امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اولین چراغهای زندگی ( پدرانه ها و مادرانه ها )
#27
قند خون مادر بالاست ، دلش اما هميشه شور مي زنه براي ما ،
اشکهاي مادر ، مرواريد شده است در صدف چشمانش ، دکترها اسمش را گذاشته اند آب مرواريد !!!
حرفها دارد چشمان مادر ، گويي زير نويس فارسي دارد !!!
دستانش را نوازش مي کنم ، داستاني دارد دستانش !!!!!!


اما پدر 
ديدين وقتي پشت سر پدرت از پله ها مياي پايين و ميبيني چقدر آهسته ميره ، ميفهمي پير شده !!!!
وقتي داره صورتش رو اصلاح ميکنه و دستش مي لرزه ، مي فهمي پير شده !!!!!
وقتي بعد غذا يه مشت دارو مي خوره ، مي فهمي چقدر درد داره اما هيچي نمي گه !!!!!!
و وقتي مي فهمي نصف موهاي سفيدش به خاطر غصه هاي فرزندانشه ، ديگه دلت مي خواد دنيا نباشه !!!!!!
 
" قدرشناس پدر مادر باشيم تا هستند "




مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
RE: اولین چراغهای زندگی ( پدرانه ها و مادرانه ها ) - توسط sadaf - 2014-09-18، 07:11

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان