امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستانهای وفاداری
#4
مرد در حال تمیز کردن اتومبیل تازه خود بود پسرساله اش تکه سنگی برداشت و بر روی ماشین خط می انداخت .
مرد با عصبانیت دست کودک را گرفت وچندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد.
بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود.شود.
دربیمارستان کودک به دلیل شکستگی های فراوان انگشتان دست خود را از دست داد.
وقتی کودک پدر خود را دیدبا چشمانی آکنده از درد از او پرسید:پدر انگشتان من کی دوباره رشد می کنند؟
مرد بسیارعاجز و نا توان شده بود ونمی توانست سخنی بگوید.به سمت ماشین خود بازگشت.
شروع کرد به لگدمال کردن ماشین...
وبا این عمل کل ماشین را از بین برد و ناگهان چشمش به خراشیدگی که کودک ایجاد کرده بود خورد که نوشته بود.
"دوستت دارم پدر"
روز بعد مرد خودکشی کرد.
عصبانیت و عشق محدودیتی ندارند.
یادمان باشد چیز ها برای استفاده کردن وانسان ها برای دوست داشتن.
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
داستانهای وفاداری - توسط NASIB - 2014-01-18، 09:37
RE: داستان رها کردن - توسط NASIB - 2014-01-29، 01:36
RE: داستانهای وفاداری - توسط sadaf - 2014-03-11، 08:35
RE: داستانهای وفاداری - توسط mohammad - 2014-03-11، 11:01
RE: داستانهای وفاداری - توسط NASIB - 2014-03-11، 11:10
RE: داستانهای وفاداری - توسط NASIB - 2014-06-05، 08:35

موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  داستانهای کوتاه اسکاول شین ARSAM 1 2,186 2015-06-14، 02:20
آخرین ارسال: ARSAM
  : داستانهای کــوتـاه کــافـکــا ARSAM 1 1,683 2015-06-14، 02:17
آخرین ارسال: ARSAM
  داستانهای با نمک NASIB 7 4,127 2015-02-17، 06:47
آخرین ارسال: sadaf
  داستانهای کوتاه و جالب mehdiast 65 28,085 2015-02-09، 05:40
آخرین ارسال: sadaf
  داستانهای اخر شب NASIB 17 7,597 2014-06-10، 09:21
آخرین ارسال: NASIB

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان