2014-12-03، 05:42
قدم سوم : تصميم گرفتيم که اراده و زندگي مان را به مراقبت خداوند ، بدانگونه که او را درک مي کرديم ، بسپاريم .
قدم سوم فرصت تصميم گيري و ايمان به قدرتي قدرتمندتر از خودمان را برايمان فراهم مي آورد ، بسياري از ما کار کردن روي اين قدم را از مسايل کوچک آغاز مي کنيم ، مثلا تصميم مي گيريم ديگري را درست نکنيم ، سعي ميکنيم کنترل نکنيم ، اجازه دهيم احساساتمان حضور داشته باشند ، البته فقط براي چند دقيقه . بنابر تجربه فوايد قدم سوم ، خودمان را در تجربه ايمان و تکيه بر عنايت يک قدرت برتر مشتاق تر مي يابيم .
اولين مقصود اين قدم اين است که راه جديدي در زندگي مان آغاز کنيم . در نهايت ما ابزاري خواهيم داشت که کاربردي است و براي ما آزادي و پذيرشي را به همراه مي آورد که با اراده فرديمان لايق دست يافتن به آن نبوديم . اين قدم اشتياقي براي زندگي در اين تصميم فراهم مي آورد . ما خودمان را در برابر قدرت برتري که درکش کرده ايم تسليم ميکنيم . وقتي اين کار را کرديم ، مي توانيم زندگي جديد را شروع کنيم ، و روابط راضي کننده تري با خودمان و ديگران داشته باشيم . وقتي شهامت و اشتياق لازم براي اين قدم را يافتيم ، بسياري از ما اقرار مي کنيم و ايمان مي آوريم که ما بخشي از برنامه خداييم و ما به طور روزافزوني لايق اين هستيم که خودمان را به عنوان خدا بشناسيم _ و نه ديگران _ و از ديگران چنين انتظاري نداشته باشيم .
مانند هم وابستگي ، خداي ما اغلب ديگر نيروهاي قدرتمند هستند . ما شايد به وسيله ترس ، خشم ، رنجش ، گناه و يک انگيزش قوي به مراقبت کردن و يا تحت مراقبت قرار گرفتن به مسيله ديگران ، آنهايي که روي اقتدارشان براي مديريت زندگيمان سرمايه گذاري گرده بوديم ، تحت سلطه قرار گرفته بوديم . در قدم سوم ، ما مي توانيم اين نيروهايي که ما را تحت کنترل داشتند را راه کنيم و خودمان را ، فکرمان را و فعاليتهايمان را در راستاي قدرت برترمان قرار دهيم .
رها کردن ميتواند به عنوان تصميمي براي اعتماد به يک قدرت برتر ديده شود . اجازه دادن به خدا مي تواند به عنوان زندگي درسايه اراده اين قدرت و تلاش حداکثري براي انجام کارهاي لازم به منظور مراقت از خودمان در امروز باشد ، بدون تلاش براي کنترل نتايج فردا . اعتماد به چيزي که آن را نميبينيم و ايمان داشتن به اينکه هر آنچه در تقويم رخ مي دهد ، بخصوص وقتي قادر نيستيم که به والدينمان و ديگر نيروهايي که در دوران کودکي مان روي آنها حساب مي کرديم اتکا کنيم ، مي تواند ترساننده باشد . گرچه بسياري از ما در مي يابيم که اين مجادله براي اعتماد ارزشش را دارد . ما مي توانيم ترسمان را بپذيريم ، از قدرت برترمان بخواهيم که راهنمايي مان کند و ايمان را تمرين کنيم . در اين راه ، ما به خودمان اجازه مي دهيم که هر آنچه که اعتقاد داريم گسترش دهيم . برخي از ما معتقد بوديم که تصميم گيري براي " تغيير اراده و زندگي مان بسوي خدا " يعني ما نيازمنديم که خودمان را تسليم کنيم : آنچه ما فکر مي کرديم ،مي خواستيم و حس مي کرديم . براستي براي سالها هويت و استقلالمان را از دست داده بوديم . ترس ما از اين ممکن است سبب ساز مقاومت عظيمي گردد . بسياري از آسايش را در آنهايي که قبل از ما حرکت کرده اند مي يابيم ، وقتي مي بينيم و مي شنويم که چگونه اين قدم آنها را به جايگاه واقعي اين افراد فرستاده است .
ما مي توانيم به خودمان اجازه دهيم که در چهارچوب مراقبت و ايمان قرار گيريم . ما مي توانيم بياموزيم که در لحظه و تحت اراده خدا زندگي کنيم . ما مي توانيم تلاش به کنترل کردن را رها کنيم و مسايل را براي خودمان و ديگران قابل قبول کنيم . ما مي توانيم شهامت را در قدرت برتر بيابيم : توانايي اين موضوع که : " آنکه و آنچه که هستيم باشيم " . ما مي توانيم ايمان را در خودمان با کمک قدرت برتر رشد دهيم و ميتوانيم بياموزيم که پاسخهايمان تنها براي خودمان هستند .
احساس اضطرار ، از اينکه بايد کار متفاوتي انجام دهيم ، احساس رنجش ، همه مي توانند علائمي باشند از اينکه ما بايد رها کنيم و قدم سوم را کار کنيم . اظهارت مثبت ما را در يادگيري رفتار جديد ياري مي کنند . استفاده از اين اظهارات براي جايگزيني نوارهاي قديمي در سرهايمان مي تواند ما را براي درک اراده قدرت برتر مهيا کند . ياد گرفتن رفتار جديد به زمان نياز دارد . ما مي توانيم به خودمان اجازه دهيم که انسان باشيم .
وقتي رها ميکنيم ، معجزه رخ مي دهد . ما شروع به احساس کردن پاداشهاي برنامه و اين قدم ميکنيم . هرچه بيشتر به اين روند اتکا کنيم ، بيشتر قادر به رها کردن خواهيم بود . ما ياد ميگيريم که پذيرش و صبر را تمرين کنيم .
زندگي هاي ما به نتايج مثبتي تبديل مي شوندبه محض آنکه قدم اول را مي پذيريم ، ايمان پيدا مي کنيم ، در قدم دو و در قدم سوم رها ميکنيم . ما تصميم مي گيريم که اراده و زندگيمان را به سوي مراقبت قدرت برتر بگردانيم ، بدانگونه که او را فهميده ايم ، دوباره و دوباره . " هوشياري دائمي " در برنامه ما ، به نظر مي رسد که براي هم وابستگان ضروري است . به موازات اينکه ، خيلي از ما آزادي بي مقداري را در فعاليتهاي روزانه و تمرين و ممارست قدم سوم مي يابيم .
قدم سوم فرصت تصميم گيري و ايمان به قدرتي قدرتمندتر از خودمان را برايمان فراهم مي آورد ، بسياري از ما کار کردن روي اين قدم را از مسايل کوچک آغاز مي کنيم ، مثلا تصميم مي گيريم ديگري را درست نکنيم ، سعي ميکنيم کنترل نکنيم ، اجازه دهيم احساساتمان حضور داشته باشند ، البته فقط براي چند دقيقه . بنابر تجربه فوايد قدم سوم ، خودمان را در تجربه ايمان و تکيه بر عنايت يک قدرت برتر مشتاق تر مي يابيم .
اولين مقصود اين قدم اين است که راه جديدي در زندگي مان آغاز کنيم . در نهايت ما ابزاري خواهيم داشت که کاربردي است و براي ما آزادي و پذيرشي را به همراه مي آورد که با اراده فرديمان لايق دست يافتن به آن نبوديم . اين قدم اشتياقي براي زندگي در اين تصميم فراهم مي آورد . ما خودمان را در برابر قدرت برتري که درکش کرده ايم تسليم ميکنيم . وقتي اين کار را کرديم ، مي توانيم زندگي جديد را شروع کنيم ، و روابط راضي کننده تري با خودمان و ديگران داشته باشيم . وقتي شهامت و اشتياق لازم براي اين قدم را يافتيم ، بسياري از ما اقرار مي کنيم و ايمان مي آوريم که ما بخشي از برنامه خداييم و ما به طور روزافزوني لايق اين هستيم که خودمان را به عنوان خدا بشناسيم _ و نه ديگران _ و از ديگران چنين انتظاري نداشته باشيم .
مانند هم وابستگي ، خداي ما اغلب ديگر نيروهاي قدرتمند هستند . ما شايد به وسيله ترس ، خشم ، رنجش ، گناه و يک انگيزش قوي به مراقبت کردن و يا تحت مراقبت قرار گرفتن به مسيله ديگران ، آنهايي که روي اقتدارشان براي مديريت زندگيمان سرمايه گذاري گرده بوديم ، تحت سلطه قرار گرفته بوديم . در قدم سوم ، ما مي توانيم اين نيروهايي که ما را تحت کنترل داشتند را راه کنيم و خودمان را ، فکرمان را و فعاليتهايمان را در راستاي قدرت برترمان قرار دهيم .
