2013-12-20، 05:49
اصولاً افرادی که در دامان والدین بیمار تربیت میشوند، نمی توانند هویت جنسی و شخصیت ثابتی را برای خودشان انتخاب کنند و اگر هم انتخاب کنند مورد خشم والدین خودشان قرار میگیرند، افراد بدون شخصیت ثابت مجبور هستند برای خودشان یک الگوی ثابت پیدا کنند و چون نمیتوانند در این انتخاب راضی باشند بصورت دائم در حال نقش عوض کرد و خود را با آن نقشها وفق قرار دهند. و دائم در فکر هویت جنسی خودشان در حال مجادله ی فکری خواهند بود و از جنسیت خودشان بخاطر تعریف والدینش(خصوصاً خانواده هایی که پسری هستند) ناراضی و گلایه گذار هستند و دائم فکرشان مشغول ساخت سناریو خواهد بود و خود را مانند هنرپیشه که نقشی را تمرین میکند با ذهن فعال خودش فعال نگهمیدار. من وقتی آوازی از خواننده ای را میشنیدم خیلی میخواستم جای ان خواننده باشم و سعی میکردم اشعار آن غزل را حفظ کنم و مانند خواننده مورد نظر بخوانم و ساعتها آوازش را در سر انداخته آن را دائم تکرار میکرد و مانند گاو آن ترانه را ساعتها و روزها و هفته ها در سرم انداخته و انگار دستگاهی در سرم دائم انرا تکرار میکرد و گاهی سوزنش گیر میکرد و یک تکه را دائم و دائم میخواند و خیلی از افکار الگویی داشتم که ساعتها به آنها فکر میکردم و به دلیل نداشتن اعتماد بنفس هرکاری را که میکردم خراب میکردم و آن را تکرار میکردم و بصورت وسواس رفتاری انجام میدادم.