صفحهها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15
به آيينه
لبخند زدي
و من ،
آيينه را شكستم
گفتي "شاعران چه بي طاقتند" !
پشت دیوارکج فاصله ها پنهانیم
معنی غربت دل رابه خدامیدانیم
گرچه دوریم زهم باهمه خاطره ها
به امیدخبری تازه زهم میمانیم
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﭼﺸﻢ ﺑﺴﺘﻪ
ﺭﻭﯼ ﻃﻨﺎﺑﯽ ﮐﻪ یک ﺳﺮﺵ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ ،
ﺑﻨــﺪ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ...
ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﻋﺸﻖ ،
ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﻣﯿﺎﻥ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﻦ ﻭ
ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﻟﺮﺯﺍﻥ ﺗــﻮ !!
عاشقانه دوستت خواهم داشت بی آنکه بخواهم دوستم داشته باشی و عاشقانه در غمت خواهم مرد بی آنکه بخواهم در مرگم اشک بریزی . . .
تمام شهر خوابیده ، من از فکر تو بیدارم
من همانم
آيين عشق بازي دنيا عوض شده ست
یوسف عوض شده ست، زليخا عوض شده ست
سر همچنان به سجده فرو برده ام ولي
در عشق سالهاست كه فتوا عوض شده ست
خو كن به قايقت كه به ساحل نمي رسيم
خو كن كه جاي ساحل و دريا عوض شده ست
آن با وفا كبوتر جلدي كه پر كشيد
اكنون به خانه آمده اما عوض شده ست
حق داشتي مرا نشناسي، به هر طريق
من همچنان همانم و دنيا عوض شده ست
آهای یارم و دلدار ، منم عاشق تن دار.... ببین دل تو دلم نیست ، واسه لحظه دیدار
.
جهان چیزی شبیه موهای توست؛ سیاه و سرکش و پیچیده.
خیال کن چه بی بختم من! که به نسیمی حتی،
جهانم آشوب می شود
تا میکشم خطوطِ تو را پاک میشوی
داری کمی فراتر از ادراک میشوی
هرلحظه از نگاهِ دلم میچکی ولی
با دستمالِ کاغذیام پاک میشوی
این عابران که میگذرند از خیال من
مشکوک نیستند تو شکاک میشوی
تو زندهای هنوز برایم گمان نکن
در گورِ خاطرات خوشم خاک میشوی
باید به شهرِ عشق تو با احتیاط رفت
وقتی که عاشقی چه خطرناک میشوی!
نجمه زارع
صفحهها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15