ارسالها: 3,769
موضوعها: 2,475
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
265
در سوال قبلی گفتم که بزرگترین اشتباهم در گذشته خود محوریم بود ، هرگز نتوانستم با آن شرایط رابطه درستی با خانواده و اجتماع داشته باشم . از دوران کودکی در خانواده نقش منفی داشتم ، هیچ مسئولیتی را نمی پذیرفتم ، من قانون خودم را داشتم و به چهارچوب های کاری و اخلاقی خانواده و اجتماع به دیده تمسخر نگاه می کردم؟ احساس تفاوت داشتن با دیگران چشم مرا کور کرده بود ، فکر می کردم برای این دنیا و مردمانش زیادی هستم و اینها قدر من را نمی دانند! با همین توجیه ، به خودم حق می دادم هر بلایی که دلم می خواهد سر اطرافیانم بیاورم . چون خودم را آدم مهمی؟! تصور می کردم سعی نمی کردم به دیگران نزدیک بشوم ، برعکس دائما در حال دور شدن از همه بودم ... دائما در حال برآورده کردن غرایز شخصی ام بودم و به منافع مشترکی که با خانواده و اجتماع داشتم توجه نمی کردم . هیچ کسی در مقابل خودخواهی های من امنیت نداشت ، از کودکان بیگناه گرفته تا حیوانات زبان بسته را قربانی امیالم می کردم
حتی روز " مرگم " هم تفاهم نخواهیم داشت
من اون روز سفید می پوشم
وتو سیاه
ارسالها: 4,243
موضوعها: 617
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
341
قبل از اشنایی با انجمن من بیشتر به نیازهای انی و خواسته های شخصی ام فکر میکردم و نه خانواده برایم مهم بود ونه اجتماع و نه چیز دیگر' خصوصییات انسانی خود را نیز از دست داده بودم و اصطلاحا خودمحور شده بودم به عنوان مثال ابرو و اعتبار و زندگیسالم هدف تمام اعضای یک خانواده است اما من ناسازگاری کرده و با مصرف مواد مخدر و انجام رفتارهای اعتیادی نه تنها زندگی سالمی نداشتم بلکه با ابرو و اعتبار خانوادهام بازی میکردم
تمام ارسالهایم تجربه گذشته ام است و دیدم نسبت به بهبودی تغییر کرده است و اینها نیست
ارسالها: 535
موضوعها: 4
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Nov
اعتبار:
16
_مصرف مواد مخدر باعث شده بود تامن بدلیل رفتار های ضد اجتماعی ام باعث درسر ومهچنین
ازار واذیت اطرافیان وبستگانم شوم واز ایشان سلب اسایش وامنیت کنم.
_باکشیدن سیگار های بی در بی در هر نقطه ومکان وزمانی باعث شده بودم تا محیط سالم وخانواده را به
محیطی آلوده تبدیل کنم و بخاطرلذت بردن خودم دیگران را دچاردرد سر می کردم.
_در محیط کار همیشه سعی داشتم که بهترین وآسان ترین کار را من انتخاب کنم ویا بهترین بهای غذا ویا
بهترین جای خواب باید مال من بود واصلا به حقوق دیگران توجه نمی کردم .
_هنگامی که جهت تفریح یا گردش به طبیعت میرفتیم به دلیل استفاده شخصی ویا سوء استفادهای شخصی از
طبیعت با آتش سوزی یا خراب کاری طبیعتی را که متعلق به همگان بود با این قبیل کارها نابود میکردم.
ارسالها: 737
موضوعها: 186
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
78
خوب بر اثر مصرف مواد مخدر ما جملي به معناي اتحاد معناي نداشت ولي امروز تازه فهميديم واتحاد گروهي ما در زمان پاکی شکل میکیرد نه در زمان مصرف نکته جالبش اين است که در زمان پاکي هم ما اتحاد گروهي را حفظ نمي کنيم بلکه متاسفانه براي اينکه خودمان را بالاتر ببريم سعي بر اين داريم رهجو هايمان را زياد تر کنيم که اين کار شايد درست باشد ولي در زماني که من قادر به سرويس دادن باشم پس نتيجه مي گيريم اتحاد يعني گروه و گروهي يعني تازه وارد
تالار گفتمان انجمن بانیان بهبودی
ارسالها: 3,769
موضوعها: 2,475
Thanks Received:
0 in 0 posts
Thanks Given: 0
تاریخ عضویت: 2013Oct
اعتبار:
265
در سوال قبلی گفتم که بزرگترین اشتباهم در گذشته خود محوریم بود ، هرگز نتوانستم با آن شرایط رابطه درستی با خانواده و اجتماع داشته باشم . از دوران کودکی در خانواده نقش منفی داشتم ، هیچ مسئولیتی را نمی پذیرفتم ، من قانون خودم را داشتم و به چهارچوب های کاری و اخلاقی خانواده و اجتماع به دیده تمسخر نگاه می کردم؟ احساس تفاوت داشتن با دیگران چشم مرا کور کرده بود ، فکر می کردم برای این دنیا و مردمانش زیادی هستم و اینها قدر من را نمی دانند! با همین توجیه ، به خودم حق می دادم هر بلایی که دلم می خواهد سر اطرافیانم بیاورم . چون خودم را آدم مهمی؟! تصور می کردم سعی نمی کردم به دیگران نزدیک بشوم ، برعکس دائما در حال دور شدن از همه بودم ... دائما در حال برآورده کردن غرایز شخصی ام بودم و به منافع مشترکی که با خانواده و اجتماع داشتم توجه نمی کردم . هیچ کسی در مقابل خودخواهی های من امنیت نداشت ، از کودکان بیگناه گرفته تا حیوانات زبان بسته را قربانی امیالم می کردم ...
حتی روز " مرگم " هم تفاهم نخواهیم داشت
من اون روز سفید می پوشم
وتو سیاه