ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
اری من در برابر هر چه بیرون از من اتفاق می افتد عاجزم و در برابر اتفاقات درونم هم گاهی عاجزم.فقط باید به دنبال این باشم که چه چیزهایی مرا افسرده میکند.به تجربه من گوش کردن به اهنگهای غمگین و نا امید کننده و صحبت با ادمهای منفی.دیدن شبکه های سیاسی و خواندن بیش از حد مطالب حوادث روزنامه ها به افسردگی دامن میزند.من باید یادم باشد یک فرد در حال بهبودی هستم و از هر چیزی احساسات مرا منفی میکند باید خودداری کنم
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
بله ، خود غیز قابل اراده بودن و از دست دادن اختیار زندگی دلیلی بر عاجز بودن من می باشد . ابتدا در مورد واژه عجز واکنش و عکس العمل نشان می دادم و همیشه فکر می کردم این کلمه در مورد افراد ترسو و ضعیف به کار می رود اما وقتی نگاهی به رفتارهای افراطی و اجباری خود و صدمات روحی و روانی که به خاطر وابستگی به خود زدم نیم نگاهی کردم فهمیدم به سادگی نمی توانم از رفتارهایم پرهیز نمایم و نیاز دارم عجز خود را به طور سلولی بر خودم ثابت کنم .
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 142
موضوعها: 2
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014May
اعتبار:
35
اره میپذیرم ک عاجزم ,در واقع من افسرده ام ,بیماری افسردگی دارم....گاهی غمگین میشم و از این حالت لذت میبرم ..وقتی احساس غم دارم نمیتونم احساسمو تغییر بدم ,مگه اینکه ب یاد خدا بیفتم اونم باید خیلی ب خودم فشار بیارم تا از خدا انرژی مثبت بگیرم .
ارسالها: 1,204
موضوعها: 146
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Nov
اعتبار:
242
اره من وقتی که دچار افسردگی میشدم یامیشم وقتی که میخوام این احساس تغییر بدهم واقعا نمیتونستم وخیلی هم برام سخت بود میخواستم غمگین نباشم اما غمگین میشدم میخواستم از حرف های خوب خوشم بیاد اما نمیتونستم میخواستم از فامیل دوستان اشنایان خوشم بیاد اما نمیتونستم میخواستم برم تو پارک مثل همه خوش بگذرونم ولذت ببرم اما واقعا دست من نبود ومن نمیتوستم من اعلام عجز میکنم دربرابر افسردگی وتغییر احساسات.