2013-12-04، 01:51
“دست هایم را نمیخواهم”
وقتی دوریمان آنقدر میشود که دیگر بوی دستانت را نمیدهند
هی خوب من …
شرمنده ام که هنوز از دلتنگی ات نمرده ام !
من باز مانده ی یک قصه ام ، همان “یکی” که هرگز نبود
لب های تو …
شور بود ، نمک پرورده ات شدم !
وقتی دوریمان آنقدر میشود که دیگر بوی دستانت را نمیدهند
هی خوب من …
شرمنده ام که هنوز از دلتنگی ات نمرده ام !
من باز مانده ی یک قصه ام ، همان “یکی” که هرگز نبود
لب های تو …
شور بود ، نمک پرورده ات شدم !
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم