امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
کودک
#1
کودک زمزمه کرد: (خدایا با من حرف بزن). و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد…کودک نشنید.
او فریاد کشید: (خدایا! با من حرف بزن)…صدای رعد و برق آمد…اما کودک گوش نکرد.
او به دور و برش نگاه کرد و گفتSadخدایا! بگذار تو را ببینم).ستاره ای درخشید. اما کودک ندید.
او فریاد کشید(خدایا! معجزه کن)…نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید.
او از سر ناامیدیگریه سر داد و گفتSadخدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی).خدا پایین آمد و بر سر کودک دست کشید.اما کودک دنبال یک پروانه کرد.
او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد…
خداوندا
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکست قلب من جانا به عهده خود وفا کن
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
کودک - توسط mojtaba_s - 2013-11-06، 10:00
RE: زود باوری - توسط NASIB - 2014-01-13، 11:08
RE: کودک - توسط رقیه - 2014-02-01، 11:35

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان