امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ای مهربانترین تکیه گاهم.......تکیه گاهم تنها تویی و بس....
#1
 
[font][bgcolor=#FFFFE0]برادران یوسف وقتی میخواستند یوسف را به چاه بیفکنند یوسف لبخندی زد. یهودا پرسید : [/bgcolor][/font]
 
[font][bgcolor=#FFFFE0]چرا میخندی ؟ اینجا که جای خنده نیست ![/bgcolor][/font]
 
[font][bgcolor=#FFFFE0]یوسف گفت : روزی در فکر بودم چگونه کسی میتواند به من اظهار دشمنی کند با اینکه[/bgcolor][/font]
 
[font][bgcolor=#FFFFE0] برادران نیرومندی دارم ![/bgcolor][/font]
 
[font][bgcolor=#FFFFE0]اینک خداوند همین برادران را بر من مسلط کرد تا بدانم که[/bgcolor][/font]
 
[font][bgcolor=#FFFFE0]" نباید به هیچ بنده ای تکیه کرد "…[/bgcolor][/font]

[bgcolor=#FFFFE0]" نباید به هیچ بنده ای تکیه کرد "…[/bgcolor]
[bgcolor=#FFFFE0]" نباید به هیچ بنده ای تکیه کرد "…[/bgcolor]
خدایا چه کسی تو رادراغوش گرفته که اینچنین ارامی؟ Д Ŧ Ŀ ã s[تصویر:  91.gif]

[تصویر:  78.gif]
 
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان