2015-05-10، 02:06
ماچه صادقانه چه با بی قیدی راههای متعددی را برای ترک امتحان کردیم. برای بیشتر ما سالها طول کشید که بپرسیم" چه مشکلی پیش آمده؟".
ما از همان روزهای اول فکر می کردیم که روابط جنسی و شهوت دوستانمان هستند.
ما از آنها به عنوان سرپناهی برای فرار از درد و فرارا از زندگی استفاده می کردیم.
برای بیشتر ما این جریان با خیال پردازی شروع شد. این تصاویرما را از زندگی خانوادگی پردردسر، روابط اجتماعی آزاردهنده، عدم اعتماد به نفس و سوء استفاده های دردناک جدا می کردند.
این خیال پردازیها درباره قدرت، نیروی جادویی، روابط عاشقانه ،امنیت و روابط جنسی بودند. این خیال پردازیها در ابتدا به ما جواب می دادند.
استرس ما را کاهش می دادند، از ما حفاظت می کردند، باعث می شدند که احساس مفید بودن مهم بودن کنیم و همچنین احساس کنیم که دیگران دوستمان دارند.
در طول زمان خیال پردازیهای ما زمان و انرژی بیشتری طلب کردند و سرانجام کنترل ما را بدست گرفتند و ما دیگر نمی توانستیم آنها را کنترل کنیم. آنها شروع به کنترل ما کردند.
زمانی که من به گذشته نگاه می کنم تا ببینم چگونه اعتیادم رشد کرد می بینم که این اعتیاد شبیه به طوفان پیچنده ای بود که در ابتدا کوچک و تاثیراتش بر هر شخص تا اندازه کمی قابل مشاهده بود.
این طوفان فقط ابری پیچیده در هوا بود ولی در طول زمان رشد کرد و قدرت و نیروی فزاینده ای بدست آورد و طی طغیان های خشم آلود شروع به تخریب همه چیزکرد و باعث ربودن زمان و هزینه های فراوانی از خانواده شد.
در ابتدا کوچک و جزئی بود ولی با رشدش قدرتمندتر شد هر آنچه قابل مشاهده بود رابلعید. تمام وقت من و میزان قابل توجهی پول را از من گرفت. سپس توهین به همسر و خانواده شروع شد. سرانجام دقیقا در زمانی که این طوفان در شرف تخریب هرآنچه داشتم بود، مسیر SA را یافتم.