ارسالها: 3,769
موضوعها: 2,475
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
265
1 اسفند
وقتي از جايگزيني دلچسب برنامه و دوستي افراد گروه به جاي بيماري مخرب و دردناك وابستگي بهره ميگيريم. احساس دلنشين رهايي و آزادي به ما و يك روش زندگي در امنيت كامل عاطفی را هديه ميدهد. احساس ميكنيم كه به جاي سرماي فلج کنندهی رنجش و نفرت و انتقام، گرمي محبت و عشق، يخ قلبمان را ذوب ميكند. امروز آمادگي دارم با دوست داشتن خود و ديگران عشق حقيقي را تجربه كنم. به آنها اهميت دهم و بدانم كه آنها حق حيات دارند. اوّلين شرط عشق و محبت کردن به ديگران اين است، كه اجازه دهم آنها كاملاً آزاد و راحت باشند و هيچ تلاشي در جهت تغيير و كنترل و سرپرستی آنها نكنم. آيا ميدانم كه اصول برنامه مبتني بر وابستگي به خداوند و دوست داشتن بندگان او ميباشد؟ آيا ميتوانم ديگران را به خاطر هر آنچه كه هستند دوست داشته باشم؟ امروز ميتوانم ديگران را به خاطر خصوصيات خاص خودشان دوست داشته باشم و به دور از خودخواهيهايم صرفاً به خاطر وجود خودشان دوستشان داشته باشم. چون خودم دوستداشتنی هستم و خداوند ارزشم را به من داده است.
عشق بندي نيست كه اسير كند!
حتی روز " مرگم " هم تفاهم نخواهیم داشت
من اون روز سفید می پوشم
وتو سیاه
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
1 اسفند
من به اسانی میتوانم محدودیت های فرد مورد علاقه ام را با تمام جزئیات بنویسم ساعتها وقت صرف میکردم تا راه هایی برای تغییر دادن او . که در مقابل اش پا بر جا با شد در نظر بگیرم ........اما هیچ چیز به عنوان نتیجه این بحران ذهنی بهبود نم یابد نتیجه ان این است که ذهن مرا بروی شخص دیگری . غیر از خودم متمرکز میکند بجای پذیرفتن عجز خود در برابر انتخاب ها و رفتار های دیگری با یک قدرت کاذب در گیر بودم.........در پایان دچار رنجش نا امیدی و یاس بیشتری شوم و هیچ چیز در مورد شرایطم یا شخص دیگری تغییر نکرده است اگر من لیستی از بحران هایم تهیه میکردم و مودبانه انرا برای خودم بکار میبردم چه اتفاقی رخ می داد ؟ ممکن است از توهین های کلامی فرد مورد علاقه ام شکایت کنم پس از ان با او این گونه صحبت نمیکنم در غیر اینصورت من نیز بد زبان هستم این رفتار شامل هر دوی ما میشود و فقط انرا به گونه متفاوتی اشکار میکنیم
یادآوری امروز
....الانان میگوید...بگذار با من اغاز شود هنگامیکه از رفتار شخصی متنفر هستم و انرا توصیف میکنم میتوانم به صفاتی مشابه ان در خودم نگاه کنم و شروع به تغییر ان نمایم با تغییر دادن خودم حقیقتا میتوانم دنیا را تغییر دهم ......"ارامش ذهن به تشخیص نقصان های فردی مان بستگی دارد یک تراز نامه صادقانه فردی در تشخیص خطا هایی که اغلب باعث افزایش سر در گمی و نا امیدی می شوند ...کمک می کند "
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 41
موضوعها: 3
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
نارانان تجربه ،نیرو وامید سه ماه زمستان
ا اسفند
بازگشت سلامت عقل
حدود چهار سال پيش در ناميدي ،که سعي کردم همسرم را به خاطر اعتيادش بکشم.
پی بردم چيزي اشتباه بود،به ديدن يک روانپزشک رفتم.
بعد از يک جلسه يک ساعته صحبت دربازه همسرم،وقتي او به من پيشنهاد کرد در يک برنامه دوازده قدمي شرکت کنم،برنامه اي که مرا به نارانان هدايت کرد.
نارانان به من ياد داد در جاي خودم قرار بگيرم نه جاي همسرم،وقتي کار روي خودم را شروع کردم ،درزندگيم اتفاقات مثبت شروع شد که يکي از مهم ترين انها براي من ،روابط دوستانه است.
در طول بيش از بيست سال ازدواج،در انزوا زندگي کردم چون نمي خواستم مردم بفهمند که با يک معتاد ازدواج کرده ام.
اجازه نمي دادم مردم به من نزديک شوند.حالا،وقتي به کمک نياز دارم به اعضا خانواده نارانان تلفن مي زنم.در دوسال گذشته براي خودم دو تا جشن تولد گرفتم ودرب خانه ام را به روي دوستانم که بيشتر اعضاي نارانان هستند باز کرده ام.
اين برنامه براي من خيلي کارها کرده که دلم مي خواست در تمام خبرنامه ها بنويسم تا نوشتاري باشد براي سهيم شدن ان با همه شما!
در تمام مدت تنهايي ،به سختي مي توانستم باور کنم که به عده اي غريبه ،اما نه،اعضاي خانواده نارانان که تا به حال انها را نديده ام،بگويم من تقريبا قصد ادم کشي داشتم! این موضوع مدت ها يک راز بود وقبل از اينکه به کسي بگويم چه کار کرده ام ، دوسال در برنامه بودم. اکنون مي توانم بدون انکه احساس بدي نسبت به خودم داشته باشم ان را بگويم چون برنامه به من ياد داده وقتي اشتباه مي کنم،خودم را ازار ندهم. با کمک نيروي برتر م که او را خدا مي نامم ،دوستان ناراناني ام وابزار هاي برنامه، راه جديد زندگي را بهتر دريافته ام واميدوارم هرگز دوباره فکر کشتن هيچکسي را نداشته باشم .
تفکري براي امروز:فکر کردن به کشتن ديگران،به اين خاطر که انها انتظارات مرا در زندگي براورده نمي کنند ،ديوانگي است،درست مانند زندگي کردن در غم وانزوا به مدت طولاني.
ارسالها: 41
موضوعها: 3
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
هر روز به سوي تو مي ايم
1 اسفند
عاشق باش!
انتقاد نکن،بدبين مباش،عاشق باش،عاشق انسانها وزندگي!
ارسالها: 41
موضوعها: 3
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Feb
رهايي
1 اسفند
تعويق زندگي
نمي توانيم اجازه دهيم نيازهايمان به تعويق افتد،يعني منتظر فرد ديگري باشيم تا ما را راضي کند،يا بيايد وان کسي وان چيزي باشد که ما مي خواهيم.اين حالت نفرت،خصومت،وابستگي ناسالم واشفتگي ايجاد مي کند که بعدها بايد با ان روبرو شويم.
اگر تصميم گرفته ايم که خواستار رابطه خاصي هستيم يا مي خواهيم راجع به ارتباط بخصوصي تامل کنيم،پس بايد در اين اثنا به زندگي ادامه دهيم.
شايد چنين کاري دشوار باشد.شايد طبيعي به نظر برسد که در زندگيمان وقفه ايجاد کنيم.
ان وقتي است که در باورهاي ناشي از وابستگي اسير شده ايم؛ان فرد مي تواند مرا خوشحال کند...من به ان فرد خاص نياز دارم تا کار بخصوصي انجام دهد که من خوشبخت باشم.
ان موقعيت مي تواند موجب کمبود احساس عزت نفسمان وترديد به خود وتمایلمان براي بي تو جهي به خويشتن شود.
مي توان به روشهاي متعددي در چنين شرايطي قرار گرفت .شايد منتظر يک نامه ،يک شغل ،يک شخص ،يا يک اتفاق بمانيم.
نبايد در زندگيمان وقفه ايجاد کنيم.چنين کاري نتايج بدي به همراه دارد.به زندگي خود ادامه دهيد.زندگي را روز به روز بگذرانيد.
حالا چه کار مي توانم بکنم تا مراقب خويش باشم وبه صورت مناسب وسالمي نيازهايم را براورده سازم؟صرفنظر از اينکه ديگران چه مي کنند ،چگونه مي توانم براي مراقبت از خويش قدرت خود را حفظ کنم؟اگر اين روند را متوقف کنم وشروع به مراقبت از خود نمايم چه مي شود؟
گاهي پاسخي را که مي خواهيم بلافاصله دريافت مي کنيم،گاهي مدتي صبر مي کنيم.گاهي ،اوضاع دقيقا انگونه که اميدورابوديم پطش نمي رود.اما هميشه اوضاع نتيجه خوبي دارند،واغلب نتيجه بهتر از ان چيزي است که انتظارش را داشتيم.
در اين اثنا ،محبت نسبت به خود را بدين ترتيب نمايش داديم که زندگي خود را داشتيم وکنترل زندگيمان را از ديگران گرفتيم.ان محبت هميشه ده برابر به ما باز مي گردد،چون عملا مهر نسبت به خويشتن را نشان داديم،به نيروي بيکران الهي،ديگران،وعالم هستي اجازه مي دهيم تا عشقي را که مي خواهيم وبه ان نياز داريم به سوي ما بفرستند.
امروز،اگر لازم باشد،خود را مجبود مي کنم تا زندگي خود را داشته باشم.به گونه اي که واقعا بنفع من است رفتار خواهم کرد.اگر قدرت کنترل زندگيم را به کسي غير از خودم واگذار کرده ام،انرا پس مي گيرم.من شروع مي کنم تا به نفع خود رفتار نمايم،حتي اگر انجام ان ناشيانهبه نظر بيايد.
ارسالها: 7,089
موضوعها: 1,453
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
432
انديشه امروز a day at a time یکم اشفند ماه
در یک جلسه که در مکان مذهبی بر پا شده بود چشم من به جمله ای که بر روی دیوار نوشته شده بود جلب شد . (( خداوند عشق است )) . بدون هیچ دلیلی من جمله را در ذهن خود به (( عشق خداوند است )) تغییر دادم و احساس کردم که هر دو عبارت صحیح است . با نظری مجدد به خود اطمینان بیشتری از عشق و قدرت خداوندی در یک جلسه کوچک یافتم .
من به جستجوی خود برای یافتن و بهره بردن از آن عشق و قدرت ادامه خواهم داد چرا که مطمئن هستم زندگی من تا حد زیادی بستگی به آن دارد .
آیا زندگی برای من امروز مفهوم شاد و آرامتری یافته است ؟
آیا من درک کرده ام که تنها عشق و محبت است که به دعا و نيایش ما قدرت می بخشد ؟
آیا من قدرت دوستی و محبت را که در یگانگی و وحدت گروه نهفته است احساس می کنم ؟
آیا من دریافته ام که دوستی و عشق بین اعضا تجلی عشق و محبت خداوندی است ؟
کپي از این مطلب فقط با ذکر نام سايت www.forum.banianbehboodi.ir مجاز می باشد .
مشگل اینه که به بعضیا بیشتر از حدشون بها دادم
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
فقط برای امروز انجمن AA
من جزیی از کل هستم
ناگهان تبديل به جزیی از جهان شدم ، گر چه یک جز خیلی کوچک ( از دیدگاه بیل )
اولین باری که به انجمن آمدم دیدم " آنها " آدمهای خیلی خوبی هستند ، شاید کمی معصوم بودم ، یا زیادی صمیمی بودم اما انسانهای متشخص و مشتاق بودند ( که من هیچ وجه اشتراکی با آنها نداشتم ) . " آنها " را در جلسات می دیدم ، به هر حال این جایی بود که آنها هویت داشتند ، با آنها دست می دادم و وقتی که از در بیرون می آمدم فراموششان می کردم .
سپس یک روز قدرت برتر من که در آن زمان به او اعتقاد نداشتم ، پروژه خارج از انجمن برایم ترتیب داد ، اما خیلی از اعضای انجمن در آن شرکت داشتند . ما با هم کار کردیم آنها برایم مثل آدمهای دیگر بودند ، آنها را ستودم و حتی ازشان خوشم آمد ، و بر خلاف خودم از مصاحبت با آنها لذت بردم وقتی می دیدم که چگونه برنامه های انجمن را در زندگی روزانه شان پیاده می کنند و این حرفها فقط مختص به جلسات نیست ، تشویق شدم و خواستم به آنچه که "آنها " دارند برسم . ناگهان ، " آنها " تبدیل شد به " ما" از آن به بعد دیگر لب به الکل نزدم .
اول اسفند
بازتابهای روزانه الکلیهای گمنام
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست