2014-04-08، 04:29
من متوجه بودم که بیشترین سهم انرژی خودم را به افراد و اموری که هیچ ارتباطی به من نداشت را از بین میبردم و چیزی بخودم نمیماند و همیشه در اثر بی انرژی بودن عصبی و کم حوصله و بی قرار بودم و دائم خوابهای ترسناک میدیدم و احساس بدبختی میکردم که من باید مسئولیا این همه افراد و مارها را به دوش بکشم اما پس یز خواندن دعای آرامش فهمیدم که من در کارهای خداوند دخالت داشتم و در دعای آرامش فهمیدم من فقط مسؤول خودم هستم و این یعنی من میتونم حریف خودم بشم و نقطه امید از اینجا شروع شد و اینکه در کارخدا و دیگران دخالت نکنم و از خداوند فهم و دانش بگیرم که باز در بیراهه راه نروم