ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
داداشم داشت دستشو کيسه مى کشيد,چرکاشو ديده,مى گه: عه اين قهوه اي ها چرکن?
مامانمم گفت : پ ن پ لواشکن!مى خواى ليس بزن
رفتم سر قبر بابابزرگم
یارو اومده پیشم نشسته میگه فوت کردن؟
پ ن پ فردا امتحان ریاضی داره خودشو زده به خواب که نره...
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 2,122
موضوعها: 51
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
318
نفس نفس زنون خودم رو رسوندم به اتوبوس ...راننده میگه می خواهی سوار شی ؟ پ . ن پ
اومدم سفر خوشی رو براتون آرزو کنم
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
ارسالها: 2,122
موضوعها: 51
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
318
یه روز با جعبه خیلی بزرگ رفتم اداره پُست گذاشتم رو ترازو جعبه رو کارمنده اومده میگه می خوای پُست کنُی؟
گفتم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ
اومدم وزنش کنم ببینم اگه اضافه وزن داره شبها بهش شام ندم
سر جلسه امتحان به جلوییم می گم برسونیا می گه چی؟ تقلّب؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ
تنفس ِ دهان به دهان
پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه اااا می خوای بکشیش؟!
پَـــ نَ پـَـَـ
خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش
دیشب با دوستم داشتیم حکم بازی میکردیم بی بی انداختم میگه بی بی بازی کردی؟
پَـــ نَ پَـــ
انداختم وسط یه شوهر خوب واسش گیر بیاریم
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
ارسالها: 235
موضوعها: 0
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Apr
اعتبار:
86
رفتم سر خاکه مادر بزرگم دارم با يه تیکه سنگ کوچولو میزنم به سنگ قبرش
خانمه اومده میگه می خوای فاتحه بخونی ؟
میگم پ ن پ کليد نیاوردم موندم پشته در
ارسالها: 2,122
موضوعها: 51
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
318
رفتم آفتابه آوردم آب بریزم تو رادیات ماشین.
رفیقم میگه از تو دستشویی آوردی؟
گفتم پـَـ نـَـ پـَـ از تو یخچال آوردم گفتم تابستونه ماشینه حال کنه.
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
ارسالها: 2,122
موضوعها: 51
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
اعتبار:
318
تو مغازم بودم سرم با اینترنت گرم بود.
یه آقایی اومد
گفت :یه عینک میخوام که به صورتم بیاد.
طبق عادت همیشگی گفتم واسه خودتون میخواین!؟
یارو خیلی مرد بود
نگفت پ ن پ واسه گربه نره میخوام.
گفت بله واسه خودم میخوام.
"اندکی صبر سحر نزدیک است"
ارسالها: 142
موضوعها: 2
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014May
اعتبار:
35
دستمال کاغذی گرد کردم گذاشتم تو بینی م
مامان بزرگم میگه بینیت خون اومده؟
پ نه دیدم از دماغم داره هوا میاد
گفتم حتما پنچر شدم فعلا اینو رد کنم که بادم خالی نشه
ارسالها: 142
موضوعها: 2
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014May
اعتبار:
35
سر سفره عقد ، حاج آقا: آیا بنده وکیلم ؟
عروس: پـَـ نـَـ پـَـ متهمی !
ارسالها: 142
موضوعها: 2
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014May
اعتبار:
35
دخترخالم میگه سوسکه؟
میگم پـَـ نـَـ پـَـ شاه زادس جادوگر بی رحم اینجوری طلسمش کرده.
خندید و گفت بکشمش؟
گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ تا من و شاهزاده اسبارو زین می کنم پاشو آذوقه جمع کن بریم به جنگ جادوگر طلسم بشکنیم این شاهزادرو نجات بدیم
ارسالها: 142
موضوعها: 2
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014May
اعتبار:
35
به اپراتور اداره ميگم لطفا شماره فلاني رو برام بگير. ميگه گرفتم وصل کنم؟ ... پـــ نه پـــ فوت کن, قطع کن