2013-12-20، 06:42
من با فرمولی که دارم و نوشتن تراز زندگیم و چاپ خاطراتم و نوشتن کتابهای سه جلدی من کیستم به واقعیت دریافتم که من هیچ جنبه ی مثبتی نداشتم با اینکه در زندگیم جان ده ها نفر را بطور اتفاقی نجات داده بودم اما چون بخاطر ترس و معامله کردن با خالقم بود مثبت نبودم. من کاملاً تحت تأثیر ترس هایم و بخاطر تأیید و معامله کردن با خداوند و دیگران می خواستم اسم و رسم درآورم و خداوند بخاطر این نوع کارهایم من را از آتش جهنم و مجازاتهای دیگر نجات دهد. من حتی پدر خوبی برای فرزندانم نشدم و آنها را در تنگنا قرار می دادم که دیگران من را تأیید و تمجید کنند. من از آنطرف که به دیگران میرسیدم به خودم ظلم میکردم و با خودزنی بیشتر دندان هایم را با مشت شکستم. مصداق آنکه با خود زنا کند با دیگران چه ها کند. از طرف دیگر وای به حال کسی که مورد تأییدم واقع نمی شد و توقع و انتظاراتم را جواب نمیداد. وجود من سرشار از کینه و رنجش شده بود و با این احساسات منفی من هرگز نتوانستم یک شب با آرامش بخوابم و در نهایت به چندین مواد مخدر خودم را آلودم تا بتوانم مقدار آرام و بیخیال شوم که آنها هم زندگیم را به تباهی و نیستی کشاند.