امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اولین چراغهای زندگی ( پدرانه ها و مادرانه ها )
#54
[bgcolor=#FFFFE0] 




    [/bgcolor][تصویر:  212.jpg][bgcolor=#FFFFE0] [/bgcolor]

[bgcolor=#FFFFE0]آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی[/bgcolor]

 
[bgcolor=#FFFFE0]اگر هنگام غذا خوردن، لباس هایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم[/bgcolor]

 
[bgcolor=#FFFFE0]اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است[/bgcolor][bgcolor=#FFFFE0] صبور باش و درکم کن[/bgcolor]

 
[bgcolor=#FFFFE0]به یاد بیاور، وقتی کوچک بودی، مجبور می شدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم[/bgcolor]

 
[bgcolor=#FFFFE0]برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور می شدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم[/bgcolor]

 
[bgcolor=#FFFFE0]وقتی نمی خواهم به حمام بروم، مرا سرزنش نکن[/bgcolor]

 
[bgcolor=#FFFFE0]وقتی بی خبر از پیشرفت ها و دنیای امروز، سئوالاتی می کنم با تمسخر به من ننگر[/bgcolor]

 
[bgcolor=#FFFFE0]وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی، حافظه ام یاری نمی کند، فرصت بده و عصبانی نشو[/bgcolor]

 
[bgcolor=#FFFFE0]وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند، دستانت را به من بده ... همانگونه که تو اولین قدم هایت را در کنار

من برداشتی[/bgcolor]


 
[bgcolor=#FFFFE0]زمانی که می گویم دیگر نمی خواهم زنده بمانم و می خواهم بمیرم، عصبانی نشو ... روزی خود می


فهمی[/bgcolor]


 
[bgcolor=#FFFFE0]از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم، خسته و عصبانی نشو[/bgcolor]

 
[bgcolor=#FFFFE0]یاریم کن، همانگونه که من یاریت کردم[/bgcolor]

 
[bgcolor=#FFFFE0]کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو، این راه را به پایان برسانم[/bgcolor]

 [bgcolor=#FFFFE0]فرزند دلبندم، دوستت دارم[/bgcolor]
 
خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
RE: اولین چراغهای زندگی ( پدرانه ها و مادرانه ها ) - توسط Atlas - 2015-02-12، 02:29

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان