2014-04-06، 04:43
.................. روز هجدهم .............................................تغییرات............
از زمانی که یک نو جوان بودم در به پایان رساندن کار هایی که شروع می کردم ناتوان بودم از کارهای خیلی ساده گرفته تا فارغ التحصیل شدن از دانشگاه به تدریج این باور در من شکل گرفت که نا توان تنبل و بی اراده هستم برای توجیه مشکلاتم آدام های اطراف را سرزنش می کردم آن ها بودنند که در کارم اختلال ایجاده کرده مرا گیج می کردند آن ها نمی دانستند که چه می خواهند لذا مرا از اهدافم منحرف کرده بودند آن ها ارزش من را درک نمی کردند .
من خیلی از خودم اتظار و توقع داشتم فقط کارهایی که بدون نقص انجام داده بودم مرا راضی می کرد کارهای زیادی را شروع کرده بودم اما شجاعت به پایان رساندن آنهارا نداشتم زیرا می ترسیدم که نتیجه بدون نقص نباشد در رفتار با آدم هاب زندگی ام نیز همین حس آزار دهنده ی ناشی از کمال گرایی در من بود هنگامی که فهمیدم پسرم معتاد است شرایط غیر قابل تحمل شد .هیچ کاری نکردم جز سرزنش خود و انتقاد بیشتر از دیگران .
بعد از شرکت در چند جلسه ی نارانان به شناخت بهتری از خودم رسیدم احساس کردم برای بهبودی روابطم نیاز دارم تا خودم را تغییر دهم شروع به تمام کردن کارهایم کردم با وجود اینکه می دانستم شاید نتوانم بهترین نتیجه را بگیرم یا ممکن است نتوانم در محل کارم به عنوان کارمند نمونه شناخته شوم من پیشرفت های بسیار ی به دست آوردم و به خودم به خاطر آنها تبریک می گویم .
مراقبه ی روزانه ::بگذار به خاطر داشته باشم پیشرفتی که من در روابطم دارم از جانب دیگران نیست بلکه به خاطر تغییراتی است که در خودم ایجاد کرده ام بگذار از خودم شروع کنم
"اندکی صبر سحر نزدیک است"