2013-12-04، 10:08
شب در دستان تو میشکند
اما من عجیب میشکفم!
که از جنس آفتابی
با همه بیتابی میآیی میتابی
و من میمانم تا به بار بنشینم
دستان تو ...!
حکایت آفتابی است گرم و روشن، بر من بتاب ...!
اما من عجیب میشکفم!
که از جنس آفتابی
با همه بیتابی میآیی میتابی
و من میمانم تا به بار بنشینم
دستان تو ...!
حکایت آفتابی است گرم و روشن، بر من بتاب ...!
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست

