2014-12-23، 08:05
برداشتن قدم اول با تفهیم این مفاد و فلسفه عاجز بودن درموقعی که خودت دچار توهم توانایی هستی و خودت قدرت و نیرو و اراده داری، کاری سخت برایم بود. من احساس میکردم که نباید به این زودی تسلیم شوم. درحالی که به من میگفت: تو به اندازه کافی تلاش خودت را کرده و نتیجه درست هم نگرفتی، بهتر ایت خودت را کنار بکشی و بگذاری قدرتی برتر از تو وجود دارد که اگر به او بسپاری مطمئن باشد درست خواهد کرد و مداخله کردن تو میتواند این روند را قطع کند و تو میتوانی با دخالت کردن و راهکار دادنها کار امداد رسانی را مختل کنی. من هم به راستی معنی و مفهوم این تسلیم شدن را نمیدانستم و نمیفهمیدم. فقط من یاد گرفته بودم که در هرموردی با پول خرج کردن دست به دامن متخصصان و پزشکان میشدم و با اینکه میدانستم کاری از آنها بر نمیآید، اما من مداخله گر دنبال تخصص و پزشکان جدید و تلف کردن هزینه بودم و طی سه سال تمام دارو ندارم را به خوردشان دادم و هیچ نتیجه هم نگرفتم و در انتها قادر نبودم حتی پول دارویم را پرداخت کنم و در نهایت با فروش ابزارها و پس انداز همسرم بازهم میخواستم با خرج کردن بیشتر مرگ خودم را به تعویق بیاندازم. من چون از مردن خیلی ترسیده بودم، عجله و بی صبری به من فشار میآورد و با آمدن به برنامه اصول خودیاری به من سکون و آرامش را توصیه میکرد...