2013-12-13، 09:04
خیر هیچ اعتقادی به این طرز تفکر نداشتم و این برایم کابوسی از تشریفات جهنم با آن تعریفات وحشتناک که میشنیدم بود. مذهب برای من همان میزان و ترازو بود که پس از مردنم با یک بلیط یکسره به جهنم واصل میشدم. شما این طرز تفکر را از یک کودک چهارساله میشنوید. من آرزومند شدم که تا سن هفت سالگی بمیرم شنیده بودم کودکان بدون سوال و پرسش یک راست به بهشت رفته و در آنجا تبدیل به گنجشک شده و در شانه های علی اکبر و علی اصغر قرار خواهم گرفت. آنها با تزریق این عقاید کودکیم را از من گرفتند و من ماندم با دنیایی از توهم و تخیل بجای بازی های کودکانه بفکر مردن و طرز شکنجه در دوزخ بودم و اینکه چرا خداوند مرا خلق کرد که از همان کودکی در مسیر خلاف و گناه باشم. این تفکر واسواس فکری من بصورت یک عادت آزار دهنده وحشتناک درآمد و من چون جواب مناسب و دلخواه را نداشتم با این طرز فکر احمقانه وارد دنیای نوجوانی شدم. در نوجوانی هم احساس بلوغ جنسی و جنون جنسی باعث شد نوجوانی را هم از دست بدهم. من با این عادات ویرانگر نه بچگی کردم و نه نوجوانی و نه جوانی و نه میانسالی. رسیدم به جایی که بخاطر نبود و خلای خداوند در زندگی به سمت روابط و اشخاص و اعتیادهای گوناگون کشیده شدم.