2013-12-20، 06:37
من نمیتوانم با امتیاز مثبت دادن به خودم زندگیم را بمخاطره بیاندازم. من از ترس مردن وارد برنامه شدم و از ترس خدمت کردم و در جلسات با ترس مشارکت کردم و باترس قدمها را آموختم و با ترس انتقال دادم. اما پس از پنج سال احساس همبستگی به دیگران و دلبستگی با خود و دیگران راه عشق را طی میکنم. من با دوست داشتن خودم و بخشیدن خودم و رفیق شدن با خود و دوستی با خدایی که خودم درکش کردم را جز رفتار عاقلانه میدانم. البته همین ها هم طبق خواست و اراده خداوند بود من برای اینکار ها اصلاً آموزش ندیده بودم و حتی آنها را امری احمقانه و مسخره میدانستم اما نیرویی در من باعث شد به اینکار ادامه بدهم و هرچند بعضی و خودم با دیده حقارت به خودم و عقیده ام نگاه میکردیم.