امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سوگ آرزوها
#11
درست زمانی که سرت جای دیگری گرم است ؛ دل من همینجا یخ میزند !
چه فاصله زیادی است از سر تو تا دل من .....


برای پیش تو بودن “بلیط” لازم نیست

مرور قصه ی دل کافی ست . . .



خدایا این “قسمت” رو کجا فرستادی که هر وقت نوبت من میشه ، میگن “نیست” ؟




از لحظه ای که چشم باز میکنم

کار شروع میشود

نظارت و برسی کیفیت تک تک اعضای بدن

قلب … چشم … گوش …

مبادا ذره ای

از عاشق تو بودن منحرف شده باشند . . . !
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
#12
چترها را باید بست

زیر باران باید رفت

فکر را, خاطره را, زیر باران باید برد

با همه مردم شهر, زیر باران باید رفت

دوست را زیر باران باید دید

عشق را زیر باران باید جست

زیر باران باید بازی کرد

زیر باران باید چیز نوشت, حرف زد, نیلوفر کاشت.
پاسخ
#13
گاهی دلم می خواهد دمپایی هایم را جا به جا بپوشم

تا ببینم هنوز کسی حواسش به من هست یا نه !
پاسخ
#14
چگونه دست دلم را بگيرم ودر كنار
دلتنگيهايم قدم بزنم
در اين خيابان
كه پر از چراغ و چشمك ماشينهاست
...نه آقايان:
مسير من با شما يكي نيست
از سرعت خود نكاهيد
من آداب دلبري را نمي دانم
پاسخ
#15
دل گمراه من چه خواهد کرد

با بهاری که می‌رسد از راه؟

با نیازی که رنگ می‌گیرد

در تن شاخه‌های خشک و سیاه؟



دل گمراه من چه خواهد کرد؟

با نسیمی که می‌تراود از آن

بوی عشق کبوتر وحشی

نفس عطرهای سرگردان؟



لب من از ترانه می‌سوزد

سینه‌ام عاشقانه می‌سوزد

پوستم می‌شکافد از هیجان

پیکرم از جوانه می‌سوزد



هرزمان موج می‌زنم در خویش

می‌روم، می‌روم به جائی دور

بوتۀ گر گرفتۀ خورشید

سرراهم نشسته در تب نور



من زشرم شکوفه لبریزم

یار من کیست، ای بهار سپید؟

گر نبوسد در این بهار مرا

یار من نیست، ای بهار سپید



دشت بی‌تاب شبنم آلوده

چه کسی را به خویش می‌خواند؟

سبزه‌ها، لحظه‌ای خموش، خموش

آنکه یار من است می‌داند!



آسمان می‌دود زخویش برون

دیگر او در جهان نمی‌گنجد

آه، گوئی که این همه "آبی"

در دل آسمان نمی‌گنجد



در بهار او زیاد خواهد برد

سردی و ظلمت زمستان را

می‌نهد روی گیسوانم باز

تاج گلپونه‌های سوزان را



ای بهار، ای بهار افسونگر

من سراپا خیال او شده‌ام

در جنون تو رفته‌ام زخویش

شعر و فریاد و آرزو شده‌ام



می‌خزم همچو مار تبداری

بر علف‌های خیس تازۀ سرد

آه با این خروش و این طغیان

دل گمراه من چه خواهد کرد؟
پاسخ
#16
گــــــیرم تمــــــام ایــــن صفحه راهــــم عاشقانــه نوشتم

ازاین ستون تا آن ستون هیـــــــــچ فرجی نخواهد شد

وقتـــــی که دیگر دلت برایم تنگ نمیشود.
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
پاسخ
#17
به یادت آرزوکردم که چشمانت اگرترشدبه شوق آرزوباشدنه تکرارغم دیروز.
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
#18
دردم این نیست که او عاشق نیست
دردم این نیست که معشوق من از
عشق تهی ست....
دردم این است که بادیدن این سردی ها
من چرا دل بستم...؟؟؟
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم 
پاسخ
#19
مروز هرچقدر آرزو کنی چشمه آرزوهات خشک نمی شه
پس آرزو کن
امروز هرچقدر خدا را صدا کنی خدا خسته نمی شه
پس صدایش کن
او منتظر توست, منتظر آرزوهایت , خنده هایت ,ستاره شمردن هایت و عاشق بودن هایت است..
امروزت را دریاب
امروز جاودانه است
و
امروز زیباترین روز دنیاست!
چون امروز روزی است که آیندهات را آنطور خواهی ساخت که تا امروز فقط تصورش میکردی…
آری، زندگی را آنگونه که دوست داری تصور کن تا آنگونه شود
 
[font]موفقیت یک انتخاب است نه یک اتفاق[/font]
پاسخ
#20
[تصویر:  gal105.jpg&575043014]
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان