ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
ایمان بیاوریم به اغاز فصل سرد:
و این منم
زنی تنها
در استانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده زمین
ویآس ساده و غمناک اسمان
و ناتوانی دستهای سیمانی
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت!
چهار بار نواخت
امروز اول دی است
من راز فصل هارا می دانم
نجات دهنده؛ در گور خفته است
و خاک. خاکِ پذیرنده
اشارتی است به آرامش....
من از کجایم؟
به مادرم گفتم: دیگر تمام شد
گفتم: همیشه پیش از ان که فکر کنی اتفاق می افتد
باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم.
سلام!ای غربتِ تنهایی
اتاق را به تو تسلیم می کنم
چرا که ابر های تیره؛ همیشه
پیغمبران ایه های تازه تطهیرند
و در شهادت یک شمع
راز منوری است؛که ان را
ان اخرین و ان کشیده ترین شعله خوب میداند.
ایمان بیاوریم
ایمان بیاوریم به اغاز فصل سرد
ایمان بیاوریم به ویرانه های باغهای تخیٌل
به دستهای واژگون شدهً بی کار
و دانه های زندانی
نگاه کن که چه برفی میبارد!!؟...
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
نیمه شب در دل دهليز خموش
ضربه پايي افكند طنين
دل من چون دل گلهاي بهار
پر شدم از شبنم لرزان يقين
گفتم اين اوست كه باز آمده
جستم از جا و در آيينه گيج
بر خود افكندم با شوق نگاه
آه لرزيد لبانم از عشق
تار شد چهره آيينه ز آه
شايد او وهمي را مي نگريست
گيسويم در هم و لبهايم خشك
شانه ام عريان در جامه خواب
ليك در ظلمت دهليز خموش
رهگذر هر دم مي كرد شتاب
نفسم نا گه در سينه گرفت
گويي از پنجره ها روح نسيم
ديد اندوه من تنها را
ريخت بر گيسوي آشفته من
عطر سوزان اقاقي ها را
تند و بيتاب دويدم سوي در
ضربه پاها در سينه من
چون طنين ني در سينه دشت
ليك در ظلمت دهليز خموش
ضربه پاها لغزيد و گذشت
باد آواز حزيني سر كرد
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭﻭﻍ ﺭﺍ ﺭﺍﺳﺖ ﭘﻨﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﺩﺭﻭﻍ! ﺑﯽ ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ… فروغ فرخزاد
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
لحظه ها را دریاب چشم فردا کور است نه چراغیست در آن پایان هر چه از دور نمایانست شاید آن نقطه نورانی چشم گرگان بیابانست فروغ فرخزاد
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 26
موضوعها: 0
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Apr
آن کلاغی که پرید
ازفرازسرما
وفرورفت دراندیشه آشفته ابری ولگرد
وصدایش همچون نیزه کوتاهی
پهنای افق راپیمود
خبرماراباخودخواهدبردبه شهر
همه می دانند
همه می دانند
که من وتوازآن روزنه سردعبوس
باغ رادیدیم
وازآن شاخه بازیگردورازدست
سیب راچیدیم
همه می ترسند
همه می ترسند
امامن وتو
به چراغ وآب وآیینه پیوستیم
ونترسیدیم
سخن ازپیوست سست دونام
وهم آغوشی
دراوراق کهنه یک دفترنیست
سخن ازگیسوی خوشبخت من است
باشقایق های سوخته بوسه تو
وصمیمیت تن هامان درطراحی
ودرخشیدن عریانیمان
مثل فلس ماهی هادرآب
سخن اززندگی نقره ای آوازیست
که سحرگاهان
فواره کوچک می خواند
مادرآن جنگل سبزسیال
شبی ازخرگوشان وحشی
ودرآن دریای مضطرب خونسرد
ازصدف های پرازمروارید
ودرآن کوه غریب فاتح
ازعقابان جوان پرسیدیم
که چه بایدکرد?
همه می دانند
همه می دانند
مابه خواب سردوساکت سیمرغان
راه یافته ایم
ماحقیقت رادرباغچه پیداکردیم
درنگاه شرم آگین گلی گمنام
وبقارادریک لحظه نامحدود
که دوخورشیدبه هم خیره شدند
سخن ازپچ پچ ترسانی درظلمت نیست
سخن ازروزست وپنجره های باز
وهوای تازه
واجاقی که درآن اشیابیهوده می سوزند
وزمینی که زکشتی دیگرباروراست
وتولدوتکامل وغرور
سخن ازدستان عاشق ماست
که پلی ازپیغام عطرونورونسیم
برفرازشب هاساخته اند
به چمن زاربیا
به چمن زاربزرگ
وصدایم کن
ازپشت نفس های گل ابریشم
همچنان آهوکه جفتش را
پرده هاازبغضی پنهانی سرشارند
وکبوترهای معصوم
ازبلندی های برج سپیدخود
به زمین می نگرند.
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
بر جدار کلبه ام که زندگیست
با خط سیاه عشق
یادگار ها کشیده اند
مردمان رهگذر...
"فروغ فرخ زاد"
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
[bgcolor=#FFF0F5]ای شب از رویای تو رنگین شده[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]سینه از عطر توام سنگین شده[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]ای به روی چشم من گسترده خویش[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]شادیم بخشیده از اندوه بیش[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]همچو بارانی که شوید جسم خاک[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]هستی ام کرده ز آلودگی ها پاک[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]ای تپش های تن سوزان من[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]آتشی در سایه ی مژگان من[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]ای ز گندمزار ها سرشار تر[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]ای ز زرین شاخه ها پر بار تر[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]ای در بگشوده بر خورشید ها[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]در هجوم ظلمت تردید ها[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]با توام دیگر ز دردی بیم نیست[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]این دل تنگ من و این بار نور؟[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]های و هوی زندگی در قعر گور؟[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]ای دو چشمانت چمنزاران من [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]داغ چشمت خورده بر چشمان من[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]درد تاریکیست درد خواستن[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]رفتن و بیهوده خود را کاستن[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]آه ای با جان من آمیخته[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]ای مرا از گور من انگیخته[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]چون ستاره ، با دو بال زرنشان[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]آمده از دور دست آسمان[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]جوی خشک سینه ام را آب ، تو[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]بستر رگ هایم را سیلاب ، تو[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]در جهانی اینچنین سرد و سیاه[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]با قدمهایت قدمهایم براه[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]ای به زیر پوستم پنهان شده [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]همچو خون در پوستم جوشان شده [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]گیسویم را از نوازش سوخته[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]گونه هایم از هرم خواهش سوخته[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]آه ، ای بیگانه با پیرهنم[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]آشنای سبزه واران تنم[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]آه ، ای روشن طلوع بی غروب [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]آفتاب سرزمین های جنوب[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]آه ،آه ای از سحر شاداب تر[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]از بهاران تازه تر ، سیراب تر[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]عشق دیگر نیست این، این خیرگیست[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]چلچراغی در سکوت و تیرگیست[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]عشق چون در سینه ام بیدار شد[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]از طلب پا تا سرم ایثار شد[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]این دیگر من نیستم، من نیستم[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]حیف از آن عمری که با من زیستم[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]ای لبانم بوسه گاه بوسه ات[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]خیره چشمانم به راه بوسه ات[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]ای تشنج های لذت در تنم[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]ای خطوط پیکرت پیرهنم[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]آه می خواهم که بشکافم ز هم [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]شادیم یک دم بیالاید به غم [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]آه، می خواهم که برخیزم ز جای[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]همچو ابری اشک ریزم های های [/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]این دل تنگ من و این دود عود؟[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]در شبستان ، زخمه های چنگ و رود[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]این فضای خالی و پروازها ؟[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]این شب خاموش و این آوازها؟[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]ای نفسهایت نسیم نیم خواب[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]شسته از من لرزه های اضطراب[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]خفته در لبخند فرداهای من[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5]رفته تا اعماق دنیاهای من[/bgcolor]
[bgcolor=#FFF0F5] (فروغ فرخزاد)[/bgcolor]
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم