امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان های شبانه / هر شب یک داستانک
#12
خورشید سربازان اشک نهم   
 مهرداد دوم اشکانی با سپاهش از کنار باغ سبزی می گذشت سایه درختان باغ مکان خوبی بود برای استراحت .

فرمانروا دستور داد در کنار دیوار بزرگ باغ لشکریان کمی استراحت کنند . باغبان نزدیک پادشاه ایران زمین آمده و از

او و
سربازان دعوت کرد که به باغ وارد شوند . مهرداد گفت ما باید خیلی زود اینجا را ترک کنیم و همین جا مناسب

است . باغبان گفت دیشب خواب می دیدم
خورشید ایران در پشت دیوار باغم است و امروز پادشاه کشورم را اینجا

می بینم . مهرداد گفت اشتباه نکن آن
خورشید من نیستم آن خورشید سربازان ایران هستند که در کنار دیوار باغت

نشسته اند .

از این همه فروتنی و بزرگی پادشاه ایران زمین
اشک در چشمان باغبان گرد آمد .

مهرداد دوم (
اشک نهم ) بسیار فروتن بود و همواره در کنار سربازان خویش و بدور از تجملات بود . اندیشمند

کشورمان ارد بزرگ می گوید : فرمانروای شایسته ارزش
سربازان را کمتر از خود نمی داند .

اشک نهم به ما آموخت ارتش ایران یگانه و یکتاست.

 
خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
RE: داستان های شبانه / هر شب یک داستانک - توسط Atlas - 2015-01-09، 03:25

موضوع‌های مشابه…
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  داستان بهبودی زنده یاد امید NASIB 1 2,939 2016-05-14، 11:26
آخرین ارسال: NASIB
  داستان عقاید mojtaba_s 4 3,046 2016-01-14، 12:40
آخرین ارسال: Atlas
  داستان بهبودی mehdiast 6 4,012 2014-10-17، 06:44
آخرین ارسال: MOZHGAN

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان