ارسالها: 142
موضوعها: 2
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014May
اعتبار:
35
من یکی از دلایلشو این میدونم ک با کسی مشارکت نمیکردم و همش با اون باورها و اموخته های غلطم پیش میرفتم.
ارسالها: 1,204
موضوعها: 146
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2014Nov
اعتبار:
242
چون من ادم عاجز ناتوانی بودم همیشه سعی میکردم هر کاری به تنهایی انجام بدهم فقط با اراده شخصی خودم میخواستم موفق بشم فکر میکردم فقط خودم میدونم چکار کنم حرف کسی برام مهم نبود خودخواهی میکردم مشورت نمیکردم برای به هدف رسیدن کارهام از دیگران سو استفاده میکردم خسارت میزدم دیگران برام مهم نبودند.به قدرت نیروی برترم اعتماد نداشتم.
ارسالها: 7
موضوعها: 0
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2015Apr
چون فکر می کردم هیچی منو تغیر نمیده من همیشه وابسته ی نگاه پرمهر دیگران باقی می مونم و مثل مرده ای متحرک بودم برام مرغ همسایه غاز بود خودم رو باور نداشتم و فکر می کردم همه خوشبختن کنار عشقشون و منم باید عشقی داشته باشم و بدون عشقی که از من مراقبت کنه داغون میشم. من نقش خدا رو یادم میرفت و اون رو پر کننده ی خلاهام نمی دیدم
ارسالها: 7
موضوعها: 0
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2015May
چون هنوز راهشو پیدا نکرده بودم دوستان من مخالف مشارکت نیستم اما اعتقاد دارم اگر راهشو بلد بودم حتما به تنهایی هم موفق میشدم
ارسالها: 30
موضوعها: 0
Thanks Received: 0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2016Mar
چون زندگی بدون وابستگی برام پوچ بود. وابستگی تنها نیرویی بود که به من زندگی می بخشید. هیچ امیدی که از درون خود من بجوشد و مرا راه بیاندازد نبود. من هر چه هم اراده می کردم نمی توانستم به این زندگی تو خالی تا مدت زیادی ادامه دهم.