رها کردن ميتواند به عنوان تصميمي براي اعتماد به يک قدرت برتر ديده شود . اجازه دادن به خدا مي تواند به عنوان زندگي درسايه اراده اين قدرت و تلاش حداکثري براي انجام کارهاي لازم به منظور مراقت از خودمان در امروز باشد ، بدون تلاش براي کنترل نتايج فردا . اعتماد به چيزي که آن را نميبينيم و ايمان داشتن به اينکه هر آنچه در تقويم رخ مي دهد ، بخصوص وقتي قادر نيستيم که به والدينمان و ديگر نيروهايي که در دوران کودکي مان روي آنها حساب مي کرديم اتکا کنيم ، مي تواند ترساننده باشد . گرچه بسياري از ما در مي يابيم که اين مجادله براي اعتماد ارزشش را دارد . ما مي توانيم ترسمان را بپذيريم ، از قدرت برترمان بخواهيم که راهنمايي مان کند و ايمان را تمرين کنيم . در اين راه ، ما به خودمان اجازه مي دهيم که هر آنچه که اعتقاد داريم گسترش دهيم . برخي از ما معتقد بوديم که تصميم گيري براي " تغيير اراده و زندگي مان بسوي خدا " يعني ما نيازمنديم که خودمان را تسليم کنيم : آنچه ما فکر مي کرديم ،مي خواستيم و حس مي کرديم . براستي براي سالها هويت و استقلالمان را از دست داده بوديم . ترس ما از اين ممکن است سبب ساز مقاومت عظيمي گردد . بسياري از آسايش را در آنهايي که قبل از ما حرکت کرده اند مي يابيم ، وقتي مي بينيم و مي شنويم که چگونه اين قدم آنها را به جايگاه واقعي اين افراد فرستاده است .
ما مي توانيم به خودمان اجازه دهيم که در چهارچوب مراقبت و ايمان قرار گيريم . ما مي توانيم بياموزيم که در لحظه و تحت اراده خدا زندگي کنيم . ما مي توانيم تلاش به کنترل کردن را رها کنيم و مسايل را براي خودمان و ديگران قابل قبول کنيم . ما مي توانيم شهامت را در قدرت برتر بيابيم : توانايي اين موضوع که : " آنکه و آنچه که هستيم باشيم " . ما مي توانيم ايمان را در خودمان با کمک قدرت برتر رشد دهيم و ميتوانيم بياموزيم که پاسخهايمان تنها براي خودمان هستند .
احساس اضطرار ، از اينکه بايد کار متفاوتي انجام دهيم ، احساس رنجش ، همه مي توانند علائمي باشند از اينکه ما بايد رها کنيم و قدم سوم را کار کنيم . اظهارت مثبت ما را در يادگيري رفتار جديد ياري مي کنند . استفاده از اين اظهارات براي جايگزيني نوارهاي قديمي در سرهايمان مي تواند ما را براي درک اراده قدرت برتر مهيا کند . ياد گرفتن رفتار جديد به زمان نياز دارد . ما مي توانيم به خودمان اجازه دهيم که انسان باشيم .
وقتي رها ميکنيم ، معجزه رخ مي دهد . ما شروع به احساس کردن پاداشهاي برنامه و اين قدم ميکنيم . هرچه بيشتر به اين روند اتکا کنيم ، بيشتر قادر به رها کردن خواهيم بود . ما ياد ميگيريم که پذيرش و صبر را تمرين کنيم .
زندگي هاي ما به نتايج مثبتي تبديل مي شوندبه محض آنکه قدم اول را مي پذيريم ، ايمان پيدا مي کنيم ، در قدم دو و در قدم سوم رها ميکنيم . ما تصميم مي گيريم که اراده و زندگيمان را به سوي مراقبت قدرت برتر بگردانيم ، بدانگونه که او را فهميده ايم ، دوباره و دوباره . " هوشياري دائمي " در برنامه ما ، به نظر مي رسد که براي هم وابستگان ضروري است . به موازات اينکه ، خيلي از ما آزادي بي مقداري را در فعاليتهاي روزانه و تمرين و ممارست قدم سوم مي يابيم .
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم