرفتم و یه تصمیم اشتباه دوباره تکرار میکردم و نتیجه این میشد که هم به خودم خسارت میزدم و هم به اطرافیانم . یا موقع خرید کوچکترین وسیله یا لباس اینقدر به مشکل بر میخوردم که اصلا خدارو فراموش میکردم مثلا میخواستم ارزونترین مانتو رو انتخاب کنم چون به خدا اطمینان نداشتم میگفتم نکنه مانتو گرون بخرم و تا آخر ماه نتونم هزینه های زندگی رو پرداخت کنم ولی الان یاد گرفتم که فقط و فقط سهم خودم تو زندگی انجام بدم و بقیه رو به خدا بسپارم و امیدوارم تو این مسیر بهبودی بمونم