2014-10-17، 06:44
[font]مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود. با اینکه از همه ثروتهای دنیا بهره مند[/font]
[font]بود،هیچ گاه شاد نبود.او خدمتکاری داشت که ایمان درونش موج می زد. روزی خدمتکار وقتی دید مرد تا حد[/font]
[font]مرگ نگران است به او گفت:[/font]
[font]ارباب،آیا حقیقت دارد که خداوندپیش از به دنیا آمدن شما جهان را اداره می کرد؟[/font]
[font]او پاسخ داد: بله[/font]
[font] خدمتکار پرسید:[/font]
[font]آیا درست است که خداوند پس از آنکه شما دنیا را ترک کردید آن را همچنان اداره می کند؟[/font]
[font]ارباب دوباره پاسخ داد: بله[/font]
[font]خدمتکار گفت:[/font]
[font]پس چطور است به خدا اجازه بدهید وقتی شما در این دنیا هستید او آن را ادره کند؟[/font]
[font] [/font]
[font][font]به او اعتماد کن ، وقتی تردیدهای تیره به تو هجوم می آورند[/font][/font]
[font][font]به او اعتماد کن ، وقتی که نیرویت کم است[/font][/font]
[font][font]به او اعتماد کن ، زیرا وقتی به سادگی به او اعتماد کنی[/font][/font]
[font][font]اعتمادت سخت ترین چیزها خواهد بود.[/font][/font]
پروردگارا ! از حمایت بیکرانت بی نهایت سپاسگزارم !!

