2013-12-13، 10:49
ترس از خدا اطرافیانم خانواده فامیل دوست آشنا وآخوند هایی که محرم ها پای منبرشان می نشستم ترس واقعی من از آنجا شروع شد چون آنها بیشتر مرا می ترساندند وتبلیغ جهنم را می کردند. ترس از قضاوت مردم را خیلی داشتم چون یادمه هر وقت هر کس در خانه می آمد ویا به هر شکلی از ما پیش پدرم شکایت می کرد پدرم ما را محکوم می کرد یا تنبیه حتی جایی که حق با ما بود. از مردم می ترسم چون یاد گرفتم از قضاوتشان بترسم مردم تاثیر مستقیم در زندگیم داشتند آنها با قضاوتشان وحرفشان باعث آزار پدر ومادرم وبعد من وکل خانواده می شدند.