امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان های شبانه / هر شب یک داستانک
#8
بانوى خردمندى در کوهستان سفر مى کرد

که [bgcolor=#ffffff]سنگ گران قیمتى[/bgcolor][bgcolor=#ffffff] ر[/bgcolor]ا در جوى آبى پیدا کرد.

روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه بود.

بانوى خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود[bgcolor=#ffffff].[/bgcolor]

[bgcolor=#ffffff]مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در کیف بانوى خردمند دید[/bgcolor]

[bgcolor=#ffffff]از[/bgcolor] آن خوشش آمد و از او خواست که آن سنگ را به او بدهد.

زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد

مسافر بسیار شادمان شد و از این که شانس به او روى کرده بود،از خوشحالى سر از پا نمى شناخت.[bgcolor=#ffffff]او مى دانست که جواهر به قدرى با ارزش است که تا آخر عمر مى تواندراحت زندگى کند، [/bgcolor]ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد

 تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا کند.

 بالاخره هنگامى که او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:

 [bgcolor=#ffffff]«خیلى فکر کردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است،[/bgcolor]

 [bgcolor=#ffffff]اما آن را به تو پس مى دهم با این امید که چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى[/bgcolor][bgcolor=#ffffff].[/bgcolor]

 اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده که به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى

 

 

 
خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
RE: داستان های شبانه / هر شب یک داستانک - توسط Atlas - 2015-01-08، 02:06

موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  داستان بهبودی زنده یاد امید NASIB 1 2,947 2016-05-14، 11:26
آخرین ارسال: NASIB
  داستان عقاید mojtaba_s 4 3,073 2016-01-14، 12:40
آخرین ارسال: Atlas
  داستان بهبودی mehdiast 6 4,035 2014-10-17، 06:44
آخرین ارسال: MOZHGAN

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان